از فضل پدر تو را چه حاصل؟

آیا «گلادیاتور ۲» جانشین شایسته‌ای برای قسمت اول است؟

  • نویسنده : آریا قریشی
  • مترجم : آریا قریشی
  • تعداد بازدید: 381

«یک سرباز با اصالت رومی به ‌عنوان یک گلادیاتور ناچار به فعالیت می‌شود اما در همین حین نه‌تنها قابلیت‌های نظامی بلکه توان رهبری سیاسی‌اش را هم نشان می‌دهد و درنهایت روم را به‌سمت عبور از یک امپراتوری به یک جمهوری هدایت می‌کند.» این خلاصه داستان در مورد هر دو قسمت گلادیاتور صدق می‌کند. به‌نظر می‌رسد گلادیاتور ۲ (با فیلمنامه دیوید اسکارپا) نه‌تنها دنباله‌ای بر فیلم اول است بلکه درست با همان جهان‌بینی و با الهام از الگوهای روایی آن فیلم نوشته شده است. سازندگان گلادیاتور ۲ نه‌تنها این الهام را انکار نکرده‌اند بلکه با انبوهی از نشانه‌ها بر آن تأکید می‌ورزند. این نشانه‌ها از همان دقایق آغازین فیلم خودنمایی می‌کنند: از تیتراژی که شامل بازنمایی برخی از لحظات شاخص قسمت اول به‌شکلی انیمیشنی است تا معرفی شخصیت اصلی با نمایش دردست‌گرفتن گندم‌های دروشده (که به‌سرعت نماهای رؤیاگون حضور ماکسیموس/ راسل کرو در گندمزار در گلادیاتور را فراخوانی می‌کند). با توجه به میزان شباهت‌های این دو فیلم، آیا جز استفاده اقتصادی از یک برند موفق تجاری، توجیه دیگری برای ساخت چنین فیلمی وجود دارد؟

شاید پاسخ این سوال را بتوان در همان سکانس تیتراژ یافت. استفاده از بازنمایی انیمیشنی لحظاتی از فیلم اول، ممکن است تنها یادآورِ قسمت قبل نباشد بلکه کُدی باشد برای انتقال نکته‌ای بزرگ‌تر: گویی در گلادیاتور ۲ با نسخه‌ای فانتزی از قسمت اول روبه‌روییم که گاه حتی با منطقی انیمیشنی پیش می‌رود. اگر گلادیاتور یک فیلم حماسی با رویکردی واقع‌نمایانه بود، اسکات و همکارانش در قسمت دوم با کنار گذاشتن تلاش برای واقع‌نمایی، تصویری اگزوتیک از روم باستان خلق کرده‌اند. این نکته را از همان زمان ورود هانو/ لوسیوس (پل مسکال) به روم و اولین نبردش در مقام گلادیاتور می‌فهمیم. میمون‌های خون‌خوار و عجیبی که در مقابل هانو و دیگر اسرای نبرد قرار گرفته‌اند بیشتر شبیه زامبی‌های فیلم‌های ترسناک به‌نظر می‌رسند تا موجوداتی متعلق به روم باستان. در یکی دیگر از نبردها شاهد این هستیم که فردی جنگجو سوار بر یک کرگدن وارد میدان نبرد شده و به‌سراغ لوسیوس و یارانش می‌آید. نقطه اوج این نگاه اگزوتیک هم نبرد کشتی‌های روی آب در همان میدان است که فیلم را، بیش از هر زمان دیگری، به همان منطق ذکرشده انیمیشنی مرتبط می‌کند. این نوع نگرش محدود به نبردهای داخل کولوسئوم نمی‌شود. به‌عنوان مثال در میهمانی اولیه نزد دو امپراتور شاهد این هستیم که سر یک کرگدن روی میز غذا قرار دارد. حتی می‌توان اتفاقاتی چون اقدام امپراتور کاراکالا جهت انتخاب میمون خود، دونداس، به‌سمت مشاور اول خودش را نیز زیرمجموعه همین نگرش دانست.

