بزرگ‌داشتی برای انسانیت جان‌های ازدست‌رفته

گفت‌گو با تام شنکلند، کارگردان سریال «افعی»

  • نویسنده : pressparty.com
  • مترجم : اردوان وزیری
  • تعداد بازدید: 54

سریال درام جنایی هشت قسمتی افعی محصول نت‌فلیکس که اوایل سال جاری از طریق شبکه بی‌بی‌سی به نمایش درآمد، بر اساس ماجراهای واقعی ساخته شده که به Hippy Trail (مسیر هیپی) مشهور شد و در دهه 70 میلادی در بانکوک می‌گذرد. هرمان کنیپنبرگ (با بازی بیلی هاول) یک دیپلمات هلندی است که در ارتباط با مفقود شدن یک زوج هلندی تحقیقاتی را آغاز می‌کند. او در جست‌وجوهای خود به مردی با نام سوبراج (طاهر رحیم) و همکارانش ازجمله ماری-آندره (جنا کولمن) و آجی (آمش ادیرورا) می‌رسد که توریست‌های هیپی را با دارو مسموم می‌کنند و پس از سرقت تمام اموالشان، آن‌ها را به قتل می‌رسانند. مصاحبه زیر گفت‌وگو با کارگردان این سریال است که جنبه‌های مختلفی از روند ساخت و تولید این مجموعه را در بر می‌گیرد.

 

افعی چطور آغاز شد؟

وقتی برای اولین بار ماجرای شارل سوبراج را شنیدم، 19 سالم بود و در نپال در روستایی در حوالی هیمالیا زندگی می‌کردم. با چند نفر از هم‌سن‌وسال‌هایم در تاریکی دور هم جمع می‌شدیم و داستان‌های عجیب و غریبی از سرزمین‌های دوردست برای هم تعریف می‌کردیم. یک روز بعد از پیاده‌روی در زیباترین کوهستان‌های جهان و درحالی‌که با شور و هیجان مشغول صحبت درباره شگفت‌انگیزترین آدم‌ها و مکان‌هایی که می‌توان دید، صحبت می‌کردیم، یک نفر گفت: «نمی‌تونی به هر کسی که می‌بینی، اعتماد کنی.» آن زن در ادامه حرف‌هایش راجع ‌به یک مرد احتمالاً فرانسوی و همراه زندگی‌اش صحبت کرد. روشن بود که آن مرد در آن زمان در زندان به سر می‌بٌرد. من هیچ ایده‌ای نداشتم که آیا این مرد فرانسوی نوعی لولو خورخوره هیپی‌ها بوده- از آن داستان‌های ارواح که آدم‌ها دور آتش کمپ برای هم تعریف می‌کنند- یا آدمی واقعی بوده است. در هر صورت، برایم بسیار ناراحت‌کننده بود که در مکانی با چنین زیبایی خارق‌العاده‌ای قتل‌های وحشیانه و تیره و تار را در ذهنم مجسم کنم. سال‌ها بعد خاطره آن مکالمه در نپال در ذهنم جرقه زد. آیا هیچ‌چیز واقعی در آن داستان وجود داشت؟ کمی تحقیق کردم و کتاب ریچارد نِویل و جولی کلارک با عنوان زندگی و جنایات شارل سوبراج را پیدا کردم که درباره مردی بود که به نظر می‌رسید همان آدم باشد. چیزهایی که می‌خواندم، باورم نمی‌شد! نکات بسیار زیادی در این داستان وجود داشت که کنجکاوی‌ام را برانگیخت... مطمئنأ سوبراج، ماری آندره و آجی برایم جالب بودند، اما در عین حال قربانیان او و قهرمانی، شجاعت و ماجراجویی فوق‌العاده آدم‌هایی مثل هرمان، آنجلا و نادین نیز جذابیت داشتند. در عین‌حال این وقایع در پس‌زمینه غنی و پیچیده‌ای از وقایع مختلف رخ داده بود؛ همهمه و آشوب ژئوپلیتیکی آسیای دوران جنگ ویتنام، ایام مرگ و از بین رفتن رویای هیپی و رابطه پیچیده بین نظریات غرب و شرق. همه این دیوانگی‌ها در آن دوران آزاد و بی‌پروا رخ می‌داد؛ دورانی که مردم بدون موبایل و اینترنت سفر می‌کردند، دورانی که تماس با خانه از طریق نامه و پست یا تماس‌های تلفنی پر از خش‌خش انجام می‌شد. بنابراین هیچ شکی برایم وجود نداشت که به عنوان یک فیلم‌ساز می‌خواستم آن عصر و زمانه را دوباره زنده کنم.

