یکی از مناقشهبرانگیزترین مباحث در گستره سینما، همواره تمایز میان قالبهای روایی مختلف و نسبت آنها با ساختارهای ژانری کلاسیک بوده است؛ اینکه آیا هر شکل متمایز از روایت، به معنای شکلگیری یک ژانر مستقل است، یا آنچه رخ میدهد، بیشتر نوعی رویکرد داستانگویی متفاوت است که اگرچه از درونمایهها و اقتضائات خاصی تغذیه میکند، اما لزوماً الزامات ساختاری ژانری را بر دوش نمیکشد. در این میان، شاید هیچ حوزهای به اندازه فیلم کودک و نوجوان درگیر این سوءتفاهم نبوده باشد؛ که گویا با «ژانری فرعی»، «بازاری محدود»، یا «مخاطبی ناپخته» روبهرو هستیم، درحالیکه واقعیت آن است که فیلم کودک و نوجوان، نه یک ژانر مستقل در معنای کلاسیک، بلکه یک نوع روایی خاص با الگوهای بومی، روانشناختی و فرهنگی ویژه است که از حیث جایگاه، اهمیتی بنیادین در ساختار تربیتی، فرهنگی و حتی اقتصادی سینمای هر کشوری دارد. این نوع سینما، بر خلاف آنچه گاه در سادهانگاریهای رایج تلقی میشود، محدود به فرمت خاصی نیست و هم حوزه انیمیشن و هم آثار زنده یا اصطلاحاً لایو اکشن سینمایی را در بر میگیرد؛ چراکه آنچه آن را تعریف میکند، نه ابزار اجرا، بلکه نوع مواجهه با ذهنیت و جهانبینی مخاطبی است که در مرحله شکلگیری شخصیت و ادراک خود از جهان پیرامون قرار دارد.
فیلم کودک و نوجوان را نمیتوان صرفاً بر اساس رده سنی مخاطبان تعریف کرد، چراکه آنچه اینگونه سینمایی را از دیگر آثار مشابه متمایز میکند، نوع نگاه به جهان، شیوه مواجهه با مسئله و تعریف متفاوت از بحران، قهرمان و تجربه زیستی است. فیلمنامهنویسی در این حوزه، مستلزم شناختی عمیق از روانشناسی رشد، تخیل کودکانه، حافظه نسلی و الگوی انتقال تجربه میان نسلی است. همین تمایز در نوع نگاه، سبب شده فیلم کودک و نوجوان نهتنها عرصهای برای سرگرمی، بلکه محملی برای بازسازی تخیل جمعی، آموزش غیرمستقیم و حتی اصلاح گفتمان فرهنگی در جوامع امروزین باشد. از همینرو، فیلمنامهنویسی کودک و نوجوان، حوزهای استراتژیک در سیاستگذاری فرهنگ...