The Killing of Two Lovers

کشتن دو عاشق

  • نویسنده : میثا محمدی
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 0

فیلمنامه‌نویس و کارگردان: رابرت ماچویان، تهیه کننده: کلین کرافورد، تدوین: رابرت ماچویان، مدیر فیلم‌برداری: اسکار ایگناسیو خیمنز، بازیگران: کلین کرافورد، سپیده معافی، کریس کوی، اوری پیتزتو، ژانر: درام، محصول 2020 آمریکا، 84 دقیقه، درآمد فروش: 70000 دلار، پخش از نئون

خلاصه داستان: دیوید و نیکی در دوران دبیرستان با هم آشنا شده و ازدواج کرده‌اند. حال آن‌ها سه پسر کوچک و دختری نوجوانی دارند، اما اوضاع خوب پیش نرفته و آن دو تصمیم گرفته‌اند مدتی دور از هم زندگی کنند. دیوید چند صد متر دورتر از خانه خودش در خانه پدرش ساکن شده است و هر روز قبل از کار، به در خانه نیکی می‌رود و بچه‌ها را تا اتوبوس مدرسه همراهی می‌کند. جس از شرایط پیش‌آمده میان پدر و مادرش راضی نیست و به پدرش می‌گوید که مادرش با مردی قرار می‌گذارد و از او می‌خواهد تا برای پس گرفتن زندگی خانوادگی‌شان بجنگد.

یک روز صبح دیوید پنهانی وارد اتاق خواب نیکی می‌شود، و درحالی‌که او در کنار دوست جدیدش خواب است، تپانچه‌ای را به سمت او می‌گیرد، اما کمی بعد بی‌سروصدا از خانه خارج می‌شود و کارهای هر روزش را از سر می‌گیرد. دیوید سعی دارد ارتباطش با بچه‌ها را حفظ کند و رابطه‌اش با نیکی را درست کند. او یک شب با نیکی قرار می‌گذارد، اما نیکی بعد از سوار شدن به ماشین دیوید به او می‌گوید که نگران پسرهاست، چراکه جینی در وضعیت روحی خوبی نیست و نمی‌تواند مراقب بچه‌ها باشد. درنتیجه او از دیوید می‌خواهد دوری بزنند و دوباره نزدیک خانه توقف کنند. نیکی از دیوید می‌پرسد که برنامه او برای امشب چه بوده است. دیوید ابتدا طفره می‌رود و سرانجام اعتراف می‌کند که قصد داشته تا به یاد روزهای گذشته ترانه‌ای را که ساخته، برای او اجرا کند. نیکی به او اصرار می‌کند تا در ماشین و بدون گیتارش ترانه را برای او بخواند. دیوید ترانه‌ای با احساس را برای نیکی می‌خواند، اما هنوز خواندنش به پایان نرسیده که می‌بینند درک، دوست نیکی، با دسته‌گلی پشت در خانه آن‌ها آمده است. درک به جینی می‌گوید که برای تبریک به نیکی به خاطر ترفیع در کارش به آن‌جا آمده، اما جینی رفتار خوبی با او نمی‌کند و به کمک پسرها دسته‌گل را نیز از بین می‌برند. نیکی با تماس جینی به خانه برمی‌گردد.

دیوید همه وجودش خشم است، اما حاضر نیست این خشونت را علیه همسر سابقش به کار ببرد. دیوید تصمیم می‌گیرد برای آخر هفته که بچه‌ها با او هستند، برنامه‌ای مفرح برای آن‌ها ترتیب دهد. دیوید دنبال بچه‌ها می‌رود و آن‌ها را به زمین خالی می‌برد تا موشک‌های کوچکی را هوا کنند. پسرها از این غافل‌گیری بسیار لذت می‌برند، اما جینی خوشحال نیست و همه چیز را به هم می‌ریزد. دیوید مجبور می‌شود بچه‌ها را به خانه برگرداند.

دیوید درباره این موضوع با نیکی حرف می‌زند و نیکی می‌گوید که جینی دوست داشت تا امروز همراه دوستانش به مهمانی برود، اما او به جسی اجازه نداده است، چراکه این روز تنها روز هفته است که می‌تواند با پدرش وقت بگذراند. دیوید از این تصمیم نیکی عصبانی می‌شود و می‌گوید اجازه نداشته است تا از طرف او تصمیمی بگیرد و با هم بحث می‌کنند. در این میان درک نیز از خانه بیرون می‌آید و مداخله می‌کند و دیوید به او توهین می‌کند، اما نیکی از درک می‌خواهد که دخالت نکند و دیوید نیز آرام باشد. دیوید که از نیکی عصبانی است، از او می‌خواهد بچه‌ها را بیاورد تا با او بروند. درک نیز از نیکی می‌خواهد به خانه برگردد، تا او با دیوید حرف بزند و مشکل بینشان را حل کند. با رفتن نیکی، درک خیلی ناگهانی به دیوید حمله می‌کند و ضربات بدی به او می‌زند و می‌گوید که او لیاقت این زن را ندارد. دیوید با صورتی غرق در خون به‌زحمت سوار ماشینش می‌شود و با حالتی گیج و منگ رانندگی می‌کند. دیوید برای لحظه‌ای بی‌هوش می‌شود. ماشین از راه اصلی خارج می‌شود، دیوید توقف می‌کند و می‌بیند که ماشین درک در حال نزدیک شدن است. دیوید از ماشین پیاده می‌شود و با گیجی به سمت درک شلیک می‌کند. اما نیکی از ماشین درک پیاده می‌شود و به سمت دیوید می‌رود و او را درآغوش می‌گیرد. او به دیوید می‌گوید که عاشقش است.

مرجع مقاله