از انیمه‌ها و مانگاهای ژاپنی وام گرفتم

گفت‌وگو با هوانگ دونگ هیوک، پدیدآورنده سریال «بازی مرکب»

  • نویسنده : استوارت جفریز
  • مترجم : تکتم نوبخت
  • تعداد بازدید: 139

درام بقامحور بازی مرکب تاکنون که دو ماه از اکران آخرین اپیزود آن می‌گذرد، 650 میلیون پوند برای نت‌فلیکس درآمد داشته، اما تنش‌های ساختن این سریال برای هوانگ دونگ هیوک بسیار بالاتر از این‌ها بوده است. هم‌چنین این کارگردان 50 ساله کره‌ای می‌گوید تاکنون علاوه بر قرارداد هیچ پولی از نت‌فلیکس دریافت نکرده و برخلاف باور عموم برای ساختن این سریال ثروتمند نشده است. او در بازی مرکب یک فاجعه خانوادگی در جامعه رقابتی با بحران‌های مالی را سامان‌دهی می‌کند که الهام‌بخش سریال خشونت‌آمیز او درباره سرمایه‌داری است. در درام دیستوپیایی هوانگ دونگ هیوک یک سازمان مخوف 456 بازیکن را از طبقه‌های مختلف که در یک نکته اشتراک دارند و آن تعلق آن‌ها به طبقه فرودست و بدهکاری بالاست، دور هم جمع کرده و به شرکت در چند بازی کودکانه ترغیب می‌کند. نتیجه واضح است. این بدهکاران یا در بازی‌ها پیروز می‌شوند و با پول غیرقابل تصوری به خانه می‌روند، یا با شلیک یک گلوله در مغزشان خلاص می‌شوند. بازی مرکب به عنوان موفق‌ترین مجموعه نت‌فلیکس در همان یک ماه اول اکران خود از مجموعه بریجرتون که پیش از این در صدر جدول بود، پیشی گرفت. بر اساس اسناد فاش‌شده هزینه تولید این 9 قسمت 5. 15 میلیون پوند بوده که برای هر قسمت معادل 75. 1 میلیون پوند هزینه شده. بنابراین بازگشت سرمایه مالی چیزی بیشتر از فوق‌العاده است. این سریال که نت‌فلیکس تخمین می‌زند 142 میلیون خانوار تاکنون که دو ماه از پخش آن می‌گذرد، به تماشایش نشسته‌اند، تعداد مشترکان این سامانه را 4. 4 میلیون نفر افزایش داده است. این سریال ارزشی معادل 650 میلیون پوند برای سرویس نت‌فلیکس دارد. هوانگ که به خاطر فیلم‌های باکس آفیس کره‌ای مانند کالکترز (2020) و خانم مادربزرگ (2014) نیز شناخته می‌شود، در گفت‌وگویی با گاردین به فرایند دشوار و پرتنش ساخت این مجموعه اشاره می‌کند. با دفتر خالق سریال پربیننده‌ترین سریال نت‌فیلیکس، هوانگ دوک هیوک در سئول تماس گرفتیم تا با او درباره بازخوردهایی که از سریالش دریافت کرده است و ایده‌های اولیه آن، صحبت کنیم.

 

به عنوان اولین سؤال قصد دارم بپرسم آیا این واقعیت دارد که موفقیت چشم‌گیر و عجیب بازی مرکب شما را به عنوان خالق این اثر ثروتمند کرده؟ شاید شما در حال حاضر به اندازه برنده بازی مرکب ثروتمند شده باشید.

 (می‌خندد) من آن‌قدرها ثروتمند نیستم. اما به اندازه کافی پول دارم. یعنی آن‌قدر دارم که سفره‌ام خالی نماند. ولی واقعیت را بگویم به این شکل نبوده که نت‌فلیکس به تناسب بازدید بالای سریال به من پول اضافه‌ای پرداخت کرده باشد. تا همین لحظه همه چیز طبق قرارداد اولیه پیش رفته و نت‌فلیکس هم طبق همان قرارداد به من پول داده. واقعاً عادلانه نیست. اما خب واقعیت دیگر این است که این سریال به واسطه نت‌فلیکس صدها میلیون برای بقیه تیم و حقوق‌بگیران این مجموعه درآمدزایی کرده، و من از این بابت خیلی خوش‌شانس هستم و بسیار خوشحالم.

