ابر روایت 24

سینمای عاشورایی 61

  • نویسنده : نصرت الله تابش
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 120

 

در شماره قبل و در ادامه بحث نمایش چهره­ معصومین(ص) در سینما به طرح و بررسی فتاوای مراجع محترم تقلید پرداختیم و دلایل مخالفت با نمایش چهره اولیای الهی را از منظر اجتماعی و دراماتیک بیان کردیم. هم­چنین گفته شد که مراجع دینی عمدتاً با دو شرط عدم تحریف و وهن موافق نمایش چهره بوده­اند، اما پرسشی که مطرح شد، این بود که چگونه می ­توان مفاهیم وهن و تحریف را منقح کرد و تشخیص داد. در این شماره سعی خواهم کرد که هم به این پرسش ­ها و هم به منتقدان اجتماعی و هنری پاسخ دهم. بنابراین در ابتدا پرسشی فقهی را که به شرح زیر از دفتر استفتائات مقام معظم رهبری داشته ­ام، مطرح کرده و پاسخ ایشان را تقدیم می­ کنم.

سؤال: محضر مبارک مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی.

با توجه به این­که بر اساس فتوای حضرتعالی نمایش چهره­ حضرات معصومین صلوات‌الله علیهم اجمعین با دو شرط عدم تحریف و وهن بلااشکال است، خواهشمند است به دو پرسش زیر پاسخ بفرمایید.

اولاً آیا تشخیص وهن به عهده­ عرف خاص هنرمندان و متخصصین هنر است، یا به عهده عرف عام؟

ثانیاً اگر پاسخ سؤال اول عرف عام باشد، آیا می ­توان برای کشف نظر ایشان به نتایج نظرسنجی­ های علمی در این­ باره استناد کرد؟

پاسخ: به طور کلی اگر به گون ه­ای باشد که موجب انتساب شکل و قیافه­ خاصی به امام معصوم (علیه­السلام) شود، یا با شأن آن حضرات منافات داشته باشد، جایز نیست و ملاک نظر نوع مردم و جامعه­ مکلفین است.

این فتوا دو نکته بسیار مهم را برای نگارنده روشن کرد. اولاً معلوم شد که موضوع تحریف، خود چهره معصوم(ع) است و به مسائل دیگر از قبیل تاریخ و حدیث ارتباطی ندارد. زیرا تشخیص عدم تحریف تاریخی ماجرای عاشورا به عهده­ متخصصین تاریخ اسلام است و هم­چنین عدم تحریف سخنان (دیالوگ) معصومین وابسته به تشخیص علمای حدیث است که باید صحت و سقم انتساب دیالوگ­ ها به معصوم(ع) را تشخیص دهند. بنابراین اگر سینماگری با تمهیدات سینمایی سعی داشته باشد چهره­ خاصی را به حضرات معصومین(ع) نسبت دهد، مرتکب تحریف خواهد شد. البته باید یادآوری شود که توصیف چهره­ حضرات معصومین(ع) در کتب روایی بسیار مجمل بیان شده ­است. بنابراین اولاً امکان تطبیق یک چهره با سیمای ایشان به لحاظ اسناد تاریخی نیز بسیار دشوار است. ثانیاً فیلم‌سازان اصراری برای چنین استنادی ندارند. آن‌ها عموماً طبق یک قاعده نانوشته یا شاید هم نوشته، معمولاً برای چنین نقش ­هایی از هنرپیشگانی استفاده می ­کنند که صاحب چهره­ای زیبا و دوست­ داشتنی هستند، هم ان­طوری­ که در مورد اشقیا برعکس عمل میشود. البته بدون در نظر گرفتن موارد استثنایی. بر اساس مطالب پیش­ گفته می ­توان نتیجه گرفت که نمایش چهره­ معصومین(ع) بدون تلاش برای استناد به واقعیت و هم­چنین انتخاب چهره ­ای که دوست ­داشتنی و عاطفه­ برانگیز باشد، مشکلی ایجاد نخواهد کرد.

