شکار و شکارچی

فیلمنامه سریال «شکارگاه» با محوریت بررسی عناصر روایی فیلمنامه

  • نویسنده : حسین جوانی
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 413

شکارگاه نه صرفاً یک روایت تاریخی است و نه تنها یک اثر معمایی، بلکه تلاشی است برای آمیختن چند ژانر و خلق روایتی که هم به گذشته نگاه دارد و هم پرسش‌های امروز جامعه را مطرح می‌کند. در ابتدا به نظر می‌رسد داستان سریال به مأموریتی در یک شکارگاه نفرین‌شده بازمی‌گردد. اما زیر این لایه ظاهری، ما با شبکه‌ای از روابط خانوادگی، کشمکش‌های قدرت، رازهای پنهان و تقابل‌های اخلاقی مواجه می‌شویم. این ترکیب، به شکارگاه هویتی می‌دهد که هم مخاطب عام را سرگرم می‌کند و هم بیننده‌ دقیق‌تر را به تأمل وامی‌دارد.

 

ترکیب حساب شده

تعیین ژانر برای هر اثر نمایشی، یکی از نخستین گام‌ها در تحلیل روایی و زیبایی‌شناختی به شمار می‌رود. ژانر به ما امکان می‌دهد اثری را در پیوند با تاریخ سینما و تلویزیون، الگوهای شناخته‌شده‌ داستان‌گویی و نیز انتظارات مخاطبان قرار دهیم. بااین‌حال، در بسیاری از آثار معاصر، مرزبندی‌های ژانری به شکلی سیال و انعطاف‌پذیر عمل می‌کنند و یک اثر ممکن است هم‌زمان در چندین ژانر حضور داشته باشد. شکارگاه نمونه‌ای روشن از چنین رویکردی است. این مجموعه، با بهره‌گیری از عناصر متنوع و درهم‌تنیده، هویتی چندلایه می‌سازد که نه در یک ژانر منفرد، بلکه در تلفیق چندین گونه‌ روایی قابل تعریف است.

درام تاریخی: داستان در دوران قاجار جریان دارد و بازنمایی آن دوره با دقتی چشم‌گیر در طراحی صحنه، لباس‌ها و مناسبات سیاسی و اجتماعی صورت گرفته است. تاریخ در این‌جا صرفاً به مثابه پس‌زمینه‌ای تزیینی حضور ندارد، بلکه در حکم بستر اصلی وقوع رویدادها عمل می‌کند. تضادهای سیاسی دربار، کشمکش میان سنت و تجدد و فضای متزلزل اجتماعی، همه نقشی اساسی در پیشبرد روایت ایفا می‌کنند. بدین ترتیب، شکارگاه (همچون جیران یا دلشدگان) در تداوم سنت درام‌های تاریخی قرار می‌گیرد که از تاریخ نه‌تنها برای خلق فضایی تماشایی، بلکه برای طرح پرسش‌های معاصر بهره می‌گیرند.

درام معمایی ـ جنایی: وجه دوم سریال، به ساختار معمایی و جنایی آن تعلق دارد. عنصر راز و معما در تاروپود روایت تنیده شده است؛ نفرینِ عمارت، خیانت‌ها، ناپدیدشدن‌ها و رازهای خانوادگی، به گونه‌ای تدریجی آشکار می‌شوند. روایت از طریق سرنخ‌های پراکنده و لحظات اوج، مخاطب را در موقعیت تعلیق نگه می‌دارد و پایان هر قسمت اغلب با طرح پرسشی تازه همراه است. این ویژگی‌ها یادآور الگوهای کلاسیک سریال‌های جنایی و معمایی، نظیر تابو یا کشتن است که تماشاگر را وادار به پی‌گیری مداوم داستان می‌کنند.

تراژدی روان‌شناختی: در سطحی عمیق‌تر، سریال از بنیان‌های تراژیک و روان‌شناختی بهره می‌گیرد. شخصیت‌های اصلی نه قهرمانانی مطلق‌اند و نه ضدقهرمان‌هایی تک‌بعدی، بلکه افرادی خاکستری‌اند که میان وظیفه، قدرت، عشق و وجدان گرفتار می‌شوند. عنصر «نفرین» و حضور نوعی تقدیر اجتناب‌ناپذیر، بار تراژیک روایت را تقویت می‌کند. بسیاری از موقعیت‌های دراماتیک، بیش از آن‌که بر حادثه‌های بیرونی تکیه داشته باشند، بر کشمکش‌های درونی شخصیت‌ها متمرکز می‌شوند. این امر، شکارگاه را در امتداد آثاری ( نظیر قوی سیاه و حتی بریکینگ‌بد) قرار می‌دهد که به بررسی لایه‌های روانی و تراژیک وجود انسان می‌پردازند.