 

در نقطه مرکزی سریال افعی، دو زوج بسیار متفاوت وجود دارند؛ شارل و ماری-آندره و هرمان و آنجلا. شما فکر می‌کنید طاهر، جنا، بیلی و اِلی چه مشخصات و ویژگی‌هایی را وارد این نقش‌ها می‌کنند؟

یکی از نکاتی که در همان اوایل کار کاملاً روشن بود، این بود که این یک داستان ساده شکار- شکارچی نیست، بلکه در عین حال داستان دو زوج متفاوت و دو نوع عشق بسیار متفاوت هم هست. طاهر رحیم هنرپیشه‌ای است که از زمانی که او را در فیلم یک پیام‌آور ِساخته ژاک اودیار دیدم، عاشقش شدم. او بازیگر فوق‌العاده‌ای است که در هر شخصیتی که نقشش را بازی می‌کند، همیشه به دنبال حقیقت است. او در عین حال یک زبان‌شناس درخشان است و من از قبل می‌دانستم ما به دنبال این هستیم که شارل تا حدی بتواند بدون جلب توجه دیگران زبان و هویت‌های خود را عوض کند. من و جنا کولمن در اوایل فیلم‌برداری، زمانی که او برای ایفای نقش ماری- آندره انتخاب شده بود، به شوخی با هم می‌گفتیم که در پیش‌نویس‌های اولیه ماری- آندره زنی باحال و معمایی بود که فقط در بالکن پشت‌سرهم سیگار می‌کشید. با هر نسخه تازه از فیلمنامه ماری- آندره بیش از پیش از سایه‌ها بیرون می‌آمد و حالا جنا کارهای بسیار زیادی داشت که باید انجامشان می‌داد! همین کافی است تا نشان دهد او چه بازیگر بی‌نظیری است. و اما داستان ماری- آندره. او تا چه اندازه هم‌دست چارلی بود؟ عشق تا چه حد او را کور کرده بود؟ رویای کشف مجدد خویشتنش تا چه اندازه حساسیت‌های اخلاقی‌اش را پایمال کرد؟ این نقش به‌شدت پیچیده‌ای بود. اولین روزی که با هم ملاقات کردیم، جنا یکی از دشوارترین صحنه‌های کل داستان را خواند که در آن ماری- آندره درنهایت در یکی از خیابان‌های کاتماندو با شارل به هم می‌زند و تمام اضطراب‌هایش به یک‌باره فوران می‌کند. جنا بدون هیچ ترس و واهمه‌ای و با زبانی که فقط 24 ساعت پیش شروع به یادگیری‌اش کرده بود، این صحنه را اجرا کرد. هوش از سر من پرید! گذشته از این صحنه، بسیاری از احساسات واقعی ماری- آندره هرگز در دیالوگ‌های او متجلی نمی‌شوند. توانایی جنا در نمایش تزلزل‌ها و احساس عدم امنیت و رنج بی‌صدایش حقیقتاً جذاب بود. گاهی اوقات این لحظات در حال سیگار کشیدن در بالکن اتفاق می‌افتاد. بیلی و اِلی نقطه متضاد تمام‌عیاری برای این دو بودند؛ زوجی که با هم حرف می‌زنند و عموماً تلاش می‌کنند همدیگر را تشویق و حمایت کنند. البته هر دوی آن‌ها چالش‌ها و تعارض‌های خودشان را دارند. آن‌ها جوان و باهوش هستند که مقابل ارزش‌های استعماری خدمات دیپلماتیک و تاحدی پدرسالارانه و جامعه مهاجران می‌ایستند و به آن فشار می‌آورند. بیلی سریعاً متوجه خشم اخلاقی ساده هرمان که معتقد است قتل زوج هلندی می‌تواند کاملاً پنهان بماند، می‌شود. این همان چیزی است که هرمان را در طول داستان ترغیب می‌کند و پیش می‌برد. اِلی هنرپیشه‌ای است که قبلاً با او کار کرده بودم و بی‌نهایت کارش را دوست دارم. او هر کاری را بی‌دردسر و دوست‌داشتنی انجام می‌دهد. در بین تمام زبان‌هایی که تیم بازیگری ما باید یاد می‌گرفتند، شاید الی دشوارترین را به عهده داشت، چون مجبور بود یاد بگیرد به زبان تایلندی درباره ویزای خروج سخنرانی کند! آنجلا یک زن فوق‌العاده هوشمند است که ذکاوت و مهارت‌هایش در ایفای نقش و انتظاراتی که از او به عنوان همسر یک دیپلمات داشتیم، همیشه حیرت‌زده‌مان می‌کرد. الی چیزهایی درباره یک زن جوان و باهوش با ذهن و تفکری بین‌المللی را در دهه 70 مجسم می‌کرد که حس می‌کند باید از قالب نقشی که واردش شده است، بیرون بیاید و آزاد شود. بین بیلی و الی حمایت و پشتیبانی عظیمی وجود داشت، درست مثل طاهر و جنا. من عاشق تماشای جان گرفتن این دو رابطه بسیار متفاوت در طول داستان هستم.

