ارزش یک تصویر بیش‌تر از هزاران کلمه است

گفت‌و‌گو با ریدلی اسکات کارگردان گلادیاتور ۲

  • نویسنده : مارک فلمینگ جونیور
  • مترجم : اردوان وزیری
  • تعداد بازدید: 288

هر گفت‌وگویی که ددلاین تا به حال با ریدلی اسکات انجام داده به یک مستر کلاس درباره شیوه‌های سینمایی او در خلق جهان‌های متفاوت؛ از بیگانه گرفته تا بلید رانر،تلما و لوئیز، سقوط شاهین سیاه، ناپلئون، پرومته، مریخی و گلادیاتور بدل شده است. او ۲۵ سال بعد از این که گلادیاتور موفق به دریافت پنج اسکار، ازجمله بهترین فیلم و نه بهترین کارگردانی شد برگشته است. اسکات هیچ‌گاه این جایزه وسوسه‌انگیز را دریافت نکرده اما شاید این بار بتواند با گلادیاتور ۲ به آن دست پیدا کند. این فیلم داستان پسر ماکسیموس را پی می‌گیرد که حالا هم‌چون پدرش در فیلم اول به دنبال انتقام است. گلادیاتور ۲ پیوندهایی با کاراکترها و داستان فیلم اصلی دارد که افسانه شمشیر و صندل را از در افتادن به زباله‌دان نجات داده است. هیجان و داستان‌‌های عاطفی پس‌زمینه‌ای فیلم توسط گروهی از بازی‌گران قدرت‌مند شامل پل مسکال، دنزل واشینگتن، کانی نلسون، پدرو پاسکال، جوزف کوئین، فرد هچینگر و درک جاکوبی بر روی پرده جان می گیرند. چندین صحنه اکشن فیلم در کولوسیوم از کاری که اسکات در فیلم اصلی انجام داده بود فراتر می‌روند.

شما گفته‌اید گلادیاتور ۲ از تمام فیلم‌هایی که تا به حال ساخته‌اید عظیم‌تر است.با درنظر گرفتن فیلم‌هایی مثل گلادیاتور، بیگانه، بلید رانر، سقوط شاهن سیاه، مریخی و فیلم اخیرتان ناپلئون که جهان‌های بزرگی را در آن‌ها خلق کرده‌اید این اظهارنظر شما چیزهای زیادی به ما می‌گوید. آیا می‌توانید در این‌باره بیش‌تر توضیح دهید؟

فکر می‌کنم کمی در این خصوص جسورانه اظهارنظر کردم. همه این فیلم‌ها عظیم هستند. سقوط شاهین سیاه مثل یک کیت لگو بود که به شکلی دیوانه‌وار پیش رفت. هر روز به این فکر می‌کردم که چطور با ۱۱ دوربین یک اکشن دائم و پیوسته را فیلم‌برداری کنم. در این فیلم ما اساسا به دل جنگ زدیم. من هیچ‌گاه قبلا واقعا در میدان نبرد نبودم.

این فیلم را از منظر مقیاس و گستردگی و بلندپروازی چطور با بقیه آثارتان مقایسه می‌کنید؟

بخش اعظم آن در اتاق‌های متعدد می‌گذرد و صحنه‌های جنگی زیادی در آن وجود ندارد. جنگ و زدوخورد به اندازه کافی است. اما وقتی مجبورید رم را بسازید ماجرا فرق می‌کند. در ناپلئون مجبور نبودم به جز قلعه تولون چیزی بسازم. بامزه است که سایز و ابعاد آن مثل رم بود. پس به عقب برگشتم، تولون را خراب کردم و رم را ساختم. ساخت رم پروژه عظیمی بود. در صحنه ورود آکاسیوس از پرده آبی استفاده نکردیم. ما کل این صحنه لعنتی را بنا کردیم و ساختیم. چون وقتی با پرده آبی کار می‌کنید هزینه‌ها بسیار افزایش پیدا می‌کنند و از ساختن یک صحنه واقعی گران‌تر تمام می‌شوند. انجام این کار فقط در کنار طراح صحنه ما آرتور مکس امکان‌پذیر شد. گاهی اوقات به ۱۵۰۰ مرد نیاز داشتیم. آرتور و من هم‌دیگر را از قبل از سقوط شاهین سیاه خیلی خوب می‌شناختیم.

