از زبان فیلمنامه نویس

تلاش برای تبدیل رویاها به واقعیت

نخستین انسان چهارمین فیلم بلند دیمین شزل، فیلم‌ساز جوان فرانسوی- آمریکایی، ا‌ست. شزل پس از گای و مدلین روی نیمکت پارک، ویپلش و لالا لند که هر سه به موضوع موسیقی می‌پرداختند
  • نویسنده : دنیا میرکتولی

داستان

نخستین انسان چهارمین فیلم بلند دیمین شزل، فیلم‌ساز جوان فرانسوی- آمریکایی، ا‌ست. شزل پس از گای و مدلین روی نیمکت پارک، ویپلش و لالا لند که هر سه به موضوع موسیقی می‌پرداختند، در فیلم تازه خود قصه نخستین فرود انسان روی ماه را به تصویر کشیده و بیشتر روی زندگی شخصی نیل آرمسترانگ تمرکز کرده است تا ارزش علمی و میهن‌پرستانه ماجرا. متنی که در ادامه می‌خوانید، ترکیبی از دو گفت‌وگوی گاردین و امانوئل لوی با دیمین شزل است. شزل در این گفت‌وگو از ارتباط خود با داستان نخستین انسان و عناصر الهام‌بخش برای به تصویر کشیدن فیلمنامه جاش سینگر حرف می‌زند.

 

به عنوان یک فیلم‌ساز چه عناصری در یک داستان بیشتر جذبتان می‌کنند؟

تلاش می‌کنم فیلم‌هایی بسازم که همیشه آرزو داشتم روی پرده ببینمشان؛ آثاری که دلم می‌خواهد تماشاگرشان باشم. تا امروز مضمون‌های شخصی مورد علاقه‌ام بوده‌اند؛ خواه صریحاً شخصی باشد یا دست روی احساساتی بگذارد که برایم بسیار ملموس‌اند. غالباً این نوع مضامین هستند که دوست دارم در آن‌ها به غور و کشف بپردازم.

به نظر می‌رسد نخستین انسان در مقایسه با فیلم پیشین شما لالا لند که اثری پرزرق‌وبرق و احساسی بود، بسیار متفاوت است؛ فیلمی کم‌حرف و محتاط و کلاستروفوبیک. چه چیزی شما را متقاعد کرد تا این پروژه را بپذیرید؟

دوست داشتم کاری انجام دهم که به قطب مخالف لالا لند تمایل داشته باشد؛ درست همان‌گونه که لالا لند حداقل از نظر احساسی در قطب مخالف ویپلش قرار داشت. اما شخصاً به کشف و شناختِ دنیایی متفاوت بسیار علاقه‌مند بودم. این نخستین بار بود کاری انجام می‌دادم که مستقیماً به تجربیات زندگی خودم وابسته نبود.

داستان نخستین انسان برایتان چقدر شخصی بود؟

به فیلم به عنوان اثری که درباره تلاش برای تبدیل‌ رویاها به واقعیت است، وابسته شدم. تا حدودی شبیه به لالا لند و ویپلش بود. (شزل در ویپلش از تجربیات خود به عنوان یک درامر جاز وسواسی الهام گرفته بود.) هم‌چنین دلم می‌خواست حسی به مخاطب منتقل کنم که درگیر فضانوردی شود. معمولاً فیلم‌ها در این زمینه به ابهام گرایش دارند و دست‌های خیس و عرق‌کرده، استفراغ روی پیراهن و جنبه کثیف و زمخت و ترکیب آن‌ها با هم را نمایش می‌دهند. وقتی برای نخستین بار با یکی از این محفظه‌های فضایی واقعی مواجه شدم، کمتر از آن‌چه تصور می‌کردم، زرق‌وبرق داشت. برای ۱۰ دقیقه نباید داخلش می‌شدم تا به‌تنهایی به سوی ماه پرواز می‌کرد. قصد داشتم به مخاطب این حس را منتقل کنم که درون آن محفظه فضایی گیر افتاده و فریاد می‌زند تا خارج شود.

