سینمای دینی

سینمای عاشورایی54 ابر روایت (18)

  • نویسنده : نصرت‌الله تابش
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 74

در شماره گذشته به اولین قیام¬های شیعیان- و به معنای عام آن که شامل فریدیه و دیگران می¬شود- پرداختیم و سرنوشت تراژیک و همراه با شکست تلخ محمد نفس زکیه و برادرش ابراهیم را بیان کردیم. قیامی که به‌رغم پیش‌بینی نتیجه آن از سوی امام صادق(ع) انجام شد و مصیبت¬های بسیاری را برای شیعیان به ارمغان آورد و بار سنگین بازسازی مادی و معنوی آن را به دوش امام معصوم گذاشت. وقتی که قیام¬های متعدد در برابر طاغوت غاصب به شکست منجر می¬شود، به تثبیت و تقویت حاکمیت ظلم کمک می¬کند. در کتاب مبارزات شیعیان در دوره نخست خلافت عباسیان در این زمینه چنین آمده است:
«با این‌که امام جعفر صادق(ع)، همانند رفتاری که [امام] علی زین العابدین و باقر علیهم‌السلام پیشه کردند، به قیام آشکار دست نزد و با آن‌که عموزادگان خود نفس زکیه و ابراهیم را از قیام نهی کرد، ولی در عین حال حکومت ستمگر یا غاصب را تأیید نمی¬کرد. او به‌صراحت گفت که حکومت بنی‌امیه غاصب بود و حکومت عباسی هم نزدیک به آن بود و دلیلی در دست نیست تا نشان دهد که نظر وی درباره آنان مغایر با نظرش درباره حکومت امویان بوده است. تنها معنای سکوت وی آن است که او اعتقاد داشت قیام بدون سازمان‌دهی و اندیشه استوار، زیانمند است، و هر کاری که گناهش از سودش بیشتر باشد، شرعاً حرام است. هم‌چنین امام جعفر(ع) بر این باور بود که حکومت غاصب خود را با دست خویش نابود می¬کند و واجب است که او را با همان قدرتش به حال خود گذارند تا ستاره قدرتش غروب کند و [آن‌گاه] آن‌ که عدالت‌خواه است، به سوی حکومت یورش برد و با نیروی حق و شوراو بیعت صحیح بر او چیره گردد. این آرا در سخن [امام] جعفر(ع) با خاندان عبدالله بن حسن انعکاس یافته است. علاوه بر آن، امام جعفر(ع) اعتقاد داشت که بر حکم شریعت، فرمان‌بری از امام واجب است تا آن‌که بدون برپا شدن آشوب و قیام ناکارآمدی که به ستم¬های سخت¬تر و خشونت‌بارتر بینجامد، شرایط دگرگونی فراهم شود. زیرا پیروزی¬های غاصب بر توان او می¬افزاید و مخالفش را ناتوان¬تر می¬کند.» (ص218)
قیام¬های پی‌درپی اما شکست‌خورده علاوه بر تقویت باطل موجبات مصیبت¬های بسیار را فراهم می¬آورد که یکی از مهم‌ترین آن¬ها وضعیت اسف‌بار معیشتی و عقیدتی بازماندگان قیام‌کنندگان بود که بار سنگین را بر دوش ائمه معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) می¬گذاشت. اما امام صادق(ع) علی‌رغم پیش‌بینی شکست¬ها و نصیحت و خیرخواهی برای رهبران قیام¬ها به کمک خانواده¬های بازمانده می¬شتافتند تا از ذلت مادی و معنوی آن¬ها جلوگیری کنند. آن حضرت سازمانی مخفی ولی کارآمد متشکل از وکلای خود در میان شیعیان به وجود آورده بودند که بعدها به نام سازمان وکالت مشهود شده است. در این زمینه به طور مستقل سخن خواهیم گفت. یکی از کارکردهای این سازمان جمع‌آوری وجوه شرعی و هدایای شیعیان بود و یکی از موارد مصرف چنین اموالی کمک و مساعدت به بازماندگان قیام¬ها بود. محمدرضا جباری در جلد اول کتاب سازمان وکالت می¬نویسد: «از جمله بهره‌گیری¬های سیاسی ائمه (علیهم السلام) از محل اموال سازمان