بعد از نزدیک به 20 سال، اسپایک لی در فیلم تازهاش از عرش به فرش، بار دیگر با دنزل واشنگتن همکاری کرده است. لی میگوید از اینکه دوباره در حال کارگردانی «بزرگترین بازیگر زنده دنیا» است، سر از پا نمیشناسد.
وقتی اسپایک لی برای گفتوگوی ویدیوییمان مقابل دوربین ظاهر میشود، کاملاً پیداست که سرحال است. کارگردانی با کلاه بیسبال معروفش و عینک قابکلفت همیشگیاش، با چیزهایی احاطه شده که عاشقشان است؛ دیوارهایی که پر از تابلوها و نقاشیها از قهرمانان محبوبش و پوستر فیلمهاست، ازجمله پوستر امضاشدهای از آکیرا کوروساوا، فیلمساز بزرگ ژاپنی. همین که میفهمد طرف گفتوگو هم اهل بیسبال است، بیمعطلی از صندلی بلند میشود، چوب بیسبالش را میآورد و جلوی دوربین میگیرد تا امضای «ویلی میز»، اسطوره تالار مشاهیر بیسبال، روی آن دیده شود.
اما لبخند تا بناگوش اسپایک لی فقط به این خاطر نیست. او با هیجان اعلام میکند: «زوج طلایی دوباره برگشتن!»
نزدیک به ۲۰ سال از آخرین همکاری اسپایک لی و دنزل واشنگتن گذشته است؛ یعنی از زمان فیلم نفوذی ساخته ۲۰۰۶. هرچند این دو پیشتر هم با آثاری چون مالکوم ایکس و او بازی را برد کلاسیکهای ماندگاری ساختهاند. اما اگر به همکاری تازهشان، در فیلم از عرش به فرش، نگاه کنیم، پیداست که فاصله این سالها کوچکترین خللی در انرژی و هماهنگی خلاقانهشان ایجاد نکرده است.
این فیلم که این روزها روی پرده است و از پنجم سپتامبر هم در اپلتیویپلاس در دسترس خواهد بود، بازسازی مدرنی است از شاهکار کلاسیک آکیرا کوروساوا در سال ۱۹۶۳، بالا و پایین؛ داستان تاجری که ناخواسته درگیر ماجرای یک آدمربایی نافرجام میشود.
ایده بازسازی فیلم بالا و پایین که در نیویورک جریان داشت، سالها بود که در هالیوود مطرح بود. وقتی دنزل واشنگتن به نسخهای از فیلمنامه دست پیدا کرد که آلن فاکس نوشته بود، میدانست که تنها یک کارگردان است که میتواند نسخهای مدرن از این داستان را درست از کار دربیاورد.
اسپایک لی ۶۸ ساله در گفتوگو با بیزنس اینسایدر خاطره تماسگرفتن واشنگتن را یادآوری کرد و گفت: «وقتی باهام تماس گرفت، شمارهاش رو هم نشناختم! از زمان نفوذی، یعنی ۱۸، ۱۹ سال پیش، با هم کار نکرده بودیم. گفت میخواد فیلمنامه رو برام بفرسته، و من حتی پیش از اینکه تلفن رو قطع کنم هم میدونستم که این فیلم رو میسازم.»
لی پیشتر هم تجربه موفقی در الهامگرفتن از آثار کوروساوا داشته؛ او از ساختار راوی غیرقابلاتکا در فیلم کلاسیک راشومون 1۹۵۰)، در اولین فیلم بلندش میخواهد به دستش بیاورد (۱۹۸۶) استفاده کرده بود.
او در فیلم جدیدش، از عرش به فرش، خط اصلی داستان کوروساوا را نگه میدارد - مرد ثروتمندی (با بازی دنزل واشنگتن) که هدف یک گروگانگیری قرار میگیرد - اما جز آن، همه چیز واقعاً یک «فیلم اسپایک لی» تمامعیار است؛ از ترکیب موسیقی کلاسیک با قطعات «آراندبی» گرفته تا صحنه تعقیبوگریز پرهیجان در مترو که در مسیر بازی یانکیها روی میدهد.
همهچیز هم بر دوش بازی درخشان واشنگتن است؛ او در نقش مدیر موسیقیای به نام دیوید ظاهر میشود که گاه پرشور و انفجاری است و گاه لطیف و دروننگر، مردی که گرفتاریاش به همان اندازه که واقعی است، بعد فلسفی و وجودی هم دارد.
اسپایک لی گفت: «یکی از موارد زیادی که دنزل را به یک نابغه واقعی تبدیل میکند، این است که فقط به فیلمنامه یا کارگردان تکیه نمیکند؛ او تمام وجودش را سر صحنه میآورد، خودش را تمام و کمال وارد هر نقشی میکند. وقتی با کسی مثل او کار میکنید، میتوانید بگویید که او بزرگترین بازیگر زنده جهان است.»