زمانی به من گفتید به دلیل این‌که مجبور بودید در فیلم بلید رانر  و بیگانه از جلوه‌های دیجیتال(matte paintings) استفاده کنید وقتی این دو فیلم را تماشا می‌کنید می‌توانید رد آن‌ها را در فیلم ببینید. کنجکاوم بدانم حالا که اولین گلادیاتور را تماشا می‌کنید آیا هنوز هم رد جلوه‌های دیجیتال را در آن می‌بینید؟ در ربع قرنی که از ساخت گلادیاتور گذشته کدام دستاوردهای تکنولوژیک به شما اجازه دادند در ساخت این فیلم به کارگیری هنر دیجیتال کم‌تر به چشم بیاید؟

کارهای دیجیتال در اولین گلادیاتور واقعا پیش‌رفته بودند. مثالی می‌زنم. در آن زمان در یک کمپانی دیجیتال به نام The Mill سرمایه‌گذاری کردم تا آن‌ها بتوانند کار را به دست بگیرند. آن‌ها قبلا در هیچ فیلمی کار نکرده بودند. یادم هست که با دو نفر از افراد کمپانی صحبت کردم و به آن‌ها گفتم که می‌خواهم کاراکترها را از زیر یک سکوی زیرزمینی بیرون بکشم و در پس‌زمینه این صحنه قصد دارم بخشی واقعی از کولوسیوم که ۴۰ درصدش را ساخته‌ایم نشان دهم اما بعدا می‌خواهم با استفاده از یک استدی‌کم یک نمای ۳۶۰ درجه بگیرم و دوباره به گلادیاتور برگردم. این اولین نمای شماست. آن‌ها این کار را انجام دادند و برای جلوه‌های ویژه یک اسکار گرفتند.

آیا این در مقایسه با کارهایی که الان و ۲۵ سال بعد از ساخت گلادیاتور می‌توان انجام داد مثل یک اسباب‌بازی کودکانه به نظر می‌رسد؟

افکت‌های دیجیتال یک ابزار هستند. بهترین ابزاری که در جهان وجود دارد مغز شماست. این‌جاست که به چالش‌های هوش مصنوعی پی می‌بریم. امکان دارد یک مغز خوب به چیزی دست پیدا کند که هوش مصنوعی بگوید لعنتی! تا حالا به این فکر نکرده بودم! (با خنده).

در مقایسه با گلادیاتور اول، در این‌جا چه کاری را بهتر انجام دادید؟

من قبلا استفاده از ۱۱دوربین را آغاز کرده بودم. اما نمی‌توانستم نمایی از تماشاچی‌ها بگیرم. نمایی از مکس در حال قدم‌زدن و بیرون آمدن و نمایی از امپراتور به شکل جداگانه. ولی به هر حال باید چنین نمایی را می‌گرفتم. بنابراین آن‌ها را در موقعیتی دایره‌ای و مدور قرار دادم و کل صحنه ورود را در یک برداشت گرفتم. همه چیز به دانستن جای درست قرار دادن دوربین‌ها مربوط می‌شود و شما بسته به وضعیت نور، مشخصات بصری و مسیر حرکت کاراکترها با گزینه‌های بسیار خاصی مواجه می‌شوید. ولی این کار آسان است.باید بدانید همه چیز را چطور در موقعیت مناسب قرار دهید و آن‌ها چگونه در کنار هم قرار می‌گیرند. درست مثل یک کیت لگو.

