بیان آگاهانه اهداف

گفت‌و‌گو با چاد هارتیگان درباره فیلمنامه «ماهی کوچک»

  • نویسنده : منبع: Moveablefest.com و PopMatters.com
  • مترجم : اردوان وزیری
  • تعداد بازدید: 0

ماهی کوچک (2020) چهارمین فیلم چاد هارتیگان است که متسون تاملین آن را از روی داستان کوتاهی نوشته آجا گِیبِل اقتباس کرده. این فیلم یک داستان عاشقانه علمی-تخیلی است که به شکل هولناکی بازتاب‌دهنده رویدادهای حال حاضر جهان است. اِما (اولیویا کوک) و جود (جک او کانل) ایفاگر نقش زوجی هستند که در یک پاندمی جهانی زندگی می‌کنند. این ویروس خاطرات را پاک می‌کند و زمانی که آن‌ها متوجه می‌شوند خاطراتشان در حال از بین رفتن است، تلاش می‌کنند قبل از این‌که عشقشان به دیگری را فراموش کنند، خاطراتی را که رابطه‌‌شان را شکل می‌دهد و تعریف می‌کند، حفظ کنند. اولین فیلم هارتیگان، لوک و بِری در اولین قرار ملاقاتشان (2008) یک کمدی تشویش‌انگیز از این تجربه عظیم است. این فیلم تقابل جالب‌ توجه و هیجان‌انگیزی با ماهی کوچک ارائه می‌کند؛ زوجی را که تلاش می‌کنند بفهمند آیا اصولاً رابطه‌ای بین آن‌ها به وجود خواهد آمد، کنار زوجی قرار می‌دهد که کوشش می‌کنند رابطه‌شان را نجات دهند. فیلم‌های دیگر او عبارت‌اند از این مارتین بونر است (2013)، درامی درباره دوستی بین دو مرد و جست‌و‌جوی یکی از آن‌ها برای پیوند دوباره با دخترش، موریس از آمریکا (2016) درامی مرتبط با رشد و بلوغ درباره یک پدر و پسر آمریکایی که در آلمان زندگی می‌کنند و درگیر مسائل فرهنگی آن کشور می‌شوند. او هم‌چنین یک اپیزود با نام بوریس (2017) از مجموعه‌ای با عنوان اتاق 104 (2017-2020) محصول HBO کارگردانی کرده است درباره یک تنیس‌باز و یک مستخدم که وقتی مرد درباره گذشته تاریک خود به او اعتماد می‌کند، رابطه‌ای نامعمول بینشان پدید می‌آید. هارتیگان درباره روش فیلم‌سازی‌اش به عنوان سفری برای گسترده کردن دانش خود و این‌که هویت او مجموعه‌ای از خاطرات و آثارش است، صحبت می‌کند. او هم‌چنین درباره نیاز یک کارگردان نه‌فقط برای تعریف یک داستان بزرگ، بلکه برای بیان آگاهانه اهدافش سخن گفته است. مطلبی که پیش‌ِ رو دارید، ترجمه دو گفت‌و‌گوی جداگانه با کارگردان است. مصاحبه اول را پٌل ریسکر در پنجم فوریه 2021 برای وب‌سایت PopMatters.com  و گفت‌و‌گوی دیگر را استفن سایتو از سایت Moveablefest.com در چهاردهم فوریه 2021 انجام داده است. به دلیل وجود نکات مشترک در این دو مصاحبه، پرسش و پاسخ‌های تکراری حذف شده است. بنابراین متن حاضر در قالب یک مطلب واحد، هم به سابقه فیلم‌سازی و شیوه کار چاد هارتیگان می‌پردازد و هم به ‌طور مشخص جنبه‌های مختلف فیلمنامه و فیلم ماهی کوچک را مورد بررسی قرار می‌دهد.