در تازهترین قسمت از مجموعه «صندلی کارگردان» بیزنس اینسایدر، لی درباره بداههپردازیهای پرانرژیای گفت که موتور محرک فیلم از عرش به فرش بودند؛ از اینکه شورشهای لسآنجلس الهامبخش تغییر صحنه افتتاحیه فیلم مالکوم ایکس شدند و از اینکه او اینروزها بیشتر به میراثی که از خود باقی میگذارد، فکر میکند.
از عرش به فرش بر اساس فیلمی از کوروساوا ساخته شده. چطوری کاری کردید که با فیلم بالا و پایین متفاوت باشد؟
این فیلم مثل یک نوازنده جاز است که آهنگهای کلاسیک آمریکایی را به سبک خودش مینوازد. صحنهای که دنزل نارنجک رو بیرون میآورد، کاملاً بداهه بود. نارنجک فقط یک ابزار صحنهای بود. حتی از مسئول ابزار صحنه نپرسیدم چرا یک نارنجک لعنتی روی میزش است، اما خوب جواب داد. همینطور صحنهای که دنزل وارد اتاقش میشود و عکسهای آرتا فرانکلین و جیمز براون روی دیوار است و او رو به آنها میگوید: «تو چی کار میکردی، آرتا؟» «تو چی کار میکردی، جیمز؟» هم بداهه بود. نبوغ داشتن همین است.
الان نمیخواهم وارد بحث «بهترین بازیگر تاریخ» بشوم، چون میدانم اگر با برادرم مارتین [اسکورسیزی] تماس بگیرم، میگوید رابرت دنیرو. اگر سیدنی لومت زنده بود، میگفت آل پاچینو. اگر با فرانسیس [فورد کوپولا] تماس میگرفتم، میگفت مارلون براندو. من هیچ بحثی ندارم، اما برای من، این بازیگر دنزل است.
دنزل فقط با وسایل صحنه بداههپردازی نمیکرد، بلکه با بازیگر مقابلش هم واکنش بداهه نشان میداد. بهترین صحنههای فیلم همانهایی هستند که خودش و جفری رایت، که نقش دست راست دنزل را دارد، انگار دارند فیالبداهه با هم گفتوگو میکنند.
آره، تا حد زیادی کارگردان مثل مربی یا مدیر اصلی تیم است. وظیفه تو این است که بدانی چه کسی چه کاری از دستش برمیآید. باید بازیگرانت را خوب بشناسی. وقتی دنزل در صحنه است، مثل مایکل جردن کار میکند؛ او آزاد است که هر کاری دلش بخواهد، انجام بدهد. اگر بخواهد از فیلمنامه خارج هم بشود، حتی یک کلمه هم حرفی ندارم.
ولی فکر کنم جفری هم چراغ سبز داشته باشد. همان دیالوگ فوقالعاده وقتی اسلحهاش را میگیرد و میگوید: «این جیک از استیت فارمه» این هم هیچجا نوشته نشده بود و کاملاً بداهه بود.
آره، و بعد هم جمله: «اینم هرجومرجه!» [میخندد] این قضیه از آنجایی پیش آمد که دین وینترز در فیلم بود.
قبل از شروع فیلمبرداری با بازیگران اصلی تمرین میکنید؟
ما یک دور متن را با هم میخوانیم. این اولین کاری است که انجام میدهیم. بعد ناهار میخوریم، و سپس صحنهها را تفکیک میکنیم و فیلم میگیریم.
این روش را در همه فیلمهایت انجام دادهای؟
در همهشان. چیزی هست که یک بار با جیم جارموش هم دربارهاش حرف زدم؛ میتوانی خودت فیلمنامه را بخوانی، اما وقتی بازیگرها آن دیالوگها را میگویند، همه چیز از زمین تا آسمان فرق دارد؛ مثل شب و روز است. ممکن است با خودت فکر کنی یک چیز فوقالعاده نوشتی، اما بعد وقتی بازیگرها میخوانند، میگویی: «ای وای!» وقتی دورخوانی داریم، من با ماژیک قرمز روی هرچی اضافه است، خط میکشم و میرود پی کارش!
خیلی خوشم آمد که گفتی دورخوانی دارید، چون خیلی از بازیگرانی که با آنها حرف میزنم، میگویند معمولاً از یک پروژه به پروژه بعدی میدوند و وقتی برای تمرین یا دورخوانی ندارند.
اگر کسی نقش اکشن بازی میکند، شاید دیالوگ زیادی نداشته باشد و بشود بدون دورخوانی از پس کار بربیاید، ولی باید از کارگردان تبعیت کند. خیلی از کارگردانهای بزرگ وقت میگذارند تا مطمئن شوند همه چیز درست پیش میرود. ولی بخش مهمش این است که مطمئن باشی که بازیگرانت درست انتخاب شده باشند. بازیگران خوب پشتوانه کار میشوند و وزن کار را به دوش میکشند؛ این فقط وظیفه کارگردان نیست.
