احترام به طبیعت و نگاه خاکستری به رخدادهای جهان راه نجات بشریت

گفت‌وگو با دنیس ویلنوو، کارگردان فیلم «تل‌ماسه»

  • نویسنده : آنتون بیتل
  • مترجم : اردوان وزیری
  • تعداد بازدید: 1

دنیس ویلنوو عاشق چالش است. این فیلم‌ساز اهل کِبِک موضوع یک قتل‌عام واقعی وحشتناک را که ناشی از زن‌ستیزی بود، در سال 2009 به فیلم پلی‌تکنیک بدل کرد که دو بار فیلم‌برداری شد؛ یک ‌بار به زبان انگلیسی و یک ‌بار به زبان فرانسه. او با اقتباس از داستان «همزاد» ژوزه ساراماگو که ساخت فیلمی از روی آن غیرممکن می‌نمود، فیلم دشمن را کارگردانی کرد. دنباله فیلم بسیار محبوب رایدلی اسکات بلید رانر را با سلیقه خود به حماسه‌ای از تکامل و تحول انسان تبدیل کرد. بلید رانر 2049 در سال 2017 و ورود که در 2016 ساخته شد، نشان‌گر دیدگاه تکاملی او نسبت به ژانر علمی-تخیلی بود و حالا یک فیلم غیرممکن دیگر را با دست‌مایه قرار دادن رمان عظیم فرانک هربرت که در 1965 نوشته شده است، کارگردانی کرده؛ تل‌ماسه. این فیلم که با تکنیک آیمکس فیلم‌برداری شده، اولین بخش از این حماسه فضایی است که با نبردهای بین‌‌سیاره‌ای خاندان‌های سلطنتی، قیام‌ و شورش‌های صحرانشینان و کِرم‌های غول‌آسایش چشم‌ها را خیره می‌کند. ویلنوو در این گفت‌و‌گو درباره همه این‌ها و هم‌چنین قوه تخیلِ به‌شدت غنی و بارور خود صحبت کرده است.

 

شما از اولین فیلمتان سی‌و‌دوم آگوست روی زمین، تا ویران‌شده، سیکاریو، بلید رانر 2049 و حالا تل‌ماسه فیلم‌هایی را کارگردانی کرده‌اید که غالباً در صحراها می‌گذرند. چه چیزی باعث می‌شود تا فیلم‌سازی از آب‌و‌هوای سرد کانادا به سمت سرزمین‌های برهوت و شنی کشیده شود؟

من کنار رود سنت‌لارنس بزرگ شده‌ام و دوران کودکی‌ام را با نگاهی ژرف‌اندیش و توأم با تعمق به افق گذرانده‌ام. در فصل زمستان افق شباهت‌هایی با صحرا پیدا می‌کند. مثل چیزی که بر روح و جان شما تأثیر می‌گذارد. فکر می‌کنم جذابیت عمیق صحرا برای من این است که بی‌‌انتهایی آن شبیه نوعی آینه جلوه می‌کند. مثل یک سفر درونی و ارتباط با یک بی‌کرانگی است که شما را متوجه حقارت و جایگاهتان در جهان می‌کند، همان غرابت منحصر‌به‌فردی که در جهان از آن برخوردارید. سکوت بهترین رفیق و همراه من است. سکوت برای من عین راحتی است. آینه‌ای از نهاد درونی‌تان است. عظمت آن درست شبیه یک ذره‌بین است. انگیزه من برای کشاندن کاراکترها به چنین فضایی این بوده تا آن‌ها را از نظر روحی و روانی عریان کنم تا بتوانم سفر درونی‌شان را درست مثل زمانی که زیر یک میکروسکوپ قرار می‌گیرند، کشف و بزرگ‌نمایی کنم. این مثل جست‌و‌جویی برای یافتن خلوص است.