 

چرا فیلم‌سازی را روشی برای بیان خلاقانه می‌دانید؟ آیا لحظه‌ای الهام‌بخش یا تعیین‌کننده برای شما وجود داشت؟

شاید بخشی از آن به‌ واسطه این بود که من در قبرس، ‌جزیره‌ای در مدیترانه، بزرگ شده‌ام. والدین من اهل آن‌جا نیستند. پدرم ایرلندی و مادرم آمریکایی است. ما به طور اتفاقی در آن‌جا زندگی می‌کردیم و تمام برنامه‌های تلویزیون به زبان یونانی بود. من یونانی حرف نمی‌زدم، بنابراین هیچ‌یک از برنامه‌های تلویزیون را تماشا نمی‌کردم. بیرون از خانه فوتبال بازی می‌کردم، فیلم‌هایی را که روی وی‌اچ‌اس داشتیم، می‌دیدم، یا فیلم‌هایی را از فروشگاه ویدیویی کرایه می‌کردیم. عشق من به فیلم به عنوان یک هنر حاصل بزرگ شدن با سرگرمی خانگی بود. پس از آن بود که تماشای پارک ژوراسیک (اسپیلبرگ/ 1994) در سن ۱۰ سالگی چشم‌های من را به جهان «خب، اون‌ها چطور این کارو انجام دادن» باز کرد. من در ابتدا به عنوان کاری که دیگران انجام داده بودند، به آن فکر می‌کردم و این شروع ماجرا بود. از آن نقطه به بعد من بیشتر به بازیگری علاقه داشتم تا فیلم‌سازی. در دبیرستان تئاتر و درام‌های زیادی کار کردم و به این فکر بودم که بازیگری را به عنوان فعالیت حرفه‌ام دنبال کنم. من فقط به بازیگری در فیلم علاقه داشتم نه بازی روی صحنه، بنابراین با تصور این‌که بتوانم بازیگری در فیلم‌ را یاد بگیرم، تصمیم گرفتم به جای مدرسه درام به مدرسه فیلم بروم. آن‌جا بود که مسیرم را کاملاً تغییر دادم و علاقه‌ام به سمت داستان‌گویی و ساختن فیلم سوق پیدا کرد.

 

آیا اعتقاد دارید درس‌هایی را که یک فیلم‌ساز از یک فیلم به فیلم دیگر فرا می‌گیرد، نه‌تنها درباره سازوکار فیلم‌سازی است، بلکه در عین حال درباره استفاده از ایده‌ها و مضامینی برای بیان خلاقانه آن‌ها و ارتباط با مخاطب هم است؟

این چهارمین فیلم من است و اولین فیلمی است که خودم آن را نوشته‌ام. در عین حال بزرگ‌ترین فیلمم هم است و هر یک از آن‌ها از آخری بزرگ‌تر است. بنابراین از منظر عملی من پیشرفت‌های مشخص و قطعی را پشت سر گذاشته‌ام، اما در عین حال تلاش کرده‌ام از لحاظ محتوا، سَبک و ژانر هر فیلم را بسیار متفاوت از آخری بسازم. هر فیلمی در انتها به یک محصول تبدیل می‌شود، اما مهم‌تر از هر چیزی این است که یک تجربه است. یک یا دو سال از زندگی من صرف ساخت یک فیلم می‌شود و به دنبال این هستم درباره مضامینی که علاقه‌ام را جلب می‌کنند و تخصصی در آن‌ها ندارم، فیلم بسازم، اما وقتی سفر را شروع می‌کنم، بتوانم درباره‌شان یاد بگیرم. دوست دارم در پایان این سفر دیدگاه وسیع‌تری از جهان و قدردانی از برخی از مفاهیم آن به دست آورم. بنابراین هر فیلم را در یک کشور متفاوت می‌سازم و هر بار تلاش می‌کنم به تجربیات، چالش‌ها و درس‌های تازه‌ای دست پیدا کنم. تا این‌جای کار که همین‌گونه بوده است و این لذت واقعی و موهبت فیلم‌ساز بودن است. من ترجیح می‌دهم به وسیع‌ترین تجربیات ممکن برسم.