 

شاید باید در مورد یک بند از قرارداد با نت‌فلیکس مذاکره بیشتری انجام می‌دادید، به‌خصوص که شما هم نویسندگی و هم کارگردانی مجموعه را به‌تنهایی به عهده داشتید و از هر جهت خالق تمام‌عیار بازی مرکب محسوب می‌شوید. مخصوصاً که به گفته خودتان به خاطر فشار زیاد در مراحل تولید این سریال سلامتی جسمی‌تان تا اندازه زیادی به مخاطره افتاد.

بله، به پایان رساندن این سریال برای من، هم از نظر جسمی و هم روحی و روانی، مشقت‌بار بود. در مراحل تولید هم‌چنان که سکانسی را فیلم‌برداری می‌کردیم، ایده‌های جدیدی مطرح می‌کردیم و اپیزودهای بعدی را اصلاح می‌کردیم تا نتیجه چند برابر شود و به خاطر وسواس زیادی ما برای بازدهی بالاتر حجم کار نیز دو برابر می‌شد.

در مصاحبه‌ای گفته بودید ایده اولیه بازی مرکب در سال 2009 پس از رکود اقتصادی بزرگ که به کره جنوبی آسیب‌های جبران‌ناپذیری زد، شکل گرفته است. درواقع طرح اولیه این سریال از وضعیت خانوادگی شما در این بحران مالی سرچشمه می‌گیرد؟

بله، ما از نظر مالی در وضعیت بسیار بدی بودیم، چون مادرم از شرکتی که در آن مشغول به کار بود، بازنشسته شد. درواقع من همان موقع به فکر ساختن بازی مرکب بودم، اما موفق نمی‌شدم سرمایه‌گذار پیدا کنم و بودجه‌ای بگیرم. به همین خاطر یک سال فیلمنامه من خاک خورد. درنهایت مجبور شدیم وام بگیریم؛ مادرم خودم و مادربزرگم. تمام آن سال‌ها بخش اعظم وقت من در کافه‌های کتاب‌های مصور می‌گذشت. کتاب‌های مصور نقطه آرامش من در آن روزهای بحرانی بودند. همان موقع کتاب‌های مصور نبرد سلطنتی و بازی دروغ‌گو و چند کتاب دیگر با محوریت بازی‌های مرگ‌بار را خواندم و یادم است که با کاراکترهای این کتاب‌ها که دربه‌در به دنبال یک پول گنده بودند، هم‌دلی عمیقی داشتم. این درواقع نقطه ضعف زندگی من بود و این هم‌دلی از این‌جا نشئت می‌گرفت. از خودم می‌پرسیدم: «اگر در واقعیت چنین بازی‌ای وجود داشت، آیا حاضر بودم به خاطر خانواده‌ام در آن شرکت کنم؟» به همین خاطر من از زمانی که شروع کردم به ساختن فیلم، به این باور داشتم که به خاطر دریافت شخصی خودم هم شده، باید فیلمی با این محتوا بسازم و تا اندازه‌ای اطمینان داشتم که از پسش برمی‌آیم. بنابراین طرح‌های اولیه را در ذهنم مرور کردم و بعد شروع به نوشتن فیلمنامه کردم.

در مورد عنوان فیلمنامه که درواقع خشونت‌آمیزترین بازی و آخرین بازی هم هست، بگویید. این نسخه‌ای از بازی‌های کودکی خودتان نبود؟

البته که بود. من وقتی یک پسربچه بودم، با دوستانم بازی مرکب بازی می‌کردیم و با الهام از همان بازی و آن‌چه در خاطره‌ام باقی مانده بود، نه‌تنها عنوان سریال را انتخاب کردم، که بخش زیادی از ایده‌هایم برای این درام را شکل دادم. درواقع اسم بازی مرکب برگرفته از اشکالی هندسی است که به عنوان نشانه‌ای از ماهی مرکب در زمین بازی کشیده می‌شود. من قبلاً در بازی با سر ماهی مرکب مهارت زیادی داشتم. وقتی داخل سر ماهی باشید، می‌دانید که فقط و فقط باید برای بردن بجنگید.