نکته دومی که از فتوای مقام معظم رهبری استنباط می­ شود، این است که تشخیص موهن بودن نمایش چهره معصومین(ع) به عهده­ عرف عام جامعه مسلمین است. البته لازم است یادآوری کنم که مفهوم عرف در فقه اسلامی به طور گسترد ه­ای مطرح شده است. اما در موضوع مورد بحث همان­ گونه که در فتوای مذکور آمده است، عرف عام «نوع مردم و جامعه­ مکلفین» است. بنابراین با کشف نظر عرف مذکور می ­توان تشخیص داد که آیا در یک فیلم مثلاً فیلم رستاخیز موجبات وهن اولیا فراهم شده­ است یا خیر. به عبارت دیگر، اگر فرض کنیم طبق استانداردهای علمی نظرسنجی، تعدادی از مردم به تماشای فیلم بنشینند و در انتها در یک نظرسنجی شرکت کرده و نتیجه اعلام شود، می ­تواند ملاک نمایش یا عدم نمایش فیلم باشد. کاری که در سینمای غرب نیز البته به خاطر کشف نواقص دراماتیک اثر و تأثیرگذاری آن انجام می­ شود. یعنی فیلم برای عده­ ای از مردم پیش از اکران عمومی آن به نمایش درمی­ آید و سپس با ارزیابی بازخوردهای آنان اصلاحات لازم احتمالی در فیلم رخ می ­دهد. نگارنده تصور می­ کند که اگر چنین روندی در مورد چنین فیلم ­هایی طی شود، تکلیف فیلم‌ساز نیز از نظر عرفی و انطباق با فتاوای شرعی روشن می ­شود. بنابراین این­که برخی از متخصصین علوم اجتماعی گفت ه­اند که «تصویر بازیگری که در نقش اولیا در ذهن مخاطب تثبیت می­شود و عرفی می­ شود که مطابق با واقع نبوده و تماشاچی هر وقت به یاد حضرات می­ افتد، آن چهره برایش تداعی می­ شود»، وجهی منطقی نخواهد داشت. زیرا در جهان خلق‌شده در فیلم هیچ سندی مبنی بر انطباق چهره­ بازیگر نقش معصومین(ع) با ایشان ارائه نمی­ شود. از سوی دیگر، در همین مورد هم نمی ­توان صرفاً به چنین گزاره­ای بدون مراجعه­ علمی به نظر عرف عام اعتماد کرد.

از سوی دیگر، این­که گفته شده ­است که بازیگر نقش معصومین(ع) «ممکن است به بازی در نقش ­های منفی بپردازد، یا در زندگی شخصی ­اش مرتکب خطایی شود که همه آن ­ها موجبات وهن چهره اولیا را فراهم می‌کند» نیز وجهی علمی و مستند ندارد. زیرا چنین گزاره ­ای بر این پیش­فرض استوار است که عرف عام هنرپیشه نقش اولیا را پس از تماشای فیلم نیز همان­ گونه می­ بیند که در فیلم دیده است. این درست است که یکی از ویژگی­ های هنرهای نمایشی به‌خصوص فیلم ­های سینمایی تعلیق ناباوری است که تماشاچی به طور موقت در حین تماشای فیلم اتفاق می ­افتد و تماشاچی هنرپیشه را در آن نقش باور می ­کند، اما آیا این تعلیق ناباوری پس از تماشای فیلم نیز تداوم دارد؟ به طور مشخص آیا در سینمای ایران پس از سریال امام علی(ع) ساخته داود میرباقری عرف عام کماکان داریوش ارجمند، بازیگر نقش مالک اشتر، را هم­چنان در واقعیت روزمره نیز مالک اشتر می ­بیند؟ آیا پس از بازی داریوش ارجمند در سریال ستایش باز هم او را مالک اشتر می ­بینند یا حشمت فردوس؟ ارزیابی چنین ادعایی نیز نیازمند مراجعه علمی به نظر عرف عام است. هم­چنین در مثال مذکور می ­توان نتیجه گرفت که هیچ تصویری در ذهن مخاطب از یک هنرپیشه در نقش ­های مختلف برای مدت طولانی تثبیت نشده و به عرف تبدیل نمی ­شود.

می ­توان در این زمینه به مثال دیگری پرداخت. در فیلم محمد رسولالله(ص) ساخته مصطفی عقاد نقش جناب حمزه را هنرپیشه معروف هالیوودی، آنتونی کویین، بازی کرده است که سابقه بازی در نقش ­های منفی نیز دارد. اما از بازخورد تماشاچی ­های عرفی نسبت به ایفاگری این نقش با بازی او استنباط نمی ­شود که حضرت حمزه(س) مورد اهانت واقع شده ­است. یا نقش ­های منفی که مصطفی زمانی پس از سریال حضرت یوسف(ع) در فیلم­ های دیگر داشت، موجبات اهانت به آن حضرت را فراهم کرده باشد. یا لااقل در این زمینه هیچ نظرسنجی استانداردی برای کشف نظر عرف عام صورت نگرفته است.

