غریق

تجربیات نامربوط شخص مربوطه

  • نویسنده : سید سعید رحمانی
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 125

سید سعید رحمانی /

در شماره گذشته تحت عنوان «پس از واقعه» به سه موضوع مهم پرداختیم. به کسانی که پس از امام حسین(ع) در کربلا شهید شدند و پنج نفر از مردان بنی‌هاشم که زنده ماندند، و به ظرفیت های دراماتیک فصل اسارت اشاراتی داشتیم و گفتیم که فصل دوم ماجرای عاشورا پس از شهادت امام حسین(ع) چگونه آغاز شد. حال می خواهیم به دو حرکت موازی بین اشقیا و اولیاء بپردازیم.
بر اساس سناریوی طراحی‌شده از سوی یزید بنا بود ابتدا امام را در مکه با استفاده از ازدحام جمعیت حجاج ترور کنند و ماجرا را با یک خفه کشی به انتها برسانند. چه بسا پس از شهادت امام بر اثر ترور اشک تمساح بریزند و تعدادی را به جرم قتل امام گردن بزنند، اما امام از این ماجرا مطلع بودند، به همین جهت پس از انجام عمره مفرده، بدون آغاز کردن حج تمتع صحنه را آن هم به طور آشکار ترک کردند و فرصت اجرای این توطئه را از عمال یزید گرفتند. اسناد این ماجرا را می توان در پژوهش های تاریخی مشاهده کرد. در پژوهشی که در پایگاه اطلاع رسانی حوزه منتشر شده، چنین آمده است: «از برخی از عبارات امام حسین(ع) که در مقابل دیدگاه شخصیت های مختلفی که با بیرون رفتن آن حضرت از مکه و حرکت به سوی کوفه مخالف بودند، ابراز شده، چنین برمی آید که امام(ع) ماندن بیشتر در مکه را مساوی با بروز خطر جانی برای خود می دانست. چنان‌که در جواب ابن‌عباس می فرماید: «کشته شدن در مکانی دیگر برای من دوست‌داشتنی تر از کشته شدن در مکه است.» نیز به عبدالله ابن زبیر فرمود: «به خدا سوگند اگر یک وجب خارج از مکه کشته شوم، برای من دوست داشتنی تر است تا آن که به اندازه یک وجب در داخل مکه کشته شوم. به خدا سوگند اگر من به لانه ای از لانه جانوران پناه برم، مرا از آن بیرون خواهند کشید تا آن‌چه را از من می-خواهند، به دست آورند.» نیز به برادرش محمد حنفیه به‌صراحت از قصد یزید برای ترور در محدوده حرم امن الهی نسبت به جان خود سخن به میان آورد. بالاخره در بعضی از متون به‌صراحت سخن از این مطلب به میان آمده که یزید عده ای را همراه با سلاح-های فراوان برای ترور امام در مکه فرستاده بود.»
همان‌گونه که بیان شد، این نقشه و توطئه برای ترور امام(ع) در حریم امن الهی به اجرا درنیامد و وقایع آن‌گونه رقم خورد که می دانید. پس از واقعه عاشورا، بنی‌امیه تمام تلاش خود را به کار گرفت تا اولاً این واقعه به فراموشی سپرده شود و ثانیاً گرفتار تحریف شود.