ملودرام خانوادگی: در کنار ساحت تاریخی، معمایی و تراژیک، بُعد ملودراماتیک نیز نقشی محوری در سریال ایفا می‌کند. روابط خانوادگی، پیوندهای عاشقانه، خیانت‌ها و رقابت‌های درون‌خانوادگی، بُن‌مایه‌های اصلی بسیاری از گره‌های داستانی هستند. شخصیت‌های زن در این میان حضوری پررنگ دارند و بار عاطفی روایت را به دوش می‌کشند. همین عنصر ملودرام خانوادگی موجب می‌شود که شکارگاه صرفاً در محدوده‌ آثار سیاسی یا تاریخی باقی نماند، بلکه در سطح عاطفی نیز مخاطب را درگیر کند.

با توجه به آن‌چه گفته شد، می‌توان نتیجه گرفت شکارگاه نمونه‌ای از یک ژانر تلفیقی است. در این اثر، تاریخ بستر وقوع رخدادها را فراهم می‌کند، معما و جنایت ساختار روایی را شکل می‌دهد، تراژدی روان‌شناختی به شخصیت‌ها عمق می‌بخشد و ملودرام خانوادگی به روابط انسانی گرما و تنش می‌افزاید.

به بیان دیگر شکارگاه:

از نظر زمان و مکان: تاریخی

از نظر ساختار روایت: معمایی

از نظر مضمون: تراژدی و کشمکش قدرت

از نظر روابط انسانی: ملودرام خانوادگی

به حساب می‌آید. به همین شیوه، می‌توان به نکاتی کلیدی در مورد فیلمنامه شکارگاه ، شکل روایت داستان و مضامین داستان رسید.

 

اتمسفر تاریک و رازآلود

آثاری مانند پنی دردفول، تابو، یا دیگران از فضایی بسته، پُر از سایه‌ها‌ و رازآلود برای کمک به ساخت بستر داستانی بهره می‌برند. به شکلی که مکان داستان، خود به یک شخصیت زنده تبدیل می‌شود. در شکارگاه، نفرین، صداهای وهم‌انگیز، مه صبحگاهی و حیوانات شکارشده، همگی بار روانی ایجاد می‌کنند. وقتی میرعطا و خانواده‌اش وارد عمارت می‌شوند، احساس می‌کنیم آن‌ها تنها وارد یک مکان نشده‌اند، بلکه قدم به دل تقدیری ناشناخته گذاشته‌اند. از این‌رو، اگر در دیگران خانه‌ای تسخیرشده تشخص خود را دارد، یا در تابو لندنِ تاریک و آلوده، سرنوشت شخصیت‌ها را رقم می‌زند، در شکارگاه نیز معماری قاجاری، دکور اشرافی و فضای مه‌گرفته، تاریخ را تبدیل به بستر معمایی داستان می‌کند.

 

 نفرین، سرنوشت تراژیک و تقدیر

آثاری نظیر پدرخوانده یا شکارچی گوزن را به یاد بیاورید و نفرین را نه چون واقعیتی ماورایی، بلکه چون تقدیری تلخ در نظر بگیرید که شخصیت‌ها را دنبال می‌کند. از این منظر، نفرین عمارت/شکارگاه همچون سایه‌ای بر کل روایت گسترده شده است. حتی وقتی شخصیت‌ها در پی قدرت یا عشق‌اند، انگار انتخاب‌هایشان بی‌ثمر است، چون سرنوشت تراژیک در انتظارشان است. برای مثال، سرنوشت پری درنهایت در همان چرخه خشونت بازتولید می‌شود.

