همه ما در دنیایی خاکستری زندگی می‌کنیم

صحبت‌های مولی اسمیت متزلر، پدیدآورنده «خدمتکار»

  • نویسنده : استاف رایتر
  • مترجم : میثا محمدی
  • تعداد بازدید: 97

سرگذشت خدمتکار پرفروش‌ترین کتاب نیویورک تایمز اثر استفانی لند ساختارشکن است؛ کار سخت، دستمزد پایین و اراده یک مادر برای زنده ماندن نیروی پیش‌برنده داستان است، که ماحصل آن سریالی 10 قسمتی با عنوان مختصر خدمتکار شده است. هم کتاب و هم سریال نگاهی نگران به ماهیت ناآشکار خشونت خانگی و فقر سیستماتیک در آمریکا دارند. مجله فیلمنامه‌نویسی خلاق با خالق سریال، مولی اسمیت متزلر، درباره تبدیل داستان الکس (مارگارت کوآلی)، با موضوع تصویر مادر جوانی که همراه دخترش فراری از یک رابطه سوءاستفاده‌گرانه است، به گفت‌وگو نشست. خالق سریال عقیده دارد: «خدمتکار نمایشی درباره مبارزه است.»

«سریال تلویزیونی اقتباسی آزاد از خاطرات استفانی لند است.» علی‌رغم انحراف شدید از کتاب خدمتکار، سریال تلویزیونی هم‌چنان هسته داستان را حفظ کرده است؛ این‌که الکس رابطه‌ای را ترک می‌کند و خدمتکار خانه می‌شود. او تلاش دارد خودش و دختر دو ساله‌اش مدی (رایلیا نووِآ وایت) را با انجام کارهای تمیزکاری با حداقل دستمزد تأمین کند. مولتز توضیح داد: «او خیلی تنهاست و تلاش دارد بستر امن اجتماعی را در این شرایط سخت پیدا کند.» الکس یک شخصیت داستانی است، اما تجربیات او بازتابی از زندگی واقعی است.

الکس در خانه‌هایی که تمیزکاری می‌کند، کاملاً تنهاست و این تنهایی امکانی برای او فراهم می‌کند تا دست به نوشتن ببرد که درنتیجه باعث ورودش به کالج می‌شود. اغلب اوقات صاحبان خانه‌ها را نمی‌بینیم، و همین امر سبب می‌شود الکس خیال‌پردازی کند و زندگی احتمالی ساکنان آن خانه‌ها را در ذهنش متصور شود.

مولی اسمیت متزلر چندین سال پیش در دام عشق سرگذشت خدمتکار افتاد و ایده شفافی درباره این‌که چطور می‌خواهد داستان الکس را روی پرده به تصویر بکشد، در ذهنش پرورش داده بود. او در عوضِ انتخاب تصاویر خشونت فیزیکی که اغلب با خشونت خانگی در ارتباط است، تمرکزش را روی تأثیرات مخرب آزار عاطفی گذاشته است. درواقع او از میل به تعلیم که بسیاری از فیلم‌ها و سریال‌های انگیزشی ممکن است انتخاب کنند، آگاه بود. مولتز عقیده دارد: «هیچ کسی دوست ندارد پای خطابه‌ای بنشیند و حس کند دارند به او درس می‌دهند.»

 

تمرکز بر آزار عاطفی

نویسنده که مصمم بود موضوع خشونت خانگی به حاشیه رانده نشود، از تجربیات عاطفی یک‌طرفه الکس با دیگران می‌گوید و «چراغ‌خاموش به درون چرایی آن می‌خزد». اگر نمایش در حد افراطی پرمایه و پرشور می‌شد، ممکن بود تماشاچی تلویزیون را خاموش کند.

اسمیت متزلر این سریال را در 10 قسمت گنجانده است تا تماشاچی بتواند آزار عاطفی الکس را در زمان واقعی به طور کامل تجربه کند. متزلر باور دارد: «آزار عاطفی به اندازه آزار فیزیکی خشونت‌آمیز است. آرام آرام از درون می‌خورد و می‌سوزاند.»

مولی این تصمیم را از همان ابتدای راه گرفته بود که شان (نیک رابینسون) شریک زندگی الکس و پدر مدی، هیچ‌وقت قرار نیست به الکس یا مدی آسیب جسمی بزند.

الکس هیچ‌وقت متوجه نبوده است که مورد آزار قرار گرفته. برای رساندن دقیق مطلب، در قسمت‌های اول سریال الکس این موضوع را انکار می‌کند، چراکه از نظر او آزار صرفاً فیزیکی است. از این گذشته، شان مدی را دوست دارد.

