Dune

تل‌ماسه

  • نویسنده : میثا محمدی
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 0

فیلمنامه‌نویسان: جان اسپاهیتس، اریک راث، دنیس ویلنوو، براساس کتابی از فرانک هربرت، کارگردان: دنیس ویلنوو، مدیر فیلم‌برداری: گرگ فراسر، تدوین: جو واکر، موسیقی: ‌هانس زیمر، تهیه‌کننده: مری پارنت، بازیگران: تیموتی چالامت، ربکا فرگوسن، اسکار ایزاک، خاویر باردن، ژانر: حادثه‌ای/ ماجرایی/ درام، محصول 2021 آمریکا، 156 دقیقه، بودجه: 165 میلیون دلار، درآمد فروش: 304.6 میلیون دلار، پخش از وارنر بروس پیکچرز

خلاصه داستان: سال 10119 پس از میلاد، سیاره آراکیس که به دلیل طبیعت بیابانی خود تل‌ماسه خوانده می‌شود، در خاک خود دارای ماده ارزشمندی به نام اسپایس است که به واسطه آن سفر بین سیاره‌ای ممکن می‌شود. به همین دلیل این سیاره سال‌ها مورد حمله و تجاوز خاندان ‌هارکنون قرار داشت، تا این‌که آن‌ها به علت نامعلومی این سیاره را ترک می‌کنند. امپراتور به دوک لتو از خاندان آتردیز دستور می‌دهد سیاره بارانی و اقیانوسی خود را ترک کند و برای سروسامان دادن اوضاع به آراکیس برود. درواقع امپراتور که از محبوبیت خاندان آتردیز در میان دیگر خاندان‌ها ترسیده است، تصمیم دارد با این کار باعث کودتای خاندان‌ هارکنون علیه آن‌ها شود. لتو از این پیشنهاد راضی نیست، اما به دلایل سیاسی قبول می‌کند و تصمیم می‌گیرد با کنترل سیاره آراکیس و ایجاد اتحاد با فریمن‌ها، ساکنان بومی آن، شکوه و پیشرفت را به این سیاره برگرداند.

بانو جسیکا همسر لتو یک خواهر روحانی از اعضای فرقه بنی جزریت است که توانایی‌های جسمی و ذهنی پیشرفته‌ای دارند. آن‌ها پسری جوان به نام پل دارند که توانایی خاصش را از مادرش به ارث برده و تحت تعلیم اوست. پل پی‌درپی رویاهایی از آینده و  آراکیس می‌بیند و این موضوع بانو جسیکا را نگران می‌کند. گایوس هلن، مادر روحانی بزرگ، به دیدن پل می‌آید و او را تحت آزمایش دردناکی قرار می‌دهد تا میزان قدرت و کنترل او را ارزیابی کند. گایوس هلن که در جریان کودتا قرار دارد، به امپراتور می‌گوید که تنها در صورتی از او حمایت می‌کند که جسیکا و پسرش تحت حمایت آن‌ها باشند و کشته نشوند. امپراتور نیز به‌ظاهر قبول می‌کند.

آتردیزها به آراکیس گرم و بیابانی نقل مکان می‌کنند و تعدادی از فریمن‌های ساکن قلعه مرکزی پل را لسان‌الغیب خطاب می‌کنند. از نظر شماری از آن‌ها پل همان پسر موعود است که دوباره قدرت و شکوه را به آراکیس برمی‌گرداند. در همان روز اول به جان پل سوءقصد می‌شود و اقدامات امنیتی بیشتر می‌شوند. لتو با استیلگار، خوانسالار فریمن ملاقات می‌کند و به او پیشنهاد صلح و دوستی می‌دهد.