 

آیا کار روی فیلمنامه‌ای که خودتان ننوشته بودید، دشوار بود؟

بله، بسیار سخت بود. اول از همه عاشق سرعت رخ دادن آن شدم. آن را خواندم، عاشقش شدم و فقط چند ماه بعد داشتیم روی آن کار می‌‌کردیم؛ به جای این‌که دو یا سه سال برای فیلمنامه زحمت بکشیم. من واقعاً از این‌که چطور همه چیز سریع رخ داد، هیجان‌زده بودم. در سمت مقابل، من همیشه جوری کار کرده‌ام که می‌دانستم فیلم بعدی بزرگ‌تر از آخری خواهد بود و همیشه چالش‌های جدیدی وجود داشته که گاهی اوقات مطمئن نبوده‌ام چگونه باید بر آن‌ها فائق آیم. اما همواره می‌دانستم من همان کسی هستم که مصالحم را به بهترین شکل ممکن می‌شناسم و بنابراین اگر کسی از من بپرسد فیلم باید چه سروشکلی داشته باشد، خود من متخصص و خبره آن هستم. اما در این فیلم من در ابتدا تخصصی نسبت به موضوع نداشتم.

 

جهان این فیلم درحقیقت پیچیده و بغرنج است؛ یک واقعیت متفاوت که به آن قدم می‌گذارید. آیا این از همان ابتدا بخشی از فیلمنامه متسون بود، یا چیزی بود که در فرایند ساخت به آن رسیدید؟

این از اول کار بخشی از فیلمنامه و چیزی بود که وقتی آن را خواندم، من را جذب کرد. او در ترسیم اوضاع و احوال پاندمی از طریق لحظات کوچک درحقیقت کار هوشمندانه‌ای انجام داده بود. من فکر می‌کردم او در ترسیم کامل رابطه یک زوج فوق‌العاده‌ عمل کرده است و زمانی که فیلمنامه را خواندم، با خودم فکر کردم این‌ها چیزهای جالبی هستند که قبلاً هرگز انجام نداده‌ام. اما می‌دانستم توان انجامش را دارم. بنابراین برایم جذاب شد. مطمئنم نیستم چرا او تصمیم گرفته آن را به این روش انجام دهد، چون به‌سادگی می‌توانست یک نسخه بسیار بزرگ‌تر از این داستان بنویسد، اما واقعاً هوشمندی به خرج داده که این کار را نکرده است.

 

زمانی‌ که با ایده‌هایی درباره خاطرات کار می‌کنید، به نظر می‌رسد روایت فیلم در مقایسه با زمانی که به تدوین برمی‌گردید، واقعاً سیال و انعطاف‌پذیر می‌شوند. آیا برای انجام این کار آزادی زیادی در اختیارتان بود؟

بله، فیلمنامه در اساس غیرخطی بود، بنابراین ما نیز روشی غیرخطی برای به تصویر کشیدن آن اتخاذ کردیم. ما می‌دانستیم کات‌های زیادی خواهیم داشت و این در تدوین به ما کمک کرد؛ چیزهای زیادی را حذف کردیم. تا زمانی که هر چیزی در فیلم حس یک سفر عاطفی در یک مسیر مستقیم را القا می‌کرد، برای هر بخش از فیلم مناسب بود. برخی از چیزهایی که برای ۱۰ صفحه آخر فیلم نوشته شده بود، حالا به حدود ۶۰ صفحه در فیلم رسیده‌اند و می‌توانستیم این کار را تا ابد ادامه دهیم. ولی درنهایت به چیزی بسنده کردیم که احتمالاً فقط ۶۰ درصد صحنه‌هایی هستند که در آن نقطه معین در فیلمنامه نوشته شده بودند.