مرحوم آیت الله شیخ عباس صفایی حایری در کتاب تاریخ سیدالشهدا می نویسد: «بنی‌امیه و شیعیان آنان- دشمنان اهل بیت(ع)- از قتل امام شاد شدند، بلکه روز عاشورا را روز عید قرار دادند.) «وَ یومُ عاشورا یَومٌ تَبرَّکت بِهِ بَنو اُمَیه» (روز عاشورا روزی است که بنی امیه آن را جشن گرفتند. ابوغندر از امام صادق(ع) درباره روزه گرفتن روز عاشورا سوال نمود. امام(ع) فرمود: در روز عاشورا حسین(ع) کشته شد؛ پس تو اگر خشنود هستی و دشمن ما روزه بگیر. آن‌گاه فرمود: آل امیه نذر کردند اگر حسین کشته شد، آن روز را عید قرار دهند و به شکرانه قتل حسین آن روز را روزه بگیرند و روز سرور قرار دهند. پس این سنت و روش تا به امروز در آل ابی‌سفیان باقی است، و از این جهت است که عاشورا روزه می گیرند و آن روز را روز سرور و خشنودی قرار می-دهند و عیالات خود را در آن روز خشنود می سازند.» آن‌گاه امام فرمود: روزه برای مصیبت نیست. روزه برای شکر بر سلامتی است و حسین(ع) در روز عاشورا گرفتار مصایب شد. پس اگر تو محزون و مصیبت زده هستی، روزه مگیر و اگر از این خشنود هستی، پس برای شکرانه روزه بگیر.» آن‌قدر محدثین منافق برای روزه گرفتن روز عاشورا حدیث ساختند که ضعفای شیعه به شک افتادند و در این موقع که راوی به امام مراجعه نمود، آن حضرت حقیقت مطلب را روشن فرمود و پرده از راز برداشت. همان‌گونه که بنی امیه با حسین(ع) در کربلا و در روز عاشورا مبارزه داشتند، این مبارزه را ادامه داده و آن را روز عید قرار دادند. مردم را اغفال می نمودند و برای روزه گرفتن این روز حدیث می ساختند. پس شیعیان باید آگاه باشند و احادیث فضیلت روزه  عاشورا را بشناسند و بدانند که از آثار منافقین است که در کتب ما باقی مانده است، مثل روایتی که از امیرالمومنین(ع) نقل شده که حضرت فرمود: روز عاشورا را روزه بگیرید که کفاره  یک سال است و کثیر نوا از حضرت باقر(ع) روایت کرده که روز عاشورا کشتی نوح بر کوه جودی نشست، پس نوح، جن و انس را که با او بودند، امر کرد تا آن روز را روزه بگیرند. آن‌گاه امام باقر(ع) فرمود: می دانید روز عاشورا چه روزی است؟ روزی است که خداوند توبه آدم و حوا را قبول کرد؛ و دریا را برای بنی اسراییل شکافت و فرعون را غرق کرد، در آن روز موسی بر فرعون غالب شد؛ روز عاشورا روزی است که ابراهیم و عیسی بن مریم در آن روز به دنیا آمدند و قائم(ع) در روز عاشورا ظهور می کند و توبه قوم یونس در روز عاشورا قبول شد.» تمامی این روایات از مجعولات محدثین شیعیان آل امیه است و متأسفانه تا به امروز در کتب حدیث ما موجود است.» (صص 560 و 561)
مرحوم صفایی حایری(ره) در ادامه این مطلب روایات دیگری را در تقبیح روزه گرفتن در روز عاشورا بیان می کند.
بنابراین باید دانست که پس از واقعه عاشورا یکی از مهم‌ترین وظایف ائمه معصومین(صلوات الله علیهم اجمعین) جلوگیری از تحریف وقایع عاشورا بود. به همین جهت از فردای روز عاشورا و حرکت کاروان اسرا، تلاش برای زنده نگه داشتن پیام و حقیقت ماجرا آغاز شد و این سنگین ترین وظیفه ای بود که بر دوش امام زین العابدین(ع) قرار داشت. از سویی باید جان مبارکشان حفظ می شد و از سوی دیگر باید جریانی فرهنگی و تربیتی را به اجرا درمی آورد که ثمرات پاک‌ترین خون‌های به زمین ریخته‌شده از بین نرود. بنابراین در کنار قیام های متعددی که به‌حق یا ناحق شعار خون‌خواهی حسین بن علی(ع) را دست‌مایه گردآوری مجاهدان می کردند، ضروری بود جریانی از اندیشه و فرهنگ و هنر به راه بیفتد که حقیقت پنهان در زیر آوار تحریف، ترس، طمع و تهدید آشکار شود. اما پیش از پرداختن به این مسئله مناسب است به تحلیل برخی از قیام های پس از واقعه و بیان نکاتی که به نظر می رسد بعضاً مغفول واقع شده است، بپردازیم.