چنین رویکردی لااقل از دو جنبه می‌تواند درک جهان‌بینی فیلم‌ساز را برای ما راحت‌تر کند. اول این‌که، برخلاف نگاه «جدی» اسکات و هم‌کارانش در فیلم اول، در گلادیاتور ۲ قرار است با تصویری کاریکاتوری از مناسبات سیاسی روم باستان روبه‌رو باشیم. کومودوس (واکین فینیکس) در گلادیاتور هر چند شخصیتی کودک‌مآب، شهوت‌ران و نه‌چندان باهوش به تصویر کشیده می‌شد اما در طول فیلم به‌عنوان یک دشمن مخوف جا می‌افتاد. با این وجود، امپراتورهای دوقلوی گلادیاتور ۲، گتا (جوزف کوئین) و کاراکالا (فرد هچینگر)، احمق‌تر از آن هستند که بتوانند دشمنان استراتژیک لوسیوس محسوب شوند. البته شباهت‌هایی میان دو امپراتور این داستان و کومودوس نسخه اصلی وجود دارد. به‌عنوان مثال همگی به نمایش‌گری اعتقاد ویژه‌ای دارند. تفاوت در این است که کومودوس از میل غریزی مردم روم به تماشای نمایش‌های خون‌بار برای تحکیم سلطنت خود استفاده می‌کرد اما گتا و کاراکالا به‌ندرت از این امکان بهره‌ای جز سرگرمی لحظه‌ای خودشان می‌برند. با این توضیحات، می‌توان درک کرد که چرا در گلادیاتور ۲ با تصویری چنین کاریکاتوریزه‌شده از نهادهای قدرتِ روم باستان روبه‌روییم.

علاوه بر آن، جنبه‌های اگزوتیک و گاه گروتسک داخل کولوسئوم، می‌تواند به شناخت ما از شخصیت اصلی هم کمک کند. به‌عنوان مثال، در همان سکانس جدال با میمون‌های وحشی، می‌بینیم که لوسیوس در ظاهر تفاوت چندانی با آن میمون‌های خشن و زخم‌خورده ندارد. او درست مثل آن‌ها دهانش را باز کرده و فریاد می‌زند و حتی برای نجات جان خود به‌شکلی غریزی دست یکی از آن‌ها را با تمام قدرت گاز می‌گیرد. چنین سکانس، نشان‌دهنده خوی وحشی‌گری لوسیوس، دور ماندنش از قید و بندهای «انسانی» و بازگشت به بدوی‌ترین غرایز برای رسیدن به هدفش است. برخلاف ماکسیموس که هوش نظامی‌اش در طول گلادیاتور مؤکد شده بود، پسرش در قسمت دوم بیشتر بر اساس زور بازو و تصمیمات لحظه‌ای و بدون برنامه‌ریزی قبلی‌اش به ما معرفی می‌شود. ماکرینوس (دنزل واشنگتن) به لوسیوس می‌گوید عده‌ای برای انتخاب گلادیاتور دنبال مهارت سرگرم‌کردن می‌گردند و گروه دیگری دنبال زورِ بازو اما او در پی «خشم» است و به همین دلیل لوسیوس را انتخاب کرده است. سکانسی مثل مبارزه با میمون‌ها برای انتقال این ویژگی لوسیوس گزینه مناسبی است.

با وجود تمام نکات ذکرشده، سقوط آزاد گلادیاتور ۲ نسبت به فیلم اول هم با همین انتخاب آغاز می‌شود.. بیایید به بحث در مورد لحن کلی دو فیلم برگردیم. در گلادیاتور، جدیت ماکسیموس بود که لحن غالب فیلم را مشخص می‌کرد. گرچه کاراکتری مثل کودمودوس قابلیت پرداختی هجوآلود را داشت اما اسکات و سه فیلمنامه‌نویس گلادیاتور چنان محوریتی برای ماکسیموس قائل بودند که اجازه نمی‌دادند حضور شخصیت‌های منفیِ بالقوه کاریکاتوری تأثیری بر لحن فیلم بگذارد. با این وجود، در گلادیاتور ۲ گاه چنین به‌نظر می‌رسد که شخصیت‌های احمق ماجرا دارند لحن عمومی اثر را مشخص می‌کنند. همین امر در درجه اول فرصت را برای نمایش قدرت رهبری لوسیوس از فیلم می‌گیرد. به‌ عنوان مثال در همان نبرد با میمون‌ها یا جدال با جنگ‌جوی کرگدن‌سوار، بیش از استراتژی تیمی و قدرت رهبری جمعی به عناصری فردی هم‌چون غریزه، خشم و زورِ بازو نیاز است. همان‌طور که در بند اول این یادداشت اشاره شد، گلادیاتور ۲ قرار است عملاً همان مسیر فیلم اول را طی و یک رهبر نظامی و سیاسی را به ما معرفی کند. با این حال، حتی در سکانس نبرد اولیه مقابل رومی‌ها هم چنین خصلتی را در او نمی‌بینیم. فرامینی که لوسیوس در این سکانس در مقام یک فرمانده جنگی صادر می‌کند، دستوراتی هستند که احتمالاً هر فرمانده متوسطی هم می‌تواند بر زبان بیاورد. در همین سکانس و در مقام مقایسه، آکاسیوس (پدرو پاسکال) در مقام فرمانده رومی‌ها رهبری باهوش‌تر و دقیق‌تر به‌نظر می‌رسد. لااقل آکاسیوس با شناسایی آریشات (همسر لوسیوس) به‌عنوان یک کمان‌دار و تیرانداز ماهر، دستور قتل او را صادر می‌کند و بنابراین می‌توان گفت که او حداقل یک تصمیم دقیق و مشخص لحظه‌ای در راستای تضعیف نیروی دشمن گرفته است!