وکالت، حمایت از بازماندگان قیام¬های شیعی، و به‌خصوص قیام¬های علوی بود. از نمونه¬های قابل ذکر در این زمینه، ارسال هزار دینار از جانب امام صادق(ع) برای بازماندگان کسانی است که در قیام «زیدبن علی بن الحسین(ع)» به شهادت رسیده بودند؛ امام صادق(ع) ابو خلد واسطی را برای توزیع این اموال مأمور نمودند (ص297) و این امر خالی از مخاطره نبود. جباری در ادامه می¬نویسد: «نفس جمع‌آوری وجوه شرعی و اموال به وسیله وکلای ائمه (علیهم السلام) از سوی حکام عباسی عملی سیاسی تلقی می¬شد؛ و گاه امام را متهم می¬کردند که این اموال را برای کمک به صاحبان این قیام¬ها جمع‌آوری می¬کنند. در یک مورد، منصور عباسی، امام صادق(ع) را متهم نمود که با ارسال نماینده¬اش، معلّی بن خُنَیس، به میان شیعیان و جمع‌آوری اموال، قصد کمک به قیام «محمد بن علداله، نفس زکیّه» را دارد. وی هم‌چنین امام(ع) را به اخذ خراج از پیروانش متهم نمود. هارون نیز امام کاظم(ع) را متهم می¬کرد که آن حضرت از شیعیان در عراق خراج دریافت می¬دارد! و طبیعی است که اخذ خراج، وظیفه حکومت و نهادهای سیاسی است.» (همان، ص297)
سخت‌گیری¬های شدید بنی‌عباس نسبت به شیعیان علاوه بر این‌که در قیام¬های علوی ریشه داشت، با این هدف انجام می¬شد که شیعیان به طور عمومی در فقر و فلاکت باشند تا توان حرکت¬های اجتماعی و سیاسی و قیام¬های ضدحاکمیت را نداشته باشند.
سیره امام موسی کاظم(ع) نیز در رابطه با قیام¬هایی که علیه بنی‌عباس روی می¬داد، همین‌گونه بود. حتی در یک مورد امام(ع) از بدرقه رهبر قیام نیز خودداری فرمودند و سرنوشت محکوم به شکست را نیز پیش‌بینی کردند. در کتاب مبارزات شیعیان... چنین آمده است: «هنگامی که حسین بن علی [از نوادگان دختری عبدالله بن حسن] برای ترک مدینه خود را آماده می¬کرد، از موسی بن جعفر(ع) خواست تا بیرون مدینه او را همراهی کند. موسی(ع) این خواهش را نپذیرفت و او را از تظاهر مردم به یاری¬اش بیم داد و گفت: بدان که تو با یکی از شمشیرها کشته خواهی شد. زیرا مردم فاسقانی هستند که ایمانی اظهار می¬کنند و نفاق و شرک را در درون پوشیده می¬دارند. ما از خداییم و به سوی او بازمی¬گردیم و در پیشگاه خدای - عزّوجل - از بردباری بر مصیبت شما خویشاوندان امید ثواب دارم.» (ص290)
قیام حسین بن علی در زمان هادی عباسی نیز با شکست مواجه شد. او نیز اشتباهات تاکتیکی و استراتژیک بسیاری داشت. یکی از این اشتباهات آغاز قیام در ماه ذیقعده بود که اغلب مسلمین در آن هنگام در فکر برگزاری مراسم حج بودند و بسیاری از بزرگان بنی‌عباس به همراه سربازان خود در آن حضور داشتند به گونه¬ای که برای مقابله با قیام حسین بن علی حتی نیازی به وارد کردن سپاه از جای دیگر نبود. از سوی دیگر، او برخلاف عقیده عموم مسلمین ماه ذیقعده را برای قیام انتخاب کرد که از ماه-های حرام بود و بالاخره این‌که مردم حاضر در ایام حج اولویتشان زیارت و تجارت بود و قیام مانع تلقی می¬شد.
به‌رغم این تجربه¬های تلخ قیام¬ها یکی پس از دیگری ادامه یافت. یحیی و ادریس پسران عبدالله در زمان هارون و قیام محمد بن ابراهیم از سادات حسنی در زمان مأمون که به «ابن طباطبا» مشهور شده بود. برای فهم شرایط اجتماعی این قیام کافی است به واقعه تاریخی زیر توجه شود.
