قصه‌ای با جزئیات ظریف در دل یک محیط خشن

گفت‌و‌گو با تام مک‌کارتی، کارگردان فیلم «استیل‌واتر»

  • نویسنده : عدنان سعیدی و تام شِیفر
  • مترجم : اردوان وزیری
  • تعداد بازدید: 0

تام مک‌کارتی در فیلم جدید خود استیل‌واتر یک کارگر سرسخت و گردن‌کلفت دکل‌های نفتی اهل اوکلاهما را دنبال می‌کند که برای ملاقات با دخترش که به علت قتلی که ادعا می‌کند مرتکب نشده در مارسی زندانی است به آن‌جا می‌رود. او در مارسی با موانع و محدودیت‌های زبانی،تفاوت‌های فرهنگی و یک سیستم قضایی و قانونی پیچیده روبرو می‌شود،در فرانسه زندگی تازه‌ای برای خودش بنا می‌‌سازد و تبرئه کردن دخترش را به مأموریتی شخصی برای خود بدل می‌کند. مک‌کارتی در این فیلم برای درک بیش‌تر و بهتر کاراکترهای خود از شیوه بصری و نماهای معرف انتقالی بهره می‌گیرد. شخصیت بیل (با نقش‌آفرینی مت دیمون) آنچنان بر مأموریتش متمرکز می‌شود که در برخی از موارد هوش و حواس خود را از دست می‌دهد و سماجت وی کارها را حتی برای خودش دشوارتر می‌سازد. کارگردان استیل‌واتر جهان‌های اصیل و واقعی خلق می‌کند و به کاراکترهای باورپذیر خود اجازه می‌دهد بر انتخاب‌های زیباشناسانه او حکم‌فرمایی کنند.وقتی موفقیت مک‌کارتی به عنوان یک بازی‌گر را در میان خیل عظیمی از بازی‌گران فیلم‌هایی مثل ملاقات با والدین،شب‌به‌خیر، و موفق باشی در نظر بگیریم و همچنین نقش او به عنوان فیلم‌نامه‌نویس برنده اسکار برای همکاری در نوشتن فیلم‌نامه اسپات‌لایت را مد نظر قرار دهیم و یک نامزی اسکار دیگر برای همکاری در نگارش فیلم‌نامه آپ محصول پیکسار را به این معادله اضافه کنیم روش و شیوه او در این فیلم بیش از پیش تأثیرگذار جلوه می‌کند.استیل‌واتر در طول مدت زمان نمایشش چرخش‌های متعددی را پشت سر می‌گذارد. در حالی‌که فیلم به شکل یک تریلر کارآگاهی و تحقیقی آغاز می‌شود در ادامه رابطه عاشقانه بین بیل و شریک و همدم وی که یک زن فرانسوی به نام ویرجینی است را به نمایش می‌گذارد و نقبی هم به خاطرات و اخلاقیات آمریکایی می‌زند.

 

به عنوان کسی که در عالم فیلم و سینما وظایف متعدد و گوناگونی به عهده دارد، نقش کارگردان را چگونه می‌بینید و تفاوت یا هم‌پوشانی آن با سایر نقش‌هایی که ایفا می‌کنید، چیست؟

فکر می‌کنم کارگردان همه آن وظایف را تا حدی در یک نقش واحد گرد هم می‌آورد. مردم اغلب می‌پرسند: «بخش مورد علاقه‌ات در کارگردانی چیست؟» پاسخ کوتاه من به این سؤال این است که سیر و سفر کارگردان را دوست دارم که با نشستن و فکر کردن درباره یک ایده آغاز می‌شود. شما با نویسنده‌ها سروکار پیدا می‌کنید، شاهد شکل‌گیری آن ایده به یک فیلمنامه می‌شوید، فیلمنامه به یک تیم خلاق بدل می‌شود که به نوبه خود به عوامل ساخت فیلم تبدیل می‌گردند و پس از آن در اختیار یک تدوین‌گر و تیم بعد از تولید قرار می‌گیرد و دست‌آخر با طی مراحل مختلف به شکل یک فیلم به نمایش درمی‌‌آید. فکر می‌کنم در زندگی‌ام به این‌ها نیاز دارم. فکر می‌کنم نمی‌توانستم فقط یک نویسنده باشم. تصور می‌کنم نمی‌توانستم صرفاً یک کارگردان باشم که هر سال یک فیلم می‌سازد. من عاشق این فرایند و از پا درآمدن به ‌واسطه کار کردن هستم! پژوهش و تحقیق را دوست دارم. عاشق کار کردن با بازیگرها، حضور سر صحنه، انرژی حاصل از آن و درنهایت عاشق سکوت اتاق تدوین و تمرکز و مراقبه‌ای که در آن‌جا شکل می‌گیرد، هستم. صادقانه فکر می‌کنم که کارگردان به دنبال همه این‌هاست. از منظر برقراری و ایجاد ارتباط از تمام چیزهایی که به عنوان یک بازیگر یاد گرفته‌ام، استفاده می‌کنم و زمانی که با سایر بازیگرها کار می‌کنم، از همین آموخته‌ها برای درک عملکرد آن‌ها بهره می‌گیرم. فقط به این دلیل که همه کارها را خودم انجام می‌دهم، یک تهیه‌کننده هستم، نه به این دلیل که به مدرسه تهیه‌کنندگی رفته‌ام. درنهایت نویسنده هم هستم، شاید به این دلیل که کارم را با آن آغاز می‌کنم. وقتی به فیلمنامه رجوع می‌کنم، کاراکتر‌ها همیشه راهنمای من هستند.در این پی‌جویی و پی‌گیری نکته‌‌هایی فکری وجود دارد که همیشه آن را واقعاً درگیرکننده یافته‌ام.

