گینتس زیلبلالودیس پنج سال بعد از اینکه تنهایی انیمیشن دور را ساخت، با انیمیشن جدیدش جریان به دنیای کارگردانی برگشته است. داستان درباره یک گربه است که دست به ماجراجویی میزند و جانش به خطر میافتد، یا بهتر است بگوییم ۹ جانش به خطر میافتد.
بهت تبریک میگویم، و خیلی کنجکاو هستم بدانم چه تحولاتی از ساخت فیلم دور تا جریان برای شما رخ داد.
خب اولین فیلم بلند خودم به نام دور را ساختم که تقریبا همانند تجربه مدرسه سینمایی غیررسمی برایم بود. میخواستم تمام کارها را خودم انجام دهم که مهارتهای مختلفی را یاد بگیرم – کار صدابرداری و موسیقی و انیمیشن با خودم بود. و امیدوار بودم کمکم فرصت همکاری با یک گروه پیش بیاید. پس از آن واقعا توانستم با اشخاص حرفهای صحبت کنم و با مهارتهایشان آشنا بشوم و بالاخره چیزی که میخواستم اتفاق افتاد. دور در جشنوارههای بسیاری به موفقیت دست پیدا کرد. شانس این را داشتم تا با تهیهکنندههای مختلفی آشنا شوم و توانستیم بودجه بیشتری بگیریم و گروه بزرگتری را برای جریان بیاوریم. درحقیقت میخواستم فیلم روایتی از تجربیات من باشد که چگونه یاد گرفتم با دیگران همکاری کنم و به آنها اعتماد کنم. درواقع جریان درباره همین است، گربه داستان یاد میگیرد که چگونه چنین کاری را انجام دهد. و من باید یاد میگرفتم که چطوری افکارم را شمرده بیان کنم، قبلا اگر ایدهای در ذهنم بود خودم به اجرا درمیآوردم. مجبور نبودم برای بقیه توضیحش بدهم. ولی در دوران ساخت جریان باید حرف دلم را میگفتم و برایم دشوار بود. گاهی اوقات حرفم را میزدم ولی در مواقع دیگر نشان دادن قصد خودم آسانتر بود. به عنوان مثال طراحی اولیه و تم اصلی موسیقی را مینوشتم و به آهنگساز ریهاردز زالوپ آن را دادم و او موسیقی را سروشکل داد و به آن جزییات و عمق بخشید. در این فیلم برایم راحتتر بود که با موسیقی خودم را بروز بدهم تا با کلمات.
جریان فیلمی با جلوههای بصری زیبا است و حرفهای زیادی برای گفتن دارد و شخصیتها حرکات زیادی انجام میدهند. در مورد گربهای است که در ماجراجوییاش با حیوانات دیگری آشنا میشود، میتوان گفت سفر هیجانانگیزی است. و درست میگویی، میخواستم درمورد تعامل این حیوانات در اکوسیستم زمین و هدفت برای نشان دادن آن حرف بزنی. واضح است که این برایت اهمیت زیادی داشته.
همه فیلمهای من بدون دیالوگ بودهاند، پس در مورد ایدههایی فکر میکنم که با عقل جور در بیاید. در جریان داستان درباره حیوانات است، آنها حرف نمیزنند، مانند حیوانات رفتار میکنند. میدانستم اگر گربه شخصیت اصلی فیلم باشد همه میدانند گربهها از آب بدشان میآید، پس نیازی به توضیح نداشت. پس نشان دادن ترس او به بهترین روش، جوری که سیل بزرگی خانه او را از بین میبرد، میتواند قدرتمند و واضح باشد. و در این صورت نیازی به ضدقهرمان در داستان نداشتیم. فقط یک روایت در مورد گربهای در برابر طبیعت است، یا گربهای در برابر خودش؛ چون باید با ترس و ناامنیهای خویش رو بهرو شود، و جریان آب گربه را مجبور میکند تا با ترس و نقاط ضعفش روبهرو شود.
