در فیلمنامه هیچ چیزی وحی مٌنزل نیست

گزارش تحلیلی و گفت‌وگو با دِرِک کولستاد، فیلمنامه‌نویس «هیچ‌کس»

  • نویسنده : Creativescreenwriting.com
  • مترجم : اردوان وزیری
  • تعداد بازدید: 0

 

 

مترجم:

 

شهرت دِرِک کولستاد فیلمنامه‌نویس مدیون خلق فرنچایز جان ویک است. جدیدترین فیلم او، هیچ‌کس، با بازی باب اودنکرک در نقش هاچ منسل بدشانس و تیره‌بخت در همان حال‌وهوای اکشن-کمدی فیلم‌های اکشنی می‌گذرد که او با آن‌ها بزرگ شده است. ما از او درباره این‌که اودنکرک چطور به این پروژه ملحق شد، سؤال کردیم و او در پاسخ گفت: «بعد از دیدن جان ویک، باب نزد من آمد و گفت می‌خواهد کاری انجام دهد که دقیقاً شبیه به فروپاشی، ربوده‌شده یا مایکل داگلاس نباشد. او می‌خواست جنبه‌هایی از شور و احساس، سبک‌سری و شوخ‌طبعی را در کاراکتر خود در هیچ‌کس به نمایش بگذارد. ایده فیلم‌های او از عجیب‌ترین و غیرمعمول‌ترین مکان‌ها می‌آیند و فیلم حاضر نیز از این امر مستثنا نیست. کولستاد می‌گوید: «روز قبل از ملاقات با باب، رویایی درباره یک نمای سیاه و سفید از فیلم مرد سوم (کارول رید/ 1949) دیدم که در آن باب، کتک‌خورده کنار میزی نشسته است. باب از یکی از جیب‌های خود یک بسته سیگار بیرون می‌آورد. سپس از جیب دیگرش یک بچه‌گربه، یک قوطی تٌن و یک قوطی‌بازکن درمی‌آورد. مهاجم از او می‌پرسد: «تو کدوم خری هستی؟» و او جواب می‌دهد: «من هیچ‌کس هستم.»

دِرِک این را برای باب تعریف کرد و همین به صحنه افتتاحیه فیلم بدل شد. پس از این‌که اودنکرک به پروژه ملحق شد، کولستاد به‌سرعت شروع به نوشتن فیلمنامه کرد. «ما می‌خواستیم مردی را نشان دهیم که زندگی او را خٌرد کرده است. او عاشق خانواده و شغلش بود، اما ارتباط آن‌ها با زندگی‌اش قطع شده بود.» اولین پرده فیلمنامه 37 صفحه بود تا از این طریق اوضاع و احوال زندگی هاچ نشان داده شود. هیچ اکشنی وجود ندارد و ما فقط با او و قطع ارتباطش با هر کس و هر چیزی آشنا می‌شویم. کولستاد می‌گوید: «شما ناگهان با این بخش‌های ناگفته زندگی او که از طریق روزهای هفته در فیلم پیش می‌رود، مواجه می‌شوید.»

