دسته‌سومی‌ها

تأثیر متقابل پایان‌بندی و سؤال اصلی در فیلمنامه‌های چهل‌وسومین جشنواره فیلم فجر

  • نویسنده : محمدجواد فراهانی
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 270

پایان‌بندی یک اثر نشان‌دهنده ارزش آن و توجهی است که صاحب اثر به موضع روایت خود دارد. اگر پایان تغییر کند نتیجه‌گیری کلی نیز متفاوت خواهد بود و اساسا می‌توان بر اساس پایان‌بندی تشخیص داد که نیت و دغدغه فیلمنامه تا چه اندازه به ثمر نشسته است و بر این اساس یک ارزیابی زیبایی‌شناسانه داشت. یکی از راه‌های پی‌بردن به کیفیت پایان‌بندی، تأثیری است که خاتمه پیرنگ از سؤال اصلی گرفته. این تأثیر مشخص می‌کند که آیا فیلم در راستای خط داستانی‌اش حرکت کرده یا اساسا از مسیر منحرف شده است. با بررسی هجده فیلم بخش مسابقه می‌توان آن‌ها را در سه بخش دسته‌بندی کرد که در ادامه خواهند آمد.

 

فیلمنامه‌‌هایی با پایان معقول و منطقی

در شمال از جنوب غربی با این‌که مسئله اصلی خیلی دیر مشخص می‌شود اما از زمانی‌که درمی‌یابیم مهدی و هم‌رزمانش باید جلوی بمب‌گذاری زهره و دوستان منافقش را بگیرند، پیرنگ مسیر مشخصی را تا رسیدن به پایان طی می‌کند و شاهد عملیات موفقیت‌آمیزی از جانب نیروهای انقلابی هستیم.

فیلمنامه اشک هور که با سه زاویه دید مختلف روایت می‌شود و بیش‌تر فیلمی است که قصد برانگیختن احساسی تماشاگر را دارد برای پایان‌بندی، حسرت مادر را در فراغ فرزند شهیدش نشان می‌دهد. پایان فیلم هم‌چون تداعی یک خاطره است و با یک مداحیِ کاملا هم‌گون با فضا به هدفش دست می‌یابد و پایانی به‌یادماندنی را در اذهان ثبت می‌کند.

فیلمنامه زیبا صدایم کن که می‌خواهد پیوند یک خانواده فروپاشیده را نشان دهد دو صحنه برای پایان‌بندی درنظر می‌گیرد که اتصال این دو صحنه به‌مثابه سکانسی واحد عمل کرده و لزوم پیوند اعضای خانواده را نشان می‌دهد. صحنه اول روی یک پل بلند رقم می‌خورد که زیبا بعد از مشکلات فراوان در طول روز در کنار پدر احساس آرامش می‌کند و سرش را روی شانه خسرو می‌گذارد. صحنه‌ای که پیوند میان زیبا و خسرو را مستحکم‌تر از پیش نشان می‌دهد. به دنبال این صحنه، صحنه‌ای دیگر می‌آید که در آن زیبا به دنبال مادرش راهی می‌شود و او را در ایستگاه اتوبوس ملاقات می‌کند. جمع‌بندی این دو صحنه پیوند خانواده را در آینده‌ای نزدیک نشان می‌دهد.

در فیلمنامه موسی کلیم‌الله سؤال اصلی مشابه با روایت واقعه تاریخی ایجاد می‌شود و پایان اثر قابل قبول و در راستای همین سؤال است. یوکابد از پس یک امتحان سخت و تلاش برای پنهان‌کردن موسی موفق می‌شود فرزندش را به سلامتی روانه نیل کند.

در پیش‌مرگ سؤال اصلی پیرو هلی‌کوپتری مطرح می‌شود که در آن دو خلبان ایرانی نشسته‌اند و به دلیلی نامشخص سر از عراق درآورده‌اند. سعید قهاری تلاش می‌کند تا به این سؤال پاسخ دهد. در این راستا با این‌که پایان پیش‌مرگ غلو‌شده و بهره‌ور از ویژگی‌های یک ابرقهرمان است تا قهرمانی زمینی، اما پایانی است در راستای سؤال اصلی و موفقیت‌آمیز بودن عملیات قهاری و یارانش.

