ممکن است برای هر کسی اتفاق بیفتد!

گفت‌وگو با کارل السوُرث درباره نوشتن فیلمنامه «افسارگسیخته» پیرامون خشونت جاده‌ای

  • نویسنده : مایکل گینگُلد
  • مترجم : سهند زرشکیان
  • تعداد بازدید: 98

کارل السوُرث، فیلمنامه‌نویس آمریکایی، پیش از این برای ۱۰ سریال تلویزیونی فیلمنامه نوشته است. از جمله بوفی قاتل خون‌آشام‌ها، زینا: شاهزاده مبارز و کلئوپاترا 2525. هم‌چنین نگارش پنج فیلمنامه برای فیلم‌های بلند سینمایی در کارنامه السورث به چشم می‌خورد. از جمله فیلم‌های چشم قرمز، آخرین خانه سمت چپ و آشفته. این روزها بعد از مدت‌ها تعطیلی سینماها به خاطر همه‌گیری ویروس کرونا، فیلم افسارگسیخته (به کارگردانی دریک بُرت) روی پرده سینماها آمده است. افسارگسیخته که تا امروز آخرین فیلمنامه السورث محسوب می‌شود، به موضوع خشونت جاده‌ای پرداخته است.

 

چه شد که فیلمنامه‌نویس شدید؟

سال 1988 با پدرم به تماشای فیلم جان‌سخت (جان مک تیرنان/ 1988) رفتم. هنوز به یاد دارم که چطور روی صندلی سینما در لوییویل کنتاکی میخکوب شده بودم. پیش از آن هرگز ندیده بودم مخاطبان تا این اندازه غرق تماشای فیلمی شوند و از آن تأثیر بپذیرند. مردم در سالن سینما دل به دلِ قهرمان داستان داده و منتظر بودند قهرمان زندگی‌اش را نجات دهد و بر ضدقهرمان‌ها فائق آید. گویی شاهد زندگی واقعی مردی بودند که دوستش می‌داشتند. آن روز در زندگی من به روزی فراموش‌نشدنی و تأثیرگذار بدل شد. هر چند پیش از تماشای جان‌سخت نیز از تماشای فیلم‌های سینمایی لذت می‌بردم، از آن روز به بعد تصمیم گرفتم به هر طریق ممکن در عالم سینما جایی برای خود باز کنم.

 

هیجان‌زده هستید که اولین فیلمی که بعد از مدت‌ها در سینماها اکران می‌شود، فیلم افسارگسیخته است؟

هیچ‌وقت تا این اندازه هیجان‌زده نبوده‌ام. امیدوارم برای مخاطبان مشکلی پیش نیاید و بتوانند با خیال آسوده به تماشای فیلم بنشینند.

 