از سوی دیگر، در صورت تکرار فیلم ­سازی درباره­ یکی از معصومین(ع) و ایفای نقش هنرپیشه­ های متفاوت در یک نقش ثابت این شبهه که چهره خاصی به ولی خدا نسبت داده شده ­است نیز منتفی می ­شود. مناسب است در این­جا اندکی بیشتر در مورد موضوع تعلیق آگاهانه ناباوری توضیح دهیم.

 

تعلیق آگاهانه ناباوری (willing suspension of disbelief)

این عبارت را اولین بار ساموئل تیلور کالریج، شاعر انگلیسی، در سال 1817 میلادی استفاده کرده ­است. خلاصه سخن او این است که داستان، رمان و نمایشنامه عین زندگی نیست، زیرا زندگی روزمره و قوانین حاکم بر آن عموماً کسالت­ بار است و جذاب نیست. بنابراین هنرمند دست به گزینش می ­زند تا بر اساس قواعد حاکم بر درام جهانی نمایشی و داستانی خلق کند. تماشاچی یا خواننده نیز که می ­داند در حال تماشای واقعیت نیست، ولی به طور موقت و اغلب آگاهانه خود را به دنیای خلق‌شده از سوی هنرمند میسپارد و آن را باور می­ کند. تأکید کالبریج بیشتر روی آثار فانتزی است که به رغم عدم انطباق با واقعیت اگر درست پرداخت شده باشد، به باور موقت تماشاچی منجر می­ شود؛ مسئله ­ای که در تماشای فیلم ­های انیمیشن به طور مکرر اتفاق می­ افتد. یا در فیلمهای اکشن که هنرپیشگان به کارهای محیرالعقول دست می­زنند، همین اتفاق می ­افتد. البته شرط این تعلیق ناباوری این است که قواعد حاکم بر دنیای فیلم در ساختار و پیرنگ منطقی جلوه کند. تعلیق ناباوری حتی در فیلم ­های موسوم به رئالیسم نیز اتفاق می ­افتد، زیرا حتی چنین فیلم ­هایی فقط گزینش ­هایی دراماتیک از واقعیت هستند و به عبارت دیگر، واقع ­نما هستند و تماشاچی آگاهانه می ­داند که در حال تماشای فیلم است و نه واقعیت. اما به طور موقت و عموماً آگاهانه این آگاهی خود را در مدت تماشای فیلم به کناری می ­نهد و غرق در واقعیت نمایشی می ­شود. اما آیا این تعلیق ناباوری پس از خروج از سالن سینما نیز ادامه دارد؟ بعید است کسی به چنین گزاره­ای معتقد باشد. بنابراین ممکن نیست تماشاچی فیلم عاشورایی پس از پایان فیلم تصور کند که واقعه کربلا را در واقعیت دیده است. در نتیجه این ­گونه نیست که بازیگران نقش اولیا را نیز مطابق با ایشان تصور کند و مثلاً توقع عصمت از ایشان داشته باشد.

البته علاوه بر این مباحث دراماتیک در مورد نمایش چهره معصومین می­توان تمهیدات دیگری نیز اندیشید تا نمایش چهره اولیای الهی امکان­ پذیر شود. برای مثال، تا جایی که نگارنده می­ داند، داود میرباقری پس از انتخاب هنرپیشه­ ای که برای نقش حضرت ابوالفضل العباس(س) مناسب تشخیص داده بود، با او قراردادی را منعقد کرده بودند که پس از سریال مختارنامه و بازی در نقش حضرت عباس(س) در هیچ فیلم دیگری بازی نکند. اما با دلایل پیش‌گفته و مطالبی که در ادامه خواهد آمد، به نظر می­ رسد که چنین تمهیدی نیز ضروری نباشد.

نکته بعدی این اشکال بود که نمایش چهره معصومین(ع) آن­ها را از تصویر اسطوره­ای که در ذهنیت مردم هست، خارج می ­کند و به باور آن­ ها لطمه می ­زند. این سخنی است که دکتر عماد افروغ در یک گفت‌وگوی مطبوعاتی به آن اشاره کرده است. در مقابل میتوان گفت که واقعاً برای حفظ باور و ایمان مردم به حضرات معصومین(ع) نیازی به اسطوره نیست، زیرا چنین امری در زمان حضور خود ایشان مطرح نبوده است. آن­ ها همچون رسول خدا(ص) بر اساس آیات قرآن از نظر ظاهری انسانی شبیه دیگران بوده ­اند. آن­ چه به عظمت آن­ها در نگاه مؤمنان منجر شده­، خصوصیات شخصیتی و پیوندشان با خداوند متعال بوده است. در ادامه به یکی از تمهیدات دراماتیک که می ­تواند مجوزی برای نمایش چهره اولیای معصوم(ص) باشد، می ­پردازیم.