پس شما تکنیک‌های فیلم اول را بهینه‌سازی کردید. انجام این کار تا چه اندازه در فیلم‌برداری چنین فیلم سخت و دشواری موثری بودند؟

می‌توانستم آن را در دو یا سه نما بگیرم. دنزل واشینگتن وقتی می‌گوید در تمام طول فیلم انگار روی دوربین بوده اشتباه نمی‌کند. هر صحنه مثل یک نمایشنامه‌ است و همه به‌طور موثر در آن حضور دارند. من در حال فیلم‌برداری از امپراتورها هستم. من از پُل در حالی فیلم‌برداری می‌کنم که وارد استادیومی می‌شود که به اندازه کولوسیوم واقعی است. و همه این‌ها را در یک برداشت می‌گیرم.

ما ماکسیموس را در فلش‌بک می‌بینیم و این فیلمی بود که راسل کرو را به یک ستاره بین‌المللی بدل ساخت و یک اسکار برایش به ارمغان آورد. وقتی مشغول ساخت گلادیاتور ۲ بودید گفت‌و‌گوهای‌تان با او - اگر گفت‌وگویی داشتید - چگونه بود؟

خوب، اگر در حال ساخت یک فیلم جیمز باند باشید و از راجر مور استفاده کنید انتظار ندارید که راجر مور بخواهد با شان کانری حرف بزند. منظورم را گرفتید؟ من این‌طور فکر نمی‌کنم. هر کسی افکار و عناصر خلاقه خودش را وارد فیلم می‌کند. اگر بیش از حد گفت‌وگو کنید و حرف بزنید موضوع پیچیده می‌شود و من تلاش می‌کنم از پیچیدگی برحذر باشم.

پس به عبارت دیگر، ماکسیموس دیگر وجود ندارد و شما از آن زاویه عیسی مسیح‌‌گونه که او بخشی از آن بود استفاده نکردید. بنابراین دلیل زیادی برای دانستن دیدگاه و نظر راسل کرو وجود نداشت؛ که آن‌طور که به یاد می‌آورم مثل خود شما دیدگاه‌های متعددی درباره کارش در فیلم دارد.

بله. من پنج فیلم با راسل کار کردم و شاید یکی از باهوش‌ترین هنریشه‌هایی باشد که با او کار کرده‌ام. بسیار خلاق، به شدت درخشان. چه در نقش یک قهرمان یا یک شخصیت شرور. اما این یک جهان تازه است. یک عرصه تازه که نیازی به پیچیدگی ندارد. در هر حال قبل از ساخته شدن گلادیاتور ۲ شایعاتی درباره راسل کرو و کریس همسورث وجود داشت مبنی بر این‌که راسل پدر کاراکتری به نام لوسیوس است. درحالی‌که این شایعه بامزه به‌نظر می‌رسید اما خوب نبود. هنوز هم به شکل آنلاین دست به دست می‌شود.

یک سوال گسترده‌تر بپرسم. شما در سن و سالی هستید که اغلب آدم‌ها فعالیت‌شان را کم می‌کنند. جذابیت بلندپروازتر شدن در سن ۸۷ سالگی چیست؟ آیا حس حضور سر صحنه یک فیلم عظیم با شور و هیجان بسیار و به دست گرفتن کنترل همه این‌هاست؟ چه چیزی شما را به این کار ترغیب می‌کند؟

حس می‌کنم زنده هستم. احساس می‌کنم سوار یک ماشین فرمول یک می‌شوم و رانندگی می‌کنم. برای فیلم بعدی‌ام که در اول آوریل شروع می‌شود در حال بررسی و جمع‌آوری اطلاعات در ایتالیا هستم.

