رستگاری در لحظه آخر...

بررسی ساختار فلاش‌بک در فیلمنامه فیلم «شمارنده کارت»

  • نویسنده : عباس نصرالهی
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 1

حالا، پل شریدر در آستانه 75 سالگی، به عنوان یکی از پیچیده‌ترین و مهم‌ترین سینماگران زنده دنیا شناخته می‌شود و طبیعی است هرگاه نامی از او در میان باشد و در پی این نام اثری هم وجود داشته باشد، باید خود را آماده کنیم تا تلفیق مفاهیم مختلف اجتماعی و سیاسی را ببینیم و البته از مسیری متفاوت به درک این مفاهیم در آثار او برسیم. او پیش از این بیشتر فیلمنامه می‌نوشت و حالا تصمیم گرفته بیشتر بنویسد و بسازد و خود را از بند نام مارتین اسکورسیزی برای به یاد آوردن آثارش رها کند. گرچه تأثیرات این دو بر یکدیگر، هم‌چنان در آثارشان هویداست، اما اکنون شریدر فیلم‌سازی مستقل است که جهانی منحصربه‌فرد را در فیلم‌هایش خلق می‌کند و در آثارش در حال بازنمایی تفکرات خود و هم‌چنین رجوع به سینماهایی است که سال‌هاست اعلام کرده به آن‌ها علاقه دارد. از همان فیلم‌های اجتماعی مهم دهه 70 آمریکا گرفته که شروع‌کننده مسیری تازه در سینمای جهان بودند تا به دوره‌های قبل‌تر از آن و ارجاع به کسانی چون روبر برسون و اینگمار برگمان. شریدر در تلاش است مفاهیمی انسانی را از طرقی پیچیده و مملو از زیرمتن و فرامتن بیان کند.

پس از تجربه موفق او در ساخت فیلم اولین اصلاح‌شده، که در آن بیش از هرچیز دیگری، ترس و اضطراب از انسان امروز و زندگی‌های روزمره و چیزهایی که هر روز با آن‌ها درگیر است، هویدا بود، باز هم شریدر دست روی مفهومی انسانی نهاده تا اثری جدید  خلق کند. فیلم تازه او، یعنی شمارنده کارت، رجوع شریدر به دوره ساخت راننده تاکسی و گاو خشمگین است، اما با نگاهی منعطف‌تر و لطیف‌تر در برخورد با شخصیت و پروتاگونیست خود و با نگاهی خوش‌بینانه‌تر نسبت به جهان اطراف، گرچه باز هم فرهنگ آمریکایی و تأثیر جغرافیا بر شخصیت، در این فیلم نیز عیان است، اما ظاهراً او در این سن و سال تصمیم گرفته پیام‌آور ترس و اضطراب نباشد و آن سوی روشنایی را نیز نمایش دهد.

همانند دیگر فیلم‌هایی که شریدر نوشته یا ساخته است، شمارنده کارت نیز در ظاهر درباره موضوعی خاص است که می‌خواهد از ابتدا تا انتها آن را دنبال کند و درباره‌اش سخن بگوید، اما درواقع این پوسته ظاهری و پیرنگ انتخاب‌شده تنها دست‌مایه‌ای است تا شخصیت‌ها شکل بگیرند و سپس آن‌چه در کنه اثر نهفته است، بیرون بزند. شمارنده کارت در ظاهر درباره یک کهنه‌سرباز است که فقط و فقط دوست دارد قمار کند و پول دربیاورد، طوری که فیلم اطلاعاتی نیز درباره کار و پیشه او به ما می‌دهد و ذهن ما را به این سمت می‌برد. اما در باطن، این فیلم درباره رستگاری و نجات‌دهندگی است، یعنی همان مفاهیمی که با نگاهی تلخ در راننده تاکسی و آخرین وسوسه مسیح وجود داشتند و این‌بار به یک شیرینی کم، اما قابل لمس رسیده‌اند. کهنه‌سرباز جنگ، تبعات حضور او در جنگ و کازینو و قمار، دست‌مایه‌هایی که بیش از هر جای دیگری در آمریکا پیدا می‌شوند و اتفاقاً فیلم‌سازان بسیاری به آن علاقه‌مند هستند تا پیرنگ فیلم‌هایشان را بر آن بنا نهند، در این‌جا دست‌مایه‌هایی شده‌اند تا شریدر یک شخصیت جذاب را برای بیان حرف انسانی‌اش در مواجهه با چنین دست‌مایه‌هایی خلق کند.