 

تکنیک فاصله­ گذاری برشتی برای نمایش چهره­ معصومین(ص)

در مقالات گذشته در هنگام بررسی هنر شبیه­ خوانی (تعزیه) به تکنیک فاصله­ گذاری یا بیگانه­ سازی پرداختیم و اشاره کردیم که چنین روشی که در تعزیه­ ایران رایج بوده، از عناصر تأثیرگذاری روی نوعی از نمایش شده­ است که به آن تکنیک فاصله­ گذاری گفته می ­شود. فارغ از ارزش ­های زیبایی شناختی چنین تکنیکی در تئاتر برشتی که درباره آن به طور تفصیلی سخن گفته­ ایم، می­ توانیم از این تکنیک برای ایجاد امکان برای نمایش چهره­ معصومین استفاده کنیم. همان­ طوری­ که قبلاً بیان شده، عمده ­ترین هدف تکنیک فاصله­ گذاری که در سینما نیز نمونه ­های متعددی به خود دیده، این است که تماشاچی همواره آگاهانه متوجه باشد که در حال تماشای نمایش یا فیلم است و آن را با واقعیت روزمره و موجود اشتباه نگیرد. بنابراین در فیلم عاشورایی یا هر فیلم دیگری که به شخصیت­ های دینی و مقدس می ­پردازد، می ­توان از چنین تکنیکی استفاده کرد و تماشاچی را هم­چنان آگاه به این مسئله که در حال تماشای واقعیت نیست، بلکه در حال تماشای نمایش است، نگه داشت. درنتیجه کسی که شخصیت معصوم(ع) را در فیلم یا نمایش مشاهده می­ کند، می­داند که او یک هنرپیشه است که به طور موقت در نقش اولیا ظاهر شده­ است و این نگرانی که شخصیت واقعی هنرپیشه یا خطاهای احتمالی او به تصور مخاطب از ولی خدا لطمه بزند، منطقی نخواهد بود. هر چند هم­چنان می ­توان به‌رغم به‌کارگیری چنین تمهیداتی از نظرسنجی­ های علمی پس از نمایش نیز استفاده کرد.

نگارنده تصور می­ کند که بر اساس فتوای مقام معظم رهبری در مورد وجوه شرعی نمایش چهره­ معصومین(ع) ابهامی وجود ندارد و هم­چنین پاسخ برخی از پرسش ­های اجتماعی نیز به اندازه­ کافی مطرح شد. بر این اساس معتقدم که اهمیت پرسش­ های دراماتیک از مباحث دیگر کمتر نیست و چه‌بسا مهم­تر است. در مقالات گذشته نیز این پرسش مهم را مطرح کرده­ام که با فرض حل شدن مشکلات شرعی و اجتماعی چگونه می ­توان پیچیده ­ترین شخصیت­ های هستی را فهمید و آن­ ها را در چهارچوب قواعد درام قرار داد. زیرا ساخت فیلم و سریال در مورد انبیا و اولیای الهی، چه در دنیای غرب و چه در دنیای اسلام، کم نبوده است. اما در دنیای غرب عموماً با درک نادرست از شخصیت پیامبران الهی روبه‌رو بوده ­ایم و در دنیای اسلام با ضعف در پرداخت عمیق این شخصیت­ ها. بنابراین در ادامه ابتدا به پرسش مطرح‌شده از منظر دراماتیک در این ­باره می ­پردازیم و سپس سعی می­ کنیم به حساسیت بیشتر وجوه دراماتیک چنین آثاری تأکید کنیم. برخی پرسیده ­اند: «چگونه می ­توان به امروزی کردن نگاه به قهرمانی پرداخت که 1400 سال پیش می ­زیسته ­است که یکی از ضرورت­ های چنین نگاه معاصر امکان نقد قهرمان است؟»