منبع الهام شما برای نوشتن فیلمنامه چه بوده است؟

از سال‌ها پیش، داستان‌های مربوط به خشونت‌های جاده‌ای توجهم را به خود جلب کرده بود. درون‌مایه خشونت و این‌که چرا مردم گاه از شدت خشم از خود بی‌خود می‌شوند و ناگهان واکنش‌هایی بسیار غیرعادی و گاه وحشیانه بروز می‌دهند، همیشه از دغدغه‌های ذهنی‌ام بوده است. هنگام رانندگی معمولاً بوق زدن پشت ماشین‌ها و به هم ریختن اعصاب راننده‌ها آن‌قدر تحریک‌کننده نیست که به خاطرش راننده‌ای چنان پریشان و خشمگین شود که واکنشی از جنس واکنش راننده مرد در فیلم افسارگسیخته نشان دهد. در واقع علت عصبانیت راننده عصبی داستان من، صرفاً به خاطر بوق‌های پیاپی راننده پشت سری نیست. او در زندگی شخصی‌اش با مشکلات متعددی دست به گریبان بوده و این بوق‌ها همچون جرقه‌ای، آتش خشم مهارناپذیرش را مشتعل می‌کند. بررسی علل و پس‌زمینه‌های عصبیت‌های جنون‌آسا حین رانندگی و بروز خشونت‌های جاده‌ای مسئله‌ای بود که قصد داشتم به مدد فیلمنامه افسارگسیخته، ابعاد مختلف آن را واکاوی کنم. ما همگی بی‌حوصگی و اعصاب‌خردی حین رانندگی را تجربه کرده‌ایم. همگی گاه اعصاب راننده‌ای دیگر را خراب کرده‌ایم و گاه خود به واسطه رفتارهای تحریک‌کننده راننده‌های دیگر متحمل فشار عصبی شده‌ایم. برای من جالب بود که نشان دهم مرد داستان در زندگی‌اش به کدام نقطه اوج منفی رسیده که متأثر از آن به زنی حمله می‌کند که حتی نمی‌شناسدش. فیلم نشان می‌دهد که اگر دو راننده روز ناخوشایندی را آغاز کرده باشند و یکی از آن‌ها دیگری را حین رانندگی عصبانی کند، همین اتفاق به‌ظاهر ساده ممکن است چه تبعات ویران‌گری در پی داشته باشد. در آغاز نمی‌دانستم مرد چه خواهد کرد و بعد از عصبانیت اولیه چه پیش خواهد آمد. از فکر کردن به واکنش‌های مرد می‌ترسیدم. در ابتدا داستان را در ذهنم می‌پروراندم و چیزی روی کاغذ نیاوردم. آن‌چه را در نظر داشتم، برای اطرافیانم تعریف می‌کردم و اغلب واکنش‌های خوبی دریافت می‌کردم. اما در بین تهیه‌کنندگان هیچ‌کس حاضر نبود ایده‌ای را که در ذهن پرورانده بودم، بخرد. آن‌ها به من می‌گفتند: «باید داستانت را روی کاغذ بیاوری.» همسرم که مدت‌ها شاهد کلنجار رفتنم با این ایده و پرهیز از نوشتن فیلمنامه‌ای بر اساس آن بود، اصرار می‌کرد: «خواهش می‌کنم هر چی زودتر تمومش کن.» چند سال پیش سرانجام کار را به اتمام رساندم و استودیو سالستیک فیلمنامه را خرید و باقی ماجرا فراتر از انتظاراتم پیش رفت.

 

آیا فیلم‌های مشابهی که در گذشته ساخته شده، بر روند نگارش فیلمنامه افسارگسیخته تأثیر گذاشت؟

مخاطبان و منتقدان در شبکه‌های اجتماعی، افسارگسیخته را با فیلم‌های مختلفی مقایسه کرده‌اند. نحوه تفسیر مخاطبان از فیلم و مقایسه آن با فیلم‌های فروپاشی (جوئل شوماخر/ 1993) و البته دوئل (استیون اسپیلبرگ/ 1971) برایم جالب توجه است. گفتنی است حین نوشتن فیلمنامه افسارگسیخته، برای من فیلم دوئل از منابع اصلی الهام بوده است. برایم جالب بود که فیلمی همچون افسارگسیخته در عصر گوشی‌های موبایل، با چه فیلم‌هایی مشابه به نظر می‌رسد. در فیلم دوئل، مخاطب هرگز چهره راننده تریلی را نمی‌بیند. من نیز مدت‌ها با خود کلنجار رفتم تا در مورد به تصویر کشیدن چهره ضدقهرمان شیطان‌صفت فیلم برای مخاطب تصمیم‌گیری کنم. از سوی دیگر، به این نتیجه رسیدم که می‌توانم در داستان بر نقش پررنگ و انکارناپذیر گوشی‌های موبایل در لحظه لحظه زندگی روزمره‌مان تأکید کنم. امروزه زندگی ما به طرزی باورنکردنی با گوشی‌های موبایلمان گره خورده است و این ارتباط برای من دلهره‌آور است. جایی در فیلم، زن به دنبال موبایلش می‌گردد تا با پلیس تماس بگیرد و درخواست کمک کند. اما متوجه می‌شود که مرد شرور موبایلش را برداشته است. بدین طریق قصد داشتم به این واقعیت اشاره کنم که گاهی اوقات چطور ممکن است گوشی‌های موبایل به دشمنانمان تبدیل شوند.