نقدی بر قیام توابین
یکی از مسائلی که پس از واقعه عاشورا در تاریخ اسلام و تشیع مطرح شده است، تأثیرپذیری قیام ها از واقعه عاشوراست. در گذشته نه‌چندان دور این تصور تبلیغ می شد که این قیام های متأثر از عاشورا همگی مورد تأیید بوده اند. برای مثال، پس از مرگ یزید، سلیمان بن صُرد خُزاعی شیعیان کوفه و بصره و مدائن را به خون‌خواهی امام حسین(ع) دعوت کرد. ۱۶ هزار نفر در ابتدا به او لبیک گفتند، اما فقط چهار هزار نفر در نخیله در کنار او ماندند و به سوی لشکر ابن زیاد در عین الورده حرکت کردند. این جنگ چهار روز طول کشید. بسیاری از بزرگان شیعه در این جنگ کشته شدند و تعداد اندک باقی‌مانده به رهبری رفاعه بن شداد بجلی عقب نشینی کرده و به کوفه بازگشتند. سایت ویکی شیعه به نقل از سیدحسین محمد جعفری در کتاب تشیع در مسیر تاریخ می نویسد: «اگرچه توابین به‌ظاهر در برابر سپاه اموی شکست خوردند، اما توانستند برای نخستین بار تشکل منسجمی از شیعیان به وجود آورند و چون قیام آنان بر پایه تفکر شیعی و تحت تأثیر شهادت امام حسین(ع) شکل گرفته بود، موجب پیشرفت تشیع شد.»
همان‌گونه که ملاحظه می کنید، نویسنده محترم کتاب تشیع در مسیر تاریخ، قیام توابین را قیامی مبتنی بر معارف و متاثر از عاشورا و موجب پیشرفت شیعیان می داند. اما پرسش‌های تلخی در این‌باره وجود دارد. اولین پرسش این است که اگر این قیام مبتنی بر تفکر شیعی بوده است، آیا با اذن و تأیید امام زمانشان یعنی امام زین العابدین(ع) بوده است یا خیر. در منابع تاریخی سندی برای این تأیید وجود ندارد. از سوی دیگر، مختار ثقفی که بعدها توانست با قیام موفق خود دل امام زمانش را مسرور گرداند، در مورد رهبر قیام توابین یعنی سلیمان بن صرد خزاعی گفته است: «همانا سلیمان بن صرد که خدا ما و او را رحمت کند، پیری است خشکیده و فرسوده ای پوسیده که در کارها تجربه ندارد و از جنگ بی خبر است، می خواهد شما را ببرد و خودش را به کشتن دهد و شما را نیز به کشتن دهد. من مطابق دستوری که داده اند و به ترتیبی که برایم بیان کرده اند، عمل می کنم که مایه  عزت ولی شماست و کشته شدن دشمنان و خنک شدن دل‌هایتان. گفتار مرا گوش دهید و فرمانم را اطاعت کنید، خوش‌دل باشید و به همدیگر مژده دهید که من بهترین ضامن همه  آرزوهای شمایم.» (صفایی حایری، آیت‌الله شیخ عباس، به نقل از تاریخ طبری، 597)
صفایی حایری در کتاب تاریخ سیدالشهدا 15 صفحه از کتابش را به نقد حرکت توابین اختصاص داده است. پرسش دوم این است که اگر این چهار هزار نفر در روز عاشورا در کنار امامشان ایستاده بودند، آیا این واقعه به چنین فاجعه ای منجر می شد؟ یکی از علت های عدم اقدام سپاه ابن زیاد علیه امام حسین(ع) و طول کشیدن ماجرا در حدود 10 روز این بود که آنان گمان می کردند که برای امام حسین(ع) نیروهای کمکی خواهد رسید، اما هرچه زمان گذشت، نه‌تنها کسانی به سپاه امام(ع) اضافه نشدند، بلکه روز به روز از تعداد آنان کاسته شد و جرئت بر حمله را به اشقیا داد. بنابراین کسانی که در روز واقعه و موعود حضور خود را به تأخیر می اندازند و زیر پرچم امامشان او را یاری نمی کنند، مرگ توابانه شان نیز ثمری جز افزودن مشکلات برای امام زمانشان نخواهد داشت. در میان سپاه توابین، دلاوران مخلص پاک‌باخته ای بودند که بی تدبیری سلیمان آن ها را که می توانستند بازوی مؤثری برای