محاکمه سیاسی

فلاش‌بک‌ها و کارکرد آن‌ها در فیلمنامه «دادگاه شیکاگو هفت»

  • نویسنده : عباس نصراللهی
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 82

آرون سورکین را می‌توان یکی از مهم‌ترین فیلمنامه‌نویسان شرح‌حالی و سرگذشت‌نامه‌ای در عصر جدید دانست. کسی که فیلمنامه‌هایش برای فیلم‌سازان دیگر نتایجی جذاب و خوب به همراه داشته و دو فیلمنامه‌‌ای که نوشته و خودش کارگردانی کرده نیز درنهایت جزو آثار مورد توجه سینما بوده‌اند. توجه او به برهه‌های تاریخی، شخصیت‌های واقعی، ایجاد بار دراماتیک در اتفاقات و رخدادهای واقعی و استفاده درست از عناصر داستانی و آوردن آن‌ها به درون فیلم و هماهنگ کردنشان با عناصر پیرنگ، باعث شده‌اند تا وقتی نام سورکین را درون اثری می‌بینیم، این توقع را داشته باشیم که هم‌زمان اطلاعات خوب و دقیقی نسبت به واقعه/ شخصیت به ما داده شود و البته هیجان، کشمکش و لحظات دراماتیک و تراژیک بزرگی را در این آثار دریافت کنیم. تجربه همکاری سورکین با راب رینر در فیلم چند مرد خوب که از موضوعی جنگی به درامی دادگاهی در زمان‌هایی از فیلم می‌رسد و همین‌طور تجربه او در بازنمایی موفقیت و حریص بودن مارک زاکربرگ در فیلم شبکه اجتماعی در همکاری با دیوید فینچر که به‌خوبی زمان را در هم می‌ریزد و با استفاده از رفت و برگشت‌های دقیق به زمان‌ها و نقاط مهم زندگی حرفه‌ای زاکربرگ، موفق می‌شود تمپو و ریتمی جذاب به یک درام سرگذشت‌نامه‌ای ببخشد، باعث شدند بدانیم و توجه کنیم که در دیگر آثاری که سورکین در آن‌ها حضور داشته نیز این چند وجه همواره حضوری پررنگ دارند. یعنی یا سرگذشتی از یک شخصیت مهم در آن‌ها بازگو می‌شود (در همکاری موفقش با دنی بویل در فیلم مهم استیو جابز، یا فیلم بازی مالی به کارگردانی خودش)، یا داستانی عاشقانه/دراماتیک در بستری سیاسی روایت می‌شود (جنگ چارلی ویلسون به کارگردانی مایک نیکولز و رئیس‌جمهور آمریکا به کارگردانی راب رینر). کارنامه کوچک اما پربار سورکین در راه نوشتن فیلمنامه و همکاری با چند کارگردان بزرگ، ما را با فیلمنامه‌نویسی روبه‌رو می‌کند که کاملاً قواعد نگارش فیلمنامه در قالب‌های مختلف را بلد است و می‌تواند از یک اتفاق یا یک شخصیت و زندگی‌اش، درام‌هایی پر از کشمکش بسازد. حال او در آخرین کاری که انجام داده و فیلمنامه‌نویسی و کارگردانی اثری را بر عهده داشته، سراغ یکی از اتفاقات مهم تاریخ آمریکا رفته است. جنبش ضدجنگ ویتنام که در حد فاصل بین سال‌های 1965 تا 1968 در اوج بود و با تشکیل گروه‌های مختلف از طیف مختلف مردم سعی در اعتراض به دخالت آمریکا در ویتنام و جنگ با این کشور داشت، در فیلم دادگاه شیکاگو هفت در تیررس سورکین بوده است. طبیعی است وقتی با موضوعی طرف هستیم که درباره برهه‌ای از تاریخ است و یک یا چند شخصیت تأثیرگذار در آن دیده می‌شوند، باید روشی برای روایت پیرنگ برگزیده شود که جوانب مختلف اتفاقات را پوشش دهد و مخاطبی که چیزهایی در این‌باره می‌داند هم به اندازه مخاطبی که نمی‌داند، منتفع شود و از تماشای اثر لذت ببرد. یعنی این انعطاف و کشش در اثر وجود داشته باشد تا با دست گذاشتن روی وقایع تاریخی و مهم بتواند هر دو طیف را سیراب کند. سابقه سورکین نشان داده که او علی‌رغم بازی با زمان و درهم ریختن آن در ذهن و چشم بیننده، همواره فیلمنامه‌های استیلیزه و بدون اضافاتی را نوشته که هم بتواند به سینمای کلاسیک وفادار باشد و به تمام سؤالات درون اثر پاسخ دهد و هم بتواند مخاطب پرتوقع امروزی را راضی نگه دارد. دادگاه شیکاگو هفت از این منظر اثری جاه‌طلبانه است که مملو از جزئیات و ریزه‌کاری‌هاست، اما در عین حال بسیار ساده، روان و به دور از هیاهو روایت می‌شود.

