سِیری در وادی خردسالی

تأملی بر ساختار فیلمنامه فیلم‌های کوتاه سی‌وچهارمین جشنواره فیلم کودک و نوجوان

  • نویسنده : محمدجواد فراهانی
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 1077

سی‌‌وچهارمین جشنواره فیلم کودک و نوجوان به اتمام رسید و فیلم‌ها و پویانمایی‌ها به صورت کلی در دو بخش بلند و کوتاه به رقابت پرداختند. در این دوره علاوه بر اکران به شیوه مرسوم و حضوری، فیلم‌ها به صورت آن‌لاین نیز به نمایش درآمدند که در این میان دو یا سه فیلم بلند جشنواره فقط محدود به اکران حضوری بودند. در بخش رقابتی نیز، فیلم‌های کوتاه جشنواره کودک و نوجوان در این دوره در سه بخش کرونا روایت، فیلم‌های کوتاه و پویانمایی‌های کوتاه به رقابت پرداختند. هم‌چنین با نگاهی دیگر و از حیث موضوع آثار، می‌توان فیلم‌ها را به دو دو دسته کلیِ برای کودک و درباره کودک تقسیم کرد، که در این جشنواره هر دو دسته حضور داشتند.

 

اگر قرار باشد برای بررسی فیلمنامه‌ فیلم‌ها و پویانمایی‌های کوتاه در جشنواره امسال کودک به لحاظ ساختار فیلمنامه همان سه ساختار کلی را در نظر بگیریم، یعنی «ساختار دراماتیک سه‌پرده‌ای»، «ساختار دراماتیک شخصیت‌محور» و «ساختار دراماتیکِ لطیفه‌وار» باید اذعان داشت فیلمنامه‌های این دوره از جشنواره در چگونگی استفاده از این ساختارها، دچار اشکال‌اند و به غیر از فیلمنامه دو فیلم کوتاه برای بار دوم و برنده که مجال بیشتری برای تحلیل ساختاری مهیا می‌کنند، مابقی هر یک به شکلی در پیاده‌سازی ساختارهای مذکور یک پایشان می‌لنگید.

به طور خلاصه می‌توان بیان کرد در ساختار دراماتیک سه‌پرده‌ای برای یک فیلم کوتاه حداقل مؤلفه‌ها و عنصرهای لازم برای شکل‌دهیِ پرده آغازین، همان «معرفی پروتاگونیست» و «موقعیت» است. در پرده میانی نیز، پروتاگونیست معمولاً در پی یک هدف است و با موانعی روبه‌رو می‌شود و در پرده سوم با قرار گرفتن در نقطه اوج برای رسیدن به هدفی بیرونی یا درونی با نیروی مخالف خود جدالی عینی را رقم می‌زند.

فیلم‌ کوتاه برای بار دوم نوشته لیلا اخباری درباره دختری به نام ساره است که در حال آماده ‌شدن برای رفتن سر تمرین تئاتر است. مادرش با او تماس می‌گیرد و از او می‌خواهد کپسول اکسیژن پدرش را شارژ کند. مریم از انجام این کار سر باز می‌زند و امتحانش را بهانه می‌کند. او زمانی که به اتاق پدرش می‌رود، متوجه فوت پدرش می‌شود. با دیدن این صحنه از خانه بیرون می‌رود و پدر را رها می‌کند...

در فیلمنامه برای بار دوم با یک حادثه محرکِ کشمکش‌زا روبه‌روییم که پرسش‌هایی همراه با انتظارهایی به‌جا برای مخاطب پدید می‌آورد؛ ازجمله این‌که آیا ساره با پدرش مشکلی حاد داشته که حاضر نمی‌شود به او کمک کند؟ یا این‌که در ادامه چه خواهد شد؟ آیا ساره به خاطر عدم مسئولیت‌پذیری مواخذه خواهد شد؟ آیا ساره دچار عذاب وجدان می‌شود و به واکنشی غیرمنتظره دست می‌زند؟ که این پرسشِ ترکیبی در پایان پرده نخست در ذهن مخاطب تعلیق‌زایی می‌کند.