امام زمانشان باشند، به قتلگاه کشاند. «ابومخنف می  گوید: زن عبدالله بن خازم از زیباترین زنان بود و شوهرش او را بسیار دوست می داشت. گماشتگان سلیمان فریاد می کردند: «یالثارات الحسین.» چون عبدالله این آواز را شنید، فوری از جای برخاست و لباس جنگ خود را برداشت و امر کرد اسب او را زین کنند. این عبدالله از کسانی نبود که با سلیمان بیعت کرده باشد و در دفتر او اسم نویسی نموده باشد. زن او گفت: چه شد تو را مگر دیوانه شدی؟! عبدالله گفت: دیوانه نیستم، می شنوم که می خواهند حسین را یاری کنند و من این گوینده را اجابت می کنم. من می روم و بر سر این کار یا کشته می شوم، یا آن‌چه را که خداوند بهتر می پسندد، فراهم می شود. زن گفت: بچه ها را به که می سپاری؟ گفت: به خداوند یکتا. زن مشغول گریه و زاری شد و زنان نزد او جمع شدند و شوهرش خود را در نخیله به سلیمان رساند. به نقل از ابومخنف، عبدالله بن خازم در کنار عبدالله بن وال یکی از رؤسای توابین کشته شده بود. و شاید او همین عبدالله بن خازم بوده است.» (همان، ص 600)
مردی که همسری زیبا دارد و عاشق اوست، در مقابل دعوت به خون‌خواهی امام حسین(ع) پا بر روی دل می گذارد و به جنگ می شتابد. صفایی حایری(ره) در ادامه نمونه دیگری را نیز بیان می کند تا نشان دهد بی تدبیری سلیمان چه بر سر نیروهای مخلص و مؤثر شیعه آورده است.
«از این قبیل مردمان باعقیده دور سلیمان جمع شده بودند. عبدالله بن عزیز کندی که یکی از توابین بود، در روز آخر جنگ- در عین الورده- پسر کوچک خود محمد را برداشت و نزد دشمن آمد و گفت: ای اهل شام، آیا از طایفه کنده در میان شما کسی هست؟ پس جماعتی از لشکر شام جدا شدند و نزد او آمدند و گفتند: ما همگی از طایفه کنده هستیم. گفت: این پسر برادر خود را بگیرید و به کوفه برسانید. من عبدالله بن عزیز کندی هستم. گفتند: ای عموزاده در امان هستی. گفت به خدا قسم کسانی که نور و روشنایی شهرها بودند و خداوند را یاد می کردند، در این‌جا کشته شدند. من از این جماعت جدا نمی شوم و باید نزد آنان کشته شوم. پسر عبدالله مشغول گریه و زاری شد. پدر گفت: اگر بر طاعت خداوند چیزی را مقدم می داشتم، البته تو را اختیار می کردم. شامیان چون این حال را دیدند، بر پدر و پسر رقت کردند. آنان نیز گریه و زاری نمودند و هرچه اصرار کردند، عبدالله از تصمیم خویش منصرف نگشت و نزدیک شب بر آن‌ها حمله کرد و جنگ کرد تا کشته شد.» (همان، صص 600 و 601)
سلیمان بن صرد گرفتار استبداد رأی شده بود و به نصیحت ها و مشورت ها توجهی نمی کرد. گویی خون‌خواهی امام حسین(ع) را صرفاً در کشته شدن می دانست. صفایی حایری با اشاره به دلاوری های توابین می نویسد: «نظیر این‌گونه مردمان بسیار کم پیدا می شوند - و می توان گفت خوارج مانند اینان مردمان شجاع و ازجان‌گذشته ای بودند و به گمان خود برای خدا جنگ می-کردند- و از همین‌جا دانسته می شود که متأسفانه سلیمان بن صرد خزاعی نتوانست از این جمع نتیجه بگیرد. چهار هزار نفر انسان شجاع و ازجان‌گذشته در میان یک سپاه بزرگ کم پیدا می شود. امیرالمومنین در یکی از خطبه ها می فرماید: آرزو دارم به جای تمامی شماها هزار نفر از «بنی فراس بن غنم» داشتم. زیرا هروقت آن هزار نفر را بخوانم، فوری حاضر می شوند و اطاعت می کنند.»(همان، ص 602) باید با تأسف و تأثر درباره سلیمان گفت: امان از ایمان جاهلانه.
