دوشنبه 09 دسامبر 2019

۱۰ درس در فیلمنامه‌نویسی از وس اندرسون

راهنمایی برای خلق ماجراجویی‌های بزرگ!

  • 13 خرداد 1398
  • 12:23
  • پرونده
  • مترجم : احمد فاضلی شوشی
  • 0 دیدگاه
  • 164 بازدید
  • Article Rating
راهنمایی برای خلق ماجراجویی‌های بزرگ!

جشنواره فیلم رم ۲۰۱۵ با هدایت مدیر هنری جدیدش، آنتونیو موندا، چهره تازه‌ای به خود گرفته بود. این جشنواره با طراحی جدید خود پذیرای انبوهی از فیلم‌های جذاب و بزرگداشت‌هایی در عالی‌ترین سطح بود. علاوه بر این، در دل «فستا»ی جدید یا گرامی‌داشت سینما، مجموعه گفت‌وگوهای پرمخاطبی با چهره‌های پیشرو هنری گنجانده شده بود. یکی از بخش‌های برجسته جشنواره گفت‌وگو با وس اندرسون و رمان‌نویس دانا تارت بود که در آن، هر دو نفر از عشقشان به فیلم‌های ایتالیایی سخن گفتند. درحالی‌که تارت موشکافانه درباره علاقه‌اش به مده‌آ ساخته پیر پائولو پازولینی، زن همگان به کارگردانی ماکس اوفولس و زیبایی بزرگ اثر پائولو سورنتینو صحبت کرد، اندرسون با آب‌وتاب فراوان به صحبت درباره فیلم طلای ناپولی اثر کارگردان مورد علاقه‌اش، ویتوریو دسیکا، پرداخت. اندرسون درباره این فیلم که همین دو سال پیش دیده بود و تقریباً بیرون از ایتالیا فیلمی ناشناخته است، گفت بر خود لازم دیدم حق مطلب را درباره این فیلم ادا کنم و در توصیفش آن را یکی از «ناب‌ترین و قوی‌ترین شاهکارهای» استاد نئورئالیست بزرگ نامید. اندرسون با فرمِ گسسته داستانِ کوتاه‌مانندِ این فیلم پیوند زیادی احساس کرده بود و گفت این الگویی است که در حال حاضر مشغول کشف آن است. او درباره این فیلم گفت: «[طلای ناپولی] مجموعه‌ای از شاهکارهای کوچک است. مطلقاً نمی‌فهمم چرا این فیلم همیشه و در سراسر جهان تماشا نمی‌شود، اما احساس می‌کنم چنین اتفاقی خواهد افتاد.»

خوش‌بختانه، موندا به مخاطبان فرصت داد در پایان نشست پرسش‌هایی را با کارگردان مطرح کنند. اندرسون در چند دقیقه پندهای حکمت‌آمیز فراوانی به دانشجویان جوان حاضر در جلسه عرضه کرد. ما ۱۰ گوهر درخشان آموزه‌هایش را در جدیدترین پست مجموعه ۱۰ درس از فیلم‌سازان گردآوری کرده‌ایم که در پی می‌خوانید.

 

1. حتی اگر اقتباس می‌کنید، داستان خودتان را پیدا کنید

در فیلم‌ها ‌غالباً از کتاب‌ها ‌اقتباس می‌کنیم. اول این‌که اصلاً تعجب نمی‌کنم اگر ۶۰ درصد فیلم‌های سینمایی از کتاب‌ها ‌اقتباس می‌شوند. اولویت با کتاب‌هاست. [در فیلم هتل بزرگ بوداپست] ما هر آن‌چه می‌خواستیم بدزدیم، دزدیدیم، اما به گمانم اجازه‌ای برای این کار دریافت نکردیم. آن موقع [آثار تشوایگ] در مالکیت عمومی بود. اما فیلم در واقع اقتباسی از هیچ اثر خاصی از تشوایگ نبود. ما صرفاً جزئیات بسیار و برخی ایده‌ها ‌را از تشوایگ برداشت کردیم. من دوست دارم این‌گونه به مسئله [اقتباس] نزدیک شوم. وقتی کتابی الهام‌بخشم می‌شود، کاری که دلم می‌خواهد انجام دهم، این است که سعی کنم دقیقاً از آن کتاب اقتباس نکنم، بلکه نسخه مخصوص خودم را از داستان آن نویسنده خلق کنم. چه مواقعی پیش می‌آید که بگوییم فیلم از کتاب [مورد اقتباس] بسیار بهتر بود؟ شما این را درباره کتاب‌هایی می‌گویید که اصلاً درباره‌شان چیزی نشنیده‌اید. اما اگر بخواهید کتاب‌های بزرگ را به اثری ۱۰۰ دقیقه‌ای روی پرده خلاصه کنید، به‌ندرت پیش می‌آید که اثر سینمایی بهتر از آن کتاب شود.

