یک نامه‌ عاشقانه به نیویورک

گفت‌وگو با سوفیا کاپولا درباره‌ فیلم «روی صخره‌ها»

  • نویسنده : کیتون بل
  • مترجم : اردوان وزیری
  • تعداد بازدید: 578

 

سوفیا کاپولا از لباس کاراکترها، ‌کار با همسرش و این‌که چرا حالا به یک نامه‌ عاشقانه برای نیویورک نیاز داریم، می‌گوید.

 

آخرین باری که با هم صحبت کردیم، به چگونگی اتمام ترکیب صدای فیلم روی صخره‌ها درست قبل از قرنطینه اشاره کردید.

بله، و من به بعضی از نوشته‌هایم مراجعه کردم و متوجه شدم هفت سال پیش این عنوان را نوشته بودم، بنابراین باید اشاره کنم برای مدت زمانی نسبتاً طولانی در ذهنم در حال آماده‌سازی بوده است.

درباره‌ منشأ و خاستگاه فیلمنامه بگویید.

نقطه‌‌ آغاز آن طی دورانی از زندگی‌ام شکل گرفت که بچه‌های کوچکی داشتم و هنوز تلاش می‌کردم در این دوران گذار خلاق باشم. در عین حال دوستی داشتم که داستانی درباره‌ پنهان شدنش در بوته‌زار برای جاسوسی از پدر عیاش خود برایم تعریف کرده بود. این جرقه‌ اولیه یک داستان ماجراجویانه جاسوسی بود که از فیلم‌هایی مثل مرد لاغر که عاشق آن هستم، الهام گرفته بود. می‌خواستم درباره داستان دو رفیق و رابطه یک دختر و پدر کار کنم که به بررسی شکاف بین نسلی می‌پرداخت، چون قبلاً با چنین داستانی روبه‌رو نشده بودم. این فیلم روش من برای کاوش در بحران هویت یک زن در مراحل مختلف زندگی‌اش بود، اما در عین حال نوعی تقابل در روابط بین زنان و مردان هم محسوب می‌شد.

این فیلم بیش از هر فیلم دیگرتان به دیالوگ متکی است. فرایند نوشتن چنین اثری در مقایسه با فیلمی مثل خودکشی باکره‌ها که تا حد بسیار زیادی بر ارتباط بصری اتکا داشت، چگونه بود؟

من همیشه به یافتن روشی برای بیان احساسات از طریق حال‌وهوا و عناصر بصری گرایش دارم. در مراحل اولیه‌ درباره این ایده با باک هنری صحبت کردم و او به من گفت: «چرا مقداری دیالوگ نمی‌نویسی؟» بنابراین فکر کردم چیزی بنویسم که دیالوگ‌محور و برای خود من تقریباً شبیه یک نمایشنامه باشد. در معرض نابودی درست از جایی آغاز می‌شد که فلیکس و لارا در رستوران‌ها و بارهای مختلف می‌نشینند و با هم گفت‌و‌گو می‌کنند. تلاش برای کاری که قبلاً انجام نداده بودم و تمرکز روی دیالوگ با داستانی که دقیقاً از همین نقطه شکل می‌گرفت و تکامل می‌یافت، برایم خوشایند و جالب بود.

چنین شیوه‌ای چگونه بر ‏فرایند تدوین تأثیر گذاشت؟

انجام آن در تدوین بسیار دشوارتر بود. من و تدوین‌گرم، سارا فلک، برای بعضی از صحنه‌ها در حدود هشت صفحه دیالوگ داشتیم و برای پیدا کردن لحنی که بتواند چالش‌برانگیز باشد، آن‌ها را به هم پیوند می‌زدیم. دست‌یابی به تلفیقی از لحظات سرخوش و صمیمی‌ با لحظات جدی‌تر کار دشواری است. کشف این‌که چگونه بتوانید فقط با دو نفر که در یک رستوران نشسته‌اند و با هم حرف می‌زنند، بیننده را علاقه‌مند نگه دارید، فرایند کاملأ متفاوتی است.

دل‌زدگی لارا از زندگی یکنواخت و عدم توانایی او در به پایان رساندن آخرین کتابش نقش عمده‌ای در تمایل او برای همراه شدن با تئوری‌های توطئه پدرش درباره ازدواج او ایفا می‌کند. آیا در این‌جا اشاراتی به زندگی شخصی شما وجود دارد؟

بخشی از فرایند نوشتن به توانایی طی کردن مسیرهای پرپیچ‌وخم، صبر و حوصله و خیال‌پردازی مربوط می‌شود. من عادت دارم تمام شب بیدار بمانم و بنویسیم، اما این داستان را اولین بار زمانی نوشتم که بچه‌های کوچکی داشتم. از دوستانم سؤال می‌کردم: «وقتی بچه دارید، چطور می‌نویسید؟» چون مدتی طول می‌کشد تا بفهمید چگونه باید دو ساعت برای انجام کاری کنار بگذارید. این یک حال‌وهوای متفاوت است و شما بالاخره روش آن را کشف می‌کنید، اما در ابتدا تا حدی شوکه‌کننده است. نوشتن، شک و تردید و تعلل و تعویق‌های زیادی به همراه دارد و من می‌خواستم زنی را در این مرحله از تفکر نشان دهم که قرار است چطور کار کند؟ سپس فلیکس از راه می‌رسد و راه فراری پیش پای او می‌گذارد.