به نظر شما، بهترین اجرای دنزل واشنگتن در فیلمهایی که با هم کار کردید، کدام است؟
مالکوم ایکس. قطعاً.
میدانم برای ساختن آن فیلم چالشهای زیادی وجود داشت، ولی کمی درباره اهمیت قراردادن تصاویر ضربوشتم رادنی کینگ در ابتدای فیلم صحبت کنید.
خب، همان روزی که به لسآنجلس پرواز کردیم تا نسخه چهارساعته فیلم را برای مدیران وارنر، تری سمل و باب دالی، نمایش دهیم، درست همان روز، وقتی داشتیم فیلم را میدیدیم، شورشها شروع شد.
این شورشها بعد از تبرئهشدن افسرانی که رادنی کینگ را کتک زده بودند، رخ داد.
آره. مردم به پا خاستند تا احساساتشان را نسبت به افسرانی که رادنی کینگ را کتک زده بودند، نشان دهند. هیچوقت آن روز را فراموش نمیکنم. و انصافاً، تری و باب تا آخرین دقیقه نمایش چهارساعته فیلم ماندند. میتوانستند راحت بگویند: «اسپایک، ببخش، شهر داره تو آتیش میسوزه، باید بریم خونه.» ولی فارغ از همه اختلافنظرهایمان در ساختن آن فیلم، باید به هر دویشان احترام گذاشت، چون تمام چهار ساعت زمان فیلم را ماندند. منشیهای آنها مدام با یادداشتهایی میآمدند و میرفتند، میتوانم دقیقاً تصور کنم که چه چیزهایی بهشان گفته میشد، اما آنها ماندند. و من از این بابت ازشان ممنونم.
بعدش که رسیدیم پای تدوین، گفتم باید افتتاحیه فیلم را تغییر دهیم. آنجا بود که تصاویر ضربوشتم رادنی کینگ را وارد فیلم کردم. یکی از سخنرانیهای مالکوم را ضبط کردیم، دنزل را آوردیم و دوباره ضبطش کردیم و صدا را روی تصاویر وحشیانه ضربوشتم رادنی کینگ گذاشتیم، و بعد از موسیقی فوقالعاده ترنس بلانچارد استفاده کردیم. تمام داستانش همین است.
شما همیشه حامی آثار رایان کوگلر بودی. او شما را دعوت کرد قبل از اکران، فیلم گناهکاران را ببینی. وقتی اعلام شد که صاحب حقوحقوق فیلم در ۲۵ سال آینده خواهد شد، خبرساز شد. آیا حقوحقوق هیچکدام از فیلمهای شما به خودت برگشته؟
من فقط حقوحقوق فیلم میخواهد به دستش بیاورد را دارم، فقط همین. به رایان و همسرش زینزی تبریک میگویم که این حرکت قدرتمندانه را انجام دادند؛ عالی است. تا وقتی داستانش را نخوانده بودم، چیزی دربارهاش نمیدانستم. فکر میکنم حرکت هوشمندانهای بود. میدانم شرکتهایی که ردش کرده بودند، حالا آرزو میکنند کاش دست رد به سینه او نمیزدند. باید از پام ابدی و مایکل دولوکا، مدیرهای مشترک براداران وارنر، هم تقدیر کرد؛ آنها روی سیاهپوستها سرمایهگذاری کردند.
از عرش به فرش بیش از هر چیز درباره میراث و چیزی است که از ما به جا میماند. این روزها بیشتر به میراثتان فکر میکنید؟
بله، الان بیشتر از گذشته به این موضوع فکر میکنم، اما حساب ساعت و تقویم را نگه نمیدارم؛ فقط کارم را پیش میبرم. وقتی فیلمی اکران میشود و کار مطبوعاتیاش تمام میشود، دیگر میرود کنار و من هم میروم سراغ پروژه بعدی. ولی اخیراً بهم گفتند که فیلم میخواهد به دستش بیاورد سال دیگر ۴۰ ساله میشود. گفتم: «وای! لعنت بهش!»
فیلم شما بازآفرینی یک اثر کلاسیک از کوروساواست. امیدوار هستی روزی کسی یکی از آثارتان را هم بازسازی کند؟
میدانی چیست؟ فیلم گیجی مدرسه سال ۱۹۸۸ ساخته شد. مردم هنوز هم سراغم میآیند و ازم میپرسند کی قرار است روی صحنه برادوی اجرا شود. از همان سال ۱۹۸۸ دارند همین را میگویند. پس امیدوارم روزی بالاخره این اتفاق بیفتد. اما فیلم کار درست رو انجام بده را هیچجوره نمیشود بازسازی کرد. اصلاً شدنی نیست!
منبع: businessinside