در همان اولین بازی بازیکنان فقط زمانی حق حرکت کردن دارند که صورت یک عروسک غول‌پیکر کارتونی برگردد و آن‌ها را نبیند، وگرنه اگر به دام بیفتند، در دم مسلسل‌ها به آن‌ها شلیک می‌کنند. چرا در همان اولین اپیزود با نمایش یک بازی وحشیانه و پر از خون، بهای زندگی انسان را تا این اندازه بی‌ارزش و حقیر نشان می‌دهید؟

چون این نمایش خشونت‌بار حول محور یک ایده ساده می‌چرخد! ما در شرایط نابرابری برای زندگی خود می‌جنگیم. بی‌ارزشی زندگی انسان در زندگی واقعی هم دست کمی ندارد از آن‌چه در بازی مرکب می‌بینیم. فقط خشونت در آن‌جا آشکارتر است و پنهان نیست.

در پس این ایده اشاره‌ای به مفهومی عمیق‌تر در مورد سرمایه‌داری نهفته است؟

عمیق نیست! خیلی ساده است. من معتقدم که کل سیستم اقتصاد جهانی بر پایه نابرابری شکل گرفته. همان‌طور که حدود 90 در صد مردم معتقدند که این سیستم ناعادلانه است، من هم معتقدم عادلانه نیست. مثلاً در طول پاندمی کشورهای فقیرتر نمی‌توانستند مردم خود را واکسینه کنند. مردم در خیابان‌ها از آن‌جا که مجبور بودند برای تأمین هزینه زندگی خود کار کنند، به ویروس مبتلا می‌شدند و بعد می‌مردند. بنابراین من سعی کردم پیامی را در مورد سرمایه‌داری مدرن منتقل کنم، اما همان‌طور که گفتم، چیزی نیست که زیرمتنی، پندآموز یا کنایی باشد. کاملاً آشکار است.

 

یک تناقض این‌جا وجود ندارد؟ انتقاد شما به سرمایه‌داری بدون پول یک شرکت بین‌المللی یعنی نت‌فلیکس هرگز دیده نمی‌شد.

(می‌خندد) گاردین درواقع سؤال‌های کنایی و عمیق می‌پرسد! خب، نت‌فلیکس یک شرکت جهانی است. اما من فکر نمی‌کنم که نابرابری‌ها را تشدید کند. به نظرم تناقضی در این امر نیست. زمانی که من روی پروژه کار می‌کردم، روی این هدف تمرکز کرده بودم که دست‌کم برای یک روز هم شده، در صدر جدول نت‌فلیکس ایالات متحده باشم. اما درنهایت نتیجه چندین برابر موفقیت‌آمیزتر بود و من شوکه بودم. پربیننده‌ترین نمایش نت‌فلیکس تاکنون! واقعاً غیرقابل تصور است. من حتی در رویاهایم هم این را نمی‌دیدم. اما از طرفی، برای من به این معنی بود که مخاطبان جهانی به پیامی که من قصد انتقال آن را داشتم، واکنش نشان داده‌اند، و این چیزی بود که از زمان شکل گرفتن ایده تا آخرین سکانس سریال در ذهنم بود و سختی‌های زیادی برای آن متحمل شدم.