بعد از گم‌شده در ترجمه، این دومین فیلم شما با بیل موری است. کدام جنبه از پرسونای او بر نوشتن و سَبک کارگردانی شما تأثیر می‌گذارد و جذبتان می‌کند؟

بیل یک مخلوق منحصر‌به‌فرد و پر از جنبه‌های جادویی است. او بسیار هوشمند است و در کاری که انجام می‌دهد، حساسیت بسیار زیادی دارد. با او همیشه چیز شگفت‌آوری وجود دارد که در هر برداشت انتظارش را ندارید و همین تلفیق بین شوخ‌طبعی و صمیمیت در اوست که من عاشقش هستم. فلیکس کاراکتر پیچیده‌ای است، بنابراین می‌خواستم شخصیتی باشد که لارا با او موافق نیست، اما در عین حال کماکان قادر است درکی از جایی که او از آن‌جا می‌آید، داشته باشد. به فردی مثل بیل نیاز داشتم که به‌شدت دوست‌داشتنی باشد، اما بتواند هر دو سویه شخصیت خود را نیز نشان دهد.

در قسمت مربوط به خودتان در داستان‌های نیویورکی و هم‌چنین فیلم یک جایی به کاوش در رابطه پدر-دختری پرداخته بودید. اشاره کردید که فیلم جدیدتان به ‌طور کامل و دقیق زندگی‌نامه‌ای نیست، اما چه چیزی در این تکاپو وجود دارد که شما را جذب می‌کند؟

من فکر می‌کنم دقیقأ همین رابطه منحصر‌به‌فرد است که بر روابطی که در زندگی بزرگ‌سالی خود به دنبالش هستید، اثر خواهد گذاشت. یک پدر معمولاً اولین مردی است که بر زندگی شما تأثیر می‌گذارد. البته من درباره چنین پدر کاریزماتیک و فوق‌العاده‌ای حرف می‌زنم، اما فکر می‌کنم این یک مسئله‌ای کلی و فراگیر است و امیدوارم همین‌طور باشد. من در این‌جا به شکل‌گیری یک خانواده و ایجاد روابط نگاه می‌کنم، اما در عین حال این را که از کجا می‌آیید و خاستگاه شما چه تأثیری بر دیدگاهتان دارد، در نظر می‌گیرم. از طرفی، وقتی در حال بزرگ شدن هستید، چیزهایی که از مردها می‌شنوید، بر شما تأثیر دارند.

هدف و قصد شما از شیوه طراحی لباس در این فیلم، در مقایسه با ظاهر و لباس‌های آراسته‌ای که در فیلم ماری آنتوانت مشاهده می‌کنیم، چه بود؟

استیسی باتات، طراح لباس ما، به‌خوبی از دنیای واقعی الهام می‌گیرد، اما در عین حال از سَبکی استفاده می‌کند که کماکان جذاب و تأثیرگذار باشد. سر و وضع و ظاهر شخصیت‌ها سرنخ‌هایی درباره هویت کاراکترها برای بیننده فراهم می‌‌آورد و لارا در هر لحظه تلاش می‌کند بفهمد کیست. او یک تی‌شرت پاریس ریویو سفارشی می‌پوشد، اما در عین حال از زندگی قبلی خود نیز تی‌شرت‌هایی قدیمی دارد. من همه این جزئیات را دوست دارم، چون به‌سرعت باید بفهمید کاراکتری که با او روبه‌رو می‌شوید، کیست.

سایر ارجاعات بصری شما به چه چیزهایی اشاره می‌کنند؟

من همیشه ارجاعات بصری را کنار هم قرار می‌دهم و برای شکل گرفتن ظاهر فیلم تلاش می‌کنم همکاری نزدیکی با طراح تولید و فیلم‌بردار داشته باشم. عکسی از بیل و خودم در یک جشنواره فیلم دارم که او تاکسیدو پوشیده است. این عکس را مدت‌ها در کنار تصاویری از سایر مکان‌های کلاسیک نیویورک مثل کلوب 21 روی تابلوی اعلاناتم نگه داشته بودم. قصدمان این بود که رمانتیسیسم این شهر را در آغوش بگیریم و به بیننده منتقل کنیم.