 

آیا اقتباس از یک داستان کوتاه به دلیل این‌که قادر هستید مصالحی را به آن اضافه کنید، مناسب‌تر از یک رمان است؟

این اولین اقتباس متسون بود و باید اشاره کنم که او یک فیلمنامه‌نویس بسیار قدرتمند است، بنابراین اطمینان دارم تجربه‌ای عجیب و چالش‌برانگیز برای او بوده است. من از کتاب‌های زیادی اقتباس و آن‌ها را به فیلمنامه تبدیل کرده‌ام که هنوز فیلمی از روی آن‌ها نساخته‌ام، بنابراین نمی‌توانم از چنین تجربه‌ای صحبت کنم، به‌جز این‌که فکر می‌کنم احتمالاً کار درستی است. اقتباس از یک رمان کار بسیار ساده‌ای است، چون همه چیز آن‌جاست. ولی اگر مصالحی که در اختیار دارید، مستقیم و سرراست باشد، در فرایند این ترجمان چیزی به شکلی اجتناب‌ناپذیر گم می‌شود. وقتی فقط یک بذر دارید و جوانه زدن و شکوفا شدن آن به شکل چیزی جدید به شما بستگی دارد، کار دشوارتر می‌شود. اما به احتمال زیاد، شما به نتیجه‌ای خواهید رسید که از حیات و سرزندگی مخصوص به خودش برخوردار است.

 

زیبایی‌‌شناسی ماهی کوچک حسی ایجاد می‌کند که گویا کاراکترها بخشی از چیزی بزرگ‌تر از خودشان هستند؛ ‌این‌که آن‌ها به‌ طور کامل نه می‌توانند درک و نه کنترلش کنند، اما در عین حال کماکان حس یک داستان صمیمانه عمیق را دارد. فرایند تفکری که منجر به این روش بصری شد، چه بود؟

من با همکاری شان مِک‌اِلوی، همان فیلم‌برداری که همیشه با او کار کرده‌ام، فیلم را ساختم. ما با هم به مدرسه فیلم‌سازی می‌رفتیم و در این نقطه بود که ارتباط واقعی و درک متقابل بین ما شکل گرفت. درضمن سلایق و تأثیرات مشترک بسیار زیادی با هم داشتیم و به تماشای فیلم‌ها می‌رفتیم. ما درباره این واقعیت بحث کردیم که فیلم در سه تایم‌لاین رخ می‌دهد. در این فیلم  زمان حال، زمان گذشته و پس از آن احتمالاً یک دیدگاه غلط از گذشته وجود دارد که موقعیت‌های بسیار متعددی را به نمایش می‌گذارد. ما قصد داشتیم از نشانه‌های مشخص و آشکاری که نشان می‌دادند شما کجای این داستان هستید، پرهیز کنیم. نکته مهم، ‌واگذار کردن کار به بازی‌های هنرپیشه‌ها بود تا رفتار و احساس کاراکترها به راهنمایی مخاطب کمک کند و اگر برای یک ثانیه اندکی سردرگم و گیج می‌شوید، عالی است. ما از این‌که مخاطب را در چنین موقعیت سردرگم‌کننده‌ای قرار می‌دهیم، خوشحالیم. این تصمیمی بود که همان اوایل کار گرفتیم.

ما به کار در فیلم‌هایی با بودجه اندک عادت داریم. اگرچه بودجه‌ها کم هستند، این هیچ بهانه‌ای برای عدم استفاده و بهره‌برداری از تمام ابزاری که در جعبه‌ابزار فیلم‌‌ساز وجود دارد، نیست. این یعنی رنگ، نورپردازی بیشتر و یعنی ترکیب‌بندی. اکثر مواقع فیلم‌سازان می‌گویند «خب، بیاین این رو با دوربین دستی بگیریم تا کار سریع‌تر پیش بره». ما تلاش کردیم فیلم را جوری بسازیم تا با بیان آگاهانه منظورمان بزرگ‌تر به نظر برسد. شما مجبور نیستید کار بزرگی انجام دهید و حساب‌شده عمل کنید، بلکه فقط کافی است هوشمند و زیرک باشید... البته اگر امکانش وجود داشته باشد. بنابراین از همان ابتدا درباره رنگ و نورپردازی حرف زدیم و تلاش کردیم با دیدگاهی آگاهانه برای تعریف داستان به آن نزدیک شویم و به مؤثرترین شکلی که می‌توانستیم، به احساسات مورد نظرمان در فیلم دست پیدا کنیم.

 

منبع: Moveablefest.com و PopMatters.com

مرجع مقاله