 

درام خانوادگی در دل قدرت و خیانت

آثاری مثل تاج یا پدرخوانده به‌خوبی نشان می‌دهند که نهاد خانواده جایی برای پرورش و آزمودن قدرت، وفاداری و خیانت است. به بیان دیگر، روابط خانوادگی وقتی با قدرت و ثروت گره می‌خورند، جلوه‌ای سیاسی به خود می‌گیرند. در شکارگاه خانواده میرعطاخان یک نمونه کلاسیک از این الگوست. زنانی که میان وفاداری به همسر و وابستگی به قدرت دربار در نوسان‌اند، برادرانی که در خفا علیه هم توطئه می‌کنند و فرزندانی که قربانی جاه‌طلبی والدین می‌شوند. اگر در پدرخوانده مایکل مجبور است میان خانواده و قدرت یکی را انتخاب کند و در تاج، الیزابت دوم میان وظیفه و روابط انسانی گرفتار است، در شکارگاه هم میرعطاخان ناچار است میان وظیفه نظامی و وفاداری به خانواده، یا حتی وجدان و انسان‌دوستی‌اش یکی را برگزیند.

 

استعاره‌ شکار و شکارچی

شکار فقط کنشی فیزیکی نیست، بلکه نماد رابطه با قدرت است؛ چه کسی شکارچی است و چه کسی شکار؟

 میرعطاخان به‌ظاهر شکارچی است (شکار مقام یا دزدان)، اما در طول داستان روشن می‌شود او خود قربانی قدرتی بزرگ‌تر است. زنان سریال نیز گاه به عنوان شکار تصویر می‌شوند، اما با انتخاب‌هایشان نشان می‌دهند که می‌توانند نقش شکارچی را بر عهده بگیرند. این استعاره فکر‌شده به‌وضوح راه خود را به دیالوگ‌ها و کنش‌های پایانی سریال باز کرده است تا به‌درستی بازتابی از جابه‌جایی نقش (شکارچی/شکار) در طول داستان باشد.

 

مکان به ‌عنوان استعاره جمعی

در آثاری مانند دهکده یا دیگران شاهد جداشدنِ دنیای بیرون از درون هستیم. گویی آن‌چه در بیرون اتفاق می‌افتد، در حال هجوم به فضای درونی است. سختی کار فیلمنامه‌نویس این است که این تسخیر را نامحسوس جلوه دهد و از طریق آن تعلیق ایجاد کند. تنها از این طریق است که مکان به عنوان استعاره‌ای از جامعه و روابط قدرت به چیزی فراتر از فضا تبدیل می‌شود.

عمارت درعین‌حال که مکانی طبیعی است، بستری سیاسی و روان‌شناختی نیز در دل خود جای داده است. رازهای گذشته، گورهای پنهان، تله‌های شکار، همه نشانه‌هایی از خشونت تاریخی و چرخه تکرارشونده‌ خیانت هستند. اگر در دهکده، دهکده نماد جامعه‌ای منزوی و در تابو لندن استعاره‌ای از فساد و قدرت است، در شکارگاه نیز عمارت نماد ساختاری دیکتاتوری است که شخصیت‌ها را در دام خود نگه داشته و با فریب و نیرنگ از جان آن‌ها برای رسیدن به ثروت بیشتر بهره می‌برد.

پس از این مقدمه طولانی، می‌توان به شکل دقیق‌تری به بررسی ساختار روایی شکارگاه پرداخت.

 

طرح کلی و تقسیم‌بندی اپیزودها

شکارگاه در ۹ قسمت ساخته شده است. این ساختارِ کم‌وبیش اپیزودیک امکان می‌دهد که روایت هم‌زمان در چند مسیر پیش برود؛ از یک سو داستان مأموریت میرعطاخان و خانواده‌اش در شکارگاه و از سوی دیگر، ماجراهای جانبی مربوط به زنان خاندان، رقابت‌های درونی دربار و رازهایی که تدریجاً آشکار می‌شوند.

قسمت نخست نقش مقدمه را ایفا می‌کند. در این بخش شخصیت‌ها معرفی و موقعیت تاریخی ترسیم می‌شود. علاوه بر این، سرنخ‌هایی از نفرین عمارت نیز به مخاطب داده می‌شود. قسمت‌های دوم تا ششم بسط تعارض‌ها هستند؛ در این میان رازهای خانوادگی، کشمکش‌های سیاسی و روابط پنهانی آشکار می‌شوند. قسمت‌های پایانی، یعنی هفتم تا نهم، زمان اوج‌گیری بحران و گره‌گشایی است. جایی که شخصیت‌ها ناچار به انتخاب‌های سرنوشت‌ساز می‌شوند و معنای استعاره «شکار» و «شکارچی» برملا می‌شود. این تقسیم‌بندی اگرچه به لحاظ ساختاری منطقی است، اما در اجرا گاه نوسان دارد. بعضی قسمت‌ها بیش از اندازه به روایت‌های فرعی می‌پردازند و تعلیق اصلی را به حاشیه می‌رانند، درحالی‌که بخش‌هایی دیگر با سرعتی زیاد پیش می‌روند و مجالی برای تأمل باقی نمی‌گذارند.