«یکی از کسانی که از این جنبش شیعی حمایت کرد، نصربن شبیب بود. ماجرای دعوت نصر از قبیله¬اش حاوی طنز تلخی است. در کتاب مبارزات شیعیان... در این‌باره چنین آمده است: «نصر همراه با دیگر حج‌گزاران به جزیره بازگشت و پس از مدتی محمد بن ابراهیم با تنی چند از یاران و هوادارانش به او پیوستند. نصر خانواده و عشیره خود را گرد آورد و آن تصمیم را به آنان عرضه داشت. برخی از آنان تصمیم او را پذیرفتند و برخی هم از پذیرش آن تن زدند. گفت‌وگو و اختلاف میانشان بالا گرفت تا حدی که بر یکدیگر شوریدند و با کفش و عصا بر سر و روی هم زدند و از آن انجمن بازگشتند!» کسی که در میان خانواده خود دچار تفرقه است، چگونه می¬تواند از یک قیام حمایت کند؟ اما نکته مهمی که در قیام ابن طباطبا مطرح است و با رویکرد این نوشتار سازگاری دارد، حضور او و سپاهش در کنار قبر امام حسین(ع) است.
«محمد بن ابراهیم به کوفه آمد. آن‌جا از اخبار مردم پرس‌وجو می¬کرد و سازوبرگ کار خویش مهیا می-ساخت و هر کس را که مورد اعتمادش قرار می¬گرفت، به آن‌چه در سر داشت، دعوت می¬کرد تا آن‌که مردمانی بسیار برایش فراهم آمدند. ابوالسرایا [از یاران اصلی محمد بن ابراهیم] پا در راه کوفه نهاد و از نینوا گذر کرد. آن‌گاه در رأس شماری انبوه از سواران به سوی قبر حسین(ع)  روی آورد.» (همان، ص339)
به نظر می¬رسد این اولین حضور یکی از قیام‌کنندگان طی بیش از یک قرن (حدود 135 سال) پس از ماجرای توابین و قیام مختار، در کنار قبر حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) است.
یکی دیگر از مهم‌ترین ویژگی¬های برخی از قیام¬ها وجود نزاع ناسیونالیستی و نژادپرستانه عربی- ایرانی است که دینار تشیع هنوز هم از این منظر در معرض آسیب¬های فراوان قرار دارد.
استفاده از عقیده جاهلی برتری نژادی، به‌ویژه در زمان مأمون در اوج قرار داشت. به نمونه¬ای از تأثیرگذاری عقاید ناسیونالیستی در سرنوشت مسلمین توجه فرمایید.
ماجرای تقسیم قدرت از سوی هارون در میان فرزندانش شباهت بسیاری به شاهکار نمایش شکسپیر یعنی شاه¬لیر دارد.
«هارون به واگذاری ولایت عهدی به پسرانش امین و مأمون بسنده نکرد. بلکه از آن نیز فراتر رفت و فرزند دیگر خود قاسم را پس از آن دو تن به ولایت عهدی گماشت و او را «مؤتمن» نامید و به حکمرانی جزیره [بین‌النهرین علیام و ثغور و عواصم [در شمال و شمال شرقی سوریه] گماشت. بدین سان، رشید کشور عباسی را میان سه پسر خود تقسیم کرد و با این کار اسباب چالش و حسادت را میان این برادران فراهم ساخت و تخم فتنه و آشوبی را کاشت که میان امین و مأمون بر پا شد و درنتیجه حزب عباسی را ضعیف کرد و راه را برای تقویت حزب علوی به روزگار مأمون هموار نمود. طبری، آزای عامه مردم را پس از آن‌که هارون جانشینی خود را به پسرانش سپرد، توصیف کرده و گفته است: «هنگامی که رشید کشور را میان سه پسرش تقسیم کرد، برخی از عامه مردم گفتند: کار پادشاهی را استوار ساخت. برخی دیگر گفتند: نه، میان آنان جنگ و درگیری ایجاد کرد و فرجام کاری که کرد، به حالت رعیت نگران‌کننده است.» پس از آن‌که هارون فرمود پیمان‌نامه بیعت با ولایت‌عهدی را در کعبه آویختند، عربی در کنار کعبه گفت: «شمشیرها آهیخته خواهد شد و آشوب روی خواهد نمود و بر سر پادشاهی کشمکش به پا خواهد خاست.» (همان، ص 371)
«فتنه¬ای که میان و مأمون به راه افتاد، در واقع مبارزه¬ای حزبی میان ایرانیان هوادار مأمون از یک سو و تازیان هوادار امین از سوی دیگر بود. این مبارزه را فضل بن سهل، وزیر مأمون که ایرانی بود، و فضل بن ربیع، وزیر امین که تازی بود، رهبری می¬کردند.» (همان، ص1372)
سریال خوب ولایت عشق ساخته مهدی فخیم‌زاده که به ماجرای درگیری¬های امین و مأمون و ولایت‌عهدی امام علی بن موسی الرضا(ع) پرداخته، زوایای بسیاری از شرایط سیاسی، اجتماعی مسلمانان را به تصویر کشیده است. اصولاً مأمون به دلایل متعددی نسبت به شیعیان گرایش داشت. اولاً این‌که مادر او کنیزی خراسانی بود و هم‌چنین در میان شیعیان پرورش یافته بود. ثانیاً او از علاقه ایرانیان به اهل بیت پیامبر(ص) آگاه بود و یکی از راه¬های تثبیتِ قدری خود را این می¬دانست که با واگذاری ولایت عهدی به امام رضا(ع)، رضایت شیعیان ایرانی را جلب کند و بالاخره این‌که قسمت عربی عباسیان به رهبری امین به دشمنی او برخاسته بود.