درحالی‌که به‌نظر می‌رسد شما وقت زیادی برای تماشای پشت سر هم چند قسمت از یک سریال ندارید اما پُل را در یک سریال تلویزیونی ایرلندی به نام مردم عادی پیدا کردید. چه چیزی در او دیدید که با خودتان فکر کردید گلادیاتور بعدی را یافته‌اید؟

نقش‌گزینی ساده به نظر می‌رسد اما این‌طور نیست. من کیت رودز جیمز را که بهترین مسئول نقش‌گزینی است در اختیار داشتم. زمانی‌که مشغول نوشتن چیزی هستم به دو یا سه نفر از بهترین‌ها فکر می‌کنم. راسل پیشنهاد مایکل مان بود و او را وقتی مایکل مشغول مونتاژ نفوذی بود انتخاب کردم. الان چیزهای زیادی ساخته می‌شود که بسیار گران تمام می‌شوند و به نوعی جواب هم نمی‌دهند .این خوب نیست و نمی‌توانم آن‌ها را تماشا کنم. من فیلم‌های مستقل با بودجه کم را تماشا می‌کنم چون این‌ها آثاری هستند که می‌توان تازگی و خلاقیت را درشان پیدا کرد. هنرپیشه‌های زن و مرد جوان از همین فیلم‌ها می‌آیند. ایده‌های جدید این‌جا هستند. بنابراین تمایل به تماشای آثار کم‌هزینه دو تا ۶ میلیون دلاری دارم و این سریال تلویزیونی را کشف کردم. بنابراین همین‌جا بود که به سرعت جذب این دو جوان شدم. هشت ساعت از آن را پشت سر هم تماشا کردم و در پایان آن با خودم فکر کردم می‌دونی چیه؟ این مرد بسیار قوی است، یک کاراکتر قدرت‌مند و او به راحتی می‌تواند نوه مارکوس اورلیوس باشد. چهره‌اش بی‌شباهت به ریچارد هریس نیست. بینی‌اش کاملا شبیه اوست. این یک بینی رمی است. خودش است. بنابراین از این‌جا به بعد به استودیو گفتم این همان کسی است که دنبالش هستم. پیشنهادهای دیگری هم بود که من با آن‌ها مخالفت کردم. خیلی‌ها این سریال را ندیده‌اند. بنابراین وقتی آن را تماشا کنند خواهند گفت بله خودشه. وقتی کسی را برای نقشی انتخاب می‌کنم در یک اتاق نمی‌نشینم و به او نمی‌‌گویم این صحنه را بخوان.

آیا این کار مفید نیست؟

من مدت‌ها قبل این کار گند را کنار گذاشتم چون کاملا مصنوعی است. کاری که می‌کنم نگاه کردن به تمام کارهایی است که قبلا انجام داده‌اند .به تمام جزئیات کارهایی که پل قبلا انجام داده بود نگاه کردم و گفتم اوکی، این مرد کارهای خاصی انجام داده است.

کلید طلایی هنرپیشه‌ای که نقش یک گلادیاتور را بازی می‌کند توانایی او در به نمایش گذاشتن قدرت بدنی است. من غافل‌گیر شدم که شما راسل کرو را از فیلم نفوذی پیدا کردید چون فکر می‌کردم کشف شما باید حاصل تماشای فیلم محرمانه لس‌آنجلس باشد و قدرت و خشم متمرکز او در آن فیلم باعت انتخاب او شده است. آیا محرمانه لس‌آنجلس تاثیر بزرگی روی شما داشت؟

هرگز این فیلم را ندیده‌ام.

خوب پس، این قضاوت درست شما را تائید می‌کند. او نقش یک کارآگاه پلیس سرسخت به اسم باد وایت با گذشته‌ای پردردسر را بازی می‌کند که به چنین سمبل قدرت بدنی در فیلم تبدیل می‌شود.

فیلمی که گفتید تماشا خواهم کرد. فکر می‌کنم این موضوع به چگونگی نقش‌گزینی مایکل مربوط می‌شود. مایکل و من سال‌هاست دوست هستیم و گاه‌به‌گاه با هم حرف می‌زنیم. به او می‌گویم «این رو از کجا گیر آوردی؟ اون رو از کجا آوردی؟» فیلم نفوذی را خیلی دوست دارم.

