Finch

فینچ

  • نویسنده : میثا محمدی
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 78

فیلمنامه‌نویسان: کریگ لوک، آیور پاول، کارگردان: میگل سپاچنیک، مدیر فیلم‌برداری: جو ویلیامز، تدوین: تیم پورتر، موسیقی: گوستاوو سانتالولا، بازیگران: تام هنکس، کالب لندری جونز، تهیه‌کننده: کریک لوک، ژانر: علمی- تخیلی/ درام/ ماجرایی، محصول 2021 آمریکا، 115 دقیقه، پخش از اپل اینک

خلاصه داستان: 10 سال پس از برخورد شراره خورشیدی به لایه اوزون، زمین به جای بی‌آب‌وعلفی تبدیل شده است و غالب جمعیت دنیا از بین رفته است. دمای هوا به 70 درجه سانتی‌گراد می‌رسد و اشعه فرابنفش هر موجودی را که در معرض آن قرار می‌گیرد، می‌سوزاند. یکی از معدود بازماندگان زمین، فینچ ونبرگ مهندس رباتیک است که به‌تنهایی همراه سگش گودیر و ربات کمکی‌اش دیویی زندگی می‌کند. آن‌ها در زیر زمین و محل کار قبلی فینچ، پیش از فاجعه خورشیدی، زندگی می‌کنند. فینچ تنها در روز و صرفاً برای پیدا کردن غذا و ملزومات پناهگاهش را ترک می‌کند.

این‌طور که پیداست، فینچ دچار بیماری مزمنی ناشی از مسمومیت پرتوی شده است، بنابراین روی ساخت ربات انسانی کار می‌کند که بعد از مرگ او بتواند از سگش مراقبت کند. فینچ روی ربات اطلاعات زیادی را ازجمله شناخت سگ‌ها و نگه‌داری از آن‌ها بارگذاری می‌کند. فینچ با موفقیت ربات، جف، را کار می‌اندازد. گودیر در ابتدا روی خوش به ربات نشان نمی‌دهد.

فینچ متوجه می‌شود که توفان عظیمی درحال نزدیک شدن به سنت لوییس است؛ توفانی که بدون شک باعث نابودی پناهگاه او خواهد شد. فینچ، جف، دیویی و گودیر سوار ون کاملاً مجهز فینچ می‌شوند و تصمیم می‌گیرند به سمت غرب و کوهستان بروند. به دلیل عجله در ترک محل فینچ تنها 70 درصد از اطلاعات لازم را می‌تواند در جف بارگذاری کند و ظرفیت ذهنی او احتیاج به تمرین و آموزش دارد. وضعیت جسمانی فینچ مدام بدتر می‌شود، اما بااین‌حال، سعی می‌کند چیزهای مهم و حیاتی را به جف یاد بدهد تا بتواند از گودیر محافظت کند. رفتارهای کنجکاوانه و بی‌محابای جف، فینچ را هم گیج کرده و هم او را می‌ترساند، اما ربات کم‌کم ابتکار عمل‌های بهتری از خودش نشان می‌دهد.

با رسیدن به دنور وضعیت جسمانی فینچ وخیم می‌شود و جف رانندگی را به عهده می‌گیرد. زمانی که فینچ در خواب است، جف مقابل بیمارستانی متروک توقف می‌کند و بدون این‌که به فینچ اطلاع بدهد، همراه دیویی برای پیدا کردن دارو و غذا وارد بیمارستان می‌شود. اما اوضاع عادی به نظر نمی‌رسد و دیویی در سانحه‌ای سقوط می‌کند و از بین می‌رود. از آن طرف، جف مقدار زیادی دارو پیدا می‌کند. در این لحظه فینچ بیدار می‌شود و متوجه می‌شود که این یک تله از جانب انسان‌های دیگر است. او بلافاصله جف را از آن‌جا خارج می‌کند و بی‌درنگ به جاده می‌زنند تا از شهر دور شوند، اما متوجه می‌شوند که ماشینی در تعقیب آن‌هاست. با رسیدن به یک روگذر جف ون را به مسیری فرعی هدایت می‌کند و در زیر پلی پنهان می‌شوند.

با نزدیک شدن به مقصد دستگاه نشان می‌دهد که سطح یو‌وی بسیار پایین است. تا حدی که فینچ بدون لباس محافظ به فضای باز می‌رود و حتی چند پروانه می‌بیند. فینچ و جف بعدازظهر را بیرون از ون و در هوای آزاد می‌گذرانند. فینچ به جف یاد می‌دهد که چطور با گودیر بازی کند و برای او توپ پرت کند. فینچ به جف می‌گوید که دیگر زمان زیادی برای او نمانده است و فینچ همان شب فوت می‌کند. جف نیز جسد او را می‌سوزاند. جف و گودیر به مسیر ادامه می‌دهند و به سانفرانسیسکو می‌رسند که حیات هنوز در آن جریان دارد.

مرجع مقاله