برای بررسی رقابت‌ها در نت‌فلیکس مجموعه بریجرتون را که قبل از ماهی مرکب در صدر جدول بود، تماشا و ارزیابی کردید؟

تماشا کردن و به پایان رساندن هر سریالی برای من کار سختی است و کمتر اتفاق می‌افتد. تنها دو استثنا در این بین وجود دارد؛ برکینگ بد و شکارچی ذهن. مردم خیلی از بریجرتون تعریف می‌کردند و با خودم گفتم شروع کنم به دیدن سریال. اما قسمت اول را دیدم و بعد رها کردم. من واقعاً اهل داستان‌های عاشقانه تلویزیونی نیستم. شش یا هفت سال از آخرین رابطه شخصی من می‌گذرد. فکر می‌کنم شاید به همین دلیل ارتباط برقرار کردن با خیلی از سریال‌های عاشقانه برای من کار غیرممکنی است.

شاید به همین دلیل است که صحنه‌های عاطفی در بازی مرکب تلخ و گزنده است. به صحنه‌ای در اپیزود چهارم اشاره می‌کنم. در بازی مرکب هیچ عشقی وجود ندارد. درست است؟

نه! وجود دارد. اصرار دارم که وجود دارد. این یک نوع متفاوت از عشق در یک موقعیت متفاوت، عجیب و یأس‌آور است، اما به این معنی نیست که وجود ندارد. زن به قوی‌ترین مرد گروه (گنگستر زورگو) تکیه می‌کند، چون باید در آن مخمصه چیزی پیدا کند که به آن اتکا کند. شاید این نزدیک‌ترین تفسیر به عشق البته با نگاهی واقع‌بینانه باشد. حتی خود آن زن هم معتقد است که این عشق است و دست آخر از مرد انتقام می‌گیرد. بنابراین او معتقد است که احساساتش واقعی و برخاسته از یک حس تعلق واقعی است، اما نه از جنس عشق رمانتیکی که در بریجرتون می‌بینیم.

 

یکی از شرکت‌کننده‌ها در بازی مرکب یک فراری از کره شمالی است. چه شد که فکر کردید باید یکی از این شخصیت‌های مهم یک پناهنده از کره شمالی باشد؟

این فراری‌ها و پناهنده‌ها در حال حاضر بزرگ‌ترین اقلیت در کره جنوبی هستند و روزبه‌روز این آمار افزایش پیدا می‌کند. من فکر می‌کنم تبادل میان دو کره گسترش پیدا خواهد کرد و ما در مقطعی به اتحاد مجدد خواهیم رسید. البته امیدوارم که چنین اتفاقی بیفتد.

اما کره شمالی چنین موضع خیرخواهانه‌ای از این مجموعه دریافت نکرده. به گفته یکی از روزنامه‌های این کشور کره شمالی معتقد است که درام شما فساد و بی‌اخلاقی‌ای در حکومت‌ها را نشان می‌دهد که فقط بقای قوی‌ترها در آن میسر است، و این اصلاً در مورد کره شمالی که برابری‌طلب است، صدق نمی‌کند.

درباره بازی مرکب به‌سختی می‌توان گفت که فقط یک تصویر عینی از کشور من است. من می‌خواستم چیزی بسازم که نه‌تنها برای مردم خودم، بلکه در سطح جهانی آشنا و قابل ادراک باشد. این رویای من بود. در این مبارزه میان مرگ و زندگی، هنجارهای اجتماعی شکسته می‌شوند و شرکت‌کنندگان در جنگی که می‌شود نام آن را «همه علیه همه» گذاشت، گرفتار می‌شوند. جنگی که در آن زندگی انسان رقت‌بار، وحشیانه و کوتاه است. ما در دنیای بازی مرکب زندگی می‌کنیم. همه قرار نیست از شماره یک مراقب کنند و دوستانه رفتار کنند. انسان‌ها خودخواه‌اند و درواقع از جسد بازنده‌ها برای رسیدن به پول بالا می‌روند.