فیلم با نمایش تصاویری از فراخوان پرزیدنت جانسون برای سربازی جوانان آغاز می‌شود که بر اساس ماه تولد و قرعه‌کشی باید به جنگ ویتنام بروند و تعداد آن‌ها همواره رو به افزایش است. دیری نمی‌پاید که می‌بینیم دو تن از اعضای اصلی جنبش دانشجویی در حال نمایش دادن این تصاویر آرشیوی به جمعیت مقابلشان و درخواست از آن‌‌ها برای حضور در شیکاگو و تظاهرات مقابل مجلس ملی هستند. از طرفی، فعالان دیگر این جنبش‌ها نیز در حال جمع کردن مردم و رفتن به سوی شیکاگو هستند. اما هسته‌ اصلی فیلمنامه قرار است در جای دیگری شکل بگیرد. یعنی پنج ماه پس از این تظاهرات و در دادگاهی که بنا دارد تا هفت متهم این پرونده را محکوم کند. پس زمان غالب و حال فیلم، زمان دادگاه خواهد بود. با آن مقدمه پیش از رفتن به دادگاه و نمایش فعالیت سران جنبش‌ها و حضورشان در تظاهرات ضدجنگ، ما متوجه می‌شویم که سورکین برای روایت این داستان از نوع خاصی فلاش‌بک به نام فلاش‌بک دوگانه پیش‌آگاهی استفاده کرده است؛ فلاش‌بکی که در آن ما دو خط زمانی مشخص را در گذشته و حال دنبال می‌کنیم که هر دوی آن‌ها مهم هستند و به یکدیگر ارتباط نزدیکی دارند و از طریق خطوط کنش و ارتباط شخصیت‌ها و وقایع به هم وصل می‌شوند. از طرفی، با نمایش آغاز یک بحران، پیش‌آگاهی‌ای را به ما می‌دهد تا بدانیم در زمان حال چرا و به چه دلیلی شاهد کشمکش‌های در حال رخ دادن هستیم. اعضای جنبش با ترغیب مردم به حضور در تظاهرات ضدجنگ و حرکت به سمت شیکاگو و انجام تظاهرات، بحران پیش‌آگاهی را به وجود آورده‌اند و از آن‌جا که زمان غالب فیلم، زمان حال و دادگاه است و فیلمنامه زمان بیشتری را برای آن صرف می‌کند، متوجه می‌شویم که دلیل به وجود آمدن این دادگاه همان بحرانی است که پیش از این رخ داده (در این‌جا پنج ماه فاصله بین تظاهرات و شناسایی سران جنبش و برگزاری دادگاه است و البته چندین سال است که اعضای جنبش در حال فعالیت هستند) و ما در ابتدای فیلم دیده‌ایم. پس با همین پیش‌آگاهی و با چیزی که در زمان حال دارد رخ می‌دهد، ما هم خطوط کنش و ارتباطی بین این دو زمان را خواهیم داشت و هم عملاً دو خط داستانی/ پیرنگ که دنبال کردن هر دوی آن‌ها باعث رسیدن به جواب سؤالات خواهد بود. یعنی وجود هر دو این‌ها علت و معلول یکدیگر است و بدون هم فاقد معنا و عمق خواهند بود.