چه چیزی الهام‌بخش شما برای ساخت این فیلم شد؟

من مجذوب و مسحور مسیر روان‌شناسانه‌ای شدم که ممکن است در چنین سفری اتفاق بیفتد. ایده انتخاب کردن موضوعی که در ذات خود با افتخار و تکریم همراه است، هم‌چنین قوطی‌های کوچک ساردینی که به آدم‌ها تحمیل می‌شود، پرتاب کردن فضانوردان از نوک موشک به فضای دوردست و فرستادنشان به مسافتی دورتر از آن‌جا که انسان پیش از آن در بیش از ۳۰ بار سفر خود به فضا پیموده بود، هم فریبنده و هم اعجاب‌انگیز به نظر می‌رسید. البته حس انجام این سفر کمی سردرگم‌کننده نیز بود. این‌که چه نوع تعهدات و چه ایثار و فداکاری‌هایی را باید پشت سر گذاشت تا دست به چنین سفری زد. فکر می‌کنم همیشه به داستانِ پشت موفقیت‌ها و کارهای بزرگی از این دست علاقه داشته‌ام. من و بسیاری از مردم در آمریکا و سایر نقاط جهان، نوعی تفکر داریم که فرود روی ماه را فقط به عنوان رویدادی که اتفاق افتاده یا نیفتاده، در نظر می‌گیریم. اما فرضیه‌های دیگری هم وجود دارد. ما عکس‌ها را می‌بینیم و می‌دانیم که نیل آرمسترانگ به روی ماه قدم گذاشته و این جمله را گفته و عکس‌هایی نمادین از پرچم آمریکا نیز وجود دارد. همه این‌ها بسیار جلادار و فریبنده است و در عین حال تقریباً سهل و ساده به نظر می‌رسد. اما باید تلاش کرد و به عقب بازگشت. به زمانی که ایده فرود روی ماه ایده‌ای علمی- تخیلی بود. در واقع دیوانگی بود. باید سعی کرد و اندیشید به این‌که چه گام‌هایی برداشته شده و چه آدم‌هایی پشت این تفکر بودند تا آن را به شکل واقعیت درآورند و در واقع تلاش می‌کردند این ایده را به اتفاقی ممکن تبدیل کنند. این همان چیزی بود که برایم مجذوب‌کننده و شگفت‌انگیز بود. این نکته احتمالی نیز وجود داشت که این سفر هزینه‌هایی برای مردم و کل دنیا در پی داشته باشد. البته این موضوع که آیا ارزشش را داشت یا نه، مسئله دیگری ا‌ست.

در کودکی به سفر فضایی علاقه داشتید؟

بله، اما علاقه‌ام بیشتر از فرزند بالغ شما نبود. منظورم این است که به فیلم‌هایی که به سفرهای فضایی می‌پرداختند، بیشتر علاقه داشتم تا ذات این سفر! من همیشه آرزو داشتم کار هنری انجام دهم؛ خواه موسیقی باشد، یا سینما، نقاشی و داستان‌گویی. قطعاً پس از ساختن این فیلم، آموخته‌هایم درباره سفرهای فضایی بیش از پیش شد. اوایلِ کارم که سفری به هیوستون داشتم، سیلی‌ای تو صورتم خورد و توی دردسر بزرگی افتادم. فکر کردم اگر واقعاً بخواهم این کار را انجام دهم، باید با این قضیه دست‌وپنجه نرم کنم و بیاموزم.

از تأثیر و نفوذ والدینتان روی خود بگویید.