 

بخش زیادی از خشم و یأسی که این روزها در کشورمان شاهد آن هستیم، ریشه‌های سیاسی دارد. در فیلمنامه افسارگسیخته مسائل سیاسی را مدنظر داشتید؟ آیا اساساً افسارگسیخته یک فیلم سیاسی است؟

هرگز در پی آن نبودم که فیلمنامه‌ای سیاسی بنویسم. در هر صورت مخاطبان داستان را به طرق مختلف تفسیر می‌کنند. همان‌طور که گفتم، دغدغه اصلی من پرداختن به مسئله خشونت جاده‌ای بود. هم‌چنین قصد داشتم علاوه بر اتفاقات ناگواری که در گذشته نزدیک ضدقهرمان داستان را آشفته کرده بود، به گذشته دور و تلخ او نیز اشاره کنم. به نظر من شرایطی که مرد را به نقطه بی‌بازگشتی رسانده که در فیلم شاهدش هستیم، نمی‌توان به‌سادگی و با یک توضیح ساده و سطحی برای مخاطب روشن ساخت. مثلاً این‌که او صرفاً شب و روز وحشتناکی را سپری کرده است. البته که اتفاقات شب گذشته، همچون جرقه‌ای آتش خشم و نفرت مرد را منفجر کرده، اما بر این باور بودم که رسیدن او به این سطح از خشم و آشفتگی نیازمند آن است که در فیلمنامه به صورت ضمنی به این نکته اشاره شود که مرد سال‌هاست احساس می‌کند قربانی شرایطی ناسالم واقع شده و این احساس در طول سالیان متمادی درون او رشد کرده و در یک لحظه مشخص به نقطه اوج رسیده است. مرد با پشت سر گذاشتن روزهای تلخ پرشمار زندگی‌اش به نقطه‌ای رسیده که دیگر امیدی به بهبود شرایط نداشته و خود را در جهنم یافته است.

 

راسل کرو نقش مردی را بازی می‌کند که لهجه جنوبی دارد. این‌طور نیست؟ ناگفته پیداست که لهجه جنوبی این روزها یادآور برخی مسائل سیاسی است.

می‌تواند این‌طور باشد. راسل کرو این لهجه را انتخاب کرد. از این‌رو راسل باید به این سؤال پاسخ دهد. من در فیلمنامه به لهجه جنوبی ضدقهرمان داستان اشاره نکردم. هر چند به نظرم انتخاب لهجه جنوبی برای مرد از سوی راسل کرو انتخاب مناسبی بوده است. زیرا سؤال شما نشان می‌دهد این انتخاب منجر به حدس و گمان‌هایی درباره او شده است. همان‌طور که گفتم، مخاطبان داستان را به طرق گوناگون تعبیر و تفسیر می‌کنند. در مقام فیلمنامه‌نویس همیشه خوش دارم داستانی بیافرینم که از ابعاد مختلف قابل تفسیر و بررسی باشد. از این‌رو تفاسیر متفاوت مخاطبان از داستان برایم خوشایند است.

 

کمی درباره همکاری با دریک بُرت توضیح دهید.

به نظرم دریک کارگردان بسیار باهوشی است. در مراحل پیش‌تولید با او همکاری تنگاتنگی داشتم. فیلم خیال‌باف آمریکایی(2018)، که دریک کارگردانی‌اش را به عهده داشته، در خلق حال‌وهوایی منحصربه‌فرد بسیار موفق از کار درآمده است. می‌دانستم که افسارگسیخته نیز به مدد تجربه و خلاقیت او از این موهبت برخوردار خواهد شد. زمان زیادی از فیلم خیال‌باف آمریکایی در وسایل نقلیه در حال حرکت ساخته شده است. از این‌رو انتخاب او به عنوان کارگردان افسارگسیخته از خوش‌شانسی‌های من بود.

 

پیش‌تر با وِس کراون همکاری کرده‌اید. تجربه کار با او تا چه میزان در نوشتن فیلمنامه افسارگسیخته به کارتان آمد؟

اولین همکاری ما مربوط به فیلم چشم قرمز (2005) بود. آن زمان در پوست خود نمی‌گنجیدم که او کارگردانی فیلمنامه من را به عهده گرفته است. کراون به‌خوبی می‌داند حین تماشای فیلم، چه چیزی اشتیاق و توجه مخاطب را به خود جلب می‌کند. گاهی اوقات قسمتی از فیلمنامه که به نظر خودم مناسب بود، با ایده‌های خلاقانه وس کراون بیش از پیش قدرت می‌گرفت و مؤثر می‌افتاد. طوری که برای مخاطب به لحظه‌ای خاص از داستان بدل می‌گشت، و این نشان از آن دارد که تجربه و تفکر خلاقانه می‌تواند مس را به طلا بدل سازد.

 

منبع: www.rue-morgue.com - www.spotlight.com 

 

مرجع مقاله