ایکس لارج

  • نویسنده : سعيد نيکورزم
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 62

فيلمنامه‌نويس: محمد عزت‌خوانی
کارگردان: محسن توکلی
تهیه‌کننده: محمدحسین فرحبخش
بازیگران: اکبر عبدی، محمدرضا شریفی‌نیا، یوسف تیموری، علی صادقی، میرطاهر مظلومی، سحر قریشی
ژانر: کمدی
داستان
سیامک، فرید و ارسلان که در زندان با هم آشنا شده‌اند، به قید آزادی مشروط از زندان رها می‌شوند. پیش از خروج از زندان شخصی به اسم یوسف (محمدرضا شریفی‌نیا) برای کمک به این سه جوان از آن‌ها می‌خواهد برای پیدا کردن کار و درنتیجه یک زندگی سالم به گاوداری او که اکنون تحت سرپرستی دخترش (سحر قریشی) اداره می‌شود، مراجعه کنند و مشغول به کار شوند. سیامک (یوسف تیموری)، فرید (علی صادقی) و ارسلان (میرطاهر مظلومی) پیش از رسیدن به گاوداری گرفتار شخصی به اسم سیروس بنفش و افرادش می‌شوند. سیروس بنفش که با آن‌ها خرده حسابی دارد، برای تسویه حساب از آن‌ها می‌خواهد در جابه‌جایی یک محموله مواد مخدر به آن‌ها کمک کنند. سیامک، فرید و ارسلان ـ که قصد کرده‌اند زندگی سالمی را آغاز کنند ـ تحت فشار می‌پذیرند، اما در بین راه به سیروس حقه زده و آن‌ها را در دام پلیس گرفتار می‌کند؛ هرچند در آخرین لحظه سیروس موفق به فرار می‌شود. ارسلان، فرید و سیامک به گاوداری می‌روند و تحت هدایت پیرمردی به اسم مش اکبر (اکبر عبدی) در گاوداری مشغول به کار می‌شوند. چندی بعد یوسف هم از زندان رهایی یافته و برای گرفتن امانتی که در واقع نقشه یک گنج است، به مش اکبر مراجعه می‌کند. مش اکبر که نقشه را در آستر کتش مخفی کرده، خیال یوسف را بابت امن بودن جای نقشه راحت می‌کند. در این‌جا متوجه می‌شویم دختر یوسف یک خواستگار جدی به نام فرزین دارد، اما در واقع هدف فرزین از نزدیک شدن به دختر تصاحب نقشه گنج است. به همین خاطر فرزین و افرادش یوسف را می‌دزدند. فرزین متوجه می‌شود نقشه در آستر کت مش اکبر است. آن‌ها به سراغ مش‌اکبر می‌روند، اما همین هنگام انبار کاه روی سر مش اکبر می‌ریزد و مش اکبر می‌میرد. فرزین و افرادش نمی‌توانند پیکر مش‌ اکبر را پیدا کنند. در این بین کت به طور تصادفی به دست فرید می‌افتد، اما فرید که خبری از نقشه گنج ندارد، کت را به خریدار ضایعات می‌فروشد. خریدار ضایعات هم کت را به احمد کهنه‌فروش می‌فروشد و او نیز کت را به رحیم شلخته که دست‌فروش است، می‌‌دهد. اکنون دو گروه به دنبال کت هستند؛ فرید، ارسلان و سیامک و فرزین و افرادش. درنهایت ارسلان، فرید و سیامک زودتر کت را به دست می‌آورند و از روی نقشه به دنبال گنج می‌روند. آن‌ها گنج را که مقادیر زیادی سکه طلاست، پیدا می‌کنند، اما همین موقع فرزین و آدم‌هایش سر می‌رسند و گنج را به‌زور تصاحب می‌کنند. همین هنگام سروکله پلیس پیدا می‌شود و فرزین و افرادش را دستگیر می‌کند. درنهایت یوسف که در اسارت بود، آزاد می‌شود و به همراه فرید، سیامک و ارسلان با کار در گاوداری زندگی جدیدی را آغاز می‌کنند.
ضعف‌های فیلمنامه
ایکس لارج می‌توانست تبدیل به یک کمدی موقعیت قابل قبول شود. مسئله گم شدن کت و پلات جست‌وجو برای یافتن کت منجر به موقعیت‌های کمیکی می‌شود که برای مخاطب جذاب است، اما نویسنده به جای این‌که روی این موقعیت کمیک تمرکز کند، بیشتر زمان فیلم را به شوخی‌های کلامی، لودگی و صحنه‌های موزیکال اختصاص داده است. به نظر می‌رسد سازندگان فیلم بیشتر به روی شوخی‌های کلامی و لودگی توام با صحنه‌های موزیکال برای جذب مخاطب توجه داشته‌اند تا خلق یک کمدی موقعیت شرافت‌مندانه.
صحنه ضعیف
ایکس لارج صحنه‌های ضعیف زیادی دارد، اما شاید ضعیف‌ترین صحنه‌ها مربوط به درگیری‌های سیروس بنفش با ارسلان، فرید و سیامک باشد که عملاً کارکرد دراماتیکی ندارد. به طور کلی می‌توان گفت کل ماجرای سیروس بنفش در فیلمنامه اضافی است، چون دعوای اصلی در فیلم میان ارسالان، فرید و سیامک با فرزین و افرادش است. به نظر می‌رسد صحنه‌های مربوط به سیروس بنفش و افرادش تنها با هدف خنداندن مخاطب و خلق صحنه‌های موزیکال و مفرح در فیلم گنجانده شده است. علاوه بر این، فیلم پر است از صحنه‌های مبتذلی که جز لودگی چیز خاصی ندارد و کمکی به پیشبرد فیلمنامه نمی‌کند؛ صحنه‌هایی که بی‌دلیل شخصیت‌ها می‌رقصند و با شوخی‌های کلامی قصد دارند مخاطب را بخندانند.  
درون‌مایه
به نظر می‌رسد مضمون اصلی فیلم به نوعی درباره طمع است. در واقع آن‌چه باعث می‌شود کشمکش بین ارسلان، فرید و سیامک با فرزین و افرادش شکل بگیرد، طمع است. اما در حقیقت درون‌مایه فیلمنامه را می‌توان درست‌کاری نامید؛ زندانی‌هایی که با آزادی مشروط از زندان آزاد شده‌اند و در تلاش هستند تا زندگی سالمی را دنبال کنند. در این بین شاید تنها عشق است که می‌تواند آن‌ها را از کج‌روی دوباره بازدارد. با تمام این حرف‌ها این مضامین هرگز به طور کامل به بار نمی‌نشیند. چراکه نویسنده به جای این‌که به روی تم تمرکز کند، به روی خرده‌موقعیت‌های کمیکی تمرکز کرده که عملاً نه از منظر دراماتیک و نه از منظر تماتیک کارکردی ندارد.

مرجع مقاله