به همان اندازه که این سریال موفقیت‌هایی کسب کرد، انتقادهایی هم در مورد پایان آن مطرح است. بعضی از مخاطبان از پایان‌بندی سریال عصبانی‌اند. جایی که گی هون که حالا برنده مسابقه و یک ثروت هنگفت است، دو تصمیم غافل‌گیرکننده می‌گیرد؛ یکی در مورد پول‌هایی که به دست آورده و دیگری در مورد رفتن به سراغ دخترش درست در دقایق پایانی سریال. لبرون جیمز، اسطوره بسکتبال ایالات متحده، که شیفته این سریال است، صراحتاً اعلام کرده که من از پایان خوشم نیامد. چه فکری می‌کنید؟ آیا جیمز اشتباه می‌کند؟

(می‌خندد) لبرون جیمز بامزه است و هر چیزی را که می‌خواهد، خیلی رک و صریح عنوان می‌کند. به نظر او احترام می‌گذارم و از او تشکر می‌کنم که سریال من را دیده. اما باید بگویم این همان پایان مدنظر من است و آن را تغییر نمی‌دهم. او اگر پایان خودش را دارد، پایانی که بتواند راضی‌اش کند، شاید باید یک پایان مختص به خودش بسازد. من حتماً آن را می‌بینم و بعد به او پیامی می‌فرستم: «از تمام سریال خوشم آمد، به جز پایان.» برخی عقیده دارند که اپیزود پایانی کیفیت اپیزودهای قبلی را ندارد و برخلاف موفقیت‌ها انتقادهای زیادی هم به‌خصوص درباره پایان‌بندی شده است که واقع‌بینانه نیست و بیشتر آرمانی است. می‌گویند تصمیم گی هون برای بازگشتن به جزیره به جای پیوستن به دخترش ناامیدکننده است. چرا ناامید‌کننده است؟ آدم‌هایی مانند گی هون نمی‌توانند پس از تحمل چنین ترومایی به جریان رقابتی جامعه برگردند. آن‌ها هر جور شده، دست به کار می‌شوند تا تجربه تروماتیک خود را التیام دهند.

اما مطمئناً دلیل دیگری برای این پایان‌بندی وجود دارد. با برنده‌ای که می‌تواند با سازمان شیطانی بازی مرکب مقابله کند، یک زمینه‌چینی خوب برای ادامه داستان در فصل دوم سریال داریم. در مورد داستان این‌که فصل دوم چه خواهد بود و این‌که قصد ساختن آن را دارید، هنوز هیچ خبر رسمی‌ای منتشر نشده.

البته صحبت‌هایی شده. به نظرم ساختن فصل دوم اجتناب‌ناپذیر است، چون سریال موفقیت‌های عجیب و بی‌سابقه‌ای داشته. در نظر دارم که فصل دوم را بسازم. در حال حاضر ایده‌های خاصی مدنظرم نیست، اما می‌دانم که قرار نیست به این زودی‌ها روی آن کار کنم. من بیشتر قصدم این بود که از این سریال یک فیلم بسازم. در حال حاضر درگیر این هستم که کدام کار را اول انجام دهم؛ ساختن فیلم یا فصل دوم بازی مرکب. قصد دارم با نت‌فلیکس در این‌باره صحبت کنم. با این همه، می‌گویم برنامه دقیق و خوبی برای بازی مرکب 2 ندارم، اما به‌هرحال ساخت آن منتفی نیست. یعنی درواقع مخاطبان چاره‌ای جز این برای من نگذاشته‌اند! اما اگر قرار باشد این کار را انجام بدهم، مطمئناً به‌تنهایی انجام نمی‌دهم. قصد دارم از اتاق نویسندگان استفاده کنم و چندین کارگردان باتجربه نیز باید در کنارم داشته باشم. نویسندگی، کارگردانی و تولید یک سریال به‌تنهایی واقعاً کار بزرگی بود. وقتی به انجام همین کار برای فصل دوم فکر می‌کنم، استرس می‌گیرم. با این همه، حتی به دلیل مالی هم که شده، باید فصل دوم را بسازم تا بالاخره به اندازه برنده بازی مرکب پول‌دار شوم. (می‌خندد)

در حال حاضر در حال مذاکره با نت‌فلیکس برای نمایش سه فیلمی که در دهه گذشته ساختید، با عنوان ساکت‌شده، خانم مادربزرگ و قلعه هستید. درواقع دوست ندارید که فقط به عنوان کارگردان بازی مرکب شناخته شوید و فیلم‌هایی قبلی‌تان جایگاه خاصی چون همین سریال را برای خودتان دارند.

