بندر بند

  • نویسنده : امید پورمحسن
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 48

فیلمنامه‌نویسان‌: منیژه حکمت، مصطفی زندی

کارگردان‌: منیژه حکمت

مدیر فیلم‌برداری: سجاد آورند

تدوین: نوید توحیدی

طراح صحنه: فرهاد فزونی

طراح لباس: ندا نصر

موسیقی: فرشاد فزونی

عکاس: غلامرضا یزدانی

تهیه‌کننده: منیژه حکمت، مهشید آهنگرانی فراهانی

بازیگران: رضا کولغانی، مهدیه موسوی، امیرحسین طاهری، پگاه آهنگرانی

سال ساخت: 1399

سال پخش: 1400

 

خلاصه داستان: این‌طور به نظر می‌رسد که برنامه‌ریزی حضور اعضای یک گروه چهارنفره موسیقی به نام «بندر بند» اهل جنوب‌‌ غربی کشور با هدف شرکت در مسابقاتی زیرزمینی در تهران تحت نام «استیج» در پی بارش سیل‌آسای باران دچار وقفه شده است. سه نفر از اعضای این گروه به نام‌های امیر (امیرحسین طاهری)، نوید (رضا کولغانی) و مهلا (مهدیه موسوی)، پس از زیر آب رفتن منزل مسکونی و همراه با سازهایشان، خودشان را با قایق به جاده اصلی شهر می‌رسانند و با ماشین امیر به راه می‌افتند. دو عضو گروه یعنی مهلا و امیر، زن و شوهرند و این موضوع طبق ادعای آن‌ها و با توجه به باردار بودن مهلا مشخص می‌شود. نوید خواننده و نوازنده اصلی گروه است و عضو دیگر داوود نام دارد که قرار بر این شده است تا در طول مسیر او را نیز هم‌سفر خود کنند. با وجود وقت اندکی که برای رسیدن به تهران باقی مانده است، در تماس با مسئول برگزاری مسابقات، قول می‌دهند خودشان را به‌موقع به محل انجام مسابقه برسانند، ضمناً از مسئول مذکور تقاضا می‌کنند تا ویدیویی از رقیبانشان بفرستد تا با مشاهده عملکرد آنان، کیفیت گروهشان را نیز بسنجند.

با توجه به بارندگی مذکور، تمامی جاده‌های اصلی به زیر آب رفته است و امکان تردد از مسیر معمول و متعارف ممکن نیست. به همین خاطر گروه سه نفره آن‌ها از جاده‌های فرعی به مسیر حرکتی خود ادامه می‌دهند. حال آن‌که در آن جاده‌ها نیز بسیاری از ماشین‌ها در گِل گیر می‌کنند و ناخواسته مجبور به توقف می‌شوند. در ادامه مسیر وقتی مسئولان اجازه تردد و خروج نمی‌دهند، با ادعای بلد بودن راه، داوطلب می‌شوند کمک‌های ‌ارسالی مردم برای سیل‌زدگان را در ماشین حمل ‌کنند و پس از دیدن چادر سیل‌زده‌ها، این اقلام را به آن‌ها تحویل می‌دهند. پس از آن خود را به روستای محل اقامت میتراندپپ (پگاه آهنگرانی)- خواهر مهلا- می‌رسانند تا مهلا بتواند از او لباسی برای حضور در مراسم تهیه کند، غافل از آن‌که آن‌جا نیز مانند روستاهای مجاور دچار سیل‌زدگی و ویرانی شده است. میترا در حال نگه‌داری از چندین بچه مهدکودکی است و از امیر می‌خواهد با ماشینش بچه‌ها را به جای امنی برساند.

در ادامه وقتی که در یکی از جاده‌ها سرعت خود را بالا می‌برند، پلیس ماشین آن‌ها را متوقف می‌کند، پس با التماس فراوان و تشریح شرایط نابه‌سامان خود و به شرط نوازندگی برای پلیس‌ها از این مهلکه نیز عبور می‌کنند و به روستای داوود می‌رسند. نوید پس از بسته ‌بودن محور ورودی روستا با پای پیاده به دنبال داوود می‌رود، اما روستا را کاملاً زیر آب‌رفته می‌بیند و با گیتاری که همچون بلمی روی آب شناور است، برخورد می‌کند. این‌جاست که نوید آوازی ناامیدانه سر می‌دهد و هنگام بازگشت به درون ماشین، پس از به‌هم ‌خوردن حالش قصد ترک‌ کردن آن‌ها را دارد که با وساطت امیر و خوردن قرص آرامش‌بخش در ماشین می‌نشیند. هیچ‌کدام از تلاش‌های آن‌ها برای خروج از این شرایط نابه‌سامان به نتیجه مثبتی ختم نمی‌شود و درنهایت مجبور می‌شوند دستان خود را به نشانه تسلیم بالا ببرند.

مرجع مقاله