در این میان شاید بتوان سکانس نبرد دریایی در میانه فیلم را یکی از معدود مواردی دانست که در آن امکان مشاهده ویژگی‌های یک رهبر نظامی در لوسیوس وجود دارد. هر چند اجرای نه‌چندان متناسب این سکانس باعث می‌شود که حتی تشخیص طرف‌های مقابل نبرد هم کار سختی باشد و بنابراین نمی‌توانیم درک درستی از تصمیمات هوشمندانه لوسیوس پیدا کنیم اما لااقل می‌توان متوجه شد که او در این نبرد دارد یک پروژه جمعی را برای شکست دشمن با موفقیت رهبری می‌کند.

روند تبدیل لوسیوس به یک رهبر سیاسی از این هم ناامیدکننده‌تر است. باز هم مقایسه‌ای میان دو قسمت گلادیاتور می‌تواند راه‌گشا باشد. بخش مهمی از مقدمه قسمت اول به هم‌نشینی ماکسیموس با مارکوس اورلیوس (ریچارد هریس) به‌عنوان یک سیاست‌مدار برجسته اختصاص داشت و همین امر درک قهرمان داستان از برتری‌های جمهوری به امپراتوری را موجه جلوه می‌داد. در عوض، در گلادیاتور ۲ با شخصیتی روبه‌روییم که حتی تا میانه‌های فیلم هم رگه‌ای از توانایی‌های سیاسی در او نمی‌بینیم. تمام آن‌چه از تبدیل لوسیوس به یک رهبر بالقوه سیاسی می‌بینیم، سخنرانی انگیزشی بسیار کوتاه او پس از مرگ آکاسیوس در مورد رفتار غم‌انگیز روم با قهرمانانش است. در چنین شرایطی شاهد این هستیم که چنین شخصیتی پس از قتل ماکرینوس در انتهای فیلم ناگهان در مقام یک خطیب کارکشته ظاهر می‌شود که می‌تواند طی یک دقیقه چند هزار نیروی نظامی را به اطاعت از خودش ترغیب کند!

بنابراین پروتاگونیست گلادیاتور ۲ به یک شیر بی‌یال‌ودم و اشکم شباهت بیشتری دارد تا یک قهرمان باورپذیر. اغراق نیست اگر لوسیوس را حتی شخصیتی سست‌عنصر بنامیم. تغییر دیدگاه او نسبت به آکاسیوس (قاتل همسرش) بعد از یک گپ چند ثانیه‌ای و با بیشترین سرعت ممکن اتفاق می‌افتد. وقتی به این اشاره می‌کند که روزی ماکرینوس را خواهد کشت، علت این دیدگاه را به‌درستی نمی‌فهمیم. حتی تا اوایل نیمه دوم فیلم هم به‌سختی می‌توان چیزی از دل‌بستگی نسبت به گذشته خانوادگی و جایگاه ویژه ماکسیموس نزد لوسیوس پیدا کرد. تا آن موقع بیشتر با نوعی تلاش برای انتقام شخصی روبه‌رو هستیم اما به‌سرعت لوسیوس را رهبری برای هدایت روم به‌سمت آینده‌ای مبتنی بر عدالت می‌یابیم. تغییرات ناگهانی و فاقد توجیه دراماتیک در مسیر حرکت و دغدغه‌های لوسیوس کار شناسایی او را به‌عنوان یک قهرمان الهام‌بخش مختل می‌کنند. در چنین شرایطی، ارجاعات پرتعداد فیلم جدید به نسخه قبلی بیش از این‌که کارکرد و توجیه دراماتیک داشته باشند، قرار است قهرمان‌بودن لوسیوس را با یادآوری چندباره این نکته توجیه کنند که او پسر قهرمان تثبیت‌شده‌ای هم‌چون ماکسیموس است. گویی قرار است با این ارجاعات بپذیریم که لوسیوس هم‌چون پدرش یک رهبر بالقوه است بدون این‌که خودِ فیلم توجیهات لازم را برای پذیرش این ادعا در اختیار ما قرار دهد.

