چگونه میتوان قدرت تازهای به فرنچایز سوپرمن آورد؟ این اولین سؤالی است که رئیس جدید استودیوهای دیسی به آن پاسخ میدهد. جیمز گان نویسنده و کارگردان فرنچایز بسیار موفق نگهبانان کهکشان بود و در سال ۲۰۲۲ مدیریت دنیای سینمایی کامیکهای دیسی را برعهده گرفت. سوپرمن در ۱۱ ژوئیه اکران شد. مجری برنامه «مورنینگ ادیشن»، ای مارتینز، با گان درباره دیدگاهش نسبت به سوپرمن و شخصیتهای جهان سوپرمن - و همچنین انتخاب بسیار مهم دیوید کورنسوت برای نقش نام بخش فیلم به گفتوگو نشست.
چرا دیوید [کورنسوت] برای نقش سوپرمن انتخاب شد؟ چه ویژگی او را به انتخاب مناسب تبدیل کرد؟
او تجسم سوپرمن است. دوستم سر صحنه آمد و گفت: «خدای من، او چه چهره سوپرمنی دارد.» من هم گفتم، بله، همینطور است. گویی از سنگ تراشیده شده است. اما ما صحنههای طولانی پردیالوگ هم داریم و هر بازیگری نمیتوانند از پس آن دیالوگها، مثل دیالوگهای منشی همه کاره من، از نوع دیالوگهای پرستون استرجس(نمایشنامه نویس) - از نوع بگو و مگوهای طولانی- بربیایید. بازیگر باید میتوانست دیالوگ را به شکلی که میخواستم شنیده شود، ادا کند. آهنگین باشد. دیوید بازیگر فوقالعادهای است. منظورم این است که، میدانید، او در مدرسه جولیارد آموزش دیده است - که خیلی زیاد به آن اشاره میکند - اما واقعاً در بازی او نمود دارد. او میتواند هر احساسی را به نمایش بگذارد. و بامزه است؛ فکر میکنم به بازیگری با حس شوخطبعی نیاز داشتیم. حرف من لزوماً به این معنی نیست که سوپرمن همیشه آنقدر خندهدار باشد - فیلم کمدی نیست، اما طنز زیادی دارد.پیدا کردن بازیگری که همه این ویژگیها را داشته باشد برای من مصیبت بود. وقتی شروع به انتخاب بازیگر برای فیلم کردم، فکر کردم این احتمال وجود دارد که ساخت فیلم ارزش (این پروسه) را نداشته باشد. شما به کسی نیاز دارید که شبیه سوپرمن باشد، شوخ طبع باشد و از ظرافتهای دراماتیک هم برخوردار باشد. و تعداد زیادی از بازیگران چنین ویژگیها را ندارند..
و این سوپرمن، حداقل از نظر من، از نظر فیزیکی آسیبپذیرترین سوپرمن است. منظورم این است که فیلم از همان ابتدا با شکست سوپرمن در یک نبرد شروع میشود و او واقعاً آسیبدیده به نظر میرسد. این آسیبدیدگی از آن چیزهایی نیست که کریپتونایت او را ضعیف کند. او وارد مبارزهای میشود که نمیتواند در آن پیروز شود. فکر میکنم برخی از طرفداران سوپرمن خواهند گفت: «چی؟! چرا سوپرمن در یک مبارزه شکست میخورد؟»
یکی از اولین تصاویری بود که وقتی سعی میکردم به فیلم فکر کنم، در ذهنم داشتم: این ایده که سوپرمن به بالا نگاه میکند و فقط کمی خون از دهانش میچکد. این تصویرسازی بسیار قدرتمندی است از اینکه سوپرمن کیست، سوپرمن نماینده چه کسانی است، ما در کجای این دنیا هستیم، چه اتفاقی دارد میافتد. وقتی درگیر ساخت فیلمهای کامیک بوکی میشوید، بخشی سخت وجود دارد. سوپرمن یک ابرقهرمان است. اما متوجه میشوید که مردم ایدههای بسیار متنوعی دارند از اینکه این شخصیتها قرار است چه باشند. و ابرقهرمانان متفاوت هستند. بسیاری از مردم میخواهند سوپرمن بتواند به یک سیاره مشت بزند و آن را نصف کند. این باعث میشود که بودن او در دنیایی با ابرقهرمانان دیگر بیاهمیت شود، زیرا سوپرمن بسیار قدرتمند است. من سوپرمنی نمیخواستم که بتواند فلش، زن شگفتانگیز، بتمن و گرین لنترن را بیاهمیت جلوه بدهد. سوپرمن اغلب خداگونه به تصویر کشیده میشود. فکر نمیکنم سوپرمن ما چنین باشد.