دختر شیطان

  • نویسنده : سعيد نيکورزم
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 446

فيلمنامه‌نويس،کارگردان، تهیه‌کننده: قربان محمدپور
بازیگران: حمید فرخ‌نژاد، ایشا گوپتا، جکی شروفگلشن گروور، محمدرضا شریفی‌نیا
ژانر: کمدی

خلاصه داستان
فرهاد (‌‌حمید‌ فرخ‌نژاد) تاجری است که در هند زندگی می‌کند و به واسطه شرکتش، به کار صادرات مواد غذایی به ایران مشغول است. فرهاد از همسر خود جدا شده و زندگی بی‌بندوباری را پیش گرفته است. با یک زن شوهردار در ارتباط است و از صادرات مواد غذایی فاسدشده به ایران ابایی ندارد. داستان از جایی آغاز می‌شود که او متوجه حضور زنی غریبه و مرموز به نام لُبینی (ایشا گوپتا) در خانه‌اش می‌شود. فرهاد تلاش می‌کند زن غریبه را از خانه‌اش بیرون کند، اما زن اصرار می‌کند که می‌خواهد با او صحبت کند و به کمک فرهاد نیاز دارد. فرهاد کم‌کم متوجه می‌شود تنها او قادر به دیدن لُبینی است. سرانجام لُبینی خود را دختر شیطان معرفی می‌کند که از پدرش بریده و تصمیم دارد بر خلاف پدر که به سوی انسان سجده نکرد، انسان پاک و بی‌گناهی را پیدا کند و در برابر او سجده کند. لُبینی در پاسخ به پرسش فرهاد که چرا فقط او می‌تواند دختر شیطان را ببیند، پاسخ می‌دهد او نیز به خاطر گناهان زیادی که مرتکب شده، روح شیطانی پیدا کرده است. فرهاد از شنیدن این سخنان ناراحت و عصبانی می‌شود و تصمیم می‌گیرد هر چه زودتر از شر لُبینی خلاص شود، اما هرجا می‌رود، او را می‌بیند و لبینی دست‌بردار نیست. لبینی با نیرویی که دارد، در چند معامله به فرهاد کمک می‌کند تا سرش کلاه نرود. بالاخره فرهاد راضی می‌شود به لبینی کمک کند. لبینی هم تلاش می‌کند از سقوط فرهاد به وادی گناه و فساد جلوگیری کند. فرهاد به همراه دوست مسیحی‌اش، ادموند، تلاش می‌کنند انسان بی‌گناه و پاکی را پیدا کنند که لبینی در برابر او سجده کند، اما با وجود تلاشی که می‌کنند، هیچ انسان بی‌گناه و پاکی پیدا نمی‌شود. در این بین پدر لبینی، یعنی شیطان، در برابر لبینی حاضر می‌شود. او به لبینی می‌گوید هیچ انسان بی‌گناهی وجود ندارد و انسان‌ها ‌ذاتاً سرکش و گناه‌کار هستند. لُبینی با پدرش مخالفت می‌کند و می‌گوید حتماً انسان بی‌گناهی را پیدا می‌کند و با سجده در برابرش بر خلاف پدرش رستگار خواهد شد. از طرفی فرهاد در معاشرت خود با لُبینی تحت تأثیر قرار گرفته و متحول می‌شود. تصاویری از لبینی را می‌بینیم که در کشورهای مختلف دنبال یک آدم پاک و بی‌گناه است، اما موفق نمی‌شود آن شخص را پیدا کند. در این بین فرهاد تمام دارایی خود را به خیریه می‌بخشد و به درگاه خدا توبه می‌کند. سرانجام لُبینی نزد فرهاد بازمی‌گردد و در برابر او سجده می‌کند.   