در فیلمنامه خدای جنگ ابتدا اهمیت بحث تاریخی و موقعیتی به میان می‌آید که در آن شهرهای ایران زیر موشک باران عراق تاب ایستایی نداشتند. در چنین شرایطی ابراهیم شریفی مأمور می‌شود تا با اعزام به سوریه در خصوص فناوری موشکی دوره ببیند. پایان اثر در راستای همین مسئله اصلی است و شریفی از آزمون ساخت موشک پیروز بیرون می‌آید.

از میان سی‌وسه فیلم جشنواره فجر تنها می‌توان به همین شش فیلم از لحاظ پایان‌بندی نمره قبولی داد. این شش اثر توانسته‌اند پایان‌بندی‌های قابل قبول و در راستای سؤال اصلی ارائه دهند. البته توجه به این نکته ضروری است که این شش فیلمنامه‌ بی‌نقص نیستند و برخی‌شان در کلیت، ضعف‌هایی دارند که پرداختن به آن‌ها به زمانی دیگر موکول می‌شود.

 

فیلمنامه‌هایی با چند پایان

در میان فیلمنامه‌های جشنواره آثاری بودند که می‌توان چند پایان برایشان در نظر گرفت. گویی فیلمنامه‌نویس تصمیم دقیقی در خصوص جمع‌بندی نگرفته و هر تعداد صحنه که مد نظرش بوده در پایان آورده است. علی‌رغم این‌که رها یکی از فیلمنامه‌های قابل تأمل جشنواره چهل‌وسوم است اما به لحاظ پایان هم‌راستایی دقیقی با سؤال اصلی ندارد. شخصیت رها برای جلوگیری از افشا شدن راز برادرش به خانه پسر متمول می‌رود که در مسیر ورود به خانه جانش را از دست می‌دهد. به‌نظر می‌رسد فیلم باید در همین نقطه به پایان می‌رسید و این ابهام کلی را در راستای سؤال اصلی فیلمنامه ایجاد می‌کرد که رها چرا دست به چنین کاری زد؟ اما فیلم دو صحنه دیگر ادامه می‌یابد که در یکی توحید با استنطاق پسرش ماجرا را درمی‌یابد و در دیگری که صحنه‌ای احساسی است پدر با موهای دخترش خلوت می‌کند. این چندپایانه‌شدن اجازه‌ گرفتن یک نتیجه‌گیری کلی به مخاطب را نمی‌دهد.

فیلم دیگری که با چنین مشکلی دست‌وپنجه نرم می‌کند خاتی است. سؤال اصلی خاتی بیش‌تر به پیش‌داستان برمی‌گردد و مخاطب باید بپذیرد حضور خرس‌ها در روستا آسیب‌زننده است. حال آن‌که کلیت روایت چنین امکانی به مخاطب نمی‌دهد و در پایانِ اول زمانی‌که شخصیت خاتی خرس را می‌کشد مخاطب با او همراه نیست چرا که تصویر وحشت‌زایی از خرس ندیده است. در پایان دوم فیلمنامه سعی می‌کند کشته‌شدن خرس را با عروسی و خوشی اهالی روستا توجیه کند که این صحنه نیز به دلیل مشکلات عدیده فیلمنامه در پرده دوم به توفیقی دست نمی‌یابد.

 

پایان‌های ضعیف و غیرمنطقی

در جشنواره چهل‌‎وسوم تعداد فیلمنامه‌هایی که پایان‌بندی آن‌ها غیرمنطقی است یا اساسا نمی‌توان آن را به عنوان بستر روایت پذیرفت بیش‌تر از فیلم‌هایی است که در ادامه آورده می‌شود. در بازی‌خونی جبهه انقلابی با جبهه مائوئیستی درگیر است و آن‌طور که از شواهد برمی‌آید مائوئیست‌ها قصد دارند با تسخیر آمل به اهداف خود در راستای برابری دست یابند. در این راستا احمد به عنوان فرمانده سپاه باید جلوی آن‌ها را بگیرد که در پایان موفق می‌شود. اشکال این پایان در این است که مشخص نمی‌شود احمد چطور بعد از حزنِ فرزندش دوباره سرپا می‌شود و فرماندهی نیروها را برعهده می‌گیرد و اصلا دوباره چطور آن‌ها را در مقابل آنتاگونیست سازمان‌دهی می‌کند. فیلمنامه رابطه عاشقانه‌ای را هم که پیش‌تر ساخته ناگهان در پایان رها می‌کند.