آن‌چه گلادیاتور ۲ را در مقام یک اثر دراماتیک فرسنگ‌هایی پایین‌تر از گلادیاتور جلوه می‌دهد تنها ضعف در پرداخت پروتاگونیست ماجرا نیست. سمت مقابل هم با مشکلات متعددی روبه‌روییم. کومودوس در قسمت اول شخصیت پیچیده‌ای نبود اما به‌عنوان یک خبیث تیپیک کاراکتر تأثیرگذاری به‌شمار می‌آمد. او تقریباً به‌تمامی نقطه مقابل ماکسیموس بود و بنابراین تقابل آن دو جذاب و مهیج از کار درآمده بود. در گلادیاتور ۲ حتی تا اواسط نیمه دوم هم به‌نظر می‌رسد دو امپراتور ساده‌لوح قرار است شخصیت‌های منفی ماجرا باشند. با این وجود، در اواخر کار مشخص می‌شود که آنتاگونیست داستان شخصیت زیرک و سیاست‌مداری به‌نام ماکرینوس است. همین‌جا دو مشکل در پرورش آنتاگونیست و جنس تأثیرگذاری‌اش به‌وجود می‌آید. مشکل اول این است که فلسفه و هدف‌گذاری ماکرینوس تا دقایق پایانی مشخص نمی‌شود و همین باعث می‌شود تا این شخصیت عمق چندانی پیدا نکند. هر چند حضور یک سیاه‌پوست در مقام یکی از سران امپراتوری روم غافلگیرکننده و تردیدبرانگیز است و شاید بتوان حدس‌هایی در مورد گذشته‌اش زد، اما ماجرای گذشته او در مقام یک برده و کینه‌ای که نسبت به کل ساختار امپراتوری (و نه صرفاً یک یا دو فرد خاص) دارد با سرعت زیادی مطرح می‌شود و جایگاه او، بدون مقدمه‌چینی مناسب، در قصه به‌کلی تغییر می‌کند. مشکل دوم این است که تصویر ماکرینوس در بخش عمده‌ای از فیلم به‌واسطه حضورش کنار دو جوان بی‌تجربه و کم‌هوش قوام می‌یابد و همین می‌تواند نوعی هم‌دلی میان تماشاگر و او ایجاد کند؛ ارتباطی که جذابیت دراماتیک تقابل نهایی او با لوسیوس را کاهش می‌دهد. به این فکر کنیم که سرنوشت نبرد نهایی ماکسیموس و کومودوس در گلادیاتور (که پرداخت بسیار بهتری نسبت به نقطه‌اوج کم‌رمق قسمت دوم داشت) چقدر برای ما اهمیت داشت. آیا در گلادیاتور ۲ حتی نیمی از آن تب‌وتاب را در قبال جدال نهایی احساس می‌کنیم؟

گلادیاتور ۲ هم‌چون کلاغی است که می‌خواهد راه رفتن کبک را تقلید کند! ریدلی اسکات و دیوید اسکارپا خواسته‌اند هم جنبه حماسی قسمت اول را بازتولید کنند و هم رویکردی هجوآلود نسبت به مناسبات روم باستان داشته باشند؛ هم قرار است شخصیت‌هایی مستقل خلق کنند و هم، جابه‌جا، سعی می‌کنند با فراخوانی شخصیت اصلی و لحظات ماندگار فیلم اول برای قسمت جدید اعتبار بخرند. نتیجه فیلمی است که نه این است و نه آن؛ نه کلاغ است و نه کبک!

مرجع مقاله