 

منبع الهام شما برای ساخت فیلم استیل‌واتر چه بود؟

نمی‌دانم آیا فقط یک منبع الهام وجود دارد یا نه. فکر می‌کنم هر بار که در حال ساخت یک فیلم هستم، از چیزهای مختلفی الهام می‌گیرم و مجموع آن بخش‌ها و قطعات مختلف است که در کنار هم الهام‌بخش من می‌شوند. اگرچه در این فیلم خاص به نوعی به داستان آماندا ناکس نظر داشتم و این ایده فوق‌العاده که یک دانشجوی آمریکایی به ‌خاطر جنایتی که ممکن است مرتکب شده یا نشده باشد، در زندان به سر می‌برد. این قصه‌ای بود که حقیقتاً من را درگیر خودش کرد. سپس از این ایده به عنوان یک نقطه پرش بهره گرفتم و فکر کردم در سمت دیگر داستان چه اتفاقی برای پدر این دختر رخ خواهد داد و این موضوع برای او چگونه خواهد بود؟ برای مدتی طولانی به این ایده فکر می‌کردم و با من بود. نسخه‌ای از فیلمنامه داشتم که با نویسنده دیگری روی آن کار کرده بودم، اما فکر نمی‌کردم کاملاً موفق باشد. شش یا هفت سال بعد ناگهان احساس کردم به دیدگاهی رسیده‌ام و داستانی برای تعریف کردن دارم.

 

به داستان آماندا ناکس اشاره کردید که قصه جذابی است، چون فکر می‌کنم فیلم‌سازهای زیادی از آن بهره جسته‌اند، اما صرفاً بر یک جنبه از آن متمرکز شده‌اند. ولی داستان شما در استیل‌واتر جوانب متعددی را در بر می‌گیرد. این فقط داستان آلیسون نیست، بلکه داستان بیل و ویرجینی و همه چیز است. چطور تمام این قطعات را کنار هم قرار دادید؟

زمانی که کار را شروع کردم، وقتی دوباره به فیلمنامه نزدیک شدم و به نوعی فیلمنامه اولیه را کنار گذاشتم و کارم را با دو نویسنده فرانسوی، یعنی توماس و نوئه، آغاز کردم، همه ما به دنبال یک شعار واحد بودیم. من گفتم ببینید، من عاشق این داستان هستم. یک دانشجوی آمریکایی در زندان است و پدرش برای دیدن او می‌آید. بیایید کارمان را از همین‌جا شروع کنیم. یکی از چیزهایی که آن زمان تأثیر زیادی بر ما گذاشت، پادکست و فرهنگ پادکست بود. انفجار این پادکست‌های طولانیِ حقیقتاً جالب و جذاب، داستان‌ها را به شیوه‌ای منحصر‌به‌فرد تعریف می‌کنند، به‌ویژه S Town و Serial و تعدادی دیگر از آن‌ها. ما عاشق این بودیم که خالقان آن‌ها به داستان‌هایشان اجازه می‌دادند به گونه‌ای پیش بروند که واقعاً نیاز داشتند به آن شکل پیش بروند. آن‌ها به ژانر یا داستان خاصی محدود نبودند، ولی شرایطی فراهم می‌کردند که داستان‌ها به شیوه‌ای باز و آشکار شوند که واقعا، شگفتی‌آور و غافل‌گیر‌کننده بود و من فکر می‌کردم به‌شدت رضایت‌بخش هم است. بنابراین با خودمان گفتیم هی، در فرهنگ معاصر این شیوه چه به شکل محلی، یا در سطح بین‌المللی واقعاً محبوب و پرطرف‌دار است. فیلمنامه اصلی درواقع تقریباً یک تریلر بود. ولی فیلم به چیزی بیش از آن بدل شد. فکر می‌کنم به عنوان یک فیلم‌ساز واقعاً حس درست و چالش‌برانگیزی در من ایجاد کرد.