مأمون اما آن‌گاه که نیاز به رضایت جناح عربی خلافتش را داشت، اقدام به شهادت امام علی بن موسی الرضا(ع) کرد. درگیری عربی- ایرانی همواره منجر به قربانی شدن حقیقت¬های بسیاری شده است. برخلاف قیام¬های مذکور که اگر شکست خوردند، لااقل رهبرانی پاک‌دامن و بافضیلت داشتند، قیام¬هایی نیز شکل گرفت که به بدنامی تشیع منجر شد. اما یکی از آثار این قیام¬ها این بود که بسیاری از شیعیان از مراکز خلافت دور شدند و زمینه¬های برپایی حکومت¬های شیعی، به معنای عام آن و نه به معنای شیعیان ۱۲ امامی، در مناطقی مثل یمن و مغرب و مصر و بخش¬هایی از ایران فراهم شد. در طول نزدیک به دو قرن پس از واقعه عاشورا اندیشه شیعی در بسیاری از نقاط جهان تا آن‌جا که اسلام پیش رفته بود، گسترش یافت و قیام¬ها نیز در شکل¬های گوناگون ادامه یافت. اما از سوی دیگر، شیعیان به مکتب¬ها و فرقه¬های ریز و درشت بسیاری تبدیل شده بودند. سیدحسن خمینی در کتاب جلدی فرهنگ جامع فرق اسلامی 2340 فرقه را نام می¬برد که تعداد قابل توجهی از این عناوین به شیعیان اختصاص دارد. البته اکثریت قریب به اتفاق این فرقه¬ها به دلیل عقیده¬ای خاص و عمدتاً جزئی با دیگران متفاوت‌اند و آن‌چه به صورت عمده باقی مانده است، در میان شیعیان، امامی، زیدی و اسماعیلی است و در میان اهل سنت نیز شافعی، حنبی، مالکی و حنفی است.
تمامی این مقدمات در مورد قیام¬ها و عقاید مذهبی و شرایط سیاسی و اجتماعی برای دین بیان شد تا نشان داده شود نیاز جامعه اسلامی و به‌ویژه شیعی اولاً آگاهی عمیق به معارف دینی بود و ثانیاً تربیت انسان¬هایی که با معیارهای معارف اصیل دینی شکل گرفته باشند. به همین جهت است که بعد از واقعه عاشورا سیره و روش ائمه معصومین معطوف به تأمین این نیازهای اصلی شده است. برای مثال، در سریال مختارنامه در سکانس دستگیری شمر بن ذی الجوشن مشاهده می‌کنیم که او در حال تمیز کردن ته کاسه¬ای است که از آن غذا خورده است. این یک عمل مستحبی است. تأکید میرباقری در این صحنه برای بیان این نکته بود که کسانی جنایات فاجعه کربلا را مرتکب شدند که اهل اعمال مستحبی بودند، اما علاوه بر اسارت در دست امور نفسانی از بصیرت عمیق دینی بی‌بهره بودند.