وجود برخی مردان بزرگ در تاریخ یک ملت و یک امت می تواند سرنوشت انبوهی از مردمان را تحت تأثیر قرار دهد. مرحوم استاد علی صفایی حایری در کتاب درس‌هایی از انقلاب در بخش دوم آن که تقیه نام دارد، پس از بیان مفهوم تقیه به مثابه پیچیده ترین روش مبارزه برای تضعیف و نابودی باطل و تقویت حق، به نقد برخی از اشتباهات امیرکبیر در تاریخ معاصر می پردازد و او را گرفتار غروری می داند که ثمرات درخشانش در صنعت و امنیت و تجارت و علم را به باد می دهد و نمی تواند که دشمن را دور بزند و از موانع ابزار رشد و توسعه را فراهم کند. ایشان سپس به روش امام علی(ع) این‌گونه اشاره می کند: «اما علی! چه بگویم؟ او را که در اوج تبلیغات رسول و با آن پشتوانه محکم کنار گذاشتند، چون یاری نداشت و همکاری نداشت و به تعبیر امام در آن روایت اگر به جای عقیل و عباس، جعفر و حمزه مانده بودند، علی مسلط می شد و به پیروزی می رسید] اصول کافی، ج 8، ص 189، ح 216[، اما علی که به خاطر تنهایی کنار افتاد و در اوج اسم و رسمش محروم ماند، آن‌قدر ظریف کوشید و دقیق پیش آمد که در اوج قدرتشان به همان دلیل که از او بریده بودند و به خاطر همان عدالتی که از آن می ترسیدند، دوباره به سوی او آمدند. درحالی‌که او نه زد و بندی شروع کرده بود و نه از راه غیرحق به حقش نقبی زده بود، که اگر می کرد و می زد، در همان روزهای اول با ابوسفیان به همه  چیز می رسید، اما از علی بودنش جدا می ماند و به حکومت دست می یافت، درحالی‌که به اسارت رفته بود. علی مانع ها را دور زد و هنگامی که تنهایی خویش را دید، به تولید پرداخت و از ابوبکر پسرش را و از سعد بن عباده پسرش را و از دشمنان خود دوستانش را بیرون کشید، و علی که باید نامش در تاریخ می مرد، دوباره به حکومت رسید و تا امروز هم حرفش را و راهش را و فکرش را به ما منتقل کرده است و فردا هم در قلمرو امروز ماست که ما از روزهای سخت به امروز رسیده ایم، پس از امروز راحت به روزهای بهتری می توانیم رسید. آری می توانیم و این توان هست. حال شاکر یا کافر بودن با خود ماست که راه ما را می طلبد و در انتظار لبیک ماست.» (صص 109 و 110)
دوباره به روایت امام باقر(ع) که فرمودند اگر به جای عقیل و عباس،(برادر و عموی علی (ع)) جعفر و حمزه (برادر و عموی علی(ع)) بودند، کار علی(ع) سامان می گرفت. بنابراین اگر مردان بزرگ که بازوهای امام زمان خویش اند، در مواضع و زمان نامناسب به کار گرفته شوند، ثمری نخواهند داشت. همیشه تنها ره رهایی جنگ مسلحانه نیست. مبارزه پیچیدگی های عمیقی دارد. به‌خصوص مبارزه ای که مبتنی بر مفهوم ولایت و امر سنگین و دشوار آن‌هاست. در ابتدای انقلاب اسلامی نیز برخی گروه ها شعار می دادند که «تنها ره رهایی جنگ مسلحانه»، درحالی‌که در سیره و مشی امام خمینی(ره) مبارزه مسلحانه به عنوان آخرین راه‌حل، آن هم در زمینه حمایت گسترده مردمی، بود.
