سفر سخت‌ساده قهرمان

چگونگی نگارش فیلمنامه «گریه کن ماچو»

  • نویسنده : منبع: www.distractify.com_ www.screendaily.com
  • مترجم : سهند زرشکیان
  • تعداد بازدید: 0

نیتن ریچارد ناسباوم (1913 تا2000)، معروف به ان. ریچارد ناش، نویسنده، نمایشنامه‌نویس، فیلمنامه‌نویس و شاعر آمریکایی است. نمایش‌های زیادی در تئاتر برادوی بر اساس نمایشنامه‌های ناش روی صحنه رفته‌اند. ریچارد ناش در دانشگاه پنسیلوانیا زبان انگلیسی و فلسفه خواند. دو کتاب در زمینه مباحث فلسفی نوشت و هشت رمان و یک کتاب شعر از خود به یادگار گذاشت. سال 1940 اولین نمایشنامه‌اش را نوشت و کمی بعد نوشتن فیلمنامه را آغاز کرد. فیلمنامه‌نویسان زیادی داستان‌ها و نمایشنامه‌های ناش را منبع اقتباس قرار داده و از آن‌ها الهام گرفته‌اند. در این راستا ازجمله می‌توان به نمایشنامه‌های موفق باران‌ساز و ماچو اشاره کرد که بر اساس آن‌ها اقتباس‌هایی سینمایی صورت گرفته است.

ناش در مصاحبه‌ای عنوان کرد که زمانی فیلمنامه‌ای به نام ماچو نوشته بود که بین تهیه‌کنندگان و استودیوهای فیلم‌سازی خریداری نداشت. سپس با یک ناشر به توافق رسید که پیش‌پرداختی دریافت کند و بر اساس این فیلمنامه که خواهان نداشت، رمانی بنویسد. سال 1975 رمان گریه کن ماچو به چاپ رسید. ناش مدعی بود نوشتن این رمان بر اساس فیلمنامه‌ای که پیش‌تر نوشته بود، فقط دو هفته زمان برد. چاپ این کتاب نام ناش را بر سر زبان‌ها انداخت و تحسین و تمجید زیادی برانگیخت. بدین سان گریه کن ماچو به نقطه عطفی در روند حرفه نویسندگی ناش بدل گشت. تهیه‌کنندگانی که فیلمنامه ماچو را نپسندیده بودند، بعد از موفقیت چشم‌گیر کتاب، مشتاق خرید حق آن برای اقتباس سینمایی شدند. کارگردان‌هایی همچون روی شایدر و برد فورمن تلاش کردند با اقتباس از رمان گریه کن ماچو فیلمی سینمایی بسازند، ولی به دلایلی موفق به این کار نشدند. سال 1988 به کلینت ایستوود پیشنهاد شد تا بر اساس این رمان فیلمی بسازد. آن زمان ایستوود به خاطر مشغله کاری این پیشنهاد را نپذیرفت. سرانجام سال 2020 اعلام شد که کلینت ایستوود به عنوان کارگردان و بازیگر و نیک شِنک به عنوان فیلمنامه‌نویس بر اساس رمان گریه کن ماچو فیلمی خواهند ساخت. نیک شنک، فیلمنامه‌نویس جوان آمریکایی، پیش از این در دو فیلم به عنوان فیلمنامه‌نویس با کلینت ایستوود همکاری داشت؛ گرن تورینو و مول. فیلمنامه گرن تورینو مورد تحسین قرار گرفت و ازجمله جایزه انجمن ملی منتقدان آمریکا را برای شنک به ارمغان آورد.

از بخت‌یاری دوست‌داران کلینت ایستوود است که حضور او در عالم سینما در مقام بازیگر، کارگردان و تهیه‌کننده تمامی ندارد. ایستوود که 40 سال قبل فرصت ساخت فیلم گریه کن ماچو را از دست داده بود، سال 2020 به این نتیجه رسید که بهترین زمان برای ساخت این فیلم فرا رسیده است. نقش‌آفرینی ایستوود در نقش مایک میلو در فیلم گریه کن ماچو، یادآور شمایل سینمایی آشنای اوست.