 

فیلم مارس و آوریل که برادرتان مارتین ساخته است نیز یک فیلم علمی-تخیلی است. زمانی که رشد می‌کردید و بزرگ می‌شدید، آیا موضوع‌های علمی-تخیلی زیادی در خانواده ویلنوو وجود داشت؟

از دورن طفولیت همیشه مجذوب مطالب مربوط به مضامین علمی- تخیلی بوده‌ام. پدرم غرق در تکنولوژی و تمام آن مجله‌های علمی درباره کشفیات جدید بود؛ مجله‌هایی مثل Popular Mechanic یا Science et Vie. بنابراین موضوع چگونگی تغییر و تکامل تدریجی جهان به ‌واسطه تکنولوژی و این‌که دنیای فردا چگونه خواهد بود، همواره در خانواده حضور داشت. و نباید وجود یک نیروگاه اتمی را که می‌توانستم آن را از آشپزخانه ببینم، دست‌کم گرفت. من در عصر تکنولوژی اتمی بزرگ شدم؛ دورانی که ترس و وحشت بزرگ آن مسئله آب‌و‌هوا نبود، بلکه بمب اتمی بود. و فکر می‌کنم دانستن این‌که شما در چند کیلومتری خانه‌تان آن انرژی عظیم را می‌دیدید و در اختیار داشتید، چیزی بود که باعث جرقه زدن تخیلات زیادی در ذهن من شد. شما درحالی‌که مشغول خوردن صبحانه‌تان هستید، به آن نیروگاه اتمی چشم دوخته‌اید.

 

اولین بار چه زمانی با رمان فرانک هربرت آشنا شدید؟ و آیا بلافاصله با خودتان فکر کردید «یک روز فیلمی از روی آن خواهم ساخت»؟

من رمان تل‌ماسه را زمانی که خیلی جوان بودم، خواندم؛ دورانی که رویاپردازی درباره سینما و دنبال کردن آثار فیلم‌سازان را آغاز کرده بودم و مجذوب کاری که یک کارگردان انجام می‌داد و فرایند فیلم‌‌سازی شده بودم. به یاد می‌آورم به همراه بهترین دوستم که او نیز قصد داشت مثل من کارگردان شود، شروع به طراحی استوری‌بردها و نقاشی‌های تل‌ماسه کردم. ما شیفته این دنیا بودیم. نمی‌گویم در همان لحظه راجع‌ به ساخت فیلمی از روی آن خیا‌ل‌پردازی می‌کردم، اما به ‌طور قطع عمیقاً از آن الهام می‌گرفتم. این یکی از بزرگ‌ترین آرزوهایم بود. اگر به من می‌گفتید: «به عنوان یک فیلم‌ساز درنهایت دوست داری چه کاری انجام دهی و چه فیلمی بسازی؟» به شما جواب می‌دادم تل ماسه. وقتی وارد هالیوود شدم و مردم از من سؤال می‌کردند: «چه رویایی در سر داری؟» همیشه همان چهار حرف از دهانم بیرون می‌آمد. این کتابی است که به دلایل متعدد در گذر سال‌ها با من باقی مانده و حتی امروز هم هر بار که آن را باز می‌کنم، از خواندنش در لذتی عمیق غرق می‌شوم.

 

تل‌ماسه رمانی پیچیده است که تلاش‌های آلخاندرو خودروفسکی برای ساخت آن را با شکست مواجه کرد و منجر به ساخت مصالحه‌آمیزترین فیلم دیوید لینچ شد. آیا در مورد دیدگاهی که درباره کتاب وجود داشت و آثار ساخته‌شده بر اساس آن را به نوعی به فیلم‌های نفرین‌شده بدل ساخته بود، نگران بودید؟

من تولد رابطه‌ام با تل‌ماسه را همیشه با عشقم به کتاب، با احساسات، تصاویر و الهامی که از صفحات کتاب بیرون می‌آید، مربوط می‌دانم. بنابراین حتی اگر قبلاً هم کسی برای ساخت آن تلاشی نکرده بود، من این کار را انجام می‌دادم. فکر می‌کنم اگر تل‌ماسه را از نقطه‌ نظر لینچ یا خودوروفسکی دیده بودم، موضوع بسیار پیچیده و درنتیجه شاید کارم بسیار دشوارتر می‌شد. ولی من رابطه بسیار خالص و صمیمانه مخصوص به خودم را با کتاب دارم. ریشه‌های من عمیقاً در کتاب قرار داشت و بنابراین اهمیتی به باد نمی‌دادم.