نقدهای مرحوم آیت الله شیخ عباس صفایی حایری بر حرکت توابین به‌خصوص به رهبری آن بیش از این‌هاست. از جمله این‌که چرا سلیمان از هرج‌ومرج ناشی از مرگ یزید استفاده نکرد و با همین مردان دلاور و مخلص در همان کوفه به سراغ قاتلان حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) نرفت؟ و ماجرا را یک سال به تأخیر انداخت؟ ایشان بالاخره در انتها می نویسند: «پوشیده نماند که اعتراض من به سلیمان از لحاظ جنگ او با بنی امیه و خروج توابین بر دشمنان دین نیست و اعتراض من به این جهت هم نیست که آن‌ها چرا امام زمان را نمی شناختند، یا چرا بی اجازه او خروج نمودند، بلکه اعتراض من بر او به جهت سیاست اوست. من آرزو داشتم سلیمان و توابین در همان کوفه قاتلان امام حسین(ع) را می کشتند و بر دشمنان غالب و پیروز می گشتند و حق را به مستحق – چنان‌که آرزو داشتند- می رساندند. من از کشته شدن آنان بی‌آن‌که از دشمنان و قاتلان امام کسی را کشته باشند، بسیار متأثر هستم و این سوءنتیجه را از سوءتدبیر سلیمان می دانم.» (همان، ص 607)
بنابر آن‌چه به ناگزیر به تفصیل گذشت، هر چند ناگفته هایی باقی ماند، باید نتیجه گرفت همه قیام های شیعیان پس از واقعه عاشورا لزوماً مورد تأیید امام زمان نبوده اند، بلکه بعضاً نه‌تنها لااقل به تضعیف باطل منجر نشده اند، بلکه به توسعه یأس و ناامیدی منجر شده و بار سنگین بازسازی روانی و اجتماعی و مادی بازماندگان را بر دوش امام زمانشان باقی گذاشته اند، درحالی‌که بنا بوده است یار امام زمانشان باشند و نه بارشان.
تمام این بحث تفصیلی مقدمه ای بود برای فهم درک سیره امام زین العابدین(ع) و پاسخ به این پرسش که چرا آن حضرت پس از بازگشت به مدینه برای سال‌های طولانی از شهر کناره گرفتند و چادرنشینی اختیار کردند تا نقطه ضعف های معرفتی و تربیتی شیعیان را با شیوه های بدیع خود به قوت بدل کنند و زمینه ساز حوزه هایی شوند که فرزندشان امام باقر(ع) و نوه ایشان امام صادق(ع) در آن ها به سازمان‌دهی اندیشه شیعی بپردازند و شکل جدید مبارزه عاشورایی را نشان دهند.
اشتباه توابین به ما آموخت که اگر در روز واقعه در کنار امام زمانت نباشی و او را بی یاور و تنها بگذاری، پس از آن خونت نیز ثمری نخواهد داشت. هرچند از ابتدا هم معلوم بود که قیام مبتنی بر شرمساری با قیامی که بر معرفت و عشق و شور و شیدایی و همراهی امام زمان استوار است، تفاوتی عمیق و جدی دارد.
مردان بزرگ در بطن پنهان ما در تاریخ همیشه هستند و هنگامی که رهبری و امامی بصیر و باتدبیر پرچم به دست می گیرد، آن-ها از زهدان مادران متولد می شوند و خونشان حرکت می آفریند و به هدر نمی رود. زمان معاصر ما نیز چنین است. اگر امروز با دست و زبان و اندیشه به یاری حرکت عظیم انقلاب اسلامی که به‌رغم کاستی های ناشی از نفوذ، نفاق، دنیاطلبی و خیانت برخی در جریان است، نشتابیم و پرچم دار را تنها بگذاریم، فردا جوشش خون ناشی از شرمساری ما ثمری نخواهد داشت. این انقلاب و رهبری اش سرداران بزرگی مثل قاسم سلیمانی را بر قله افتخارات ما نشانده است. او را هنرمندانی ستوده اند که چه بسا در مبانی اندیشه و افق نگاه با او هم‌سو نباشند، اما با نام او احساس عزت سینه هایشان را پر کرده است. به توفیق الهی در شماره آینده به تحلیل برخی از نکات مربوط به ماجرای قیام مختار ثقفی که کمتر بیان شده است، خواهیم پرداخت.
عزت زیاد
سردبیر
 

مرجع مقاله