 دادگاه با رعایت رسم و رسوم خاص خود آغاز می‌شود و با استفاده از همین رسوم شخصیت‌ها و دلیل حضورشان در دادگاه را معرفی می‌کند. پس از این معرفی و شناسایی طرفین دعوی، و از روز سوم دادگاه، فلاش‌بک‌های فیلم آغاز می‌شوند تا ما را با چیزهایی که رخ داده و از زبان شخصیت‌ها می‌شنویم، به صورت عینی روبه‌رو کنند. حالا هر یک از متهمان و شاهدان می‌توانند یک پروتاگونیست در فیلم باشند (در آن قامت که داستان از زاویه‌دید آن‌ها روایت می‌شود)، به شرطی که فیلم از زاویه‌دید آن‌ها فلاش‌بکی بزند و اتفاقی را نشان دهد. به عنوان مثال، کارمند شهرداری که به عنوان شاهد در جلسه حضور می‌یابد و وقایعی کوتاه را تعریف می‌کند، فلاش‌بکی را به خود اختصاص می‌دهد، اما دادستان سابق آمریکا، یعنی رمزی کلارک، تنها تعریف می‌کند که چه اتفاقی افتاده و دیگر در قالب فلاش‌بک به ما چیزی نشان داده نمی‌شود. هوشمندی سورکین در انتخاب آن‌چه به عنوان فلاش‌بک نمایش داده شود، باعث شده فیلم در راه ارتباط خطوط کنش بین گذشته و حال به کیفیتی بسیار خوب دست پیدا کند. آن ‌چیزی که نیاز بوده تا واکاوی بیشتری برایش در زمان حال صورت بگیرد و ظاهراً سؤال بزرگ‌تری بوده، در قالب فلاش‌بک زمان بیشتری به آن اختصاص داده شده است. مثلاً جریان دعوت به هجوم از جانب تام هیدن که از طریق نواری صوتی فاش می‌شود، باعث شده در زمان حال شخصی که بنا بوده تا از سمت متهمان به جایگاه شاهد فراخوانده ‌شود، تغییر کند و درحالی‌که همگی تام هیدن را برای این کار قبول داشته‌اند، اعتبارش در نزد وکیل و سایرین دچار خدشه شود و از همین طریق تغییراتی در روند دادرسی صورت پذیرد. یا اتفاق درگیری مردم و پلیس در گرنت پارک، با یک فلاش‌بک طولانی تعریف شود و در آن ما متوجه شویم که مقصر اصلی هجوم مردم و دستگیری برخی از سران جنبش چه کسی بوده است. در واقع در شکل روایت فلاش‌بک دوگانه پیش‌آگاهی، مهم‌ترین موضوع همین تعریف و توضیح به‌موقع و به اندازه خطوط کنش و ارتباط شخصیت‌ها و اتفاقات در زمان گذشته و حال است. این در حالی است که در درون این ساختار کلی و اصلی‌ روایت فلاش‌بک دوگانه پیش‌آگاهی، و در زمان برگزاری دادگاه و شهادت شاهدان، هر فلاش‌بکی که رخ می‌دهد، حکم فلاش‌بک ساده را خواهد داشت. یعنی چیزی تعریف می‌شود و ما به دلیل اهمیت اتفاقات، صرفاً آن را به صورت عینی خواهیم دید و این‌گونه فیلم با استفاده از یک ساختار بزرگ‌تر، به ساختاری ساده‌تر و کوچک‌تر برای واکاوی اتفاقات دست پیدا می‌کند. ساختار کلی فیلمنامه که با پیش‌آگاهی آغاز می‌شود هم باعث به وجود آمدن دو خط زمانی مهم خواهد شد که کلیت فیلم را تشکیل داده و اصلاً راه رسیدن به پاسخ پرسش‌ها و تغییرات شخصیت‌ها را مشخص خواهد کرد و این اجازه را به فیلم می‌دهد تا با دستی بازتر بین گذشته و حال رفت‌وآمد کرده و حالا در زمان گذر از اتفاقات گذشته، تصاویر آرشیوی را نیز وارد می‌کند تا حس همراهی و سمپاتی بیننده را نیز بیش از پیش تحریک کند.