همه ما میخواهیم سوپرمن باشیم. ما میخواهیم پرواز کنیم، میخواهیم از چشمانمان پرتو ساطع بشود، قدرت فوقالعادهای داشته باشیم تا بتوانیم هر کسی را که به سمت ما حمله میکند، کتک بزنیم. ما با این آرزو غرق فیلم میشویم که سوپرمن باشیم. و فکر میکنم در پایان، متوجه میشویم که سوپرمن میخواهد شبیه ما باشد. میخواهد یک انسان باشد. این بزرگترین آرزوی اوست. و او هرگز زندگی را به این شکل تجربه نمیکند. همیشه کمی احساس میکند که از بیرون به ماجرا مینگرد. بنابراین فکر میکنم این موضوع سوپرمن را از برخی دیگر از سوپرمنها متمایز میکند. این یک داستان شخصی است؛ داستانی درباره سوپرمن از زاویه نگاه او به خودش است. و با وجود همه نبردهای بزرگ و عظیم و هیولاها و رباتها و شخصیتهای رنگارنگ، درباره مردی است که با نحوه تفکرش در مورد خودش به عنوان یک شخص به چالش کشیده میشود.
تلاش سوپرمن برای بشریت - کمی پیچیده است، اینطور نیست؟ او انسان نیست. هرگز انسان نخواهد شد. توسط والدین انسان بزرگ شده، روی زمین بزرگ شده است. اما همیشه آن خط باریک وجود خواهد داشت که او را از بقیه جدا میکند.
او یک بیگانه است. اما من فکر میکنم که این به نحوه تعریف ما از انسان نیز بستگی دارد. از بعضی جهات، سوپرمن فوقالعاده انسان است. درواقع، از بعضی جهات، از اکثر ما انسانتر است او به عشق خود به بشریت بسیار توجه دارد.به ارزشهای خود، اصول اخلاق خود بسیار توجه میکند.
و این ایدهای که سوپرمن میخواهد انسان باشد، میخواهد توسط انسانها پذیرفته شود (چون به زمین آمد تا در میان انسانها زندگی کند) – نمیتوانم به شباهت میان این نکته و اخبار روز فکر نکنم. افرادی به این کشور میآیند که میخواهند آمریکایی باشند - که میخواهند همه آنها را آمریکایی ببینند - اما برخی از مردم چنین رفتاری را ندارند. بعضی از مردم همیشه آن دیوار را به اصطلاح با مهاجران حفظ میکنند.
این بخشی از مسئلهای است که سوپرمن با آن روبهروست؛ اینکه دیگران او را چگونه میبینند، و اینکه دیگران چه نظری نسبت به شما دارند، چقدر برایتان مهم است؟
یکی از شخصیتهایی که در این فیلم به تصویر میکشید و به نظرم به طرز مجرمانهای کم از آن استفاده شده - درواقع، هرگز در فیلمهای لایواکشن سوپرمن، استفاده نشده و بیشتر در کارتونها یا کامیکها هست؛ سگ، کریپتو، است. چه چیزی پشت تمایل به استفاده از کریپتو در داستان نهفته است؟
حقیقت این است که من پس از سالها سماجت پیتر سفران (مدیرعامل مشترک گان در استودیوهای دیسی)، متعهد به نوشتن فیلمنامه شدم. و تقریباً در همان زمان، من سگی را به خانه آوردم. نام او اوزو است و در پناهگاه بزرگ شده بود. [صاحب قبلی] حدود ۶۰ سگ داشت که در حیاط خلوت آن زن زندگی میکردند. و سگها فقط روی هم انباشته شده بودند، اوزو لکهدار و کثیف بود. وضعیت غمانگیزی بود. یک سازمان نجات سگها را نجات داد و من به اتاق نگهداری سگها رفتم. بعضی از آنها دوستانه رفتار میکردند. بعضی از آنها نه. و سگ من یکی از آنها بود که رفتار دوستانه نداشت. اما او گوش عجیب و غریب داشت که متمایزش میکرد. من آن سگ را میخواستم. اوزو هیچ کاری با من یا همسرم نداشت. و فقط شروع به تخریب خانه من کرد. به معنای واقعی کلمه تمام مبلمان من را جوید. تمام کفشهای من را جوید. هر بار که روی زمین راه میرفتم، پاهایم را محکم گاز میگرفت، بنابراین روی پیشخوان آشپزخانه مینشستم و چهارزانو مینشستم و سعی میکردم از او دور شوم. او لپتاپ ۱۰،۰۰۰ دلاری من را خورد! او بدترین سگ دنیاست. و من گفتم: خب، خدا را شکر که او قدرتهای فراانسانی ندارد! و همه چیز از آنجا شروع شد. و اتفاقاً کریپتو سگ من است. ما او را به اتاق سهبعدی آوردیم. حدود ۱۰،۰۰۰ دوربین وجود داشت، و سگ من فقط گروه را گاز میگرفت و ما اوزو را در اتاق گذاشتیم، و او فقط آنجا نشسته بود و کاملاً عصبانی بود. و بعد کریپتو را به صورت سهبعدی از روی سگم مدلسازی کردیم.