پرده میانی فیلمنامه برای بار دوم سعی می‌کند اطلاعاتی تازه را از طریق ترس و اضطراب ساره به فیلم تزریق کند. این اطلاعات می‌توانند ما را به این نتیجه که ساره خانواده سخت‌گیری دارد، سوق دهند. اما آن‌چه باعث می‌شود رفتار ساره باورپذیر نباشد و اقدامش در مواجهه با پدر بیهوده جلوه کند، هدف غایی او در خصوص بازیگری است. در این‌جا اگر با اغماض، علاقه فراوان ساره به بازیگری را بپذیریم، کوچک بودن چنین هدفی که تنها به یک نمایش مدرسه‌ای محدود است، نمی‌تواند مخاطب را در خصوص نوع عمل‌ ساره در پایان پرده اول اقناع کند. بخش سوم فیلمنامه برای بار دوم هیچ نقطه اوج یا گره‌گشایی غافل‌گیرکننده‌ای ندارد که اکنون بتوانیم نام پرده سوم را بر آن بگذاریم. در حقیقت با اغماض و چشم‌پوشی فراوان، فیلمنامه مذکور از دید ساختاری می‌کوشد به الگوی سه‌پرده‌ای برای فیلمنامه کوتاه نزدیک شود، اما پرده به پرده نه‌تنها از کاشت دراماتیک خوب پرده نخستش فاصله می‌گیرد، بلکه از پتانسیل نهفته درون همان کاشت ابتدایی خود نیز بهره‌ای نمی‌بَرَد و به برداشت‌های دراماتیک لازم دست نمی‌یابد.

شش فیلم دیگر نیز سعی کرده‌اند به ساختار سه‌پرده‌ای نزدیک شوند که به خاطر ضعف‌های محسوس روایی، چندان در این امر موفق نیستند.

پویانمایی کوتاه بادهای پاییزی ساخته صادق جوادی از مؤلفه‌های انتزاعیِ عشق بهره می‌گیرد و نابودی عشق به مثابه آشفتگی در پرده میانی پیرنگ عمل می‌کند.

فیلم کوتاه وادیار به نویسندگی و کارگردانی مرجان خسروی، ماجرای یک پسربچه و مادرش را روایت می‌کند که حمله گرگ، زندگی آن‌ها را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. پرده آغازین وادیار طبق اصول، شخصیت‌های اصلی را معرفی می‌کند و موقعیت اولیه را از دلِ حمله گرگ به مادر خلق می‌کند. اما فیلم در پرده میانی به این دلیل که هیچ مانعی را بر سر راه قهرمان قرار نمی‌دهد و کشمکش میان پسربچه و عمویش در چند جمله کوتاه، خلاصه می‌شود، از حرکت باز می‌ایستد.

آپارات به کارگردانی حسن نجم‌آبادی، درباره چند پسربچه است که در روستا زندگی می‌کنند و اندک درآمدشان را صرف کرایه فیلم می‌‌کنند، تا این‌که یک روز در پشت وانتِ دوره‌گرد، یک آپارات می‌بینند و تصمیم می‌گیرند آن را برای یک هفته اجاره کنند. ضعف مشهودی که در فیلمنامه آپارات به چشم می‌خورد، موقعیت‌هایی است که می‌توانستند برای شخصیت‌ها ایجاد بحران کنند، اما به خاطر حل‌وفصل شدن بیش از موعدشان، این توانایی را از دست می‌دهند. مثل موقعیت‌های مربوط به شناسنامه و گم‌ شدن پول.

در اژدها لازم می‌شود به کارگردانی سامان غنائمی که فیلمی با محوریت فرزندآوری است، پنجمین سالگرد ازدواج یک زوج جوان با ورود ناگهانی یک دختربچه به خانه‌شان هم‌زمان می‌شود. پس از ورود دختربچه، فیلمنامه وارد پرده میانی می‌شود و زن و مرد که موعد اجاره‌شان نیز سر رسیده، دو سطح از کشمکش بیرونی را تجربه می‌کنند. اما آن‌چه فیلمنامه‌نویس از آن غفلت ورزیده، نپرداختن به رابطه میان زن و مرد و مشکل آن‌هاست، طوری که تا پایان به این موضوع هیچ اشاره‌ای نمی‌شود.