بله، قطعاً همین‌طور است. من فیلم ساکت‌شده را در سال 2010 ساختم که بر اساس یک داستان واقعی در مورد کودکان ناشنوایی بود که مورد آزار جنسی مدیران مدرسه واقع می‌شدند. بعد از آن موزیکال خانم مادربزرگ را ساختم که درباره مادربزرگی است که از پسر و نوه‌هایش قطع امید کرده و فکر می‌کند که زیادی است. او در یکی از روزهایی که در ایستگاه اتوبوس ماتم‌زده نشسته است، چشمش به عکاسی‌ای به نام عکاسی جوانان می‌خورد و تصمیم می‌گیرد برای گرفتن عکسی برای مراسم تشییعش به آن‌جا برود. بعد ورق برمی‌گردد و او جوان می‌شود. برای خود من این فیلم یکی از بهترین ساخته‌هایم است که البته با استقبال خوبی در کشورهای دیگر مثل چین و ژاپن روبه‌رو شد. فیلم آخر من قلعه بود که درباره سلسله چینگ و محاصره کره به دست ژاپنی‌هاست و یک برش از تاریخ سیاسی و هویت اجتماعی کشورم است. فیلمنامه تمام فیلم‌های قبلی‌ام را هم خودم نوشتم. نوشتن بازی مرکب اما سخت‌تر بود. چون این‌بار پای یک سریال در میان بود. شش ماه فقط زمان برد که فیلمنامه قسمت اول و دوم را بنویسم و بازنویسی کنم. سپس با دوستانم مشورت کردم و آن‌ها را اصلاح کردم.

پس بازی مرکب یک چرخش کامل و تغییر جهت نسبت به آثار قبلی شماست. از فیلمی اقتباس شده از واقعیت تا یک موزیکال درباره یک مادربزرگ و فیلمی درباره حیات سیاسی اجتماعی کره جنوبی، چگونه به بازی‌های بچگی رسیدید؟

من همیشه به کودکی‌ام و روزهای خوب قدیم فکر می‌کنم. ما از صبح تا شب توی کوچه‌ها با بچه‌های محله‌ها مشغول بازی بودیم و اصلاً متوجه گذر زمان نمی‌شدیم، تا جایی که با فریاد مادرها که در آخر شب ما را صدا می‌زدند، به خودمان می‌آمدیم. بازی مرکب همیشه آخرین بازی در طول روز بود، چون بازی واقعاً سختی مخصوصاً از نظر بدنی بود و قوای بدنی و آمادگی جسمی برای پیروزی در این بازی خشن حرف اول را می‌زد. خاطرم است هر بار که بازی می‌کردیم، یک نفر از ضعیف‌ترها زخمی می‌شد، یکی لباس‌هایش پاره می‌شد، یکی گریه می‌کرد. این بازی همیشه آخرین بازی ما در طول روز بود، چون واقعاً بعد از آن توان دیگری برای ادامه بازی در خیابان‌ها وجود نداشت. آدم بعد از این‌که بزرگ می‌شود، از خودش می‌پرسد: «اگر الان برگردیم به گذشته و دوباره همان بازی‌های بچگی‌مان را وقتی که دیگر بچه نیستیم، بازی کنیم، به چه شکل خواهد بود؟» مطرح شدن این سؤال در ذهن من نقطه آغازی برای ساخت کل سریال بود، و از آن‌جایی که بازی ماهی مرکب در حین کودکانه بودنش پر از خشونت بود، همیشه در ذهنم بود که اگر آدم بزرگ‌ها آن را بازی کنند، چگونه خواهد بود؟ آیا کسی به دیگری رحم می‌کند؟ بعد از ساختن فیلم آخرم من در شرایط مالی بدی بودم و بحران اقتصادی کره هم تشدید شده بود. در آن دوره فرصت کردم به رویای همیشه‌ام درباره ساختن فیلمی که ایده اولیه آن برگرفته از بازی‌های کودکی‌ام بود، فکر کنم.