مراحل تحقیق به طور قابل توجهی کامل و جامع بوده است. مولی اسمیت متزلر با پناه‌جویان و بچه‌هایشان که می‌خواستند به خانه‌های امن بروند، همراهی کرده بود. به‌علاوه او تمام مراحل اداری ورود را به منظور تجربه‌ای همه‌جانبه به همان شکلی که هر قربانی طی می‌کند، طی کرد.

او هم‌چنین با گروه‌ها و انجمن‌های زیادی مشورت کرد تا مطمئن شود که تجربه رهایی موثقی را در خدمتکار به رشته تحریر درمی‌آورد. طی این جلسات نویسنده در کمال تعجب متوجه شد که شمار زیادی از رهایی‌یافتگان، آزار عاطفی را به عنوان آزاری واقعی نمی‌بینند. در عوض، رفتار شریک زندگی‌شان را با چنین عبارت‌هایی توجیه می‌کنند: «بدخلق بودن» و «تحت فشار زیادی بودن». ترسناک‌ترین جنبه خشونت خانگی این است که به طور میانگین هفت بار طول می‌کشد تا شخص برای همیشه آن رابطه مسموم را ترک کند. متزلر گفت: «من این آمار را خودم به چشم دیدم.»

از دیگر ویژگی‌های کلیدی آزار خانگی تنهایی و بی‌پناه بودن قربانی است. متزلر توضیح داد: «در یک قسمت، الکس چنان در خودش فرورفته است که صدای در زدن کسی را که قصد کمک به او را دارد، نمی‌شنود، چراکه ذهن او در دوردست‌هاست و از نظر عاطفی کتک ‌خورده است.»

شخصیت الکس خیلی با دقت لایه‌بندی‌ شده، بنابراین او نه یک قربانی ساده و نه یک قهرمان است. مادر شدن باعث شده است الکس نسبت به پیرامونش آگاه‌تر شود و در ترمیم آن تعجیل کند. در طول یک جلسه تراپی، او اعتراف می‌کند: «نمی‌دونم چطور به این‌جا رسیدم. نمی‌دونم چه اتفاقی برام افتاد.» تنها چیزی که می‌داند، این است که باید این چرخه آزارگری را به خاطر خودش و مدی بشکند.

الکس به‌هیچ‌وجه از آن دست آدم‌هایی نیست که سعی می‌کنند همه چیز را خیلی خوب و عالی انجام دهند. او تصمیمات نابخردانه زیادی می‌گیرد که اثرات منفی روی او و مدی می‌گذارد.

شان مردی است که اعتیاد به الکل را کنار گذاشته و در بار کار می‌کند. او سعی دارد رفتارش با خانواده‌اش را اصلاح کند. شان ترومایی را در کودکی تجربه کرده است و تلاش می‌کند از آن رهایی پیدا کند. مولی اسمیت متزلر به جای این‌که از تماشاچی بخواهد تا شان را به عنوان یک آزارگر ببیند، ترجیح داده است تماشاچی با او حس هم‌دردی پیدا کند. او می‌خواهد تماشاچی به جای قضاوت شخصیت‌های قصه، با آن‌ها حس هم‌دردی داشته باشد. شان دارد همه تلاشش را می‌کند تا خودش را از چاهی که در آن گیر افتاده است، بیرون بکشد. الکس و مدی دلیلی بودند که او نوشیدن را کنار گذاشت. او بدترین دشمن خودش است. «تغییر سخت است، اما غیرممکن نیست.» خالق فیلم می‌خواهد تماشاچیان از شان نیز حمایت کنند.

هیچ کسی قهرمان یا شرور مطلق نیست. همه طیفی از خاکستری هستند.

هانک (بیلی بورک)، پدر الکس، یک مخالف آزار عاطفی است، اما وقتی که الکس کوچک بود، مادر او، پائولا (اندی مک داول) را کتک می‌زده است و همین امر باعث شده بود پائولا همراه دخترش خانه را ترک کند.‌ هانک هیچ‌کدام از این‌ها را یادآوری نمی‌کند. ‌هانک مردی است که الکل را کنار گذاشته و سعی دارد رابطه‌اش با الکس را ترمیم کند. او هنوز از پائولا فاصله می‌گیرد.

متزلر تأکید داشت: «هانک در نوشیدن بسیار محتاط است و در بیان روایت این‌که خودش چه کسی است، همواره پای مشکلات روانی همسر سابقش را وسط می‌کشد.» او خیلی جدی شان را ترغیب می‌کند تا همراه او در جلسات الکلی‌های گمنام شرکت کند. دقیق مشخص نیست که آیا ‌هانک ذهنش را در برابر آزارهایی که به خاطر مصرف الکل به خانواده‌اش می‌رساند، سانسور می‌کند، یا واقعاً آن‌ها را به دست فراموشی سپرده است. نویسنده در توضیح این نکته گفت: «پاسخ درست اصلاً مهم نیست. این هم‌دلی اوست که اهمیت دارد.» خدمتکار خیلی بااحتیاط این ویژگی شخصیتی‌ هانک را کم‌رنگ کرده است.