 

 سه ستون اصلی روایت؛ معما، نفرین، قدرت

فیلمنامه شکارگاه بر سه محور استوار است:

راز و معما: عمارت مکانی است که رازهای تاریخی و خانوادگی را در خود پنهان کرده است. پرسش درباره علت نفرین، سرنوشت گذشته‌ ساکنان و ماهیت مأموریت میرعطاخان، گره‌های معمایی روایت را می‌سازد.

نفرین و سرنوشت تراژیک: نفرین عمارت، بُعدی فراانسانی و تقدیری به داستان می‌دهد. گویی شخصیت‌ها از پیش محکوم‌اند به گرفتارشدن در چرخه خشونت و خیانت. این نگاه تراژیک روایت را سنگین و سرنوشت‌محور می‌کند.

قدرت و وفاداری: سریال بارها شخصیت‌ها را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که باید میان وفاداری به قدرت، خانواده، یا وجدان یکی را انتخاب کنند. این انتخاب‌ها نه‌تنها سرنوشت فردی، بلکه سرنوشت جمعی را رقم می‌زنند.

جدال ریتم و چشم‌انداز

 هرچند طراحی بصری دقیق و چشم‌نواز و شخصیت‌پردازی زنان به ‌عنوان نیروهای فعال داستان در کنار ایجاد تعلیق و حس کنجکاوی در اکثر قسمت‌ها، شکارگاه را به سریالی قابل دیدن تبدیل کرده، اما مشکلات اساسی فیلمنامه لطمات جبران‌ناپذیری به کلیت سریال زده است.

مشکل اصلی فیلمنامه شکارگاه را شاید بتوان ریتم نامتوازن قسمت‌ها دانست؛ به شکل دقیق‌تر، کندی در بخش‌های میانی و شتاب‌زدگی در برخی گره‌گشایی‌ها. تقریباً از قسمت سوم مشخص می‌شود توطئه برای دزدی جواهرات عملاً کار اهالی عمارت است، اما شخصیت‌های اصلی خودشان را به آن راه می‌زنند تا خدمت‌کاران یا صاحب عمارت چند قسمت متوالی همان نقشه‌های قدیمی را طراحی کنند و پیش ببرند. همین عدم توجه به گره‌های داستانی فاقد پیچیدگی علاوه بر نامتوازن‌کردن ریتم، موجب بهادادن به خرده‌داستان‌های فرعی شده است که گاهی زیادی کش می‌آیند و گاهی به‌سرعت رها می‌شوند.

پایان‌بندی سریال نیز علاوه بر این‌که می‌توانست قاطعانه و سرراست باشد، فاقد پیش‌زمینه داستانی و شخصیت‌پردازی لازم در جهت باورپذیری تصمیم نهایی شخصیت‌هاست. این حجم از فداکاری و انسان‌دوستی، آن هم برای شخصیت‌هایی که در جریان سریال دیده‌ایم به یکدیگر هم رحم نمی‌کنند، کاملاً غیرواقعی و غیر‌قابل ‌باور است. این پایان‌بندی جدای از این‌که با مفاهیم کلی سریال تناسب چندانی ندارد، بیشتر تحمیلی به نظر می‌رسد تا ضرورت داستانی.

***

شکارگاه تلاشی جسورانه برای خلق سریال تاریخی-معمایی است که توانسته با طراحی بصری دقیق، شخصیت‌های چندوجهی و استفاده از استعاره‌های قدرتمند، فضایی متمایز بسازد. هرچند ضعف‌هایی در ریتم و فیلمنامه وجود دارد، اما درمجموع، سریال گامی مهم در مسیر رشد روایت‌های تاریخی معمایی در ایران است.

شکارگاه درنهایت نه‌فقط داستانی درباره یک شکارگاه نفرین‌شده، بلکه تمثیلی درباره سرنوشت انسان در مواجهه با قدرت، خیانت و وجدان است. استعاره شکار و شکارچی، در دل تاریخ قاجار، به پرسشی جهان‌شمول بدل می‌شود: چه کسی حقیقتاً شکارچی است و چه کسی درنهایت قربانی؟

مرجع مقاله