john wick: chapter 3

جان ویک: فصل 3 پارابلوم

  • نویسنده : میثا محمدی
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 56

فیلمنامه‌نویسان: درک کولستاد، شای‌ هاتن، کارگردان: چاد استهالسکی، تهیه‌کننده: باسیل ایوانیک، تدوین: ایوان شیف، مدیر فیلم‌برداری: دان لاستسن، موسیقی: تیلور باتز، بازیگران: کیانو ریوز،‌ هالی بری، لورنس فیش برن، مارک داکاسکوز، ژانر: تریلر/ اکشن/ جنایی، محصول 2019 آمریکا، 131 دقیقه، بودجه: 75 میلیون دلار، درآمد فروش: 312 میلیون دلار، پخش از لیونزگیت
خلاصه داستان: چند ساعت بعد از انفجار جان ویک تبدیل به یک مرد هدف شده و در حال فرار در منهتن است. در طول فرار با چندین آدم‌کش روبه‌رو می‌شود، از دست آن‌ها فرار می‌کند و در این میان عضو جدید‌ های تیبل در نیویورک سیتی کشته می‌شود. با کشتاری که جان ویک راه انداخته است، جایزه برای سر او به 14 میلیون دلار می‌رسد. جان خودش را به کتاب‌خانه می‌رساند و گردن‌بند صلیب و عکس خانواده‌اش را که در کتابی پنهان کرده بود، برمی‌دارد و ضمن فرار از دست چند آدم‌کش دیگر به سالن تئاتر می‌رسد و خانم کارگردانی که در آن‌جاست، با دیدن گردن‌بند قبول می‌کند جان را به کازابلانکا در مراکش برساند.
در این میان قاضی همراه‌ های تیبل با وینستون، مدیر منطقه نیویورک سیتی، و بووری کینگ، رهبر شبکه آدم‌کش‌های ولگرد، دیدار می‌کند. قاضی به هر دو آن‌ها برای کمک به جان ویک در کشتن سانتیانو دی آنتونیو هشدار می‌دهد و به هر دو هفت روز وقت می‌دهد تا دفترهایشان را تحویل دهند، یا منتظر عواقب کارشان باشند.
در کازابلانکا جان با سوفیا، دوست قدیمی و رئیس بخش کازابلانکا، دیدار می‌کند. جان نشانش را به سوفیا نشان می‌دهد و از سوفیا می‌خواهد به او افتخار دهد و او را نزد الدر، عضو بلند‌مرتبه ‌های تیبل، ببرد تا درنتیجه بتواند از او بخواهد جایزه‌ای را که برای سر او تعیین شده است، لغو کند. سوفیا نیز جان را به آدم‌کشی به نام بیرادا معرفی می‌کند و او نیز به جان می‌گوید شاید با گشتن در بیابان بتوانند الدر را پیدا کنند، اما جان در بیابان سرگردان می‌شود، تا جایی که دیگر نمی‌تواند راه برود. بیرادا در قبال دادن اطلاعات از سوفیا درخواست یکی از سگ‌هایش را می‌کند، اما سوفیا قبول نمی‌کند و او نیز به سگ شلیک می‌کند. سوفیا نیز برای انتقام به بیرادا شلیک می‌کند و درگیری آن دو به بیرون از قصبه کشیده می‌شود و او به بیابان فرار می‌کند.
