تراژدی یک کمدین

رابطه ساختار و ژانر در فیلمنامه «آنت»

  • نویسنده : تکتم نوبخت
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 0

موزیکال‌ها از زمان شکل‌گیری این ژانر همواره نسبت مستقیمی با داستان‌های عاشقانه ملهم از قصه‌های پریان یا روایت‌های فولکلوریک و عامیانه داشته‌اند که با بهره‌گیری از ساختارهای داستانی ساده بیشتر از طرح بر فرم و اجرا تأکید می‌کنند. هم‌چنین این ژانر عموماً با پایان خوش همراه است و به همین جهت غالباً عنوان موزیکال با یک خط تیره به کمدی وصل می‌شود و عنصر سرگرم‌کنندگی لاینفک آن به شمار می‌رود. در این بین موزیکال‌هایی مثل داستان وست ساید رابرت وایز بوده‌اند که با انتخاب مضمونی تراژیک از لحن کمدی دور شده‌اند، یا کفش‌های قرمز مایکل پاول که هم در درون‌مایه و هم ساختار داستانی مسیر متمایزی را طی می‌کند. هم‌چنین از ترکیب این ژانر با درام اجتماعی نیز موزیکال‌هایی مثل بینوایان تام هوپر را در سال‌های اخیر شاهد بوده‌ایم که از ساختار داستانی ساده یا عاشقانه فاصله گرفته و سرگرم‌کنندگی را به جهت تأکید بر مضمون به حداقل می‌رساند. موزیکالی اجتماعی که در نقطه مقابل موزیکال لالالند قرار می‌گیرد که به ساختمان اصلی این ژانر که رقص و ترانه و رنگ و شور زندگی در دل یک داستان عاشقانه است و هم‌چنین به شکل و شمایل کلاسیک در طراحی پرده‌های یک موزیکال پای‌بند است.

در این میان کاری که فیلم آنت ساخته لئوس کاراکس انجام می‌دهد، به نوعی ساخت‌شکنی در فرم موزیکال محسوب می‌شود، چراکه علاوه بر مضمون تراژیک خود، یک داستان امروزی را به جای الهام از داستان‌های عاشقانه فولکلوریک یا قصه‌های پریان انتخاب می‌کند و با درآمیختن این ژانر با «پیرنگ سرخوردگی» شخصیت اصلی و کشمکش‌های درونی او را در مرکز داستان قرار می‌دهد. تغییر جهتی که حاصل تسلط فیلم‌ساز بر ژانر است و مؤلفه‌های ژانری را در پیرنگی تثبیت می‌کند که شکست‌های قهرمان‌های تراژیک را نمایندگی می‌کند، اما در عین حال متعلق به جامعه امروز است تا جهان متمایزی از موزیکال‌ها را خلق کند. پیرنگ سرخوردگی که عموماً به عنوان یک ژانر مجزا در نظر گرفته می‌شود، در یک تعریف ساده قهرمان‌محور است و موقعیت او را از نقطه «الف» که پیروزی شادکامی و موفقیت است، به نقطه «ب» که شکست و سرخوردگی است، می‌رساند. همان چیزی که بن‌مایه اصلی تراژدی‌ها را با تأکید بر سرنوشت قهرمان خود شکل می‌دهد. در ساختار تراژدی «هامارتیا» به معنی یک نقطه ضعف یا نقص اخلاقی در وجود یک قهرمان است که موجب سقوط او می‌شود، یا خطا یا اشتباهی که به نابودی قهرمان تراژیک می‌انجامد. ‌هامارتیا در آنت حسادت قهرمان و درنهایت قتل همسرش به دست اوست که زمینه‌ساز آن یکی از لاینفک‌های زندگی مدرن، یعنی رسانه و مخاطب است. نتیجه می‌شود موزیکالی که از آن جهت که تمرکز بر یک قهرمان خود دارد و باید که از دل یک داستان عاشقانه شکست محتوم و عاقبت شوم او را دراماتیزه کند، لحنی تراژیک را در ساختار کلی اثر وارد کرده و شخصیت‌هایش را متناسب با این فضا خلق می‌کند. فضایی که بیش از هر چیز متعلق به قهرمان‌های تراژدی‌های شکسپیر و رستگاریِ ناممکن آن‌هاست. اما آنت برای سامان‌دهی به این مضمون از فرم کلاسیک سه‌پرده‌ای و همان ساختار داستانی ساده و یک‌خطی که ذاتی موزیکال‌هاست، بهره می‌گیرد. از این منظر آنت ماهیتی تئاترگونه را چه در فرم روایت که مبتنی بر روایت‌های کلاسیک سه‌پرده‌ای است و چه در فرم اجرا که به لحن تراژدی‌های قهرمان‌محور نزدیک می‌شود، کسب می‌کند. اما از جهتی این چیدمان روایی و فرمی را در اختیار قصه‌ای می‌گذارد که در آن جهان محتوم قهرمان را نه سرنوشت، که سلطه رسانه تعیین می‌کند. قطعیت در فرجام قهرمان مانند عنصر تقدیرگرایی در تراژدی‌ها در روایت آنت حرف اول را می‌زند. از این‌رو ساختار داستانی آن برای نزدیک شدن به ساختار تراژدی‌ها مؤلفه‌هایی آشنا را در روایت خود پیاده می‌کند: پرده اول آنت با یک اکت فاصله‌گذارانه از جانب شخصیت‌های قصه شروع می‌شود. ترفندی در داستان‌گویی که از جهان تئاتر به سینما رخنه کرده است و پیشینه آن به تراژدی‌های یونان باستان می‌رسد. در آنت در همان ابتدا کارگردان فیلم و تمامی بازیگرانی که شخصیت‌های قصه را بازی می‌کنند، یک‌صدا می‌گویند که قصد گفتن داستانی را دارند و باید آن را شروع کنند.