بخش اعظم پیش‌نویس اولیه در فیلمنامه‌ نهایی دست‌نخورده باقی ماند. کولستاد در تأیید این موضوع اشاره می‌کند: «اساس و مبنای هیچ‌کس در پیش‌نویس اولیه پایه‌گذاری شد.» صحنه‌های حذف‌شده یا فیلم‌برداری نشدند، یا به ‌واسطه محدودیت‌های بودجه‌ای در تدوین درآورده شدند. هدف فیلم‌ساز از این کار فشرده کردن داستان نبود. باب اودنکرک آن‌چنان خود را وقف کاراکتر هاچ منسل کرده بود که به نویسنده سایه مورد اعتماد دِرِک کولستاد بدل گشت. دِرِک نمونه‌ای را مثال می‌زند که وقتی صحنه‌ای را می‌نوشت که در آن هاچ و همسرش بِکا (کانی نیلسن) به دلیل مشکلات زناشویی‌شان جدا از هم می‌خوابیدند، باب ایده ظریف قرار دادن یک بالش به عنوان مانع بین آن‌ها از سوی بِکا را ارائه کرده بود. دیوید منسل، پدر هاچ (کریستوفر لوید) نیز زیروبم‌ها زیادی به فیلم اضافه کرد. کولستاد می‌گوید [در فیلمنامه] هیچ‌چیز وحی مٌنزل نیست، چون در فرایند پَس‌تولید می‌توان بسیاری از تصاویر را تصحیح کرد. بخش اعظم سفر هاچ از طریق خشونت ویران‌گر و شدیدی که به نمایش می‌گذارد، به تصویر کشیده می‌شود تا شاید از این طریق مردم متوجه موجودیت و هستی او شوند. اما به عنوان مقابله با نیروی بیش از حد خود، هاچ با پررویی فریاد می‌زند: «شاید من در تصحیح [اعمال] خودم بیش از حد اغراق کرده‌ام.» ما منتظر وقوع رویدادهای غیرمتعارف بزرگی در زندگی‌مان هستیم، بنابراین می‌توانیم تا حدی خودمان را برای آن‌ها آماده کنیم. چیزهای کوچک است که ما را متوجه می‌سازند. هاچ نیز جزو همین آدم‌هاست.کولستاد و اودنکرک در خلق هم‌دلی برای هاچ از یک نوع توازن شخصیتی خیلی خوب بهره گرفته‌اند. کولستاد توضیح می‌دهد: «هاچ شخصیتی رقت‌انگیز یا قابل ترحم نبود. او از خود جدا شده و نامطمئن است. شما نمی‌توانید یک کاراکتر را بسیار تیره و تار تصویر کنید، زیرا در این‌ صورت دیگر نقطه برگشتی وجود نخواهد داشت. اگر شخصیتتان را بیش از حد روشن به تصویر بکشید، مثل جین آتری شبیه یک کابوی آواز‌خوان می‌شوید.» دِرِک در عین این‌که دوست دارد با این استعاره‌ها بازی کند، خاستگاه فیلم‌های کلاسیک سیاه‌وسفید را که بر شیوه نگارش او تأثیر داشته‌اند نیز مدنظر دارد. کولستاد فعالیت حرفه‌ای فیلمنامه‌نویسی خود را اساساً بر ژانر اکشن بنا کرده است. او در این‌باره می‌گوید: «عاشق نظریه‌ و مفهومی هستم که اعتقاد دارد سرخوشی باعث پالایش روح و روان می‌شود.» فیلم‌های اکشن حد و مرز زمانی ندارند و در مراحل مختلف زندگی به اَشکال متفاوتی درک می‌شوند. او به عنوان یک نمونه به جان‌سخت اشاره می‌کند: «وقتی ۱۲ یا ۱۳ ساله هستید، آن را به عنوان یک فیلم اکشن تماشا می‌کنید. وقتی در دوران ۲۰ سالگی و دهه سوم زندگی‌تان به سر می‌برید، مشاهده می‌کنید جان مک‌لین هنوز عاشق همسر سابقش است و می‌خواهد با او آشتی کند.» فیلمنامه‌نویس این لحظات را در فیلم‌های اکشن پرزدوخورد بیش از هر چیز دیگری راضی‌کننده می‌یابد. او در ادامه می‌گوید: «به همین علت است که ما عاشق این کاراکترها هستیم. در میانه هرج‌ومرج و هیاهو، اندکی قلب و روح هم وجود دارد. فیلم‌های اکشن همان چیزی است که می‌خواهم مردی که در محل سخنرانی ایستاده، برایم موعظه کند.»