داستان فیلمنامه شمارنده کارت داستان شخصیت پیچیده‌ای به نام ویلیام تل (ویل تل) است (که نامش اشاره‌ای به اسطوره مقاومت سوییس دارد) و در کار خود بسیار خبره است. او که در زندان آموخته تا چگونه کارت بازی کند، به دنبال راهی برای دادن انگیزه به خود برای ادامه مسیر است. در این راه به‌ طور اتفاقی با پسری به نام شریدان کرک آشنا می‌شود و درمی‌یابد که با او اشتراکاتی دارد. حال باید فیلمنامه راهی پیشِ روی ما بگذارد تا بدانیم که این اشتراکات از کجا آمده‌اند. از این‌جاست که فیلمنامه به جای تمرکز روی کار اصلی ویل تل، یعنی کارت‌بازی و قمار کردن، مسیر دیگری را پیش می‌گیرد و همه این‌ها بهانه‌هایی برای رسیدن پروتاگونیست به سرمنزل مقصود می‌شوند. یعنی همان کاری که شریدر پیش از این هم بارها و بارها در فیلم‌هایش انجام داده است.

برای آگاهی ما از آن‌چه قرار است بعد از این روی دهد، نیاز بر این است تا بدانیم که پیش از این چه‌چیزی رخ‌ داده است. به همین منظور شریدر در روایت فیلمنامه خود دو فاکتور را جای‌گذاری کرده است. نخست یک راوی قابل اعتماد اما کم‌رنگ، که خود ویلیام تل است و دوم روایت فلاش‌بک در زمان‌های مختلف فیلم تا ما را در مسیر آگاهی نسبت به شخصیت و آن‌چه در ذهن می‌پروراند، قرار دهد. فیلم با صدای ویلیام تل آغاز می‌شود که داستان آشنایی خود با کارت‌بازی را شرح می‌دهد. او در زندان این کار را فراگرفته است. «فکر نمی‌کردم زندان این‌قدر به من بسازه.» این جمله ابتدایی ویلیام تل است، همین فلاش‌بک کوتاه ساده، ما را در مسیر شناخت پروتاگونیست فیلمنامه قرار می‌دهد. او به دلیلی که فعلاً نمی‌دانیم، در زندان بوده و راهی جز یاد گرفتن کارت‌بازی نداشته است. این‌که چرا او به زندان افتاده و چه وجه اشتراکی با شریدان کرک دارد، ادامه پیرنگ فیلمنامه را تشکیل می‌دهد.

ویلیام تل، به عنوان سرباز ، زیر نظر افسری سخت‌گیر به نام جان گوردو خدمت می‌کرده است. جایی که در زندان ابوغریب، برای زنده‌ ماندن و ارتقا، مجبور به انجام هر کار شنیعی بوده است.// برخلاف فلاش‌بک نخست فیلمنامه که چند بار دیگر هم در طول روایت تکرار می‌شود (و صرفاً برای بازنمایی فضای زندان است) و از دسته فلاش‌بک‌های ساده است، هر بار که بناست کابوس‌های ویلیام تل در ابوغریب و در کنار گوردو نمایش داده شوند، شریدر یک فلاش‌بک پرانتزی شوکه‌کننده قرار داده که در آن بناست ما چیزهایی را ببینیم و در نهایت با خشونت و حتی مرگ مواجه شویم. الگویی که کاملا مناسب حال و هوای این فیلمنامه و نتیجه‌ای است که شریدر می‌خواهد از روایتش بگیرد.

حالا نقطه اشتراک ویل تل و شریدان کرک در زمان حال، در زمان گذشته و به واسطه این فلاش‌بک‌ها برایمان عیان می‌شود. ویل تل از گوردو عقده‌های فراوانی به دل دارد و شریدان کرک هم به دلیل سخت‌گیری‌های گوردو، پدر خود را از دست داده و حالا تصمیم بر نابودی او گرفته است. خطوط ارتباط در گذشته و حال برایمان ترسیم شده‌اند و حالا کارت‌بازی بهانه‌ای برای بودن این دو در کنار هم و البته خط روایت عاشقانه فیلم است. خطی که دقیق و قطعاً برای تلطیف فضا و دوری از خشونت‌های احتمالی و فراوان آن تعبیه شده است.