به این علت که موزیکال ریشه در اپرا و اجرای صحنه‌ای دارد، تعمیم دادن عناصر نمایشی در نحوه اجرا شاید امری معمول به شمار بیاید، اما مسئله مهم این است که آنت در روایت هم از عناصر روایی نمایشی خصوصاً تراژدی بهره می‌گیرد. آنت برای گفتن قصه خود از ابتدایی‌ترین فرم روایی یعنی سه‌پرده‌ای با یک داستان خطی تبعیت می‌کند و طراحی پرده‌ها در این موزیکال 140 دقیقه‌ای بر همان شالوده و اساسی است که قرن‌ها قبل از ارسطو هم شالوده هنر داستان‌گویی بوده. علاوه بر نقطه آغاز روایت که با معرفی کارگردان و بازیگرها همراه است، آنت در ادامه نقشی چون هم‌سرایان تراژدی‌های باستان به بازیگران و شخصیت‌های اصلی خود می‌دهد. در طول فیلم مونولوگ‌هایی که از زبان سه شخصیت اصلی می‌شنویم، ماهیتی پیش‌گویانه دارند و خبر از آن‌چه رخ خواهد داد، می‌دهند.

سه شخصیت اصلی آنت، اَن خواننده زیبا و محبوب اپرا، هنری که یک کمدین است و رهبر ارکستری که در نقطه مقابل هنری و در یک ضلع مثلث عاشقانه آنت قرار می‌گیرد، همگی وقایعی را که قرار است رخ بدهد، پیش‌بینی می‌کنند. از این جمله است کشتن اَن به دست هنری. در کنار همه این‌ها جای‌گیری پیرنگ سرخوردگی در فرم موزیکال با ساختار سه‌پرده‌ای کلاسیک مسیری است که آنت را متمایز می‌کند. همان پیرنگی که اصل و نسب آن به قهرمان‌های محکوم به شکست تراژدی می‌رسد. هم‌چنین تضاد میان تراژدی و کمدی در بطن روایی و به‌طبع فرمی فیلم آنت نیز نهفته است. این تضاد همان تضاد میان دو شخصیت اصلی یعنی هنری و اَن است. اَن اندوه و تراژدی را روی صحنه اپرا نمایندگی می‌کند و هنری کمدین است و باید مردم را بخنداند. اما داستان یک کمدینِ در آستانه شکست، دلقکی که دیگر مردم به او نمی‌خندند، از داستان یک خواننده زیبای اپرا که قصه‌های تراژیک سوزناک را می‌خواند و درنهایت روی صحنه می‌میرد، می‌تواند غم‌انگیزتر باشد. عقوبت شوم هنری به عنوان نماینده‌ای از جامعه امروز و تراژدی زیستِ غم‌بار او برخاسته از زندگی در مدرنیته است و هنرمندی که تمام هویت خود را از مردم، جامعه و رسانه می‌گیرد. تأکید بر تعداد بالای بازدید‌های ویدیویی از آواز خواندن آنت، دخترک چوبی اَن و هنری که حتی ماهیتی انسانی ندارد، نیز در راستای دراماتیزه کردن همان ایده‌ای است که سرخوردگی قهرمان‌هایش را از پیش رقم زده است.

حالا به این مسئله می‌پردازیم که آنت از منظر طراحی پرده‌ها، نقاط عطف و در کل ساختار متعلق به ژانر موزیکال با توجه به مضمون تراژیک خود و پیرنگ سرخورگی تا چه اندازه موفق عمل کرده است. اهرم پیش‌برنده در طرح روایی آنت با یک طرح سه‌پرده‌ای ساده، همان قانون کشمکش است، همان اصلی که شاکله تراژدی است. مجموعه‌ای از کشمکش‌ها که دست‌آخر در نقطه اوجی متمرکز می‌شوند که فرجام بد قهرمان را در پرده آخر نمایندگی می‌کنند.