سکانس ضعیف
فیلمنامه دارای سکانس‌‌های ‌ضعیف زیادی است و شاهد سکانس‌هایی هستیم که عملاً از منظر دراماتیک کارکرد چشم¬گیری ندارند. در این بین صحنه‌‌های ‌ملاقات دختر شیطان با پدرش می‌تواند از جمله سکانس‌‌های ‌ضعیف فیلمنامه باشد. آن‌چه در ملاقات میان این دو رخ می‌دهد، چیزی بیش از دیالوگ‌‌های ‌شعاری و جملات تکراری و قابل پیش‌بینی نیست.
نقاط ضعف فیلمنامه
فیلمنامه دختر شیطان از منظر ساختار و شخصیت‌پردازی دارای ضعف‌‌های ‌عمده‌‌‌ای ‌است. اولاً فیلمنامه فاقد انسجام دراماتیک است. به این معنا که بسیاری از وقایع فیلمنامه بدون رابطه علت و معلولی، تنها در کنار هم چیده شده‌اند. به تعبیری، قاعده «احتمال و ضرورت» رعایت نشده و اصطلاحاً هر حادثه از دلِ انتخاب‌‌های ‌محدود بیرون نمی‌آید، که مشکل شخصیت‌پردازی نیز به این مسئله دامن زده است. شخصیت اصلی، یعنی فرهاد، هنوز در قد و قواره یک قهرمان نیست. او اغلب منفعل است و تحولی هم که در پایان از منظر درونی پیدا می‌کند، تحولی مصنوعی است. به طور کلی شخصیت‌ها ‌بیشتر به تیپ تمایل دارند و بعضاً کارکرد دراماتیک برخی از شخصیت‌ها در فیلمنامه مشخص نیست.
یکی دیگر از مشکلات فیلمنامه این است که خیلی دیر آغاز می‌شود. در واقع حدود نیمی از فیلم به این مسئله اختصاص داده شده که فرهاد تلاش می‌کند از شر لبینی خلاص شود. ماهیت شخصیت لبینی نیز خیلی دیر مشخص می‌شود. این مسئله آن‌قدر کش پیدا می‌کند که مخاطب لاجرم از همان ابتدا فیلم را رها می‌کند.
درنهایت باید گفت برای برخی از صحنه‌های فیلمنامه نمی‌توان منطق دراماتیک یافت. مثلاً می‌توان حدس زد صحنه حرکات موزون در معبد از سوی گروه رقصنده‌ها تنها با هدف فروش فیلم در فیلمنامه گنجانده شده است.   
درون‌مایه
مضمون فیلمنامه دختر شیطان حول محور بخشش الهی و رستگاری در گردش است. شخصیت فرهاد که غرق در گناه است، سرانجام تحت هدایت دختر شیطان از گناهان خود توبه می‌کند و رستگار می‌شود که این تحول و بازشناخت در شخصیت چندان در ذیل کنش و ساختار دراماتیک رخ نمی‌دهد و کاملاً تصادفی و تصنعی است. درنتیجه فیلمنامه به وادی شعار و ساده‌انگاری سقوط می¬کند و عملاً مضمون فیلمنامه بر جان مخاطب نمی‌نشیند.
   