طبیعی است که وجود شخصیت‌های مخالف و ضدقهرمان نیز لازم خواهد بود تا کشمکش درون درام کار خود را به‌درستی انجام دهد. در واقع اگر خط زمانی گذشته فیلم به سران جنبش و متهمان مربوط می‌شود، خط زمانی فعلی به مخالفان آن‌ها اختصاص دارد. اولین تصویر از زمان حال، تصویر دفتر دادستان کل آمریکا و دادستان‌های منتخب او برای حضور در دادگاه است. چیزی که بهانه/ انگیزه فیلم در زمان حال را توجیه می‌کند و دادستان کل می‌‌خواهد به هر قیمتی شده، اعضا و سران این جنبش سرکوب شوند. پس بازی زمانی بین ضدقهرمانان و قهرمانان تقسیم می‌شود و سؤالات در زمان حال، به جواب‌ها در زمان گذشته منتهی خواهند شد. این خطوط دقیق ارتباطی باعث می‌شوند فیلم از هر گونه اضافه‌گویی دور بماند و تمام‌وقت در خدمت رساندن مفهوم تغییر شخصیت‌ها از ابتدا تا انتهای فیلم و استبداد حاکم بر سیستم باشد، و البته در زمان حال اثر تبدیل به یک درام دادگاهی مهیج شود که با الگوبرداری از تمام درام‌های دادگاهی درخشان تاریخ، با تکیه بر پرسش و پاسخ، ایجاد کشمکش، تغییر مواضع قدرت در دادگاه و عوض کردن برنده و بازنده، موفق ‌شود ما را تا انتها با خود همراه کند و علاوه بر این‌که اطلاعاتی دقیق نسبت به رخدادهایی واقعی می‌دهد، هیجان و تعلیق خوبی را هم ایجاد کند. سورکین برای رها شدن بیننده از فضای دادگاه و عدم توجه صرف به آن فضا و ویژگی‌های خاصش و البته با تکیه بر همان فلاش‌بک پیش‌آگاهی آغازین فیلم، در میانه راه، یکی از سران جنبش را به عنوان راوی برمی‌گزیند تا قسمت‌هایی از وقایع را برای ما بازگو کند. ابی هافمن (با بازی ساشا بارن کوهن) برای ایجاد عمق بیشتر در پیرنگ و البته ساختن فضایی که حس همراهی ما را برگزیند و به عنوان یک روای میان‌داستانی، بخش‌های مهمی از وقایع را تعریف می‌کند، تا هم ما تفاوت زمانی در فیلم را بهتر درک کنیم و هم میزان آگاهی و درگیر بودن شخصیت‌ها را حس کنیم. این تمهید جالب باعث شده برای دقایقی فیلم یک راوی مخصوص داشته باشد و فلاش‌بک‌ها و تغییرات زاویه‌دید و خلق پروتاگونیست‌های مختلف هم توجیه منطقی پیدا کند. همه این‌ها کنار هم باعث شده‌اند فیلمنامه دادگاه شیکاگو هفت در راه گسترش پیرنگ و قصه‌گویی شکلی منحصر به خود را داشته باشد و البته بتواند یک هارمونی درست را با استفاده از فلاش‌بک‌ها و ایجاد خطوط زمانی و ارتباط دادن آن‌ها به هم، در زمان داستان و زمان پیرنگ ایجاد کند و آن ‌چیزی را که مدنظرش بوده، در زمان نمایش فیلم به ثمر برساند.

توانایی سورکین در نگارش فیلمنامه‌‌ای دقیق و پر از جزئیات، این نتیجه را به همراه داشته که حتی اگر ما درامی دادگاهی/ سیاسی را نپسندیم و چندان به کندوکاو در این موضوعات علاقه هم نداشته باشیم، با اثری مواجه شویم که می‌تواند از جای درستی آغاز شود، در جای درستی ادامه پیدا کند و در عرض و عمق گسترش یابد و در بهترین جای ممکن پایان پذیرد، و در این بین تغییرات شخصیت‌ها، تغییرات افکار و تأثیرات تمام وقایعی را نیز که رخ داده، مدنظر قرار دهد و توجه ویژه‌ای به آن‌ها داشته باشد. به خاطر وجود این فیلمنامه دقیق هم که شده، باید دادگاه شیکاگو هفت را یکی از مهم‌ترین فیلم‌های سال دانست.

مرجع مقاله