 

بااین‌حال، حتی فیلم شما هم به نوعی یک فیلم نفرین‌شده است، چون اساساً برای نمایش در اواخر سال 2020 زمان‌بندی شده بود، ولی به ‌واسطه پاندمی کووید به تعویق افتاد. به عنوان کارگردان آیا این را یک ناکامی یا فرصتی برای بازنگری‌های بیشتر در فرایند پس‌تولید می‌دانید؟

نمی‌گویم ما فیلم را تغییر دادیم، ولی زمان بیشتری در اختیار داشتم تا مطمئن شوم همه چیز عالی پیش رفته و به کیفیتی که دنبالش بودم، دست پیدا کردم. من ساخت فیلم را قبل از پاندمی شروع کرده بودم و این مثل یک مسابقه بود که بعداً به جای دویدن بیشتر شبیه یک پیاده‌وری آهسته شده بود. در عین حال، حس می‌کنم چیزهای تازه‌ای را وارد فیلم کرد و همه ما را واداشت تا کارها را به شکل کمی متفاوتی انجام دهیم که به‌ویژه و بیش از همه بر موسیقی فیلم تأثیر گذاشت. هانس زیمر به واسطه پاندمی به نوعی ثبات و تمرکز خود را از دست داده بود، ولی نتیجه آن برای فیلم مثبت بود. مطمئنم اگر او مثل همیشه در محیط عادی و معمول خود کار کرده بود، موسیقی این فیلم تا این حد متفاوت و متمایز نمی‌شد. از هانس حرف می‌زنم، چون او دهه‌ها شیفته تل‌ماسه بود و ساخت موسیقی برای این فیلم یکی از بزرگ‌ترین رویاهای او بود. وقتی پاندمی از راه رسید و زمان کش آمد، باعث شد وقت بیشتری برای تجربه کردن به دست آورد. در حال حاضر از همه چیز فیلم راضی‌ام.

 

آیا فکر می‌کنید می‌توانستید بدون این‌که ابتدا ورود و بلید رانر 2049 را بسازید، موفق شوید چیزی در ابعاد تل‌ماسه را کارگردانی کنید؟

نه. کل فیلم‌شناسی من مثل آجرهایی که روی هم گذاشته شده باشند، شکل گرفته است. من به پروژه‌هایی که از نظر تکنیکی پیچیده و پیچیده‌تر هستند و چالش‌های بزرگ‌تری محسوب می‌شوند، فکر می‌کنم. من هرگز قادر نبودم بدون این‌که ورود یا بلید رانر را بسازم، تل‌ماسه را کارگردانی کنم. جرئت نمی‌کنم بگویم آن‌ها برایم تمرین بوده‌اند، ولی مسلماً به دلیل این‌که بیلد رانر را ساخته بودم، موفق شدم تل ماسه را بسازم. طی ساخت آن چیزهای زیادی درباره جلوه‌های ویژه و خلق یک جهان خاص و ساختار آن یاد گرفتم.