پایان‌بندی ترک عمیق به‌مثابه نقطه میانی درام عمل می‌کند. پیرنگ حول‌وحوش صد دقیقه اطلاعات خاصی به مخاطب نمی‌دهد و به‌جای این‌که اطلاعات مربوط به پیش‌داستان را در نقطه میانی ارائه دهد تا بدین طریق موضع مخاطب را در قبال هم‌سویی یا دوری از شخصیت‌ها به رسمیت بشناسد، اطلاعات مذکور را به صحنه پایانی حواله می‌دهد. مسئله‌ای که باورپذیری اثر را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

در این دسته‌بندی آنتیک یکی از ضعیف‌ترین پایان‌های جشنواره محسوب می‌شود. فیلم در زمانی نزدیک به دو ساعت دو فرد سودجو را نشان می‌دهد که دارند از طریق اعتقادات مردم کسب درآمد می‌کنند. در تمام این لحظات فیلمنامه هم‌سو با این دو کاراکتر حرکت می‌کند و گویی با آن‌ها هم‌داستان است. در پایان اما گویی با اراده فیلمنامه‌نویس ورق برمی‌گردد، ناگهان شخصیت‌ها متحول، و اهالی روستا از واقعیت آگاه می‌شوند. پایانی تصنعی که قصد دارد تمام چیزهایی را که تا پیش از آن گفته نفی کند.

فیلمنامه اسفند در نوع ارائه اطلاعات خساست به خرج می‌دهد و به سختی می‌توان پیوند صحنه‌هایش را به‌مثابه فیلمی واحد در نظر گرفت. مدام تزها و رویدادهای جدید از پی هم می‌آیند بدون آن‌که علت روشنی داشته باشند. در چنین شرایطی پایان‌بندی هر چیزی می‌توانست باشد و در هرلحظه دیگری هم می‌توانست رخ دهد. تعدادی از پایان‌بندی‌های جشنواره نقض غرض محسوب می‌شود.

پایانِ آبستن درست برخلاف پیش‌فرض‌ها و کاشت‌های دراماتیکش است. در پایان بدون این‌که مقدمه‌چینی شده باشد با زنی مواجه می‌شویم که پیش‌تر در موضع انفعال محض بوده و حالا یک‌دفعه کنش‌مند می‌شود و همسرش را می‌کُشد. این نوع پایان‌بندی به هیچ‌وجه واجد غافل‌گیری نیست. به‌نظر می‌رسد فیلمنامه‌نویسان تفاوت ظریف میان عنصر غافل‌گیری به عنوان یک افکت مهم دراماتیک و رویداد خلق‌الساعه را در بسیاری از مواقع با هم خلط می‌کنند و گمان می‌کنند صحنه‌ای مبتنی بر غافل‌گیری نوشته‌اند. هم‌چون آبستن پایان چشم‌ بادومی نیز درست برخلاف تز اصلی‌اش است. سؤال اصلی زمانی ایجاد می‌شود که ما با شخصیت مائده همراه می‌شویم و می‌خواهیم علت سرسپردگی‌اش به خواننده کره‌ای را بدانیم. ذیل رویدادهای داستان اتفاقاتی می‌افتد که مائده دچار پریشان‌حالی می‌شود. به‌نظر می‌رسد سؤال اصلی توجه به این مسئله مهم باشد که چرا مائده به این حال‌وروز افتاده است و ارتباط خاص او با خواننده کره‌ای به لحاظ فکری و عاطفی در چه مرحله‌ای است. گویی روایت که نمی‌تواند از پس این دغدغه سنگین بربیاید به شکلی خلق‌الساعه در پایان‌بندی مسیر را عوض می‌کند و با تبدیل پدربزرگ به جیمز دین فقید سعی در لزوم بازگشت به خود را یادآور می‌شود. مسئله‌ای که کاملا برضد دغدغه اصلی فیلم که در خصوص مسخ شدن است رخ می‌نماید.