 

والدین من اهل اوکلاهما هستند و خودم اوقات زیادی را با مردهایی مثل بیل بیکر که از همین نوع مردانگی برخوردارند، گذرانده‌ام. چیز متفاوت و منحصر‌به‌فردی هم در جنوب و هم در دشت‌های عظیم وجود دارد. شما و مت دیمون چگونه به این بافت و ساختار بسیار ویژه دست پیدا کردید و آن را به تصویر کشیدید؟

پاسخم همان است که قبلاً اشاره کردم؛ فقط از طریق عمیق شدن در آن. اگر بخواهم کاملاً صادق باشم، باید اشاره کنم در مرحله‌ای از کار متوجه شدم برای درک و دریافت کلی از فیلم زمان زیادی را صرف رفتن به مارسی کرده‌ بودم و اصلاً در اوکلاهما نبوده‌ام. این سال 2016 بود و به یاد می‌آورم که یک‌باره به خودم گفتم: «اَه لعنتی، من یک احمقم! باید به اوکلاهما برم.» دو روز بعد رفتم، داخل یک هواپیما پریدم، تعدادی ملاقات ترتیب دادم، دستیارم را مجبور کردم چند نفر را پیدا کند؛ یکی در اوکلاهما سیتی، یکی در تولسا، یک نفر هم در استیل‌واتر. شروع به رانندگی در اطراف کردم، یک اتوموبیل کرایه کردم، با مردم ملاقات کرده و روابطی ایجاد کردم که طی دو یا سه سال بعد ادامه یافت. مثل یک ژورنالیست همه قطعات، حقایق و واقعیت‌ها را کنار هم قرار دادم و آن‌ها را به‌تدریج در دل داستان جای دادم. هر ذره کوچک چیزی به داستان اضافه می‌کند. یادم هست وقتی با یکی از اولین راهنماهایم در اوکلاهما بودم، از من پرسید: «تشنه‌ای؟» و من گفتم: «آره تشنمه.کمی آب داری؟» و او گفت: «نه، ولی باید یک لیموناد گیلاس بگیریم. من در فروشگاه Sonic بعدی می‌زنم بغل تا یکی برات بگیرم.» من به او گفتم: «لیموناد گیلاس؟» ولی چاره‌ای نبود. مقدار قند این نوشیدنی برای یک ماه من کافی بود، ولی مطمئناً خیلی خوب بود. مسائلی از این دست طی کار عادی است. بنابراین من ادامه دادم و سپس درنهایت شبکه‌ای به اندازه‌ای کافی مناسب را شکل دادم و با آدم‌های سرسختی ملاقات کردم که فکر می‌کردم مت واقعاً بتواند چیزهایی از آن‌ها یاد بگیرد. بعد از آن بود که مت را آوردم و وارد مرحله بعدی شدم. سپس به همراه فیلم‌‌بردار و طراح تولیدم به محل برگشتیم و مکالمات مختلف و متفاوتی با هم داشتیم. باز هم اشاره می‌کنم، واقعاً عاشق این فرایند هستم. ما چقدر می‌توانیم در این‌جا صحیح و قابل اعتماد عمل کنیم؟ ما کاراکتر بیل بیکر را داریم که کاملاً مطمئن بودم مت دیمون قرار بود نقش او را ایفا کند. اگر او واقعی و چندبٌعدی نباشد، آدم‌هایی مثل شما که والدینشان اهل این‌جا هستند و دوران زیادی را در این‌جا سپری کرده‌اند و راه رفتن و حرف زدن آن‌ها را دیده و شنیده‌اند، آن را مزخرف خواهید خواند. و اگر آن را مزخرف بدانید، با این سفر همراه نمی‌شوید و فیلم هم کار نمی‌کند و جواب نمی‌دهد. به عنوان نویسنده فشار زیادی روی ما هست و مت نیز برای اجرای نقش فشار زیادی را تحمل می‌کند.