 

2. سرمشق خودتان را پیدا کنید؛ خواه این سرمشق پنهان باشد، خواه بسیار نمایان

آنتونیونی جزو سرمشق‌هایم بود. اولین فیلمی که از او دیدم، به گمانم، ماجرا بود، و آن فیلم پدیده بین‌المللی بزرگی بود. هنگامی که ۱۹ ساله بودم و ایده فیلم‌سازی را در سر می‌پختم، ناگهان، فلینی، کارگردان ایتالیایی را کشف کردم– سبک [و] صدای او هم‌سنگ سبک و صدای دیگر بزرگان دنیای سینما است. اما... صدای او صدایی کمیک است- اما وقتی ماجرای آنتونیونی را دیدم، با آن لحن و بیان و صدای بسیار چشم‌گیرش، اولین واکنشم این بود که می‌خواهم مثل این باشم. می‌خواهم سعی کنم کاری را انجام دهم که او انجام می‌دهد. آگراندیسمان هم فوق‌العاده بود. اگر درباره خودتان این نظر را دارید که به نوعی هنرمند هستید، شخصیت موجود در این فیلم همان کسی است که با دیدنش با خودتان می‌گویید: «می‌توانم مثل این آدم باشم. دوست دارم رولز رویس داشته باشم و در داشبوردش دوربینی داشته باشم و در این مکان زندگی کنم و با ماشین این طرف و آن طرف بروم و عکاسی کنم.» شروع خوبی است.

 

3. و بعد الهه الهام‌بخش خودتان را پیدا کنید

این فیلم [زیبایی بزرگ] را دوست دارم. با فیلم زندگی زیبا پیوند دارد. تونی سرویلو چهره شگفت‌آوری دارد که مملو از احساس است. او الهه سورنتینو در بسیاری از فیلم‌هایش است – چیزی بیش از الهه است- بین این دو همکاری خارق‌العاده‌ای طی سالیان شکل گرفته است. من خودم وقتی سالن سینما را ترک می‌کردم، با خودم می‌گفتم این فیلم شاهکار اوست.

 

4. ژانر وحشت؟ هر چیزی ممکن است

به ساخت فیلم وحشتناک فکر کرده‌ام. به ساخت فیلمی درباره کریسمس هم فکر کرده‌ام. ژانر وحشت قلمرویی است که در آن اگر فیلم‌ساز بخواهد از همه ترفندها استفاده کند، منظورم شگردهای تأثیر گذاشتن بر عواطف است... خب در نوع فیلم‌هایی که من می‌سازم، هدفم این است که از خودتان بپرسید آیا این بخش قرار است خنده‌دار باشد یا غم‌انگیز؟ خب، می‌گویید نمی‌دانم. مطمئن نیستم. ما قصدمان بوده که این شکلی باشد. اما وقتی فیلم وحشتناک یا تریلر می‌سازید، می‌گویید هدفم این است که در این لحظه شما را بترسانم. حالا در این لحظه باید کمی خیالتان را راحت کنم. در این وضعیت چیزی را برای شما توضیح می‌دهند تا بدانید قسمت بعدی از چه قرار است تا در لحظه بعدی بیشتر بترسید. من ایده ضرورت‌ها ‌و مایحتاج کار در چنین ژانری را دوست دارم. در آثار خودم هم چنین صحنه‌هایی خلق کرده‌ام، اما دوست دارم فیلم وحشتناک بسازم.