پس انگیزه واقعی شما برای خلق داستانی درباره بازنده‌ها یک برداشت واقعی و البته «هولناک» از زیست بزرگ‌سالی بود.

من قصد داشتم با این نمایش واقعیت‌های پیش روی «جامعه رقابتی» کره جنوبی را با «داستانی درباره بازنده» منعکس کنم، و به شکلی زیست مردم کره و مخصوصاً هم‌نسلانم را که با آن‌ها کودکی کردم، عیان سازم. در کشوری مانند کره جنوبی جنگ در زندگی این کودکان اهمیت بنیادی داشته و ما همیشه با فقر و خشونت کنار آمده‌ایم. دو شخصیت اصلی سریال، سونگ گی هون و چو سانگ وو، نام دو دوست واقعی من در کودکی‌ام بودند. در بازی مرکب این دو شخصیت به نوعی یار کودکی هم محسوب می‌شوند. آن‌ها دو جنبه از شخصیت من را نشان می‌دهند. من هم مثل گی هون با یک مادر مجرد در یک محیط نابه‌سامان مالی در یک محله قدیمی بزرگ شدم. در عین حال، در همان زمان مانند سانگ وو به دانشگاه ملی سئول رفتم و تمام محله‌ام از من تعریف می‌کردند و انتظارات زیادی از من داشتند.

خودتان دلیل استقبال بی‌سابقه از بازی مرکب را در سطح جهانی چگونه ارزیابی می‌کنید؟

به باور من، دلیل اصلی این‌که چرا بازی مرکب توانست توجه مخاطبان جهانی را کسب کند، در «سادگی» بازی‌هاست. بازی‌ها ساده و آسان هستند. طراحی پیچیده‌ای ندارند. قوانین آن ساده است و به همین خاطر برای اغلب مردم آشناست و در اغلب فرهنگ‌ها مشترک است. علاوه بر این، بینندگان می‌توانند به جای قوانین پیچیده بازی برخلاف آثار دیگر متعلق به زیرژانر بقا که تاکنون ساخته شده‌اند، روی شخصیت‌ها تمرکز بیشتری داشته باشند و با آن‌ها هم‌دلی کنند. اگر مانند من در کشوری فقیر با بحران‌های مالی بزرگ شده باشند، صرافت این شخصیت‌ها برای رسیدن به پول به بهای از دست دادن زندگی‌شان را خوب درک می‌کنند و این علت دیگر جذب مخاطبان است. دلیل دوم و اصلی فکر می‌کنم همین باشد و مردم به این سریال از آن جهت که تمثیلی است و به زندگی کنونی خودشان کنایه می‌زند، جذب می‌شوند؛ جایی که بزرگ‌سالان ناامید جان خود را برای برنده شدن در بازی‌های کودکانه به خطر می‌اندازند و دست آخر می‌بازند. در زندگی روزمره ما در سطح جامعه شاید این اتفاق هر روز جلوی چشمان ما بیفتد، اما بی‌تفاوت از کنار آن رد می‌شویم، چون به زندگی در خشونت عادت کرده‌ایم. من فقط خشونت‌ها را آشکار و غلوآمیز نمایش داده‌ام، اما به این معنی نیست که این خشونت‌ها بخشی از خشونتی نباشد که زیر پوست جامعه در جریان است. من به عنوان خالق بازی مرکب واقعاً خوشحالم که توانستم توجه مردم را در سراسر جهان جلب کنم. این شاید فقط یک بار در زندگی یک فیلم‌ساز اتفاق بیفتد، یا هرگز اتفاق نیفتد و من واقعاً از این بابت خوش‌شانس بودم.