 در پرده اول که روایت در خدمت یک مضمون عاشقانه است، وصال دو عاشق رخ می‌دهد. هنری در حال اجرا روی صحنه، در پاسخ به این پرسش تماشاگرانش که «چرا یک کمدین شدی؟» از ازدواج خود با خواننده محبوب مردم پرده برمی‌دارد. جایی که نقطه آغاز کشمکش‌هاست و هنری می‌فهمد که مردم و درنتیجه رسانه همسرش را بیشتر از او دوست دارند. اما نیروی محرکه داستان در پرده اول تولد آنت است که به عنوان اولین نقطه عطف در 20 دقیقه ابتدایی فیلم عمل می‌کند و داستان عاشقانه هنری و اَن در مسیر تازه‌ای می‌افتد. اَن ستاره‌ای است موفق و محبوب که به لحاظ موقعیت حرفه‌ای‌اش نقطه مقابل هنری است که یک کمدین در آستانه شکست است؛ کمدینی که پاشنه آشیل او بی‌توجهی مخاطب است به جایگاه او به عنوان یک کمدین و محبوبیت روزافزون همسرش بر صحنه‌ها و در میان مردم به عنوان یک خواننده کاریزماتیک اپرا. او توان خلع سلاح کردن مردم را ازدست داده و کنترلی روی زندگی شخصی‌اش، همسرش و فرزند کوچکش آنت ندارد. تقابل میان هنری و اَن به موازات تقابل هنری و تماشاگرانش پیش می‌رود و کشمکش‌های فرافردی هنری با جامعه منجر به کشمکش‌های درونی او در نتیجه نابودی او در نقطه پایان روایت می‌شود. در الگوی ساختاری آنت اصل داستان بر مبنای کشمکش‌های قهرمان پیش می‌رود و به همین دلیل پیش‌روی کنش‌های شخصیت‌ها نیز در جهت پیشبرد قصه است. نقطه آغاز این کشمکش‌ها را بررسی کردیم، اما اوج آن هم‌زمان با شروع پرده دوم است که بر نقش رسانه- چه در تماشاگرانی که از هنری می‌خواهند سن را ترک کند، چراکه او را دیگر یک کمدین نمی‌دانند و چه در خبرهایی از تلویزیون که از بحران عاطفی زندگی هنری و اَن می‌گویند- تأکید می‌شود. کشمکش‌های فزاینده‌ای که به نقطه عطف دوم داستان در پرده دوم یعنی قتل اَن به دست هنری روی عرشه کشتی و در اقیانوسی توفانی منجر می‌شود و بعد از آن داستانی درباره انتقام شکل می‌گیرد. در کرانه اقیانوس وقتی که هنری و آنت نجات پیدا کرده‌اند، روح اَن ظاهر می‌شود و به هنری می‌گوید که از طریق دختر کوچکشان، آنت، از او انتقام می‌گیرد. داستانی درباره انتقام ارواح که در این‌جا به صورت یک اصل تراژیک خودنمایی می‌کند. تمامی این کشمکش‌ها علاوه بر قصه با موسیقی تعریف و ملموس می‌شوند و آنت اصل زیبایی‌شناختی یک روایت موزیکال را حفظ می‌کند. در انتهای پرده دوم و بعد از کشته شدن اَن به دست هنری، رهبر ارکستر را می‌بینیم که بخش مهمی از داستان را درحالی‌که در حال هدایت ارکستر است، روایت می‌کند و روایت او پیش‌درآمدی می‌شود بر پرده سوم: هنری که متوجه نبوغ عجیب آنت در آواز خواندن می‌شود، از رهبر ارکستر، معشوقه سابق همسرش، درخواست می‌کند به خانه آن‌ها برود. این در حالی است که رهبر ارکستر به ماهیت قتل اَن مشکوک شده و نگران آینده آنت است که احتمال می‌دهد فرزند خودش و اَن باشد.