بلاگر ساخته صابر تتارچه، به آزار و اذیت کودکان از سوی والدینشان در فضای مجازی می‌پردازد. این فیلم که درباره مادری است که از دختربچه خود در اینستاگرام استفاده تبلیغاتی می‌کند، در میانه داستان با چرخشی تعجب‌برانگیز از بحث اصلی خود فاصله می‌گیرد و مشخص نمی‌شود درون‌مایه اثر بر چه چیزی تأکید دارد؛ مذمت اینستاگرام به خاطر نقض برخی از قوانین ایران، یا نکوهش خانواده‌ای که قصد سوءاستفاده از فرزندش را دارد؟ بدین ترتیب، هر چند فیلمنامه بلاگر می‌کوشد به ساختار سه‌پرده‌ای نزدیک شود، اما نوع نتیجه‌گیری تعلیمی آن در انتها، باعث می‌شود پرده سوم به‌کلی بی‌معنا شود.

ساختار دیگری که می‌توان برخی‌ از فیلمنامه‌ها را با آن تطبیق داد، «ساختار دراماتیک لطیفه‌وار» است. این ساختار در نقطه انتهایی خود با یک چرخش یا غافل‌گیری همراه می‌شود و باید این توانایی را داشته باشد که حداقل انتظار دراماتیکی را که در دل موقعیت داستانی و در همان یک یا چند صحنه برای مخاطب پدید آورده، به‌درستی پاسخ دهد و برآورده کند. در این ساختار، نخست، موقعیتی دراماتیک درونِ شرایطی ساکن و پایدار می‌آید و کاراکتر یا کاراکترهای اصلی با پیامدهای این موقعیت درگیر می‌شوند. سپس در یک چرخش ناگهانی، مخاطب به مرزِ غافل‌گیری می‌رسد، یا پیش‌بینی‌های او نقش بر آب می‌شوند.

از میان فیلمنامه‌های کوتاه جشنواره کودک امسال، فیلمی که ساختارمندتر از بقیه آثار بود، برنده به کارگردانی علی کیوان است. فیلمنامه‌ای که بر پایه شوک‌ها و غافل‌گیری‌های متوالی استوار است. در پرده اول این فیلمنامه با پسربچه‌ای به نام علیرضا که دوچرخه‌اش را دزدیده‌اند و با پسربچه‌ای به نام کیوان که با دوچرخه جدیدش خواهان شرکت در مسابقات است، مواجهیم. روند فیلمنامه طوری پیش می‌رود که ابتدا گمان می‌کنیم وحید دوچرخه علیرضا را دزدیده است. اما فیلم در ادامه با کاشت دو موقعیت غافل‌گیرکننده، پیش‌بینی‌های مخاطب را برهم می‌زند. بااین‌حال، فیلم به خاطر تمرکز بیش از حد روی پیام اخلاقی پایانی خود، تأثیرگذاری‌اش را از دست می‌دهد. پدر علیرضا نیز از منظر شخصیت‌پردازی دچار نقص است و عمل او در خصوص فروختن دوچرخه پسرش به خاطر نیاز مالی، باورپذیر نیست.

پنج فیلمنامه دیگر نیز سعی کرده‌اند به ساختار دراماتیک لطیفه‌وار نزدیک شوند.

دوچرخه‌باز ساخته مهسا امیری درباره پسربچه‌ای است که دوچرخه می‌خواهد و پدرش با او در خرید دوچرخه مخالفت می‌کند. غافل‌گیری پایانی فیلم زمانی است که پدر دوچرخه دزدیده‌شده همسایه خود را در زیرزمین خانه‌شان پیدا می‌کند.

منم سمیرا به کارگردانی متین رکن تعصب‌‌های مردانه را مورد نکوهش قرار می‌دهد و زمانی که پسر، ناگهان خواهرش را در مسابقه لاستیک‌گردانی می‌بیند، غافل‌گیری رقم می‌خورد.

ساختار فیلمنامه عملیات طبقه دوم ساخته محمدحسین تفرشی نیز به ساختار دراماتیک لطیفه‌وار نزدیک می‌شود.