 

استیل‌واتر فیلمی است که جزئیات ظریفی دارد، مثل برچسب «من هم چارلی هستم» روی یخچال ویرجینی و جابه‌جایی‌های یک کلاه و این جزئیات به اندازه دیالوگ‌ها حرف برای گفتن دارند. آیا این باعث می‌شود جهانی که در فیلم خلق می‌کنید، بیشتر برای شخصیت‌ها زنده باشد و احساس شود یا برای تماشاگران؟

هر دو. در ارتباط با آپارتمان ویرجینی در مارسی، این مکان باید حس جایی را داشته باشد که طی زمان تغییر کرده است. وقتی با او ملاقات می‌کنیم، هنوز در حال نقل مکان به آن‌جاست. جعبه‌ها همه جا پراکنده هستند. سه ماه بعد ناگهان همه چیز مرتب‌تر به نظر می‌رسد. اتاق بیل مرتب شده، اما هنوز هم بقایای اسباب ویرجینی در اتاق دیده می‌شوند. کتاب‌های او آن‌جا هستند، ولی بیل آن کتاب‌های فرانسوی را نمی‌خواند. تمام این جزئیات به بازیگرها اجازه می‌دهد وارد فضای فیلم شوند و بیشتر و بیشتر در واقعیت صحنه محو گردند. آن‌ها هر چه بیشتر در نکات دقیق و ظریف محو شوند و آن جهان را تشخیص دهند، مخاطب را بیشتر با خودشان همراه خواهند کرد. این‌ها به طور طبیعی رخ می‌دهند. چیزهای مشخصی وجود دارند که ما قطعاً به عنوان افراد خلاق در جست‌و‌جویشان هستیم. اولین کارآگاهی که بیل به او رجوع می‌کند، ما از خودمان سؤال کردیم: «او باید چگونه باشد؟» و من گفتم: «او باید عکس‌ کارآگاهان فیلم‌های نوآر را روی دیوارش داشته باشد، چون او خودش را به همین شکل می‌بیند.»  فیل مسینا (طراح تولید فیلم) گفت: «عالیه، کدوم فیلم‌ها؟» و ما شروع به صحبت کردن درباره آن کردیم. در اوکلاهما این آدم‌های گردن‌کلفت و زمخت سر صحنه کنار ما بودند. تریلی باید چه شکلی باشد؟ او چند برچسب روی کلاه ایمنی خود دارد؟ چه نوع برچسب‌هایی؟ باید چه شکلی باشند؟ بخش عالی کار جایی است که با یک تیم خلاق که از تجربه فوق‌العاده‌ای برخوردارند، کار می‌کنید. آن‌ها دائماً من را شگفت‌زده می‌کنند، من را به چالش می‌کشند و به جلو هل می‌دهند.

بین فیلم بٌرد بٌرد و استیل‌واتر 10 سال فاصله وجود دارد، ولی من احساس می‌کنم بین دو پروتاگونیست نه،چندان بی‌عیب‌و‌نقص این فیلم‌ها که برای همراه ماندن با اقتصاد و جامعه‌ای که حس می‌کنند آن‌ها را به دست فراموشی سپرده است، به شیوه‌های فراقانونی متوسل می‌شوند، اندک ارتباطی وجود دارد. آیا شما مشابهتی بین آن‌ها می‌بینید؟آیا نکته‌ خاصی درباره این آدم‌ها وجود دارد که کماکان مایل به کشف و بررسی آن هستید؟

این یک نکته واقعاً جذاب و هیجان‌انگیز است. یک نفر از من پرسید چگونه به فیلمی مثل استیل‌واتر در فعالیت حرفه‌ای‌ات رسیدی، و من باور دارم تا الان آماده ساخت فیلمی مثل استیل‌واتر نبودم. فکر می‌کنم از هر فیلمی که تابه‌حال ساخته‌ام، اندک چیزی در استیل‌واتر وجود دارد. در تمام فیلم‌های من از مأمور ایستگاه (با شخصیت رواقی فین که نقشش را پیتر دینکلیج بازی می‌کند) تا کاراکتر پل جیاماتی در بٌرد بٌرد آدم‌ها با مدیریت عواطف و رفتار خود و تطبیق آن با شرایط و انجام کار درست درگیر بوده‌اند. در بٌرد بٌرد یک پرسش واقعی درباره اخلاقیات و اصول اخلاقی وجود دارد که در زیرداستانی که رخ می‌دهد، پنهان شده است. این فیلم راجع‌به نکته و مسئله‌ای از اخلاقیات ضروری و الزام‌آور ما حرف می‌زند. من تصور می‌کنم پل فکر می‌کند درست‌ترین و بهترین کار ممکن را برای خود و خانواده‌اش انجام می‌دهد که این کار به قیمت جان فرد مسنی که حالا تحت مراقبت او قرار دارد، تمام می‌شود. اعمال او تبعات و پیامدهایی دارد. «پیامد» واژه بزرگی برای استیل‌واتر هم است. این همان چیزی است که فیلم را به ورای یک تریلر عادی و چیزی که ارتباط و موضوعیت گسترده‌تری پیدا می‌کند، سوق می‌دهد.

 

منبع: Swiftheadline.com / Slantmagazine.co

مرجع مقاله