 

چالش‌های اصلی فیلم‌برداری و ساخت این سریال چه بودند؟

ما از یک تیم بازیگری فوق‌العاده و عوامل تولید بین‌المللی برخوردار بودیم، بنابراین به‌رغم ترافیک دیوانه‌وار بانکوک، فیلم‌برداری در فصل بارانی سال (که بعضی از صحنه‌ها چهار بار تکرار می‌شد)، کابوس‌های هفتگی و موضوع پاندمی جهانی حتی یک روز هم نبود که ایمان یا شوق و علاقه‌ام را به کاری که انجام می‌دادیم، از دست بدهم. فراز و نشیب‌های فیلم‌برداری به‌ نوعی باعث ایجاد انرژی و فیلم‌برداری نماهایی از زندگی خام و واقعی شد که بازتاب آن در همه صحنه‌ها دیده می‌شود. همیشه به دنبال لحظاتی بودم که حسی واقعی داشته باشند و گاهی اوقات به بازیگران و عوامل اجازه می‌دادم با انجام اندکی بداهه‌پردازی تصویر برجسته‌تری از واقعیت نشان دهند. چالش اصلی روزانه ساخت هر اثری این است که در روبه‌رویی با عناصر غیرقابل کنترلی که در مسیرتان رخ می‌دهند، به دیدگاهتان وفادار بمانید. من و تیم عالی که در اختیار داشتم، همیشه در ارتباط با کلیشه‌های دهه 70 محتاطانه عمل می‌کردیم. ما می‌خواستیم همه چیز حس و ظاهری معتبر و درست داشته باشند. هدف و دیدگاه من همیشه این بود که مخاطب را به دورانی ارجاع دهیم که از نظر زمانی و مکانی واقعی باشند. تیم بازیگری ما از این شیوه استقبال می‌کردند و برای دست‌یابی و رسیدن به ساسات حقیقی داستان تمام توان خود را به کار می‌گرفتند.

