انگل

  • نویسنده : بونگ جون هو و هان جین وون
  • مترجم : علی افتخاری
  • تعداد بازدید: 275

تیتراژ آغازین روی صفحه‌ای سیاه
همراه با موسیقی مبهم، اما به‌ نحو غریبی شاد. در پایان اسامی، عنوان فیلم، با خط عجیب، صفحه را پر می‌کند.
«انگل» 
موسیقی به‌تدریج قطع می‌شود.

1. ‌داخلی - نیم‌طبقه زیرین ساختمان – روز
نیم‌طبقه زیرینِ نمورِ یک آپارتمان. کی-وو، 24 ساله، در جست‌وجوی سیگنال وای‌فای، با ناامیدی از این گوشه به آن گوشه می‌رود. نام‌های کاربری مختلف پدیدار می‌شوند، اما همه رمز عبور دارند.
کی-وو: نه. «آی‌پی‌تایم»، تو هم نمی‌گیری. کی-جانگ! طبقه بالایی بالاخره برای وای‌فایش رمز گذاشت.
اتاق کناری.
کی-جانگ، 23 ساله، کف اتاق باریک دراز کشیده، به‌زحمت لب‌هایش را باز می‌کند‌. «گندش بزنه.»
کی-جانگ: 123456789 رو امتحان کن. برعکسش رو هم بزن.
کی-وو: نه، نمی‌شه.
اتاق دیگر.
چانگ-سوک، 49 ساله، مادر خانواده، که او هم روی کف اتاق دراز کشیده، با تمسخر از بدبختی‌ای می‌گوید که همه آن‌ها گرفتارش شده‌اند.
چانگ-سوک: حالا اگر کسی بهم زنگ بزنه، چی کار باید کنم؟ اگر کسی بخواد براش کار کنیم، چی؟ هی، کی-تائک! 
او به کی-تائک لگد می‌زند، 49 ساله، پدر خانواده، که روی پای او خوابیده است.
چانگ-سوک (ادامه می‌دهد): می‌دونم بیداری، عوضی. حرفی نداری؟
کی-تائک (آب دهانش را پاک می‌کند): چی؟
چانگ-سوک: تلفن‌هامون چند هفته است قطعه، حالا هم که همسایه‌ها راه‌های ما رو بستن. برنامه‌‌ت چیه؟
دوباره به او لگد می‌زند.
چانگ-سوک (ادامه می‌دهد): می‌خوای چی کار کنی؟ نابغه، برنامه چیه؟
او مثل یک آشغال با کی-تائک برخورد می‌کند، اما کی-تائک اصلاً ناراحت نمی‌شود. با نهایت آرامش و لبخند روشن بلند می‌شود و سلانه‌سلانه می‌رود به‌ طرف آشپزخانه در اتاق نشیمن.
از یخچال محقر و خالی، یک کیسه نان سفید برمی‌دارد. کیسه نان هم تقریباً خالی است. فقط چند تکه مانده است. یک تکه برمی‌دارد و قسمت‌های کپک&z...

مرجع مقاله