ناصر تقوایی: معمار روایت در سینمای ایران

چند سطر به یاد استاد

  • نویسنده : جمشید خاوری
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 345

ناصر تقوایی نابه‌هنگام رفت. نابه‌هنگام از دو منظر. اول، مانند پدری که هرگاه و در هر سنی که برود زود است و نابه‌هنگام دوم از آن روی، که در پایان ماه دیگر فرصتی برای بستن پرونده‌ای لایق استاد نبود و ناچار به این متن بسنده شد تا در شماره آتی با پرونده‌ای کامل‌ حق مطلب این معمار درام ادا شود.

کم‌تر فیلمنامه‌نویسی را در سینمای ایران می‌توان یافت که همچون ناصر تقوایی، اقتباس ادبی را به هنری کاملاً سینمایی بدل کند. تقوایی که در ۲۲ مهر ۱۴۰۴ در سن ۸۴ سالگی ما را وداع گفت، نه تنها فیلمسازی صاحب‌سبک بود، بلکه نقطه‌ پیوندی استوار میان ادبیات داستانی مدرن و سینمای ایران به شمار می‌رفت. مرگ او نه فقط پایان یک زندگی، که پایان یک رویکرد منحصربه‌فرد در سینمای ایران بود؛ رویکردی که کم‌ساختن، اما درست ساختن را شعار خود قرار داده بود و مهم‌تر آن‌که، هیچ‌گاه «به‌هر قیمت شدن» را برنتافت.

 

از ادبیات تا سینما: تولد یک راوی

ناصر تقوایی در ۲۲ تیر ۱۳۲۰ در آبادان به دنیا آمد. او بخت و اقبال داشت که در شهری زندگی کند که در دهه‌های سی و چهل همه امکانات برای رشد یک استعداد هنری فراهم بود و علاوه‌بر آن فضای فرهنگی غنی جنوب نیز بستر پرورش استعدادی شد که نخستین گام‌های هنری‌اش را ابتدا در ادبیات بردارد. او خود گفته جایی بود: «ما همه با ادبیات شروع کردیم. فراموش نکنید که ادبیات هنر مادر است. با ادبیات تفکر شما شکل می‌گیرد و ثبت می‌شود». انتشار مجموعه داستان تابستان همان سال در ۱۳۴۸، که روایتی از زندگی هشت کارگر اسکله بود، نوید ظهور نویسنده‌ای توانا را می‌داد. با این حال، توقیف این کتاب بود که مسیر حرفه‌ای او را برای همیشه تغییر داد: «زمانی که متوجه شدم از راه ادبیات آینده‌ای ندارم و اگر قرار است با سلیقه خودم بنویسم همیشه با مشکل مواجه خواهم بود، به سینما آمدم».

ورود جدی تقوایی به سینما با حضور در پشت صحنه خشت و آینه و سپس ورود به سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران صورت گرفت. امکان ساخت مستندهای گزارشی برای او، که در فاصله سال‌های ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۰ با آثاری مانند تاکسیمتر، باد جن و پنجشنبه‌بازار میناب آغاز شد، انگار همه آن چیزی بود که تقوایی در رویاهای خود می‌دید. او درباره این گرایش گفته بود: «حیف می‌دیدم که دیده‌هایم از گوشه‌وکنار این دیار، به شکلی ضبط نشود!».

 

فراتر از اقتباس صرف: بازآفرینی ادبیات در سینما

ویژگی ممتاز تقوایی در مواجهه با متون ادبی، درک عمیق او از ذات و منطق مستقل رسانه سینما بود. او در اقتباس‌هایش محتوای ادبی را صرفاً به تصویر نمی‌کشید، بلکه آن را در قالبی کاملاً سینمایی بازآفرینی می‌کرد. این استعداد درخشان در دو اثر شاخص او به اوج رسید:

سریال تلویزیونی دایی جان ناپلئون که بر اساس رمانی طنز از ایرج پزشکزاد ساخته شد، نه تنها به یک پدیده فرهنگی بدل شد، که جایگاه تقوایی را هم در میان روشنفکران و هم در دل عامه مردم تثبیت کرد. این اثر نشان داد که تقوایی چگونه قادر است ابتدا جان‌مایه یک اثر ادبی را درک و سپس آن را به زبانی تصویری و فراگیر تبدیل کند. و البته ناخدا خورشید که تقوایی در این فیلم، داشتن و نداشتن ارنست همینگوی را به فضای جنوب ایران منتقل کرد و نتیجه آن مخلوقی بود که انگار نه انگار از منبعی خارجی حیات گرفته است. فیلمی که برای تقوایی در جشنواره‌های اروپایی دستاورد مهمی به همراه داشت و حتی از نمونه آمریکایی هاوارد هاکس هم تابان‌تر شد.

 

فیلمنامه به مثابه اثر ادبی: کاغذ بی‌خط

حتی زمانی که تقوایی فیلمنامه‌ای اوریجینال می‌نوشت، روح ادبیات در آن جریان داشت. فیلمنامه کاغذ بی‌خط را که در سال۱۳۸۰ با مشارکت دانشجوی خودش مینو فرشچی -در مرکز فیلم‌نامه‌نویسی باغ فردوس- به نگارش در آورد نمونه‌ای قابل ذکر از این توانایی است. این  فیلمنامه متنی است با نثری شیرین و طنازی‌های به‌موقع که به گفته برخی خوانندگان، گاهی حتی از صحنه‌های خود فیلم نیز دل‌نشین‌تر بود. کاغذ بی‌خط روایت زنی به نام رویا است که برای فرار از یکنواختی زندگی، در کلاس‌های فیلمنامه‌نویسی ثبت‌نام می‌کند و زندگی خود را به ماده خام داستانش تبدیل می‌کند. این اثر -با بازی همیشه دل‌نشین مرحوم خسرو شکیبایی و هدیه تهرانی- را می‌توان تأملی روان‌شناسانه بر رابطه‌ میان زندگی و نوشتن دانست.

کارنامه تقوایی تنها شامل آثار ساخته‌شده نیست، بلکه پر است از طرح‌ها و پروژه‌های ناتمامی که به دلیل محدودیت‌ها هرگز به مرحله تولید نرسیدند. این محدودیت‌ها در هر دو دوره، تأثیری چشم‌گیر بر روند فعالیت‌های او گذاشت. فیلم آرامش در حضور دیگران در سال ۱۳۴۹ -که خود آن را «تنها فیلم سیاسی واقعی سینمای ایران» می‌دانست به مدت چهار سال امکان نمایش را نیافت. بعد از آن هم پروژه شوهر آهو خانم، که مخاطب ایرانی را از یک دایی‌جان ناپلئون دیگر(به لحاظ کیفی و نه ژانر) محروم کرد. در سال‌های گذشته نیز پیش از به ثمر رسیدن آثاری توقیف شدند؛ مانند زنگی و رومی در سال ۱۳۸۱. یا در سال بعد مانند چای تلخ به دلیل مشکلات نامعلوم امکان ادامه پیدا نکرد. سرنوشت غم‌انگیز کوچک جنگلی هم که بماند...

مرجع مقاله