پنج برداشت از یک دادگاه تاریخی

چند نکته درباره فیلمنامه تاریخی «خائن آمریکایی: محاکمه اکسیس سالی»

  • نویسنده :  blog.finaldraft
  • مترجم : ارغوان اشتری
  • تعداد بازدید: 172

در طول جنگ جهانی دوم، چندین گوینده رادیویی خارجی بودند که وظیفه آن‌ها تضعیف روحیه دشمن بود. ژاپن رز توکیو را داشت. آلمان آکسیس سالی را در اختیار داشت. خائن آمریکایی: محاکمه اکسیس سالی داستان واقعی میلدرد گیلرس، بازیگر تازه‌کار آمریکایی است که در سال 1949 به دلیل نقشش به عنوان گوینده رادیویی آلمان نازی در جنگ جهانی دوم به اتهام خیانت محاکمه شد.
فیلم داستان بالقوه جذابی دارد، این فیلم بلندپروازانه را مایکل پولیش ساخته که در کارنامه‌اش فیلم‌هایی مانند توین فالز، آیداهو و 90 دقیقه در بهشت دارد. خائن آمریکایی: محاکمه آکسیس سالی نگاهی به ماشین تبلیغاتی دولت نازی و نحوه استفاده آن‌ها از یک زن آمریکایی برای پخش ایده‌های خود برای سربازان آمریکایی می‌اندازد که باعث می‌شود آن‌ها روحیه‌شان را ببازند. همان‌طور که دادستان در دادگاه می‌گوید: «این جنگ روانی بود و این زن یک سرباز بود.» درحالی‌که این گزاره دارای اعتبار است، اما همه ماجرا به این تک جمله محدود نمی‎شود. پس از دستگیری اکسیس سالی در برلین- نام اصلی او میلدرد گیلرس بود- او به جرم خیانت در دادگاه محاکمه شد. وکیل مصمم سالی با این دیدگاه که دارد به یک خیانت‌کار کمک می‌کند تا از حکم زندان فرار کند، وکالت او را می‌پذیرد تا از او دفاع می‌کند. داستان در زمان محاکمه گیلرس و اوایل همان دهه اتفاق می‌افتد که او از سوی وزیر تبلیغات هیتلر، یوزف گوبلز (توماس کرتشمن) استخدام می‌شود تا گوینده فیلمنامه‌های فریب‌کارانه او از طریق رادیو برلین به عنوان بخشی از یک برنامه نیمه متنوع با هدف سربازان آمریکایی خارج از کشور شود. گیلرز، معروف به سالی (یا اکسیس سالی، همان‌طور که سربازان آمریکایی علاقه‌مند او را صدا می‌زنند)، صحبت‌های تحریک‌آمیزی را پخش می‌کند که برای گیج کردن و ایجاد شک در دل میلیون‌ها شنونده او و تضعیف ایمان سربازان آمریکایی به فعالیت‌های جنگی آمریکا طراحی شده است. در بین این تک‌گویی‌ها، او آهنگ‌های محبوب آمریکایی را می‌خواند تا به دل‌تنگی سربازان دور از خانه بیفزاید. نقطه اتکای درخشان فیلم حضور آل پاچینو در قامت یک وکیل کهنه‌کار و زبردست اهل واشنگتن، به نام جیمز لافلین است که در دوران محاکمه طولانی‌مدت سالی از او محافظت می‌کند. در ادامه پنج برداشت از فیلمنامه این درام دادگاهی جنگ جهانی دوم را از ونس اوون، داریل هیکس و مایکل پولیش می‌خوانید که بر مبنای کتاب ونس اوون و پدر فقیدش، ویلیام ای. اوون، نوشته شده است.

 

1. فیلم‌های واقعی جنگ را نشان دهید

بسیاری از فیلم‌های جنگی، فیلم‌های واقعی را به عنوان بخشی از روایت نشان می‌دهند. غالباً در نقاط ترغیب‌کننده داستان این فیلم‌ها پخش می‌شود که در ابتدا یا بعد از رویدادی است که فیلم‌ساز می‌خواهد به عنوان نقطه انتقال نشان دهد. بنابراین چگونه می‌توانید فیلم‌های واقعی جنگی را منحصربه‌فرد کنید؟ در خائن آمریکایی، فیلم‌های جنگی اولین چیزی است که مخاطب می‌بیند. بااین‌حال، به جای گوینده خبر روزنامه، ما صدای سالی بدنام را می‌شنویم که تبلیغاتی را برای آسیب رساندن به تلاش‌های جنگی ایالات متحده می‌خواند. این برخلاف نحوه استفاده از فیلم‌های جنگی واقعی است و بلافاصله بیننده را با تأثیری که آکسیس سالی داشت، آشنا می‌کند. نویسندگان می‌توانند ببینند چگونه انتظاری را که تماشاگران از آن‌ها دارند، به رویدادی غیرقابل انتظار تبدیل می‌کنند.