 

در فرایند اقتباس از متن اصلی تا چه اندازه آزادانه عمل کردید و آیا این یک اقتباس نزدیک و وفادار به کتاب محسوب می‌شود؟

بله، یک اقتباس نزدیک است. اولین آزادی عملم این بود که فیلم را در دو قسمت بسازم. این داستانی بسیار غنی و از منظر جزئیات به‌شدت فشرده و متراکم است. کل تل‌ماسه درباره جزئیات است. پیچیدگی زیادی دارد و فرهنگ‌های غنی متعددی در آن وجود دارد که طی فیلم توصیف و تشریح می‌شوند. مصالح آن به قدری زیادی است که می‌توان با آن‌ها صدها فیلم ساخت. چیزهای زیادی بود که باید به آن‌ها نزدیک می‌شدم، توضیح می‌دادم، فیلم‌برداری می‌کردم و روی پرده می‌آوردم و بنابراین فکر می‌کردم حداقل به ساخت دو فیلم نیاز دارد. تصور می‌کنم با انجام این کار چیزهایی را در فیلم اول بیان کردم، ولی در عین حال نکاتی هم هست که به آن‌ها نپرداخته‌ام. من صرفاً برخی از ایده‌ها را به سطح آوردم که در فیلم دوم با عمق بیشتری به آن‌ها نزدیک خواهم شد. باید توازنی بین دو فیلم پیدا کنم. درنتیجه فیلم اول فقط باز کردن دری رو به یک جهان است.

 

پروتاگونیست تل‌ماسه یعنی پل آترئیدیس درنهایت رهبری متعصب‌های مذهبی صحرانشین را در یک جنگ صلیبی جهادی به دست می‌گیرد که به شکل اجتناب‌ناپذیری یادآور شمایل‌شناسی القاعده یا داعش هستند. آیا قصدتان از این کار فروپاشاندن دیدگاه سنتی هالیوود از قهرمان و سیاه‌وسفید ندیدن مبارزه ایدئولوژیک- همان تلقی «ما» در مقابل «آن‌ها»- بود؟

درست از همان اوایل آغاز فعالیت حرفه‌ای به عنوان یک فیلم‌ساز همیشه به شکلی بسیار زیبا و قدرتمند با پیچیدگی جهان در ارتباط و تماس بوده‌ام. کارم را به‌تنهایی با ساخت مستندهایی در سرتاسر جهان و در بیشتر مناطق آسیا، خاورمیانه، اروپا و آفریقای شمالی شروع و به ایالات متحده و بیشتر مناطق جهان سفر کردم. از زمانی که بسیار جوان بودم، با هزاران دیدگاه متفاوت از جهان که هر کسی فکر می‌کند پاسخ درست را در اختیار دارد، در ارتباط بودم و همین امر باعث شد بذر شک و تردیدهای فراوان و فروتنی در درونم جوانه بزند و دنیا را خاکستری ببینم. همه ‌چیز به دیدگاه‌ها و شیوه نگاه به جهان خلاصه می‌شود؛ این‌که در کدام طرف حصار ایستاده‌اید. به عنوان یک فیلم‌ساز مسئولیتم این است که تمام تلاش خود را به کار بگیرم تا این پیچید‌گی را نمایش دهم و پلی برای ارتباط بسازم. سیاه‌وسفید دیدن را دوست ندارم. شیوه‌ای که سیاستمداران دنیا را به عموم مردم نشان می‌دهند دوست ندارم. دوقطبی شدن خطرناک است. بله، پیچید‌گی و گفتمان را دوست دارم.

 

تل‌ماسه با تداعی‌ها و نشانه‌هایی که از اسطوره‌های یونانی و لورنس عربستان در خود دارد و در عین‌حال پروتاگونیست آن نیز می‌تواند آینده را ببیند، از منظر فروریختن و شکست زمان و تکرارهای دایره‌‌وار تاریخی به اندازه فیلم‌های قبلی شما، مثلاً دشمن و ورود جذاب و قابل‌توجه است. آیا شما به عنوان یک هنرمند نقشتان را به این شکل می‌بینید؛ به نمایش گذاشتن پژواک‌های گذشته و حال و آینده از طریق اسطوره‌هایی که بر پرده نقش می‌بندند و پرسش «ما که هستیم» و در طول فرایند‌‌های بی‌پایان انتقال قدرت چقدر کم تغییر کرده‌ایم؟