 

5. فیلم‌های ژانری راه خوبی برای پول‌دار شدن هستند

نکته خوب درباره فیلمی در مورد کریسمس این است که اگر ترانه یا فیلم یا کتاب کریسمس فوق‌العاده‌ای خلق کنید، همان‌طور که دیکنز به ما نشان داده، می‌توانید پول هنگفتی به دست آورید، چون هر سال در کالبدهای مختلف تکرار می‌شوند. تا زمانی که سهمی از سود کار را در اختیار داشته باشید، خب درآمدتان همیشگی خواهد بود.

 

6. کاری را که دوست دارید، انجام دهید

ما عمرمان را صرف انجام این کارها کرده‌ایم- مطالعه، فیلم دیدن و جمع‌آوری چیزهایی که می‌خواستیم- خب بخشی از کار به این مربوط است که سرعت خود را کم نکنیم و هم‌چنان بتازیم. هنگامی که مشغول انجام کار خودت هستی، و کاری که انجام می‌دهی، همه زندگی‌ات را در بر می‌گیرد، کم‌کم مطالعه‌ات کم می‌شود، فیلم دیدنت کم می‌شود. وضع من این‌طور است. من کم مطالعه می‌کنم. کم فیلم می‌بینم. قبلاً تمام وقتم را صرف این کارها می‌کردم. اما [حالا] کاری که می‌خواهم انجام دهم، این است که ببینم و گوش دهم. این بزرگ‌ترین کار است.

 

7. طرفدار باشید

این از معدود مواردی است که خیلی شخصی است. حس می‌کنم بیشتر آدم‌هایی که به کار هنری مشغول‌اند، هم‌زمان طرفدار هنر آدمی دیگر هم هستند.

 

8. گروه دست‌اندرکار خود را پیدا کنید

از جوانی... ما همتایانی هم‌سن خودمان داشته‌ایم، و مشاورانی هم. اما همتایان جوانی داشته‌ایم که با آن‌ها ‌تشکیل گروه می‌دادیم. این موضوع بی‌اندازه ارزشمند است. این آدم‌ها ‌هر گاه که در مسیر غلط بروید، به شما هشدار می‌دهند. از همدیگر می‌دزدید، با همدیگر رقابت می‌کنید و همدیگر را پشتیبانی می‌کنید.

 

9. شخصیت در وهله اول قرار دارد

برای من، فیلم یا پروژه، معمولاً با یک شخصیت یا گروهی از شخصیت‌ها ‌آغاز می‌شود. معمولاً دنیای خاصی موجود است... که با آن شخصیت‌ها ‌عجین است. اما برای نمونه، در هتل بزرگ بوداپست آدمی داشتیم که شخصیت را بر مبنای آن الگوسازی کردیم؛ شخصیتی که رالف فاینز در فیلم نقش او را ایفا کرد. شخصیتی واقعی وجود داشت که منبع الهام ما بود و او کسی بود که فیلمنامه‌نویس همکارم، هوگو گینس، [و من] به او نزدیک بودیم. در شیوه پرداخت آن شخصیت، اگر بخواهیم نوعی سبک بر آن اطلاق کنیم، می‌توانم بگویم شیوه پرداخت آن شخصیت سبک ادبی بود، چون شیوه صحبت کردن خاصی داشت و ما می‌خواستیم شیوه حرف زدن او را بنویسیم تا شخصیتی آن شکلی خلق کنیم. در این مورد، شخصیت واقعاً بر همه چیز مقدم بود.

 

10. سبک خود را تحمیل نکنید

من به سبک در آثار دیگران علاقه‌مندم، اما برای خودم، راستش درباره آن فکر نمی‌کنم، چون به نظرم چیزهایی در من هست که خودبه‌خود من را به سمتی می‌کشاند که این شکلی عمل کنم یا آن شکلی. و گاهی حتی کنترلی بر آن‌ها ‌ندارم. نمی‌خواهم طبق سبکی خاص عمل کنم. برای همین هر بار چیزی جدید را امتحان می‌کنم و فیلم را بر همان مبنا می‌سازم.

 

Festa : جشنواره

10 Lessons From Filmmakers Series

 

majid haghbin امتیاز به خبر :

ارسال نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

نظرات شما

هم اکنون هیچ نظری ارسال نشده است. شما می توانید اولین نظردهنده باشد.