نمیخواستم فیلم مأیوسکننده، سیاه و غمگین باشد. یک داستان ماجراجویی شاد نیز وجود دارد و آن ماجراجویی حیوانات است و به نظرم هنگامیکه یک جورهایی بین ویرانی و شوخطبعی و سرگذشت کاراکترها تعادل برقرار میکنی… اهمیت زیادی دارد که این تعادل به وجود بیاید. آنوقت مخاطب میتواند بهتر با فیلم ارتباط برقرار کند. چون فکر نمیکنم تماشاگران بخواهند فقط نابودی و تیرگی را ببینند.
بله، و جریان فیلم زیبایی برای تماشا است. در فیلم حرکت سیال آب را داریم، همینطور حرکات حیوانات، نور خورشید. بزرگترین چالشهای شما با عناصر طبیعت و حرکات حیوانات و تبدیل همه اینها به تجربه خاطرهانگیزی برای خانوادههایی که قصد تماشای فیلم را دارند، چه بود؟
میخواستم تجربه را خلق کنم. به نظرم وقتی که با این ماجراجویی همراه میشوی احساس میکنی جای گربه فیلم هستی. ما دوربین را داریم که حیوانات را از نزدیک دنبال میکند و دوربین مانند یک همراه فعال است، تقریبا مثل شخصیت مختص به خودش است و باعث میشود احساس کنی از دید شخصی گربه داری با همه این چیزها روبهرو میشوی، که همه چیز بزرگتر و ترسناکتر و همچنین احساسیتر به نظر میآید. و چون دیالوگی وجود ندارد ما روشهای بیشتری داریم تا با ابزارهای دیگر سینما داستان را پیش ببریم – با صدا، موسیقی، نورپردازی و تدوین فیلم. به این روش تماشاگران را همراه میکنیم و کاری کردیم موسیقی متن نقش اصلی را ایفا کند، مخصوصا چون دیالوگی وجود ندارد که رقیب موسیقی باشد، موسیقی نقش مهمی ایفا میکند.
صدابرداری این فیلم جزئیات بسیاری دارد. خیلی خاص است. آیا خاطراتی از کودکیات داری، از اولین دفعاتی که صدای مهمی شنیدی؟ فرقی ندارد اگر صدایی مربوط به طبیعت باشد یا حیوانات.
خب من هم سگ داشتم و هم گربه پس با آنها آشنایی زیادی دارم. و نیازی نداشتم زیاد تحقیق کنم. انیماتورها باید درمورد حرکات سگ و گربهها تحقیق میکردند و ما به باغ وحش رفتیم و… صدای واقعی حیوانات را ضبط کردیم. این مهم بود. وقتی که دارم فیلمنامه مینویسم دوست دارم کوهنوردی کنم، معمولا وقتی طبیعتگردی میکنم ایدههای فراوانی به ذهنم میآید.
زمین پیچیده است. طبیعت پیچیده است. آب و هوا پیچیده است. پیچیدهترین جنبه ساخت این انیمیشن چه بود؟
خب اگر بخواهیم تکنیکی صحبت کنیم، احتمالا طراحی آب. در همه فیلمها، حتی لایواکشنها، کنترل آب سخت است. ولی مخصوصا برای این فیلم باید ابزار جدیدی میساختیم که آن را طراحی کنیم. حرکات آب در هر صحنه متفاوت است. و ما میخواستیم حرکات گربه را در حال پرش در آب، با دوربین و زیر آب دنبال کنیم که فیلمبرداری همزمان دشوار است. چالش دیگری که با آن روبهرو شدیم سکانسهایی طولانی بود. نماهایی داریم که حدود پنج دقیقه طول میکشند و چنین سکانسهایی را قبلا در دنیای انیمیشن نداشتیم.