جان در بیابان فریاد می‌زند، تا جایی که خسته و درهم می‌شکند و مردان الدر او را پیدا می‌کنند. جان جریان را برای الدر توضیح می‌دهد و می‌گوید از این‌که در تلاش برای یادآوری عشقی که با همسرش داشته است زندگی می‌کند، خسته شده است. الدر با بخشیدن او موافقت می‌کند، اما به شرطی که جان نیز وینستون را بکشد و تا آخرین روز زندگی‌اش برای ‌های تیبل کار کند. جان برای اثبات سرسپردگی‌اش انگشت حلقه ازدواجش را قطع می‌کند و حلقه را به الدر می‌دهد.
در این میان قاضی نیز آدم‌کش زیرو و شاگردانش را به کار می‌گیرد تا در خدمت خواسته‌های‌ های تیبل باشند. با کمک زیرو قاضی با کارگردان و بوری کینگ روبه‌رو می‌شود. بوری کینگ برای ابراز ندامت به خودش آسیب وارد می‌کند، تا جایی که به حال مرگ می‌افتد. جان به نیویورک برمی‌گردد و تحت تعقیب مردان زیرو قرار می‌گیرد. زیرو در حال غالب شدن به جان است که آن‌ها به منطقه امن می‌رسند و زیرو مجبور به عقب‌نشینی می‌شود. زیرو به جان می‌گوید او از طرفداران جان است، اما جان توجهی به این اعتراف ندارد. جان با وینستون ملاقات می‌کند و او جان را تشویق می‌کند نه به عنوان یک قاتل، بلکه به عنوان مردی که همسرش عاشقش بود، بمیرد.
با رسیدن قاضی وینستون از تسلیم دفترش سر باز می‌زند و جان نیز از کشتن وینستون. درنتیجه قاضی هتل نیویورک سیتی را از مصونیت خارج می‌کند و این موضوع را به زیرو و افرادش می‌گوید. با کمک دربان هتل جان در برابر مهاجمان می‌ایستد. در ابتدا مهاجمان مسلح بیشتر نگهبانان هتل را می‌کشند، اما سپس جان و شارون به کمک هم از پس آن‌ها برمی‌آیند. زیرو و شاگردانش به کمین جان می‌نشینند. جان در برابر آن‌ها می‌ایستد و همه آن‌ها غیر از دو نفر را زنده می‌گذارد و زیرو نیز تا سر حد مرگ زخمی می‌شود.
قاضی برای مذاکره با وینستون می‌رود و از او می‌خواهد به ‌های تیبل ابراز پشیمانی کند. جان از راه می‌رسد و وقتی قاضی او را تهدیدی برای مذاکره می‌خواند، وینستون پشت سر هم به جان شلیک می‌کند و او از بالای هتل به پایین پرت می‌شود. همه چیز به حالت عادی برمی‌گردد، اما قاضی به وینستون خبر می‌دهد جسد جان ناپدید شده است و این تهدیدی برای هر دو آن‌هاست. در این میان جان زخمی به مقر بوری کینگ برده می‌شود و او به جان می‌گوید از ‌های تیبل عصبانی است و قصد مقابله با آن‌ها را دارد و اگر جان نیز با او موافق است، می‌تواند در کنارش باشد.