مادرم مورخ است و همه نوشته‌هایش درباره تاریخ است. عشق به تاریخ را قطعاً او به من هدیه داده و ممکن است برای این کار به من خوراک نیز داده باشد، اما مطمئن نیستم. حدس می‌زنم هر کودکی هر چه بزرگ‌تر می‌شود، در مرحله‌ای خاص از زندگی‌اش آرزو می‌کند فضانورد شود. من نیز احتمالاً آن دوره را در زندگی‌ام کمابیش داشته‌ام و بعد به نظرم رسیده سفر به فضا از مسیر وحشتناکی می‌گذرد؛ پس دست از علاقه به آن برداشتم. کیفیتی که داستان نخستین انسان در خود داشت و احساسی توأمان خوب و فریبنده در من به وجود آورد، فقط این نبود که بشر چه کار می‌کند تا به فضا برود، بلکه رفتن به دوردست‌ترین مکان در فضا بود که پیش از آن هیچ‌کس به آن‌جا پا نگذاشته بود؛ کاری که قبلاً کامپیوترهای مدرن کرده بودند. انجام دادن این سفر در قوطی حلبی‌ای اتفاق افتاد که سوخت کمتری به آن داده شده بود تا به تلفن‌های همراه‌ ما در جیب‌هایمان. برای به تصویر کشیدن این رویداد قیاس‌پذیر، به هنر و صنعت و مهارت نیاز داشتیم. صادقانه بگویم که این چیزها برای من مثل پروژه‌های علمی نسبتاً بزرگی به نظر می‌آید که در دبیرستان دیده‌ایم، یا چیزهایی دست‌ساز که کسی در گاراژ می‌گذارد و به نوعی زیبا هستند، اما به نظر نمی‌رسد حتی بتوانند سفر در بزرگراه را تحمل کنند. سفر به ماه به خودی خود برایم جذاب و مسحورکننده بود. چون یک‌جور حلِ مسئله تدریجی بود و ریسک‌پذیری‌ و ایثار و فداکاری زیادی می‌طلبید. من دقیقاً فیلمی را که رویای ساختنش را در سر داشتم، ساختم و مجموعه بازیگران و گروه بی‌نقص و شگفت‌انگیزی داشتم. استودیو نیز حامی واقعی ما بود و اجازه داد قصه را به روشی که دلمان می‌خواهد، روایت کنیم. کار سخت و پرمشقتی بود. حدس می‌زنم یک فداکاری‌ بود، اما فداکاری‌ای که از انجام دادنش خوشحالم.

بازآفرینی فرود روی ماه برایتان چطور بود؟

آن‌چه در مورد نخستین فرود انسان روی ماه جذابیت دارد، این است که تعداد فیلم‌هایی که از آن اتفاق در دسترس داریم، بسیار محدود است. فقط یک فیلم محو و کم‌رنگ تلویزیونی با تصاویری دانه‌دانه و سیاه و سفید موجود است و بدیهی ا‌ست که وضوح و شفافیت کمی دارد. بنابراین سعی کردیم از این تصاویر برای بازسازی حسی که ممکن است از حضور روی ماه عملاً ایجاد شود، به عنوان مرجع استفاده کنیم. در واقع یک چالش بود. تلاش برای به وجود آوردنِ این احساس که انگار خودتان روی ماه هستید؛ تقریباً یک تجربه واقعی- مجازی و نمادین. بودن به جای نیل آرمسترانگ و گذاشتنِ اولین گام‌های خودتان روی ماه. ما نماهای بسیاری از ماه گرفتیم و سعی کردیم حسی در مخاطب ایجاد کنیم که در آن حال‌وهوا غرق و غوطه‌ور شود.

مارکو روبیو، سناتور جمهوری‌خواه، از این‌که پرچم ایالات متحده را که در ماه برافراشته شد، نشان نداده‌اید، الم شنگه‌ای به پا کرد. چنین واکنشی را پیش‌بینی می‌کردید؟

نه. نه واقعاً. تمام نکته و هدف فیلم این بود که قصه‌ای ناگفته را روایت کنم و به مسائلی نگاه کنم که  قبلاً نمی‌دانستیم و ندیده بودیم. انتخاب من وجهی صرفاً زیبایی‌شناسانه دارد و هیچ پیام سیاسی در آن نیست.

دونالد ترامپ نیز به سناتور پیوست و گفت: «تقریباً مثل این می‌ماند که از دستاوردهای آمریکا شرمسارند. فکر می‌کنم وحشتناک است... حتی دلم نمی‌خواهد به تماشای این فیلم بروم.» از این‌که این تماشاگر خاص را از دست داده‌اید، ناراحت هستید؟

از دست دادن هر تماشاگری ناراحتم می‌کند. امیدوارم او تغییر عقیده دهد. فکر می‌کنم هر کسی که فیلم را ببیند، حس وطن‌پرستی‌ای را مشاهده می‌کند که کاملاً به جزئی از فیلم تبدیل شده است. 

 

امانوئل لوی