داستان فیلم در اواخر دهه 1970 و اوایل دهه 1980 می‌گذرد. مایک میلو اسب‌سوار پیری است که دورانش به سر آمده است. ‌هاوارد پلک، که مایک برای او کار می‌کند، از او می‌خواهد راهی مکزیک شود تا پسرش، رافو، را همراه با خود به آمریکا بیاورد. رافو با مادرش (لِتا) زندگی می‌کند و ‌هاوارد در نظر دارد هر طور شده، او را پیش خود بیاورد. زیرا بر این باور است که مادر رافو (همسر سابق ‌هاوارد) شخصیتی غیرقابل پیش‌بینی و خطرناک است و هیچ مناسب نیست رافو بیش از این پیشِ او بماند. مایک در آغاز برای پذیرش یا رد این پیشنهاد دودل است، ولی نهایتاً تصمیم می‌گیرد راهی این سفر نامطمئن شود. این‌گونه است که سفر قهرمان داستان شروع می‌شود؛ سفری که شاید سفر آخر او باشد. بعد از این‌که مایک به هر طریق ممکن رافو را با خود همراه می‌کند، لِتا اوباش تحت فرمانش را اجیر می‌کند تا مایک و رافو را تعقیب کنند و آن‌ها را از ادامه مسیر بازدارند.

کلینت ایستوود پیش از این فیلم نیز چندین بار نقش شخصیت‌های تنها و انزواطلبی را بازی کرده که زندگی نامعمول و گاه پرماجرایی دارند و سایه شوم حوادث تراژیک یک دم رهایشان نمی‌کند. مایک در گریه کن ماچو شخصیتی تک و تنهاست. پیش‌تر همسر و فرزندش را در تصادف رانندگی از دست داده است. روزگاری در اوج ناگهان در طول مسابقات مایک از روی اسب زمین خورد و بدنش متحمل آسیبی جدی شد. از سوی دیگر، شخصیت نوجوان داستان، رافو، نیز به نوعی همچون مایک مطرود و درمانده است. رافو از پدرش بیزار است و مادرش نیز شخصیت قابل اتکایی ندارد. این شباهت تراژیک دو شخصیت اصلی داستان می‌توانست به ایجاد ارتباطی عمیق و باورپذیر میان پیرمرد و نوجوان منجر شود. ولی نتیجه کار رضایت‌بخش نیست و ارتباط دو شخصیت محوری داستان سرد و قابل پیش‌بینی است. گویی رافو می‌تواند به نوعی فرزند مایک محسوب شود، ولی مایک در طول رابطه تازه شکل‌گرفته‌شان فقط گه‌گاهی با او چنان رفتار می‌کند که گویی پسرش است. اساساً تغییرات منحنی شخصیت مایک و رافو در داستان از ابتدا قابل پیش‌بینی هستند. بدین خاطر بحران‌هایی که در طول سفر دو قهرمان داستان را به مخاطره می‌افکنند، چنان‌که باید، مخاطب را در انتظار تماشای ادامه داستان مشتاق نگه نمی‌دارند. هم‌چنین انگیزه و امیال ضدقهرمانان داستان سطحی و ساده‌انگارانه پرداخت شده‌اند و این نیز از ویژگی‌های منفی فیلمنامه محسوب می‌شود. در داستان البته شخصیت سومی نیز در کار است. ماچو، خروس رافو، که چاشنی طنز و شوخ‌طبعی را به داستان افزوده است.

در پایان یادآور می‌شوم که به نظر من احساس عاطفی ناشی از تماشای فیلم گریه کن ماچو مبتنی بر آگاهی مخاطب از این حقیقت تلخ است که کلینت ایستوود نیز همچون مایک میلو زندگی‌اش را پشت سر گذاشته و دورانش رو به اتمام است. این حقیقت محتوم درباره افسانه زنده، کلینت ایستوود، دل تماشاگر را به درد می‌آورد. هرچند گریه کن ماچو فرصتی دوباره فراهم کرده تا کاریزمای نوستالژیک ایستوود بر پرده سینما نقش ببندد.

 

منبع: www.distractify.com_ www.screendaily.com

مرجع مقاله