من هم همین‌طور. پل مسکال یک نوع انرژی متفاوت دارد. منظورم این است که انرژی راسل در فیلم اول کاملا روشن و مشخص بود و شما می‌توانید اعتمادبه‌نفس او را به عنوان ژنرالی که در جنگ پیروز شده و صلح را به رم آورده اما پاداش او سلاخی‌شدن همسر و پسرش بوده حس کنید. کاراکتر لوسیوس با بازی پل مسکال به اندازه کافی پرورش‌یافته و عمیق نیست اما قدرت بدنی خیلی خوبی دارد. چه توانمندی‌هایی در او مشاهده کردید که شما را قانع کرد؟

پس‌زمینه فوتبالی او در ایرلند به من کمک کرد. فکر نمی‌کنم او یک حرفه‌ای باشد اما نزدیک به حرفه‌ای است و قدرت بدنی خوبی دارد. اگر از نظر فیزیک بدنی وضعیت متوسطی داشته باشید می‌توانید یاد بگیرید. قدرت بدنی موضوعی مربوط به رژیم غذایی و تمرین کردن است. مربیان می‌توانند به شما کمک کنند ۱۵ پوند عضله بیاورید و رفتار و منش شما کاملا تغییر کند. وقتی راسل را بعد از نفوذی دیدم برای آن نقش اضافه وزن گرفته بود و دائم از این حرف می‌زد که برای نقش ماکسیموس می‌تواند وزن خود را کم کند. اما پل آدم متفاوتی است که از یک جای متفاوت می‌آید اما در زمان نیاز می‌تواند خودش را تطبیق دهد. او می‌داند به کدام سمت می‌رود و از کاری که می‌کند کاملا آگاهی دارد چون فکر می‌کنم عاشق تئاتر است. تئاتر گنجینه عظیم و دائرةالمعارفی ارزشمند از احساسات و عواطف و دانش و چگونگی رسیدن به مطلوب را در اختیار یک بازی‌گر قرار می‌دهد.

شما قبلا در فیلم گنگستر آمریکایی با دنزل واشینگتن که نقش فرانک لوکاس را بازی می‌کرد کار کرده بودید.او مردی بود که ثروتش را از راه قاچاق هروئین در کلاه‌خود سربازان آمریکایی که از ویتنام به خانه برمی‌گشتند کسب کرده بود.او لحظاتی ار خشم و خشونت را به نمایش می گذاشت اما در لایه زیرین کاراکتر خود عمق زیادی داشت.ماکرینوس یک مرد کاملا متفاوت است.چه چیزی او را برای این نقش مناسب می‌کرد و شما چطور او را برای بازی در این نقش متقاعد کردید؟

چون من در نقش‌گزینی بسیار استادم رفیق. متوجه این نکته نشده‌اید؟ برد پیت در تلما و لوئیز را یادتان هست؟ من واقعا در این کار استادم. دنزل در آن زمان بروز نداد اما فکر می‌کنم او واقعا از کار در گنگستر آمریکایی لذت برده بود. فکر می‌کنم فیلم فوق‌العاده‌ای بود، یکی از بهترین فیلم‌های من. او می‌گفت با من حرف بزن، درباره این مرد به من بگو. من یک نقاشی به او نشان دادم که فکر می‌کنم اثر سر لارنس آلیما-تادما بود. او یک نقاش قرن نوزدهمی بسیار موفق بود که از افراد ثروت‌مند در لباس‌ها و شنل‌های رمی و یونانی و معماری آن دوران نقاشی می‌کشید. این نقاشی‌ها بسیار دیدنی هستند .همین نقاشی‌ها بود که فکر کردم می‌توانند ماکرینوس را تعریف کنند. این مرد با بازوهای عظیمش آن‌جا ایستاده است. او آفریقایی است، یک آفریقایی قدرت‌مند که این لباس‌های ابریشمی نارنجی و آبی را می‌پوشد، با ریشی که دور چهره‌اش را گرفته است. دنزل از من سوال کرد او چکار می‌کند؟ و من گفتم او یک میلیاردر است و او گفت، اوه، اوکی فیلمنامه را برایم بفرست. هر کسی که گفته ارزش یک تصویر بیش‌تر از هزاران کلمه است درست گفته.

 

منبع: ددلاین

مرجع مقاله