پائولا، مادر الکس، یک هنرمند خل و چل است که عمرش را به پای گذراندن با مردهای مختلف گذاشته است. برخلاف الکس، پائولا روحی گم‌شده است و بعید است به این زودی‌ها جایگاه خودش را پیدا کند.

پائولا در آن واحد هم مادر و هم مادربزرگی خوب و بد است. متزلر تأکید کرد: «خودشیفتگی او رقت‌انگیز است. او نیز قربانی انتخاب‌های بد خودش و آزارهای فیزیکی است.» علی‌رغم این‌که خیلی کم پیش می‌آید در حق الکس و مدی لطفی کند، اما او نیز به شیوه خودش آن‌ها را دوست دارد. اما واقعاً نمی‌داند چطور باید به آن‌ها عشق بورزد. خالق خدمتکار گفت: «پائولا نمی‌خواهد به خاطر الکس کنارش باشد، اما مثلاً می‌رود و برای مدی نقاشی دیواری می‌کشد.»

به نظر می‌رسد که مدی خیلی خوب با شرایط وفق پیدا کرده است، اما اصلاً مشخص نیست که وقتی بالغ شد، چه برخوردی خواهد داشت. خالق فیلم می‌خواست تا وقتی مدی و الکس به میسولا می‌روند، نمایش با حسی امیدوارانه به پایان برسد. این‌که به قول متزلر: «مدی قرار نیست همان خاطرات آزاردهنده‌ای را که الکس داشت، داشته باشد و این پیروزی واقعی برای هر دو آن‌هاست.»

 

یک لحن زیرکانه

مدی پیوسته میان الکس، پائولا، شان و هنک دست به دست می‌شود. یک نمایش تلویزیونی درباره خشونت خانگی معمولاً سمت و سوی اپراهایی پرسوزوگداز را پیش می‌گیرد. خدمتکار مسیر متفاوتی را در پیش گرفته است، برای روایت داستانش رویکردی آرام، ملایم و میانه‌ای را انتخاب کرده است. در این نمایش تنها چند صحنه است که صداها بالا می‌روند، یا حرکتی خشن انجام می‌شود.

این رویکرد برگرفته از پیشینه مولی به عنوان یک نمایشنامه‌نویس است. مولی بیان کرد: «اتاق نویسندگان تلویزیون طبیعتاً پر از نویسنده است. ما داستان الکس را با فروتنی روایت کردیم. ما سراغ دنیای الکس رفتیم تا ابعاد وجودی الکس را واکاوی کنیم.»

الکس سعی می‌کند درنهایت با رفتن به کالج خودش را از وضعیت موجود رها کند. سرنوشت او در میسولا نامشخص است، چراکه او باید هم‌چنان خانه‌ها را تمیز کند و برای کمک‌های دولتی درخواست بدهد تا زنده بماند. در حالت ایده‌آل، او به کمی آرامش، خوشحالی، تسلی و ثبات در زندگی‌اش خواهد رسید. متزلر درباره الکس توضیح داد: «او با رفتن به کالج به عنوان یک مادر مجرد خودش را در مسیر سختی انداخته است. او خوشحالی را به روش خودش پیدا خواهد کرد.»

طبقات اقتصادی و سطح زندگی، پیرنگ‌های تعیین‌کننده‌ای هستند که در بسیاری از کارهای مولی اسمیت مشهود است. متزلر درباره علاقه‌مندی‌های خود در نویسندگی چنین گفت: «هم‌چنین داستان‌هایی درباره مادر بودن و روان‌های زخم‌‌خورده بین نسل‌ها من را به خود جلب می‌کنند. قصه باید شفقت و شوخ‌طبعی را با هم در خود داشته باشد. من عاشق نوشتن در فضایی هستم که کمدی و درام دست در دست هم می‌رقصند. این ویژگی هم در کارهای تلویزیونی و هم در نمایش‌های او بازتاب داشته است.

مولی هم‌چنین در نوشتن سناریو فیلم تلویزیونی معمولی و سریال نارنجی مد جدید است نیز همکاری داشته است که کاملاً کمدی هستند، اما در عین حال درام‌های زیادی نیز در خود دارند. متزلر در پایان گفت: «من در عین این‌که دوست دارم غافل‌گیر کنم، انتظارات مخاطب را نیز به هم می‌ریزم.»

منبع:  creativescreenwritin

مرجع مقاله