خود فیلم هم ماجراجوییهای خاصی داشته. به جشنوارههای کن، انسی و تورنتو سفر کردهای. ماه پیش در جشنواره «فیلم کلمبیا» نزدیک من در نیویورک نیز اکران شد. تجربه نمایش دادن فیلمت به مخاطبان سرتاسر جهان برای تو چه گونه بوده است؟
عالی است. من سالهای زیادی روی این فیلم کار کردم – در استودیو ماندم و حالا این شانس را دارم که سفر کنم. شمارش مکانهایی که رفتم از دستم دررفته ولی بهطورکلی از وقتی جشنواره کن که در اردیبهشت ماه برگزار شد، یکسره سفر کردهام. و این برایم الهامبخش ساخت یک فیلم جدید شده. میخواهم به گفتن روایتهای شخصی ادامه دهم. دارم داستانهایی شخصی میگویم و احساس خوبی دارد که دیگران دارند درکم میکنند. و این خیالم را راحت کرد چون نمیدانستم موفق میشوم یا نه، پس حس خوبی دارد.
شخصیترین جنبهای که میخواستید در جریان گنجانده شود، چه بود؟
من یک پایان شاد و ساده نمیخواستم که همه مشکلات حل شود و گربه یاد بگیرد از پس هر سختیای بربیاید. رفتارهایی وجود دارند که میتوانیم در مورد خودمان تغییر دهیم و یاد بگیریم که شجاعتر باشیم ولی هر اتفاقی بیفتد هنوز هم برخی نگرانیهایمان برطرف نمیشود، یا شاید فقط منم که همچین حسی دارم. میخواستم نشان دهم که گربه روی ترسهای خودش کار میکند اما هنوز هم در اعماق وجودش آن هراس باقی میماند، او باید یاد بگیرد با آن ترسها زندگی کند. و میخواستم نشان بدهم که این اشکالی ندارد، میتوانیم آنها را بپذیریم و شاید اشخاصی باشند که حمایت کنند.
و شما که در سرتاسر دنیا سفر کردی، آیا دوستداران گربهها پیش شما آمدهاند که درمورد تجربهشان از تماشای فیلم بگویند و درمورد اینکه گربهها چقدر برایشان مهم هستند صحبت کنند؟
خیلیها عکس گربهشان را به من نشان دادند. سبک فیلم ما کاملا واقعگرایانه نیست، سه بعدی است ولی زیاد واقع گرایانه نیست. میخواستم بیشتر انتزاعی و ترسیمی باشد. و به خاطر آن، مردم گربه خودشان را در فیلم میبینند. وقتی یک فیلم سبک خاصی داشته باشد، به گونهای تجربههای خودت را بر روی صفحه نمایش فرافکنی میکنی، و حس میکنی گربه فیلم، حیوان خانگی خودت است و با گذر زمان این احساس شدیدتر میشود و مردم بیشتری میگویند که گربه فیلم، مانند گربه خودشان است. خیلی خوشحال شدم که همچین واکنشی داشتند.
شما گفتی که موضوعی برای انیمیشن بعدی خودت داری. به نظرت آینده انیمیشن، نه فقط انیمیشن خودت بلکه به عنوان یک فرم هنری چه خواهد بود؟
فکر میکنم هیجانانگیز است که امروزه ابزار و منابع آنلاین مختلفی وجود دارد تا فیلمهایی مانند انیمیشن من در کشورهایی که صنعت بزرگی ندارند، ساخته بشوند. و این اجازه میدهد تا تنوع بیشتری در دیدگاهها وجود داشته باشد و آدمهای مختلفی داستان خودشان را بگویند و از تکنیکهای جدیدی استفاده کنند. همه ما فیلمهایی را دیدهایم که از نظر بصری یا احساسی متفاوت هستند. جریان یک فیلم کوچک با بودجهای نسبتا کم است، ولی میتواند مخاطبهای زیادی را جذب کند، مخصوصا چون انیمیشن است. جریان محدودیت فرهنگی ندارد و برای فرهنگهای مختلف و سنین مختلف میتواند قابل فهم باشد. و هیجانزده هستم که فیلمهای مستقل متفاوتی را ببینم. خیلی خوب است که ما اغلب روی صحنه هستیم، یا با فیلمهای استودیویی بزرگ مقایسه میشویم، و این امکان وجود دارد که روی یک صحنه قرار بگیریم، و این برای من واقعاً هیجانانگیز است.
منبع: animationscoop