کمی پیش‌تر بینندگان سریال بازی مرکب اتهام‌هایی را درباره سرقت ادبی این سریال به دلیل شباهت‌های احتمالی در طرح یا داستان آن با فیلم ژاپنی هر چه خدایان بخواهند مطرح کردند. در این‌باره چه می‌گویید؟ و منظور از سرقت طرح قصه چیست؟

من پیش‌تر در این‌باره در یک کنفرانس مطبوعاتی صحبت کردم و پاسخ همه این اتهام‌ها را دادم. بله، درست است، بازی اول یعنی «چراغ قرمز، چراغ سبز» شبیه یک بازی است که در این فیلم می‌بینید. اما بعد از آن هیچ شباهتی وجود ندارد و فقط به خاطر یک بازی نباید کل ایده‌های یک سریال را زیر سؤال برد. علاوه بر این، من در سال 2008 و 2009 روی بازی مرکب کار کردم و اولین پیش‌نویس‌های من مربوط به آن بازه زمانی است. در همان زمان اولین بازی من «چراغ قرمز، چراغ سبز» بود و آن را همان موقع تثبیت کردم. من از این اتهام‌ها واقعاً آزرده می‌شوم، چون واقعیت ندارد و مردم نباید بدون دقت و حساب‌نشده با هر اتهامی زحمات یک نفر را پایمال کنند. مثلاً مقایسه‌هایی میان بازی مرکب و آثار مشابه دیگر مثل هانگر گیمز و نبرد سلطنتی هم مطرح است. البته بیشتر این اتهامات درباره همین فیلم ژاپنی هر چه خدایان بخواهند است که پاسخ آن را دادم. در مورد هانگر گیمز و نبرد سلطنتی هم باید بگویم سریال بازی مرکب در چهارچوب‌ها و ابزارهای کلیشه‌ای نمایشی که متعلق به فیلم‌های ژانر بقاست و فیلم‌هایی با محوریت بازی مرگ‌بار، مشترک است، اما اگر این آثار را دیده باشید، متوجه می‌شوید که محتوا و داستان‌گویی فرق دارد. مخصوصاً که بخش زیادی از بازی مرکب بر قصه‌گویی بصری اتکا می‌کند و این مربوط به فرم فیلم است. خودم اعتراف می‌کنم که تا اندازه زیادی از انیمه‌ها و مانگاهای ژاپنی وام گرفتم، چون سال‌های متمادی با آن‌ها زندگی و رشد کردم. من وقتی شروع کردم به طراحی ایده‌هایم، شرایط مالی خوبی برای ساخت سریال نداشتم و چون زمان زیادی را به خواندن کتاب‌های مصوری مثل نبرد سلطنتی و بازی دروغ‌گو در کافه‌ها می‌گذراندم، تحت تأثیر آن‌ها بودم. اما بعد دیدم بازی‌ها در این کتاب‌های مصور خیلی پیچیده‌اند و روی بازی‌های بچگانه تمرکز کردم. من می‌خواستم داستانی بنویسم که تمثیلی درباره جامعه سرمایه‌داری امروز باشد، اما بیشتر از آن تمرکزم روی نحوه و نوع بازی‌ها بود که ساده باشند.

به عنوان آخرین سؤال، داستان بازی مرکب می‌تواند استعاره‌ای از صنعت سرگرمی کره باشد، که نت‌فیلکس امسال حدود 500 میلیون دلار در آن سرمایه‌گذاری کرد، ولی به نظر می‌رسد ظاهر موسیقی و تلویزیون و سینمای این کشور در موفقیت غرق شده، درحالی‌که بحران‌هایی پیش روی این صنعت است.

بله، در ظاهر صنعت سرگرمی کره شرایط خیلی خوبی دارد و بسیاری از مردم در کشورهای دیگر درباره آن حرف می‌زنند. اما این فقط ظاهر قضیه است و جامعه کره جنوبی یک ساختار بسیار پرتنش و رقابتی دارد. ما 50 میلیون جمعیت هستیم در یک جغرافیای بسیار کوچک و برای به دست آوردن کوچک‌ترین چیز باید با هم رقابت کنیم و بجنگیم. بحران بدهی‌های شخصی در کره یک بحران جدی است و زیر زرق‌وبرق صنعت سرگرمی کره جنوبی بحران‌هایی در این صنعت وجود دارد که هر روزه در حال رشد است و به چشم نمی‌آید.

 

منبع: گاردین

مرجع مقاله