 

در طول فیلم‌برداری آیا شخصیت‌های واقعی که در این مجموعه نمایش داده شده‌اند، به سر صحنه آمدند؟

روزهای اعصاب‌خردکنی بود که تیم تولید به ما اطلاع می‌داد یکی از آدم‌های واقعی داستان می‌خواهد بیاید و از صحنه فیلم‌برداری بازدید کند. اولی نادین ژیره بود. خاطرم هست که در لوکیشن «کانیت هایوس/ Kanit House» مشغول فیلم‌برداری بودیم. البته کانیت هاوس واقعی چند سال قبل از بین رفته بود و ما تلاش می‌کردیم مکانی پیدا کنیم که تا حد امکان شبیه آن باشد. چند عکس از نادین و ماری- آندره وجود دارد که در کنار استخر کانیت هاوس مشغول استراحت هستند که ارجاعات و منابع بسیار ارزشمندی برای ما محسوب می‌شدند. زمانی‌ که نادین واقعی پا به صحنه گذاشت، ماتیلد (که نقش نادین را بازی می‌کند) وحشت‌زده شد. من نادین را پشت مانیتور بردم و او در سکوت، نقش‌آفرینی طاهر، جینا و ماتیلد که صحنه کوچکی در کنار استخر را بازی می‌کردند، تماشا کرد. برای این‌که عکس‌العمل نادین را بفهمم، به چهره او نگاه کردم. او به علامت تأیید این صحنه سرش را تکان داد. فکر می‌کنم برای او دشوار و شگفت‌انگیز بود. نادین زن بی‌نظیری است. او در آن زمان بسیار جوان بود و برای آشکار کردن اتفاقاتی که در کانیت هاوس رخ می‌داد، زندگی‌اش را به خطر انداخت. حضور او یادآور این بود که انجام کار درست و تلاش برای رعایت عدالت برای حقیقت تجربیات آدم‌های واقعی تا چه اندازه مهم است. این واقعیت که ما توانسته بودیم جوهره چیزی را که او به یاد می‌آورد، به تصویر بکشیم، اعتمادبه‌نفس عظیمی برایمان محسوب می‌شد. حضور هرمان سر صحنه همیشه دل‌پذیر بود. طی سال‌های بسط و توسعه فیلمنامه‌ها، ما گفت‌وگوهای شگفت‌انگیزی با هم داشتیم و من همیشه مجذوب هوش، ذکاوت، اشتیاق، شوخ‌طبعی و حافظه خارق‌العاده او بودم. بااین‌حال، وقتی هرمان و ونسا برای بازدید به سر صحنه آمدند، باز هم کمی مضطرب بودیم. تصور می‌کنم این خصوصاً برای بیلی اعصاب‌خردکن بود. ولی هرمان چیزی که می‌دید و می‌شنید، دوست داشت. در یکی از بازدیدها ما مشغول صحنه‌ای با بیلی و تیم که نقش پٌل سیمونز، دوست مسن‌تر و عاقل‌تر هرمان، را بازی می‌کند، بودیم. هرمان کاری را که انجام می‌داد، بسیار دوست داشت و اشاره کرد که گوش دادن به تیم دقیقاً مثل گوش دادن به پٌل است. هرمان در عین حال یک عاشق سینماست، بنابراین بسیار خوشحال شدم که بازسازی ما از برخی لحظات کلیدی داستان را تأیید کرد و دوست داشت.

 

به‌یادماندنی‌ترین لحظات فیلم‌برداری این مجموعه برای شما چه بود؟

کل کار برایم فراموش‌نشدنی بود و از آن‌جا که این پروژه برای مدت‌های طولانی به‌شدت به روح و قلبم نزدیک بود، مشاهده این‌که چگونه به‌تدریج به پایان آن نزدیک می‌شویم، برایم باورنکردنی است. درست از همان ابتدای کار همیشه از ایده دوباره زنده کردن عصر ازدست‌رفته هیپی‌ها هیجان‌زده بودم، بنابراین امیدوارم مخاطب هر جا که این مجموعه را می‌بیند، به این تجربه دست پیدا کند. البته به عنوان یک فیلم‌ساز امیدوارم همه ما کارمان را به‌درستی انجام داده و مخاطب را کنجکاو و متأثر و وحشت‌زده کرده باشیم، ولی مهم‌تر از همه این‌ها امیدوارم زندگی افراد جوانی را که در مسیری بی‌بازگشت قدم گذاشتند، به شکلی تصویر کرده باشیم که آن‌ها از روایت دروغ و غلط سوبراج رها شده باشند و بزرگداشتی برای انسانیت آنان باشد.

 

منبع: pressparty.com

مرجع مقاله