در پرده سوم هنری به همراه رهبر ارکستر و آنت سفرهایی را به سرتاسر دنیا می‌روند و آنت بر صحنه‌ها می‌درخشد. طراحی این پرده بر کشمکش‌های میان هنری و معشوقه سابق همسرش استوار است که درنهایت نقطه عطف پرده سوم را می‌سازد که قتل رهبر ارکستر در استخر به دست هنری است، درحالی‌که دختر کوچک هنری، آنت، متوجه این قضیه می‌شود. تا این‌جا به جای‌گیری نقاط عطف در هر سه پرده و اصل پیشرفت قصه بر مبنای قانون کشمکش در یک طرح سه‌پرده‌ای ساده اشاره اجمالی کردیم. حالا به انتهای پرده آخر و پایان و هدف و فرجامی که روایت آنت بر آن استوار است، نگاهی می‌اندازیم. در نقطه‌ای از داستان آنت که باید به فرجام شوم قهرمان ختم شود، یعنی در 20 دقیقه انتهایی یک روایت 140 دقیقه‌ای، از یک نقطه عطف به یک اوج می‌رسیم که درواقع همان گره‌گشایی پایانی نیز است؛ آنت هفت ساله وقتی چشم تمام دنیا از طریق رسانه‌ها و شبکه‌های مجازی به او خیره شده است، می‌گوید که پدرش یک قاتل است. کنش نهایی که همان فرجام بد قهرمان در پیرنگ سرخوردگی را شکل می‌دهد، بعد از آن به‌سرعت در 20 دقیقه پایانی پیش می‌رود و با شتاب به اوج می‌رسد. هنری به زندان فرستاده می‌شود و ملاقات او با آنت نقطه پایانی می‌شود بر موزیکال آنت. ساختار روایی خطی و سه‌پرده‌ای آنت در هم‌خوانی با ژانری که کارگردان برای روایت تراژیک خود انتخاب می‌کند، در یک چیدمان دقیق و حساب‌شده منجر به خلق فیلمی می‌شود که اهمیت تناسب میان ساختار فیلمنامه و ژانر را حتی با انتخاب یک مضمون متفاوت، چون همیشه خاطرنشان می‌کند.

مرجع مقاله