من عمیقاً شیفته این ایده هستم که ما می‌توانیم تغییر کنیم، به عنوان انسان می‌توانیم متحول شویم، می‌توانیم با محدودیت‌های ژنتیکی، تحصیلات، خانواده، گذشته، سیاست، مذهب و تمام چیزهایی که بر نوع بشر تأثیر می‌گذارند، دست‌و‌پنجه نرم کنیم. درواقع فکر می‌کنم این فیلم‌ها همین نکته مشترک را در خود دارند؛ جست‌و‌جو برای آزاد کردن روح و جسم و جان از میراث گذشته و رابطه‌ای که با آن داریم. این چیزی است که من را به انسانیت امیدوار می‌کند. فکر می‌کنم می‌توانیم متحول شویم، اما اگر نسبت به آن آگاهی نداشته باشیم، محکومیم. جهنم یعنی تکرار.

 

تل‌ماسه را تا چه اندازه به ‌عنوان نگاهی به آینده قریب‌الوقوع خودمان با توجه به شرایط سخت آب‌وهوایی و منابع محدودی که در اختیار داریم، می‌بینید؟ آیا این فیلم فراخوانی برای فعالان محیط ‌زیست است؟

وقتی فرانک هربرت این رمان را در دهه 60 ‌می‌نوشت، از جریان تازه‌ای که در اکولوژی به راه افتاده بود و مردم تلاش می‌کردند از طبیعت برای کنترل طبیعت استفاده کنند، الهام گرفته بود. او اعتقاد داشت نجات انسانیت می‌تواند از طریق رقص با طبیعت حاصل شود، نه تسلط بر آن. این نکته از قبل در رمان او وجود داشت و به همین علت است که از اهمیت زیادی برخوردار است. رمان 60 سال پیش نوشته شده، اما او در همان دوران هم قدرت‌ها و نیروهایی را پیش‌بینی می‌کرد که قرار بود تحت شرایط سوء‌استفاده شدید از منابع طبیعی و تغییرات اقلیمی با هم درگیر شوند. گاهی اوقات راجر دیکینز و من با هم حرف می‌زنیم و می‌گوییم: «خدای من، مثل اینه که داریم به بلید رانر 2049 لعنتی نزدیک می‌شیم.» واقعاً دیوانه‌کننده است! من همیشه یکی از ایده‌های پشت ساخت این فیلم را جلب توجه دوباره به رمان و هم‌چنین فراخوان نسل جوان‌تر برای واکنش و تلاش در جهت ساخت دنیایی که نمی‌خواهیم بر آن مسلط شویم، اما باید با طبیعت هم‌زیستی بیشتری داشته باشیم، می‌دیدم.

 

آیا صحبت‌هایی درباره ادامه داستان با بهره‌گیری از رمان‌های بعدی هربرت داشته‌اید، یا وقتی اقتباس از رمان اول را به پایان بردید، قصد دارید به چیزی کاملاً متفاوت بپردازید و این دنیا را پشت سر بگذارید؟

در حال حاضر من نیمی از یک فیلم را ساخته‌ام و برای آرامش و سلامت عقل خودم باید آن را به پایان ببرم. در عین حال، فکر می‌کنم به ‌خاطر مخاطبان هم مجبورم آن را تمام کنم. من قسمت دوم را هم می‌سازم و می‌توانم ساخت قسمت سوم آن را نیز پیش‌بینی کنم که از روی رمان مسیحای موعود تل‌ماسه که در 1969 نوشته شده، ساخته خواهد شد. ساخت این فیلم‌ها مدت زمان بسیار زیادی طول می‌کشد. ولی این حرکت اولیه بود؛ رویای اولیه برای ساخت یک سه‌گانه. بعد از آن خواهیم دید به کجا می‌رویم.

منبع:lwlies. co

مرجع مقاله