ما همه با هم هستیم
فيلمنامه‌نويسان: پدرام پورامیری، حسین امیری دوماری، محمد داودی
کارگردان: کمال تبریزی
تهیه‌کننده: رضا میرکریمی
بازیگران: مهران مدیری، لیلا حاتمی، پژمان جمشیدی، مانی حقیقی، جواد عزتی، حسن معجونی، سروش صحت
ژانر: کمدی

خلاصه داستان
داستان فیلم با یک شرکت هواپیمایی که در حال ورشکستگی است، آغاز می‌شود. رئیس این شرکت (لیلا حاتمی) برای نجات شرکتش نقشه‌‌‌ای ‌را طراحی می‌کند. او پیشنهاد می‌کند هواپیمایی اسقاطی را به داخل خلیج فارس بیندازند تا بتوانند از بیمه پول دیه و خسارت‌‌های ‌واردشده را دریافت کنند و بدین وسیله شرکت را از ورشکستگی نجات دهند. او برای پر کردن این پرواز به سراغ انسان‌هایی می‌رود که از زندگی خسته شده‌اند و تمایل دارند با سقوط این هواپیما به زندگی خود پایان دهند. حتی خلبان این هواپیما نیز به خاطر گذشته تلخ خود حاضر می‌شود هوایپما را به آب بیندازد. اما در این بین یک اتفاق، نقشه را به هم می‌ریزد. مسافری به نام علی حاجتی (پژمان جمشیدی) بدون اطلاع از نقشه سوار هواپیما می‌شود. هواپیما برمی¬خیزد و علی حاجتی از گفت‌وگوی میان مسافران کم‌کم متوجه ماجرا می‌شود. اکنون او تلاش می‌کند مسافران را از تصمیم خود منصرف کند. در این بین پای مأمور پرواز نیز به ماجرا باز می‌شود و تلاش می‌کند از نقشه مسافران جلوگیری کند. اما طبق نقشه قبلی یکی از مسافران وانمود می‌کند قصد هواپیماربایی دارد. او با مأمور پرواز درگیر می‌شود و سرانجام به کمک مسافران موفق می‌شوند مأمور امنیت پرواز را در دست‌شوییِ هواپیما زندانی کنند. علی حاجتی هم‌چنان تلاش می‌کند مسافران را متقاعد کند تا دست از نقشه خود بردارند. کم‌کم مسافران یک به یک راضی می‌شوند. حاجتی به اتاق خلبان می¬رود و تلاش می‌کند رأی او را هم بزند. او می‌گوید تابع تصمیم جمعی است و وقتی می‌بیند اکثریت از سقوط هواپیما منصرف شده‌اند، تصمیم به همکاری با علی حاجتی می‌گیرد. اما وقتی می‌خواهد به کابین خود بازگردد، متوجه می‌شود ایرج، کمک‌خلبان، درِ کابین را قفل کرده است. یکی از مسافران (ویشکا آسایش) از یک دریچه مخفی به کابین خلبان می‌رود و مجید (جواد عزتی) را بی‌هوش می‌کند. در این بین مأمور امنیت پرواز نیز دست‌‌های ‌خود را باز می¬کند و بیرون می‌آید و اوضاع را تحت کنترل خود درمی‌آورد. همه چیز برای فرود آماده است تا این‌که مسافران متوجه می‌شوند با برنامه¬ریزی رئیس شرکت چرخ‌‌های ‌هواپیما دست‌کاری شده و باز نمی‌شود. علی حاجتی با ازخودگذشتگی گناه همه را گردن می‌گیرد و خود را طراح نقشه معرفی می‌کند، اما مسافران دیگر هم با ازخودگذشتگی یک به یک خود را هم‌دست او معرفی می‌کنند. سرانجام خلبان موفق می‌شود هواپیما را به سلامت روی آب‌‌های ‌خلیج فارس فرود بیاورد. در طول فیلم ما شاهد صحنه‌‌هایی ‌هستیم که مسافران درحالی‌که سرتاپا خیس هستند، در جایی ناشناخته یک به یک از سوی یک بازجو (مهران مدیری) مورد بازجویی قرار می‌گیرند.
سکانس ضعیف فیلمنامه
تقریباً تمام سکانس‌های فیلمنامه که مربوط به بازجویی مسافران می‌شود، سکانس‌های ضعیفی هستند. گفت‌وگوهایی که بین بازجو و مسافران وجود دارد، اغلب مبهم و بدون کارکرد دراماتیک است. شاید تنها کمکی که این بازجویی‌ها می‌کند، کمک به روایت داستان فیلم است که در این صورت نیز کارکردی جز پُر کردن خلأهای روایی فیلمنامه ندارد.
نقاط ضعف فیلمنامه
مهم‌ترین مشکل فیلمنامه مربوط به انگیزه شخصیت‌ها ‌و منطق دراماتیک فیلم است. از همان ابتدا پیدا کردن مسافرانی که همگی از زندگی سیر شده و قصد خودکشی داشته باشند، خیلی ساده و بدون مقدمه رخ می‌دهد. انگیزه شخصیت‌ها به طور دقیق مشخص نشده و از سوی دیگر، تصمیم آن‌ها مبنی بر انصراف خود از خودکشی نیز بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای رخ می‌دهد. به طور کلی در فیلمنامه هیچ شخصیتی شکل نمی‌گیرد و برخی از کاراکترها حتی به تیپ هم تبدیل نمی‌شوند. داستان فیلمنامه گنگ و مبهم است. گویا فیلم‌ساز تصمیم داشته با زبان تمثیل و اشاره فیلمی سیاسی بسازد، اما به‌هیچ‌وجه فیلم حاضر قابل تأویل نیست. فیلمنامه فاقد یک شخصیت اصلی کنش‌گر است. به نظر می‌رسد شخصیت علی حاجتی قرار است قهرمان داستان باشد. اما ما هرگز نمی‌دانیم او کیست، چه می‌خواهد و چه هدفی را دنبال می‌کند. در یک جمله نمی‌توان گفت فیلمنامه درباره کیست و درباره چیست.
درون‌مایه
موضوع فیلم درباره یک خودکشی دسته‌جمعی و درنهایت بازگشت به زندگی است. اما در این بین نویسندگان قصد داشتند به نوعی کمدی سیاسی نزدیک شوند. بر این اساس به نظر می‌رسد فیلمنامه¬نویسان می‌خواهند از خلال یک درام ماجراجویانه مخاطب را به نوعی تفسیر تمثیلی از فیلم هم دعوت کنند. تشبیه یک خودکشی دسته‌جمعی به یک رویداد سیاسی وقتی قوت می‌گیرد که تقریباً نیمی ‌از صحنه‌‌های ‌فیلم به بازجویی ابهام‌آمیز از سوی بازجو از مسافران اختصاص یافته است. 

مرجع مقاله