 

2. وکیل دادگاه

در فیلم‌هایی که به حقوق آمریکایی‌هایی می‌پردازد که جرمی را مرتکب شده‌اند، شخصیت وکیل اغلب خود را در موقعیتی در تضاد با محبوبیت شخصی می‌بیند. در این مورد، جیمز جی لافلین (آل پاچینو) وکیلی است که باید ظاهراً از سوژه غیرقابل دفاعی، ولو در به خطر افتادن محبوبیت خویش، دفاع کند. درحالی‌که موقعیت شخصی وکیل چندان در این فیلم نشان داده نمی‌شود، شخصیت وکیل دادگاه که با این موقعیت نامطلوب روبه‌روست، اغلب در دفاعیات دادگاه ظاهر می‌شود. معضل اخلاقی که وکیل مدافع باید با آن روبه‌رو شود، اغلب در مورد نحوه درک خانواده‌ها و جوامع آن‌ها، تهدید به مرگ و نامه‌های نفرت‌انگیز و انتخاب‌هایی است که می‌تواند به پایان حرفه آن‌ها منتهی شود، و این تهدیدها به وکلا این فرصت را می‌دهد که برای حفظ امنیت شخصی خود از پرونده عقب‌نشینی کنند. فیلمنامه‌نویس می‌تواند از این ویژگی در داستان برای طرح سؤال استفاده کند که چرا وکلا به این پرونده‌ها پشت نمی‌کنند و فیلمنامه‌نویس راه‌هایی را پیدا کند که وکلا را برای مخاطب جذاب می‌کند. (این کار به شخصیت‌های وراج دوبعدی وکلا در فیلمنامه‌ها ارجحیت دارد.) فیلم‌های دیگری که شخصیت وکیل دادگاه در حال مبارزه را نشان می‌دهد، عبارت‌اند از پل جاسوس‌ها (استیون اسپیلبرگ/ 2015)، موریتانی و کشتن مرغ مقلد (رابرت مولیگان/ 1962).

 

3. سخنرانی سالن دادگاه

جنبه دیگر درام‌های دادگاهی «سخنرانی در دادگاه» است. این مونولوگ - معمولاً بحث‌های پایانی محاکمه - قطعه پایانی است که اغلب هیئت منصفه را متمایل می‌کند طرف متهم را بگیرند. برای فیلمنامه‌نویسان سخنرانی‌های طولانی اغلب قابل پذیرش نیست و حتی از نگاه فیلمنامه‌نویسی آماتور هم سخنرانی‌های طولانی رد شده است. هر چند برای صحنه نهایی دادگاه تقریباً سخنرانی یک الزام است. اگر فیلمنامه‌نویس روی فیلمنامه خود با موضوع دادگاه کار می‌کند، باید این مونولوگ‌ها را ببیند و مطالعه کند تا ببیند چه ویژگی‌هایی کارکرد دارد و چه چیزی‌هایی ناموفق است تا مطمئن شود که فیلمنامه او چگونه از سخنرانی سود می‌برد. در کنار جدل پایانی پاچینو در فیلم خائن آمریکایی، دیگر سخنرانی‌های معروف سالن دادگاه در فیلم‌های زمان کشتن، چند مرد خوب (راب رینر/ 1992) و بر اساس جنسیت (میمی لدر/ 2018) دیده شده است.

 

4. دستیار جوان

تقریباً به نظر می‌رسد که در یک درام دادگاهی یک شخصیت دستیار جوان است که وکیل اصلی باید بر سرش فریاد بزند و چیزهایی را توضیح دهد. ساده‌لوحی و اشتیاق آن‌ها برای موفقیت تا حدی جذاب است و تا حدی در مورد فشار بر وکیل بر قوس شخصیت آن‌هاست. با این‌که دستیاران جوان تمایل دارند بااخلاق‌ترین گروه باشند، اما معمولاً در فیلمنامه حضور دارند و زمانی که کار درست را انجام می‌دهند، هشیاری‌شان با خشونت اتفاق می‌افتد، یا تضمین حقوق شهروندی می‌تواند با هزینه برای‌ آن‌ها تمام شود. در فیلم زمانی برای کشتن (جوئل شوماخر/ 1996)، متیو مک‌کانهی ساندرا بولاک را به عنوان دستیار در اختیار داشت، در موریتانی (کوین مک‌دانلد/2020)، جودی فاستر شایلن وودلی را در اختیار داشت و در فیلم خائن آمریکایی شخصیت آل پاچینو، سوئن تمل (بیلی اوون) را دارد.

 

5. ارتباط بدهید

ساختن یک فیلم درباره یک رویداد یا شخص تاریخی کافی نیست و باید به دوران معاصر مربوط باشد. در غیر این صورت، تولیدکنندگان و سرمایه‌گذاران برای سرمایه‌گذاری روی هزینه‌های اضافی طراحی لباس، جلوه‌های بصری و لوازم جانبی تحت فشار قرار می‌گیرند. فیلم نباید بی‌ربط و بی‌معنی باشد، فیلم‌های تاریخی باید به نحوی جهان معاصر را منعکس کنند، حتی اگر راوی داستان‌های واقعی باشند. از فیلم‌های اخیری که به موضوعات اجتماعی مدرن گوشه می‌زنند و در عین حال به بن‌مایه تاریخی خود وفادارند، عبارت‌اند از: یهودا و مسیح سیاه (شاکا کینگ) و محاکمه شیکاگو 7(آرون سورکین).
 

مرجع مقاله

منبع:  blog.finaldraft و لس‌آنجلس تایمز