پس از تلاش¬های امام زین‌العابدین(ع) در خرید  هزاران برده و تربیت و آزادسازی ایشان، کم‌کم شاگردانی برای امام باقر(ع) و امام صادق(ع) فراهم شد. به گونه¬ای که تعداد کسانی که از علوم امام صادق(ع) بهره  برده¬اند، به چهارهزار نفر می¬رسد. امام صادق(ع) در میانه قیام¬های خونین زیدیه و سادات حسنی و دیگران سازمانی مخفی و کارآمد را به وجود آوردند که تا آغاز غیبت کبری یعنی حدود ۲۰۰ سال دوام آورد و منشأ خدمات بسیاری برای سازمان‌دهی عقیدتی و تشکیلات شیعه شد؛ سازمانی که به سازمان وکالت مشهور شده است. ناگزیر به خلاصه¬ای از ماجراهای سازمان وکالت اشاره می¬کنیم. این بخش برگرفته از کتاب دو جلدی سازمان وکالت تألیف محمدرضا جباری است.

سازمان وکالت
محمدرضا جباری چهار عامل را به عنوان دلایل شکل‌گیری سازمان وکالت بیان کرده است.
1. دوری مسافت بین مناطق شیعه‌نشین و مراکز استقرار امامان شیعه که شامل مدینه، عراق به‌خصوص کوفه و بغداد و ایران به‌خصوص قم و مناطق جبال و خراسان و یمن و مصر و برخی مناطق دیگر می¬شد. در واقع شیعیان عمدتاً گرفتار فقر و پراکندگی شده بودند و دسترسی اندکی به امامان معصوم علیهم السلام داشتند.
2. جو خفقان و دستوری ارتباط مستقیم امامان و شیعیان، به‌ویژه در دوره بنی‌عباس که در بخش¬های گذشته به آن اشاراتی داشتیم.
3. عدم دسترسی شیعیان به امامان به سبب حبس، شهادت و غیبت که عمدتاً شامل دوره¬های پس از امام صادق(ع) می¬شود، به گونه¬ای که گفته شده است امام موسی کاظم(ع) در مجموع حدود 14 سال از زندگی خویش را در زندان‌های بغداد گذرانده¬اند. اما همین دوران اوج شکوفایی و تأثیرگذاری سازمان وکالت در سرنوشت شیعیان است.
4. آماده‌سازی شیعیان نسبت به شرایط عصر غیبت. از همان ابتدای اسلام مسئله غیبت و ظهور منجی نهایی بشریت در روایات پیامبر(ص) و ائمه معصومین بوده است. بنابراین باید علمایی تربیت می¬شدند و مردم رابطه¬ با واسطه را در هنگام عدم دسترسی به امام تجربه می¬کردند. امامان جواد، هادی و عسکری (علیهم السلام) هر چه به زمان غیبت نزدیک‌تر می¬شدند، بیشتر از دسترسی حضوری شیعیان حذر می-کردند. حتی گفته شده است که امام عسکری(ع) گاهی با شیعیانشان از پشت پرده سخن می¬گفتند.
بنابراین برای انتقال مسلمین (شیعیان) از دوره امامت به دوره فقاهت ضروری بود که اولاً مکتب تشیع و اندیشه¬ شیعی به طور جامع طرح شود که این امر عمدتاً از سوی امام باقر(ع) و امام صادق(ع) به سرانجام نهایی خود نزدیک می¬شود. ثانیاً علمایی تربیت می¬شدند که مردم به واسطه¬ آن¬ها با تکالیف شرعی و معارف عقیدتی خود آشنا شوند. سازمان وکالت در این زمینه به‌رغم خدمت¬ها و خیانت¬های بسیاری که در درون آن اتفاق افتاد، توانست کارآمدی خود را اثبات کند. هر چند با وجود همه¬ علما و فقهای صالح هیچ‌گاه نسبت به وجود امام معصوم(ع) بی‌نیازی شکل نخواهد گرفت و چنین علما و فقهای صالحی عموماً زمینه‌ساز ظهور منجی هستند.
ماجراهای درون سازمان وکالت پر از سوژه¬ها و ایده¬های جذاب برای فیلم¬های سینمایی و سریال‌های تلویزیونی است؛ سازمانی که اساس آن بر تقیه، پنهان‌کاری و نفوذ در درون حاکمیت ظالمانه بنی‌عباس شکل گرفته بود و مؤثرترین روش برای حفاظت از دین و مؤمنین بود. یکی از تأسف‌بارترین و البته نمایشی‌ترین ماجراهای سازمان وکالت مربوط به وکیلانی است که رو به خیانت آوردند و کشمکش میان خیر و شر را در مجموعه¬ پیچیده¬ترین شرایط اجتماعی و سیاسی رقم زدند.
در شماره¬های بعدی به توضیح بخشی از این ماجراها خواهیم پرداخت. ان‌شاءالله.
عزت زیاد
سردبیر

مرجع مقاله