به این پرسش در بخش­ هایی از مقالات گذشته در بحث نقص تراژیک قهرمان و نسبت آن با ماجرای عاشورا پرداخته­ ایم. در توضیح بیشتر مطالب پیش‌گفته باید گفت که اگر بپذیریم ماجرای عاشورا سرشار از موقعیت­ های دراماتیک است، به گونه ­ای که فیلم ­ها و سریال­ های متعددی هر کدام به وجوهی از این درام الهی نزدیک شده ­اند، می ­توانیم بپذیریم عصمت و بدون نقص بودن قهرمان اصلی ماجرا یعنی حضرت اباعبدالله الحسین(ع) هیچ خللی از منظر زیبایی ­شناختی به اثر هنری وارد نمی ­کند. ثانیاً این قاعده که قهرمان لزوماً باید دارای نقص قابل نقد باشد تا درام مدرن شکل بگیرد نیز عمومیت ندارد. اگر به خاطر داشته باشید، اتفاقاً آرتور میلر به عنوان بانی تراژدی مدرن نقص تراژیک را باور نداشت و معتقد بود آن­ چه به سرنوشت تراژیک قهرمان منجر می­شود، پافشاری او بر فضایل اخلاقی است و سرنوشت تراژیک در واقع نه بر اساس نقص قهرمان، بلکه به واسطه نابرابری نیروهای متخاصم خیر و شر است. هم­چنین یادآوری می­ کنم که ناصر تقوایی در تحلیل شخصیت­ های شبیه­ خوانی یا تعزیه معتقد بود نوعی اکسپرسیونیسم بر تحلیل قهرمانان چنین ماجرایی حاکم است، و آن عدم تغییر و تحول شخصیت­ هاست. امام حسین(ع) بدون داشتن نقص از ابتدا تا انتها شخصیت مثبت و خوب ماجراست و شمر از ابتدا تا انتها شخصیت زشت و منفی آن. او تنها شخصیتی را که منحنی تحول دارد و در ماجرای کربلا نقش مهمی ایفا کرده است، حُر بن ­یزید ریاحی می ­داند، که تردید دراماتیکی دارد. البته اضافه می­ کنم که عمر سعد نیز چنین بود، اما انتخابش با حُر متفاوت شد. حر در پیرنگ صعود به رستگاری رسید و عمر سعد در پیرنگ سقوط به جهنم.

تعداد زیادی از فیل م­های مهم هم هستند که درون­ مایه آن­ها نبرد خیر و شر است که برای توسعه درام نیازی به نقد قهرمانشان ندیده ­اند.

به‌رغم همه­ این مباحث، نگارنده معتقد است باید بیشترین سخت­ گیری نسبت به فیلم­ هایی که درباره­ اولیای الهی ساخته می ­شود، از منظر عمق و جذابیت دراماتیک باشد. برای مثال، وقتی که سریال حضرت یوسف(ع) پخش شد، به‌رغم جذابیت ذاتی این داستان قرآنی که با صدها میلیون مخاطب در سراسر جهان ارتباط برقرار کرد، از ضعف‌های ساختاری و هنری بسیاری رنج می‌برد. هر چند در تحلیل محتوای آن نیز مناقشاتی عقیدتی نیز در زمان پخش به وجود آمد. با توجه به فجایعی که سینمای غرب در مورد چهره مقدس پیامبران الهی مرتکب شده است، سریال حضرت یوسف(ع) نگاه پاکیزه و مطهری به این پیامبر الهی دارد و به نظر نگارنده باقیات صالحاتی برای سازنده آن، مرحوم فرج ­الله سلحشور، است. اما با وجود اثرگذاری خوب این سریال در جهت آشنایی عموم مردم ایران و بسیاری از مردم جهان با زندگی یک پیامبر معصوم الهی، نمی ­توان از ضعف­های زیبایی­ شناختی اثر و هم­چنین معارف محتوایی آن چشم پوشید و باید امیدوار بود که سریال حضرت موسی(ع) که آن هم از آثار مرحوم سلحشور است، در هنگام بازنویسی و ساخت از سوی کارگران توانای کشورمان، ابراهیم حاتمی کیا، از قوت دراماتیک و عمق محتوایی بیشتری برخوردار باشد. در این­ جا به بحث تداوم عاشورا در آثار هنری ذیل ابرروایت خاتمه داده و ان­شاءالله به توفیق الهی به ابرروایت از منظر ضدقهرمان هستی، یعنی شیطانهای جنی و انسی، خواهیم پرداخت.

 

عزت زیاد

سردبیر

 

مرجع مقاله