کلیشه و ضدکلیشه جنون تابعیت یا لذت عصیان؟ مسئله این است...

پرونده موضوعی؛ مفاهیم تخصصی فیلمنامه

  • نویسنده : امیررضا تجویدی
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 99

کم نیستند آن دسته از مفاهیم و عناصر اساسی در فرهنگ فیلمنامه‌نویسی که اگرچه هر سینمادوستی پس از برخورد مصداقی با آن، کاملاً می‌تواند شمایی کلی از سازوکار و نحوه بروزش در فیلمنامه را متصور شود، اما معمولاً قادر نخواهد بود از ذات آن مفهوم و نحوه جای‌گیری آن در ساختار روایی، تعریفی متقن و جامع ارائه دهد. این امر البته به‌خودی‌خود نه ناشی از دانش اندک فرد سینمادوست خواهد بود و نه گنگ و مانع بودن مفهوم، بلکه فراتر از این تعاریف، نشان‌دهنده آن است که مفاهیم مذکور همچون دریایی بی‌کران‌اند که برای نزدیک شدن به فهم دقیق عملکردشان، نیازمند فهم چندلایه و اندکی فراتر از تنها مرور ادبیات نظری مربوط به هر یک خواهیم بود. یکی از مهم‌ترین مفاهیمی از این دست که علی‌رغم ظاهر شفافش، به لحاظ تعریف تئوریک و شیوه حضورش در فیلمنامه همواره مورد بحث و چالش واقع بوده است، مفهوم کلیشه در فیلمنامه است. کلیشه در میان خیل مفاهیم به‌ظاهر بدیهی و قابل شناسایی، یکی از مهم‌ترین مقوله‌ها در الگوهای نگارش متون دراماتیک است که اگرچه معمولاً صحبت از آن چندان مناقشه‌برانگیز نیست، اما با تغییرات اساسی الگوهای خلق روایت سینمایی در سالیان اخیر، چه در میان سینمادوستان ایرانی و چه حتی در سطوح جهانی، اشتباهاتی در ارائه مرزهای تعریف آن صورت گرفته است که لازم است توضیحات نظری و مصداقی بسیاری درباره آن داده شود. هنگام نگارش یک فیلمنامه سینمایی، حین مواجهه کهن‌الگوهای رایج داستانی، می‌توان سه رویکرد مجزا را در نظر داشت؛ نخست می‌توان با پناه بردن به الگوهای امتحان‌شده و جواب‌پس‌داده، مسیری را که پیشینیان آغاز کرده‌اند، ادامه داد و به آغوش امن کلیشه اطمینان کرد، دوم می‌توان با عبور عامدانه از این کهن‌الگوهای مطمئن، مسیر را از نقطه‌ای به‌کلی متفاوت و تابوشکنانه آغاز کرد و با همین میزان عصیان به پایان راه رسید و غیرکلیشه بود، و سوم و از همه پیچیده‌تر، می‌توان در اب...

مرجع مقاله