این نوع از نقض غرض در پایان، در فیلم بازی را بکش نیز دیده می‌شود. سؤال اصلی فیلمنامه زمانی ایجاد می‌شود که مصطفی در مسابقه فوتبال جان خود را از دست می‌دهد و برادرش موسی به دنبال یافتن واقعیت حرکت می‌کند. در این روند زمانی‌که موسی اطلاعات جدیدی کسب می‌کند برخی از عناصر درگیر درخصوص شرط‌بندی را شناسایی می‌کند اما به‌محض این‌که می‌خواهد کنش‌مند ظاهر شود ناگهان با نمایی از او مواجهیم که در مکانی نامعلوم کشته شده. این شکل از پایان‌بندی با نوع شخصیت‌پردازی آرمانی‌ کاراکتر در تضاد است و سؤالاتی چند را بی‌جواب می‌گذارد.

نوع دیگری از پایان‌بندی‌های ضعیف در فیلمنامه‌های جشنواره را می‌توان پایان‌بندی‌های تصنعی و الصاق‌شده دانست. در این زمینه فیلمنامه ناتور دشت با این‌که در پیرنگ با دقت پیش می‌رود و سعی می‌کند رابطه میان شخصیت‌ها و گذشته‌شان را به مرور دراماتیزه کند ضمن برخی مشکلات منطقی در دو پرده اول، در پایان‌بندی بسیار شتاب‌زده و بدون منطق عمل می‌کند. گویی یک صحنه‌ «بیرون آوردن دست» در ذهن فیلمنامه‌نویس بوده که می‌خواسته هر طور هست برایش نمای پایانی را بنویسد. این می‌شود که ریختن بتن بر سر کاراکتر در لحظه‌ای غیردراماتیک و غیب شدن ناگهانی دختربچه بعد از بیرون آمدن از چاله، غیرمنطقی و سؤال‌برانگیز جلوه می‌کند.

در این زمینه فیلم دیگری که پایانش غیرقابل باور و غیرمنطقی است مرد آرام است. فیلمنامه یک سه‌گانه بین دختر، مرد جوان و مرد مسن می‌سازد و مخاطب باید در روند شکل‌گیری قصه نسبت به مرد مسن(زمان) سمپاتیک و نسبت به مرد جوان آنتی‌پات شود. این اتفاق به مرور می‌افتد اما مشخص نمی‌شود چرا زمان دختر را نزد معلم خانگی رها می‌کند؟ مگر چه اتفاق ویژه‌ای بین این دو نفر افتاده که زمان فکر می‌کند می‌تواند دختر را به معلم بسپارد. در این زمینه باید به این نکته اشاره کرد که فیلمنامه یک معنای استعاری مدنظر داشته که در آن پناه بردن به علم راه نجات است. حال آ‌ن‌که روایت نتوانسته شخصیت معلم را پرورش دهد تا با استناد به آن معنای استعاری‌اش را تقویت کند. این وجه از معنای استعاری به شکلی دیگر در فیلمنامه لولی رخ می‌دهد. لولی واجد یک صحنه پایانی غیرقابل خوانش است که مشخص نیست ارتباط آن با سایر اجزای پیرنگ چیست. آیا موسی از مسیری که آمده پشیمان شده است؟ آیا به کاری که می‌کند ایمان دارد اما مسیر را درست نمی‌داند؟‌ تز اصلی فیلم قرار است در پایان به کدام سمت حرکت کند؟ پایان‌بندی لولی مخاطب را با چندین سؤال بی‌جواب رها می‌کند.

به طور کلی می‌توان به طرق دیگری نیز پایان‌بندی فیلمنامه‌های جشنواره چهل و سوم را طبقه‌بندی کرد اما باید یادآور شد اکثر فیلمنامه‌هایی که در این نوشته نیامده‌اند قابلیت قرارگرفتن در دسته‌بندی سوم را دارند.

مرجع مقاله