پس از این‌که دِرِک روح فیلمنامه هیچ‌کس را روی کاغذ تثبیت می‌کند، اکشن آغاز می‌شود و او واقعاً خوش می‌گذراند و لذت می‌بَرَد. او اشاره می‌کند: «من تریتمنت را سریع و خشن می‌نوشتم.» او تریتمنت را به شکل دوسوم یک فیلم یا پنج فیلم توصیف می‌کرد. او سپس به جست‌و‌جوی نبض و ضرباهنگ فیلم برآمد که بر اساس اظهارات خودش مدتی طول کشید. فرایند نوشتن فیلمنامه نیز به همین اندازه سریع بود، زیرا هر کسی در فیلم دیدگاه روشنی از هیچ‌کس داشت. طی مدت پنج سالی که کولستاد ایده فیلم را سبک سنگین می‌کرد، جنبه‌های مختلفی از آن را در نظر می‌گرفت تا بالاخره به نتیجه نهایی رسید. هم‌زمان با بازنویسی، آن را در پلات‌های فرعی و لایه‌های مختلفی از شخصیت پیچید. او در این‌باره می‌گوید: «در یک فیلم اکشن شما زمان بسیار بیشتری را صَرف هر چیز دیگری به غیر از اکشن می‌کنید.» کولستاد به‌خصوص از فیلم‌هایی با حداقل دیالوگ که شما از طریق حرکات هر کاراکتر دقیقاً متوجه کاری که انجام می‌دهند، می‌شوید، الهام می‌گیرد. آن‌ها فیلم‌هایی هستند که با التهاب بطئی پیش می‌روند و سپس یکی از کاراکترها پا را فراتر می‌گذارد و زنجیره‌ای از حوادث را رقم می‌زند.

کولستاد قصد ندارد با فیلم‌هایش کشف تازه‌ای انجام دهد. همه داستان‌ها قبلاً گفته شده‌اند. «اگر کار با حسی از دل‌گرمی و همراه با ایجاد اندکی تغییر در دیدگاه انجام گیرد، مثل یک فیلم جدید عمل می‌کند. اختراع دوباره وجود ندارد. فیلم هیچ‌کس یک نامه عاشقانه به تمام چیزهایی است که تابه‌حال دیده‌اید و شما را به همان کسی که الان هستید، تبدیل ساخته‌اند.» درک کولستاد در غرب میانه بزرگ شده و همیشه می‌دانسته که می‌خواهد فیلمنامه بنویسد. او شاهین مالت، آلیستر مک‌لین، تام کلنسی و تمام داستان‌های ماجراجویانه اکشن‌ جاسوسی را که به دستش می‌رسید، خوانده است. او برای شکل دادن به سَبک اکشن مبالغه‌آمیزش عشق خود به بازی‌های ویدیویی را نیز به آن اضافه کرده است.از پلیس آهنی(1987) با عنوان یک فیلم اکشن اساسی که بر شیوه نگارشش تأثیر گذاشته است، یاد می‌کند و می‌گوید: «وقتی شما به سمت این نقطه‌نظر خلاقانه می‌روید، هر چیزی به یک فیلم بالقوه از دیدگاه آن لنز تبدیل می‌شود.» هر فیلمنامه‌ای که می‌نویسد، باید به ‌گونه‌ای عمل کند تا جای آشنا را با منحصر‌به‌فرد عوض کند. همه چیز به شیوه برداشتش از فیلمی که مردم قبلاً دیده‌اند، برمی‌گردد.

نویسنده برای نوشتن هر فیلمنامه‌ از یک شیوه نگارش واحد استفاده نمی‌کند. او گاهی طولانی و در سایر موارد یک تریتمنت می‌نویسد و در مواقع دیگر فیلمنامه را بی‌درنگ آغاز می‌کند. «من دوست دارم هر روز یک پرونده کاملاً تازه باز کنم، فید این را تایپ کنم و ببینم چه می‌شود. دوست دارم ببینم تخیلاتم تا کجا پیش می‌روند. من همان چیزی هستم که می‌نویسم.»

به عنوان جمع‌بندی و نتیجه‌گیری، کولستاد ایجاز و اختصار را به سایر فیلمنامه‌نویس‌ها توصیه می‌کند. او می‌گوید: «دیالوگ‌ها را حذف یا کوتاه کنید. فیلمنامه‌تان را تا حد چند صفحه تقلیل دهید.» او با تقلید از فیلمنامه‌نویس‌های مورد علاقه‌اش مشکلی ندارد، اما معتقد است با این کار شما خطر تبدیل شدن به نسخه‌ای بی‌ارزش از آن‌ها را به جان می‌خرید. او ادامه می‌دهد: «شما در نقطه‌ای مشخص صدای خودتان را پیدا می‌کنید و از قهرمان‌هایتان جدا می‌شوید.»

 

منبع: Creativescreenwriting.com

مرجع مقاله