Toy story4
داستان اسباب‌بازی 4
فیلمنامه‌نویسان: استفانی فالسوم، اندرو استنتون، کارگردان: جاش کولی، تهیه‌کننده: جوناس ریورا، تدوین: اکسل گیدس، مدیر فیلم‌برداری: پاتریک لین، موسیقی: رندی نیومن، صداپیشگان: جان لاستر، راشیدا جونز، ویل مک کورمک، جاش کولی، والری لاپوینت، ژانر: انیمیشن/ کمدی/ ماجرایی، محصول2019 آمریکا، 100 دقیقه، بودجه: 200 میلیون دلار، درآمد فروش: 671.5 میلیون دلار، پخش از والت دیزنی پیکچرز استودیوز و موشن پیکچرز
خلاصه داستان: اندی هنوز کوچک است و با اسباب‌بازی‌هایش بازی می‌کند. مولی، خواهر کوچک‌تر اندی، خانم بو پیپ و گوسفندهایش را دور می‌اندازد و وودی سعی می‌کند خانم بوپیپ را متقاعد به ماندن کند، اما او می‌گوید بخشی از اسباب‌بازی بودن این است که قبول کنی روزی کنار گذاشته می‌شوی. وودی به این فکر می‌افتد که با بو پیپ برود، اما می‌بیند اندی هنوز به او نیاز دارد، بنابراین با بو پیپ خداحافظی می‌کند.
دو سال بعد از این‌که اندی جوان اسباب‌بازی‌هایش را به بانی می‌بخشد، وودی و دیگر اسباب‌بازی‌های در زندگی‌شان شاد و خوشحال هستند. وودی نگران از این‌که بانی در محیط مهدکوچک راحت نباشد، پنهانی وارد کوله او می‌شود. هم‌کلاسی‌های بانی کاردستی او را مسخره می‌کنند و آن را می‌شکنند و او به گریه می‌افتد. وودی بخش‌های شکسته کاردستی را از سطل آشغال جمع می‌کند و آن قاشق پلاستیکی را دوباره سرهم می‌کند. بونی کاردستی‌اش را به خانه می‌برد و نام او را فورکی می‌گذارد. فورکی در کوله‌پشتی بانی جان می‌گیرد و وودی را شوکه می‌کند. در خانه بانی، فورکی دچار بحران وجود داشتن می‌شود و معتقد است او ساخته شده تا دور انداخته شود، نه این‌که یک اسباب‌بازی باشد. درحالی‌که فورکی اسباب‌بازی مورد علاقه بانی می‌شود، وودی مدام مواظب است فورکی خودش را دور نیندازد.
در مسافرت جاده‌ای خانواده بانی، فورکی خودش را از پنجره بیرون می‌اندازد و وودی نیز به دنبالش می‌رود. سرانجام وودی موفق می‌شود فورکی را متقاعد کند که او یک دورانداختنی است که بانی دوستش دارد. فورکی و وودی راهی پارکی می‌شوند که خانواده بانی در آن‌جا می‌مانند. وودی در یک مغازه عتیقه‌فروشی متوجه چراغ بو می‌شود و داخل مغازه می‌رود و دنبال بو می‌گردد. او و فورکی با عروسکی به نام گابی گابی روبه‌رو می‌شوند که جعبه صدا ندارد و ادعا می‌کند می‌تواند آن‌ها را به بو پیپ برساند، اما کمی بعد معلوم می‌شود تنها هدف او گرفتن جعبه صدای وودی بوده، چراکه مال خودش شکسته است و تا زمانی که خراب است، هیچ بچه‌ای او را نمی‌خرد. وودی با فورکی فرار می‌کند، اما از هم جدا می‌افتند. وودی فرار می‌کند، اما فورکی گیر می‌افتد. در زمین بازی وودی با بو پیپ و گوسفندهایش بیلی، گوت، گروف روبه‌رو می‌شود. حال بو پیپ به عنوان یک عروسک گم‌شده زندگی آزادی دارد و قبول می‌کند در نجات فورکی به وودی کمک کند تا آن را به بانی برگرداند.
در این میان باز به دنبال وودی می‌گردد و سرانجام به وودی و بو پیپ می‌رسد. اما علی‌رغم تلاش همه اسباب‌بازی‌های آن‌ها موفق به نجات فورکی نمی‌شوند و بو پیپ نیز حاضر نیست جان گروهش را دوباره به خطر بیندازد. وودی دوباره با گابی گابی رودررو می‌شود و او به وودی می‌گوید زمانی متعلق به ‌هارمونی، دختر صاحب مغازه، بوده است. وودی در قبال گرفتن فورکی جعبه صدایش را به او می‌دهد.
وودی و فورکی پنهانی وارد کوله‌پشتی بانی که در مغازه جا گذاشته است، می‌شوند و وقتی که بانی برای گرفتن آن برمی‌گردد، وودی می‌بیند ‌هارمونی گابی را پس می‌زند. وودی از فورکی می‌خواهد تنها برود و به باز بگوید کنار چرخ و فلک منتظر او باشد. وودی سراغ گابی می‌رود و از او دعوت می‌کند اسباب‌بازی بانی بشود. بو پیپ و دوستانش برای کمک برمی‌گردند و به طرف کارناوال می‌روند. در آن شلوغی‌های کارناوال گابی وقتی دختربچه گم‌شده گریانی را می‌بیند، تصمیم می‌گیرد عروسک او بشود و دخترک نیز عروسک را برمی‌دارد و به نگهبانی پارک می‌رود و آن‌ها او را نزد والدینش می‌برند. باز که می‌بیند وودی ناراحت است، به او اطمینان می‌دهد بانی بدون او نیز خوب خواهد بود و وودی تصمیم می‌گیرد با بو پیپ بماند.
وودی، بو، گیگل، دوک، داکی و بانی با کارناوال همراه می‌شوند و به بچه‌ها کمک می‌کنند اسباب‌بازی ببرند. بانی نیز در اولین روز کلاس اولش یک کاردستی جدید با چاقوی پلاستیکی می‌سازد و فورکی با اشتیاق خودش را به او معرفی می‌کند.

مرجع مقاله