حالا، نقش لکس لوثر را نیکلاس هولت بازی میکند. او یک غول صنعت دفاع فناوری است که از قدرتش برای فریبکاری رهبران جهان استفاده میکند. چیزی که در مورد لکس لوثر توجهام را جلب کرد این است که چقدر به افکار عمومی اهمیت میدهد. چون هر چقدر هم که باهوش و قدرتمند باشد، انگار میخواهد مردم او را دوست داشته باشند، درست است؟
بله. فکر میکنم او احساس میکند که دوستش ندارند. و به نظرم میخواهد دوست داشته شود. بخش بزرگی از وجودم واقعاً با لکس ارتباط برقرار میکند. به شرطی که با سوپرمن و یک سگ اینقدر بدرفتاری نمیکرد، لکس را میپذیرفتم. من لکس را خیلی شبیه کاراکتر سالیری در آمادئوس میدانم. لکس بزرگترین فرد جهان محسوب میشد. ابرانسانهای دیگری در این دنیا بودند، ابرقهرمانان دیگری، اما او به اندازه کافی بزرگ بود که بر همه غلبه کند زیرا فوقالعاده باهوش بود. و سپس سوپرمن از آسمان پایین میآید و این لباس احمقانه را میپوشد و فوقالعاده خوشقیافه و جذاب است و میتواند از چشمانش پرتو ساطع و پرواز کند. بچهها عاشق سوپرمن هستند. ناگهان [لکس] دیگر بهترین نیست. او در در جامعه فراموش شده. و نمیتواند با این موضوع کنار بیاید زیرا هر کاری که انجام میداد ناشی از این واقعیت بود که احساس خوبی داشته باشد، لکس به احترام دیگران نیاز داشت. پس او حالا حسادت و رشک خود را تقریباً به عنوان یک مأموریت مقدس میبیند تا دنیا را از شر سوپرمن خلاص کند. لکس از این برای توجیه نفرت خود و باور به اینکه کار خوبی برای دنیا انجام میدهد استفاده میکند، زیرا فکر میکند [سوپرمن] دنیا را نه تنها برای لکس، بلکه برای همه نابود میکند. دیگر انسانها معنایی ندارند. بنابراین او به نوعی از طریق این توجیه پیچیدهی خود، بار انسانها را به دوش میکشد.
سوپرمن به این واقعیت تلخ پی میبرد که گاهی اوقات میتواند بین کارهای خوبی که انجام میدهید و نحوه درک مردم از شما، فاصلهای وجود داشته باشد. آیا اکنون وقتی کسی را میبینیم که کار خوبی انجام میدهد، بیشتر مشکوک و بیتاب میشویم؟ اینکه باید یک انگیزه و دلیل شوم و تاریک وجود داشته باشد که چرا آنها کار خوبی انجام میدهند؟
منظورم همین است. اینترنت همه چیز را در منفیترین حالت ممکن جلوه دهد. و بسیار بدبینانه است. سوپرمن برعکس است. او بدبین نیست. و فکر میکنم یکی از ترسهای من در مورد ساخت فیلم سوپرمن همین بود. چون هفت سال پیش به من پیشنهاد ساخت سوپرمن داده شد، و میترسیدم که سوپرمن برای من زیادی جریانساز باشد، زیادی خوشبینانه، زیادی خوشقلب باشد چون من فیلمساز هنجارشکنتری هستم. و حقیقت این است که هیچ چیز هنجارشکنتر از این نیست که شخصیت سوپرمن بدبین نباشد، بلکه فقط آدم خوشخلق و مهربانی باشد. چون این کاملاً خلاف جریان رایج در دنیای امروز است. و من عاشق این بخش از فیلم هستم.
منبع: انپیآر