لتو به همراه پل و افرادش و دکتر لایت- کاینس اقلیم‌شناس، با سه هلی‌کوپتر برای تماشای برداشت اسپایس در صحرا می‌روند. دکتر لایت به آن‌ها  بخشی از صحرا را نشان می‌دهد و می‌گوید که آن‌جا قلمرو کرم‌های غول‌پیکر است که نسبت به صدای یکنواخت حساس هستند و خطرناک‌ترین شکارچیان این منطقه هستند. به همین دلیل فرمن‌ها با ریتم ناهماهنگ خاصی در صحرا راه می‌روند. آن‌ها از بالا شاهد برداشت اسپایس به وسیله ماشینی بسیار بزرگ هستند که از دور هشدار نزدیک شدن کرم می‌آید. ماشین اتصال به‌سرعت بالای ماشین درو می‌آید تا آن را از زمین بلند کند، اما یکی از اهرم‌ها روی ماشین درو قفل نمی‌شود. لتو فرمان می‌دهد تا هلی‌کوپترها فرود بیایند تا سرنشینان ماشین درو را سوار کنند. آن‌ها وسایل اضافه را بیرون می‌ریزند تا همه جا شوند. پل که برای کمک، از هلی‌کوپتر بیرون زده است، در تماس با اسپایس دچار خلسه می‌شود و با چشمان باز به رویا می‌رود. کرم در حال نزدیک شدن و هلی‌کوپتر آماده پرواز است که‌ هایلک متوجه عدم حضور پل می‌شود و در لحظه آخر او را داخل هلی‌کوپتر می‌کشد. کرم می‌رسد و ماشین بزرگ درو را می‌بلعد.

همان شب دکتر یوئه به لتو خیانت می‌کند و با از کار انداختن سیستم رادار باعث می‌شود ارتش ‌هارکنون و سارداکور وارد آراکیس شوند. دکتر یوئه به لتو مجروح می‌گوید که او در ازای جان همسرش که امپراتور او را به گروگان گرفته است، این کار را کرد. او دندانی در دهان لتو کار می‌گذارد و می‌گوید زمانی که امپراتور به او نزدیک شد، آن را محکم گاز بزند و گازی سمی تولید می‌شود که می‌تواند همه را بکشد. اما اگر در لحظه مناسب نفسش را حبس کند، شانس زنده ماندن دارد. از آن طرف پل و بانو جسیکا را نیز که بی‌هوش هستند،  سوار یک هلی‌کوپتر می‌کنند تا آن‌ها را در بیابان رها کنند. خاندان آرتریز به دست مهاجمان قتل عام می‌شوند.

لتو را به مقر امپراتور می‌آورند. دکتر یوئه نیز آن‌جاست و امپراتور می‌گوید که همان‌طور که قول داده، او را به همسرش می‌رساند و دکتر یوئه را می‌کشد. زمانی که امپراتور نزدیک لتو می‌شود تا صدای او را بهتر بشنود، لتو دندان مصنوعی را گاز می‌زند و گاز سمی آزاد می‌شود و همه حاضران در اتاق کشته می‌شوند.

از آن طرف بانو جسیکا و پل به هوش می‌آیند و با کمک نیروی تلقین باعث می‌شوند سربازان حاضر در هلی‌کوپتر یکدیگر را بکشند و آن دو به صحرا فرار می‌کنند و با کمک تجهیزاتی که دکتر یوئه برایشان گذاشته بود، در صحرا زنده می‌مانند. مقصد آن‌ها پیدا کردن فریمن‌ها و اتحاد با آن‌هاست. آن دو بعد از پشت سر گذاشتن مشکلات فراوان با گروهی از فریمن‌ها در میان صخره‌ها روبه‌رو می‌شوند. درحالی‌که استیلگار نیز در میان آن‌هاست. با وساطت استیلگار قرار می‌شود آن دو همراه فرمن‌ها به سرزمین آن‌ها بروند، اما یکی از فریمن‌ها قبول نمی‌کند و پل را به مبارزه مرگ و زندگی می‌طلبد. پل در خلسه‌ای دیگر می‌بیند که باید پل بمیرد تا پسر موعود زنده شود. پل در مبارزه با مرد دوبار بر او مسلط می‌شود و به او این شانس را می‌دهد که تسلیم شود، اما مرد طبق قانون قبول نمی‌کند و سرانجام پل با ضربه‌ای از پشت مرد را می‌کشد. استیلگار بیشتر از پیش مطمئن می‌شود که این پسر همان لسان‌الغیب موعود است، پل و بانو جسیکا همراه فرمن‌ها راهی سرزمین آن‌ها می‌شوند.

از آن طرف معلوم می‌شود امپراتور زنده است، اما هنوز بهبودی کامل پیدا نکرده است. او به فرمانده ارشد دستور می‌دهد تا تمام فرمن‌ها را بکشد.

مرجع مقاله