در تی‌یره به کارگردانی مصطفی مهربان، خواهر و برادری که قصد دارند یک تی‌یره (وسیله‌ای پارچه‌ای که از آن برای گرفتن روغن زیتون استفاده می‌شود) جدید برای مادرشان پیدا کنند، باعث کشف حقیقتی می‌شوند که مخاطب را غافل‌گیر می‌کند. البته مشخص نیست این غافل‌گیری چه تأثیری روی زندگی شخصیت‌های اصلی داستان می‌گذارد.

اینجا خانواده زندگی می‌کند ساخته ابوذر حیدری به ایده کانون گرم خانواده توجهی ویژه دارد و زمانی که طرح‌های کشیده‌شده به دست کودکان در محل کار پدر پذیرفته می‌شوند، با یک غافل‌گیری مواجهیم. 

در فیلمنامه‌های کوتاه با «ساختار دراماتیک شخصیت‌محور» پیشرفت درام در عرض‌- ‌و نه در طول‌ـ اتفاق می‌افتد و منحنی درونی شخصیت شکل می‌گیرد و هم‌چنین به جای پلات بیرونی، شاهد خلق یک پلات درونی هستیم. نخست یک تعادل اولیه وجود دارد، سپس این تعادل شبه‌پایدار با قرار گرفتنِ کاراکتر در موقعیتی به هم می‌ریزد. در فیلمنامه‌هایی با بهره‌گیری از این ساختار با نیاز ناخودآگاه شخصیت یا همان فرانیاز روبه‌رو خواهیم شد.

فیلم شاخصی که بتوان به طور دقیق بر مبنای این الگو تحلیلش کرد، در جشنواره امسال وجود ندارد، اما با اغماض، پنج فیلم توانسته‌اند تا حدی به ساختار دراماتیک شخصیت‌محور نزدیک شوند.

پویانمایی کوتاه پرنده‌باز به کارگردانی سیداحمد جعفریان درباره مردی است که خانواده خودش را بر اثر آتش‌‌سوزی خانه‌شان از دست داده است و از آن‌جایی که آرزوی پسرش، پناه ‌دادن به پرندگان بوده، او نیز سعی می‌کند، آن‌ها را پناه دهد. انیمیشن گذشته ساخته حمید محمدی، روایت ذهنی یک نویسنده است که بر ترس‌های خود غلبه می‌کند. انیمیشن فوبی به کارگردانی الهام امینیان نیز به ترس ابتدایی کودک در اولین مواجهه با موجودی جدید به قصد دوستی اشاره می‌کند و سعی دارد از طریق نمایش روایت ذهنی و رویاگونه کاراکتر اصلی به ساختار شخصیت‌محور نزدیک شود. انیمیشن رویای ابری به کارگردانی بهاره عین‌اللهی و ریحانه عین‌اللهی، روایت ذهنی یک دختربچه است که متوجه می‌شود نباید آب را هدر دهد. فیلم کوتاه پاور ساخته نظیر میرزایی با تأکید بر عقده‌ها و حسرت‌های شخصیت اصلی خود، سعی دارد علت عقده‌گشایی کردن از سوی یک شخص را واکاوی کند. گنجیدو به کارگردانی محمد نوری، با مضمون خودپسندی و غرور ساخته شده است و در پرده میانی می‌کوشد به درونیات قهرمان خود نزدیک شود. بااین‌حال، ضعف اصلی فیلمنامه گنجیدو را می‌توان در نپرداختن به چگونگی تغییرِ نیازِ دراماتیکِ شخصیتِ اصلی دانست که این امر باعث می‌شود تحول شخصیت در پایان باورپذیر نشود.

درکل به نظر می‌رسد هم‌چنان آثار فیلم‌سازان کوتاه از ضعف در شناخت تکنیک‌ها و ساختارهای فیلمنامه‌نویسی آسیب می‌بینند و فیلم‌های حاضر در جشنواره کودک نیز از این وضعیت مستثنا نیستند. هرچند وجود چنین جشنواره‌های موضوعی و جدی گرفتن آن‌ها انگیزه‌ای می‌شود تا فیلم‌سازان با رویکردهای تخصصی به مقولات و موضوعات مورد توجه جشنواره بپردازند.

مرجع مقاله