روش فیلم‌برداری فیلیپ لو سور از نیویورک خیره‌کننده است، اما در عین حال بیش از حد فریبنده و اغراق‌آمیز نیست. با توجه به این‌که روی صخره‌ها اولین فیلمتان است که ماجراهایش در نیویورک رخ می‌دهد، از لحاظ بصری قصد داشتید چه چیزی را درباره این شهر منتقل کنید؟

چالش من این بود که نیویورک را به سَبک و شیوه خودم به تصویر بکشم تا شبیه نسخه‌‌‌ای قلابی از سایر فیلم‌هایی که در نیویورک می‌گذرند، نباشد. وقتی فیلیپ و من از مناظر شهری فیلم‌برداری می‌کردیم و درصدد یافتن تضادهای دنیای فلیکس و لارا بودیم، شیوه‌مان را پیدا کردیم؛ لارا را نشان دادیم که در خیابان راه می‌رود و صدای ساخت‌وساز شنیده می‌شود و سپس فلیکس در اتومبیل شهری خودش که به نقاط قدیمی بالای شهر خیره شده است. می‌خواستم این شهر شبیه نیویورک باشد، اما یک نسخه خیلی رمانتیک که در فیلم‌های قدیمی می‌بینیم، و این شامل ساختمان‌ها و اتاق‌های زیرشیروانی قدیمی هم می‌شد. فکر می‌کنم برای من زیاده‌روی در یک فانتزی کوچک که هنوز هم امیدوارم تا حدی با واقعیت ارتباط داشته باشد، جذاب و جالب توجه است.

در فیلم اشارات متعدد کوتاه و گذرایی به مکان‌های معروف نیویورک وجود دارد. من در آپارتمان لارا، استرند، گرین بوکز و شکسپیر و کمپانی را تشخیص دادم، اما مطمئنم متوجه برخی دیگر از آن‌ها نشده‌ام.

شخصیت‌های فیلم به رستوران رائولز می‌روند و بعداً در صحنه آخر آن‌ها را در ایندوچین (دو رستوران مشهور نیویورک) می‌بینیم. فیلم پر از مکان‌های قدیمی نیویورک است که من عاشقشان هستم و با آن‌ها خاطره دارم. آمدن به نیویورک همیشه تأثیر بزرگی بر من می‌گذارد و ما طی ۱۰ سال گذشته در این‌جا زندگی کرده‌ایم. من عاشق تمام این مکان‌های بزرگ و مشهور هستم و فلیکس آدمی است که از رسم خاویار بیرون‌بر «راس و دختران»* پیروی می‌کند.

شما توماس راس را زمانی ملاقات کردید که مشغول تولید تِرَک صوتی خودکشی باکره‌ها بود و از آن زمان به بعد او روی موسیقی چند فیلم شما از جمله روی صخره‌ها کار کرده است. وقتی موضوع شکل‌دهی به دیدگاه موسیقایی‌تان از یک پروژه به میان می‌آید، رابطه کاری‌ خود با او را چطور توصیف می‌کنید؟

بودن در کنار فردی که به او نزدیک هستم و من را درک می‌کند، یک موهبت است. من عکس‌هایی از سر صحنه فیلم‌برداری را برای او و سایر اعضای گروهش ارسال می‌کنم و آن‌ها گزینه‌های موسیقی را برای من می‌فرستند، ‌دیالوگ‌ها را به آن‌ها نشان می‌دهم و کار به همین ترتیب پیش می‌رود. وقتی تدوین فیلم را شروع کردم و ترانه جدیدی را که نوشته بودند، به فیلم اضافه کردم، واقعأ هیجان‌انگیز بود. او یک همسر خوب و دوست‌داشتنی است و برای رسیدن به موسیقی خوب به من کمک می‌کند. (با خنده) از این‌که در کنار فردی هستم که هم خلاق است و هم فراز و نشیب‌های کار را درک می‌کند، لذت می‌برم و سپاس‌گزارم.

درباره پروژه بعدی‌تان The Custom of The country، بر اساس کتابی از ادیت وارتون که قرار است به شکل یک مینی‌سریال از اَپِل‌تی‌وی‌پلاس پخش شود، بگویید.

این فیلم هنوز در مراحل اولیه است، بنابراین چیز زیادی ندارم بگویم. اما ادیت وارتون را بی‌نهایت دوست دارم و این کتاب طنز گزنده‌ای دارد. علاوه بر این، تصویری از دوران طلایی نیویورک ارائه می‌کند، بنابراین فکر کردن به آن دنیا و رویاپردازی درباره آن بسیار لذت‌بخش است. با وجود واقعیاتی که امروزه با آن روبه‌رو هستیم، از راه فرار به آن دوران طلایی زیبا استقبال می‌کنم، اما با مضامینی که در عصر حاضر نیز طنین‌انداز هستند.

 

منبع: وب‌سایت وٌگ

 

 

 

*  Russ & Daughters. فروشگاه معروف پیش‌غذا و مواد غذایی اشتهاآور در نیویورک. م

مرجع مقاله