از طرفی، ترسیم این خطوط ما را با شخصیتی پیچیده همراه می‌کند که حالا می‌دانیم در گذشته چه ضرباتی را متحمل شده است و اکنون به دنبال چه ‌چیزی است. ویل تل نشانه‌ای برای حضور خود دارد، او هر کجا که باشد، روی همه‌ چیز (احتمالاً بنا به عادتی که در زندان برایش نهادینه شده است) ملحفه‌های سفید می‌کشد. این بعد شخصیت‌پردازی در فیلمنامه، در دو نقطه به کار می‌آید. نخست در نقطه بحران اول که اوج انسان‌گرایی و دغدغه‌مندی شریدر نمایان می‌شود. یعنی در زمانی که ویل تل، شریدان کرک را به اتاق خود در هتل می‌برد و قصه طوری پیش می‌رود که گویی او به خاطر تحمل تمام فشارهای روحی (چیزی که در فلاش‌بک‌های شوکه‌کننده دیده‌ایم) می‌خواهد به شغل سابق خود در ابوغریب برگردد و کرک را شکنجه کند، اما این شخصیت پیچیده در آن لحظه تصمیم دیگری می‌گیرد و کرک را به سمت زندگی سوق می‌دهد. ملحفه‌های سفید کاملاً بر اضطراب و تعلیق فضا می‌افزایند. اما دقیقاً در قرینه چنین سکانسی، در ادامه فیلمنامه، ویل تل به سراغ گوردو می‌رود و این‌بار نیز پیش از مواجهه با خود ویل تل، مواجهه ما با ملحفه‌های سفید است که خبر از حضور او می‌دهند و باقی ماجرا، برخلاف آن‌چه پیش از این از ویل تل دیده‌ایم، رقم می‌خورد و پایان‌بندی هولناک فیلم را شکل می‌دهد.

حالا و با دیدن تمام فلاش‌بک‌ها و آگاه ‌شدن نسبت به روابط شخصیت‌ها، سکانس ماقبل پایان فیلمنامه، نقطه بحران دوم و نقطه اوج فیلمنامه خواهد بود. جایی که ویل تل، گوردو را با سختی تمام می‌کشد و خودش پلیس را خبر می‌کند، او مجدداً به زندان (و ظاهراً همان سلول قبلی) بازمی‌گردد و این‌بار معشوقه‌ای دارد که به سراغش بیاید و انگیزه‌ای را که برای زندگی نیاز داشته، به او بدهد. از این‌رو فلاش‌بک ابتدای فیلم که ویل تل را در سلولش درون زندان نشان می‌دهد، قرینه‌ای برای این پایان‌بندی در زمان حال شده و ساختار فلاش‌بک پرانتزی را تشکیل می‌دهد که در آن فلاش‌بکی از گذشته مهم شخصیت به ما نمایش داده می‌شود و در طول روایت پیرنگ چندین بار نیز تکرار شده و پرونده‌اش در نزدیکی‌های پایان فیلمنامه بسته می‌شود و در این بین انواع دیگر فلاش‌بک هم می‌تواند مورد استفاده قرار بگیرد تا پیرنگ عمیق‌تر شود و ما نیز به ویژگی‌های شخصیت نزدیک‌تر شویم. اتفاقی که دقیقاً در فیلمنامه شمارنده کارت رخ می‌دهد و استفاده از الگوی فلاش‌بک پرانتزی و چند نوع فلاش‌بک دیگر، ازجمله فلاش‌بک پرانتزی شوکه‌کننده و فلاش‌بک ساده نیز به بسط و گسترش روایت کمک می‌کند و به‌خوبی پروتاگونیست فیلمنامه برایمان واکاوی شده و اتفاقی که او در پایان فیلمنامه رقم می‌زند و تصمیم انسانی‌ای که می‌گیرد، کاملاً منطقی به نظر می‌رسد.

از این‌رو فیلمنامه فیلم شمارنده کارت، مانند عموم فیلمنامه‌هایی که شریدر نوشته، دارای ساختمانی منسجم و محکم است که روایت‌گری در آن به لطف اتکا به الگوهای مختلف در مسیر درستی حرکت می‌کند و آن‌چنان می‌تواند به‌سادگی خود را شرح و بسط دهد که تمرکز مخاطب از روی عمق پیرنگ و قصه برداشته نشود و تغییر مسیر فیلمنامه از ظاهری بازیگوش به باطنی عمیق و چندلایه به‌خوبی عیان باشد. جایی که شخصیتی پیچیده خلق می‌شود و خطوط روابطش در زمان حال و گذشته با شخصیت‌های دیگر کاملاً موجز و درست ترسیم می‌شود و فیلمنامه آرام آرام با مخاطب دست به گریبان می‌شود و او را گرفتار می‌کند. دقیقاً همان زمانی که قرار است درگیر بازی‌های مرسوم فیلم‌های این‌چنینی شویم (پس از چند بار باختن در بازی، منتظر پیروزی پروتاگونیست هستیم و ظواهر هم خبر از این موضوع می‌دهند)، فیلمنامه ما را به مسیر دیگری می‌برد و پیروزی پروتاگونیست را در جای دیگری رقم می‌زند.

درنهایت، شمارنده کارت همان‌قدر که به جغرافیای رفقای خوب و کازینو وابسته است، به همان اندازه نیز از جهان آن‌ها دور است و همان‌قدر که از لحاظ وجوه تماتیک به راننده تاکسی نزدیک است، در برخورد با پروتاگونیست خود و تغییر مسیر او از آن دور است و می‌تواند به عنوان فیلمنامه موفقی دیگر در کارنامه شریدر ثبت شود.

مرجع مقاله