Dogman

داگمن

  • نویسنده : میثا محمدی
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 57

فیلمنامه‌نویسان: یوگو چیتی، متئو گارون، ماسیمو گادیوس، کارگردان: متئو گارون، تهیه‌کننده: جرمی توماس، تدوین: مارکو اسپولتینی، مدیر فیلم‌برداری: نیکولاج برول، موسیقی: مایکل براگا، بازیگران: یوگو چیتی، دامیانو دی اینوسنزو، فابیو دی اینوسنزو، متئو گارون، ژانر: جنایی/ تریلر/درام، محصول 2018 ایتالیا، 102 دقیقه، پخش از 01 دیستریبیوشن
خلاصه داستان: مارسلو مغازه اصلاح و شست‌وشوی سگ دارد و در حومه فقیرنشین شهر زندگی می‌کند. او یک زندگی شاد دارد، عاشق کارش است و از ازدواج ناکامش دختربچه‌ای دارد که عاشق اوست و اوقات فراغتش را نیز با دوستان مردش که بیشتر کاسب‌های همسایه هستند، می‌گذراند و با آن‌ها فوتبال بازی می‌کند. مارسلو قصد دارد آرزوی دخترش برای داشتن یک تعطیلات لوکس را برآورده کند و برای همین به دوستانش کوکایین می‌فروشد. یکی از آن‌ها سیمون است؛ جوانی درشت‌هیکل و بوکسور سابق که مدام در حال دردسر درست کردن است و قلدری می‌کند. مارسلو با دخترش سرکار است که سیمون بی‌اجازه وارد می‌شود و از سیمون درخواست کوکایین می‌کند و علی‌رغم اصرارهای سیمون مبنی بر حضور دخترش در آن‌جا، سیمون به‌زور کوکایین را می‌گیرد و همان‌جا مصرف می‌کند و بدون این‌که پولش را بدهد، می‌رود.
یک شب سیمون همراه دوستش سراغ مارسلو می‌آید و او را مجبور می‌کند با ماشینش آن‌ها را برای دزدی به خانه‌ای ببرد. مارسلو نیز آن‌ها را می‌رساند و منتظر برگشت آن‌ها می‌شود. سیمون به عنوان دستمزد یک جفت گوشواره دزدی به مارسلو می‌دهد. کمی بعد مارسلو تنهایی دوباره به آن خانه برمی‌گردد و سگ کوچکی را که سیمون در فریزر گذاشته بود، بیرون می‌آورد و با گرم کردنش او را از مرگ نجات می‌دهد. روز بعد سیمون به طلافروشی می‌رود و گوشواره را 150 یورو می‌فروشد.
سیمون به آزار و اذیت همسایه‌ها هم‌چنان ادامه می‌دهد و حتی بینی رستوران‌دار را می‌شکند. چند نفر، از جمله مارسلو، درباره این‌که کسی را برای کشتن سیمون اجیر کنند، حرف می‌زنند، اما همه موافق این امر نیستند و طلافروش معتقد است با این کارهایی که سیمون می‌کند، درنهایت یکی او را به قتل خواهد رساند.
سیمون باز هم برای گرفتن کوکایین سراغ مارسلو می‌آید، اما مارسلو می‌گوید هیچ موادی ندارد و مجبور می‌شود همراه سیمون سراغ فروشنده اصلی برود. سیمون با فروشنده و افرادش درگیر می‌شود و فروشنده را می‌کشد و درحالی‌که مارسلو را ترک موتورش سوار کرده است، از محل فرار می‌کنند، اما در میانه راه کسی به سیمون شلیک می‌کند. جراحت سیمون چندان سنگین نیست. سیمون مارسلو را به خانه مادرش می‌رساند.
بعد از مدتی سیمون خوب می‌شود و دوباره شبی بدون مقدمه وارد مغازه مارسلو می‌شود و متوجه می‌شود مغازه طلافروشی درست دیوار به دیوار مغازه مارسلو است و او را ترغیب می‌کند شبانه از این طریق وارد مغازه طلافروشی شود. صبح روز بعد وقتی که مارسلو به محل کارش می‌آید، با پلیس‌هایی روبه‌رو می‌شود که داخل مغازه او هستند و با در باز گاوصندوق طلافروشی روبه‌رو می‌شود. مارسلو دستگیر می‌شود. پلیس به‌خوبی می‌داند این سیمون بوده که مارسلو را مجبور کرده کلید‌های مغازه‌اش را به او بدهد و درنتیجه به مارسلو می‌گویند شهادت‌نامه علیه سیمون را امضا کند تا آزاد شود و در غیر این صورت به زندان می‌افتد. مارسلو قبول نمی‌کند که نامی از سیمون بیاورد و راهی زندان می‌شود.
بعد از یک سال مارسلو از زندان آزاد می‌شود و به خانه‌اش برمی‌گردد، اما با برخورد بد همسایه‌ها روبه‌رو می‌شود و در جمع دوستانش پذیرفته نمی‌شود. مارسلو که پولی ندارد، ناامیدانه مدام به دنبال سیمون است تا سهمش از طلاهای دزدیده‌شده را بگیرد. سیمون تمام پول‌هایی را که به دست آورده، خرج موتور جدید و خودش کرده است. مارسلو از او درخواست پول می‌کند، اما سیمون او را مسخره می‌کند و به خانه‌اش می‌رود. مارسلو نیز با چوبی به موتور سیمون می‌کوبد و فرار می‌کند. سیمون روز بعد مارسلو را پیدا می‌کند و او را تا سرحد مرگ می‌زند.
چند روز بعد مارسلو سراغ سیمون می‌رود و با نشان دادن کیسه کوکایین حسن نیتش را به سیمون نشان می‌دهد و از او می‌خواهد در معامله‌ای که با فروشنده کوکایین دارد، او را همراهی کند تا بتوانند از آن‌ها دزدی کنند. شب معامله سیمون به مغازه مارسلو می‌آید و مارسلو او را مجبور می‌کند در قفس سگ پنهان شود و به محض این‌که سیمون به داخل قفس می‌رود، مارسلو در را به روی او قفل می‌کند. سیمون عصبانی می‌شود و با کوبیدن خودش به در و دیوار قفس بخشی از آن را می‌شکند و مارسلو با میله‌ای فلزی به سر سیمون می‌زند و او بی‌هوش می‌شود. سیمون به هوش می‌آید و می‌بیند گردنش به دیوار غل و زنجیر شده و دست و پایش محکم بسته شده ‌است. مارسلو که می‌بیند سیمون به‌سختی نفس می‌کشد، به او نزدیک می‌شود و سیمون نیز گردن او را می‌گیرد. مارسلو نیز تقلاکنان اهرم را می‌کشد و زنجیر دور گردن سیمون تنگ‌تر و تنگ‌تر می‌شود. مارسلو خودش را نجات می‌دهد و می‌بیند سیمون مرده است.
مارسلو جسد سیمون را پشت وانتش می‌اندازد و به زمین‌های بیرون شهر می‌برد. او جسد سیمون را زمین می‌گذارد و آتش می‌زند. سپس برمی‌گردد که برود، اما می‌بیند دوستان قدیمی‌اش در زمین بازی مشغول فوتبال هستند و او نیز به‌سرعت برمی‌گردد و جسد سیمون را خاموش می‌کند و او را روی دوشش می‌برد تا به آن‌ها نشان دهد این او بوده که سیمون را کشته است. مارسلو به زمین بازی می‌رسد، اما می‌بیند زمین خالی است و کسی آن‌جا نیست.

 

مرجع مقاله