لامینور

  • نویسنده : امید پورمحسن
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 66

فیلمنامه‌نویسان: داریوش مهرجویی، وحیده‌ محمدی‌فر

کارگردان: داریوش مهرجویی

مدیر فیلم‌برداری: بهرام بدخشانی

تدوین: هایده صفی‌یاری

طراح صحنه: امیرحسین حداد

طراح لباس: گلناز گلشن

موسیقی: کریستف رضاعی

عکاس:  فاطمه حسنوند

تهیه‌کننده: رضا درمیشیان

بازیگران: پردیس احمدیه، سیامک انصاری، علی نصیریان، مهرداد صدیقیان، علی مصفا، بیتا فرهی، کاوه آفاق، بهناز جعفری، فریماه فرجامی، امرالله صابری، رضا داوودنژاد

سال ساخت: 1398

سال پخش: 1401

 

خلاصه داستان: نادی (پردیس احمدیه) دختر حجره‌داری به نام لواسانی (سیامک انصاری) است و به دور از چشم پدرش در جلسات موسیقی و نوازندگی شرکت می‌کند. در یکی از روزها، پسرعمویش سهند (مهرداد صدیقیان) از طریق لایو اینستاگرام موضوع تمرین نادی را به پدرش اطلاع می‌دهد و او با حضور در محل تمرین، آن‌جا را به هم می‌ریزد. در خانه نیز در توجیه رفتارش به همسرش شکوه (بهناز جعفری) و پدرش (علی نصیریان) می‌گوید که اگر اکنون در مقابل دخترش نایستد، تا چند وقت دیگر از کاباره‌های قبرس و یونان سر درمی‌آورد.

نادی با روایتی از گذشته توضیح می‌دهد که اولین مرحله تعارض با پدرش، به عدم تمایل او برای شرکت در آخرین کنسرت مرتضی پاشایی پیش از مرگش برمی‌گردد، به‌طوری‌که حتی وساطت پدربزرگ و مادرش نیز بی‌نتیجه می‌ماند و او در خانه حبس می‌شود.

از آن‌جایی که نادی از طریق پدربزرگش با سنتور عمویش آشنا شده بود و در گوشه دنج اتاق پدربزرگ آن را می‌نواخت، وقتی اتفاقی در سطل ‌زباله گیتاری پیدا می‌کند، آن را به خانه می‌برد که دوست پدربزرگ آن را تعمیر می‌کند. ضمن آن‌که نوه همین فرد مقدمات نواختن گیتار را به او می‌آموزد. سپس در آموزشکده موسیقی با فردی به نام شاهرخ (کاوه آفاق) آشنا می‌شود و به صورت اختصاصی از او گیتار زدن حرفه‌ای را می‌آموزد. در همین دوران است که به اجبار پدرش به دانشکده اقتصاد می‌رود، اما به دلیل عدم علاقه‌اش، درس را رها می‌کند و تمام فکر و ذکرش ساخت قطعات موسیقی می‌شود. وقتی پدر به شکلی اتفاقی ساز زدن او را در خانه می‌بیند، دچار حمله قلبی می‌شود و او را تهدید به عاق والدین می‌کند. بنابراین گیتارش را به خانه یکی از دوستان خانوادگی‌شان به نام بیتا (بیتا فرهی) می‌برد و با پیشنهاد او در آن‌جا تمریناتش را از سر می‌گیرد.

پس از رفتن پدر و مادر به سفری تفریحی، جرقه‌ای در ذهنش شکل می‌گیرد. با توجه به این‌که پدربزرگ به دلیل فوت دوستانش در یک حادثه رانندگی، عزادار و سیاه‌پوش است و از طرفی، تنها حامی‌اش در خانه است، تصمیم می‌گیرد جشن تولدی برای او برگزار کند تا از این حال‌وهوا بیرون بیاید. پس با همراهی دوستانش برنامه مفصلی برای مهمانی تدارک می‌بیند و پیش از فرارسیدن روز جشن، همراه با گروه موسیقی شروع به تمرین می‌کنند تا قطعه‌ای را که برای پدربزرگش ساخته است، در مراسم اجرا کند، اما در یکی از همین روزها سهند و شاهرخ با یکدیگر درگیر می‌شوند.

روز مهمانی فرا می‌رسد، اما هیچ‌یک از مدعوین در ساعت مقرر حاضر نمی‌شوند. در تماس با شاهرخ متوجه می‌شود همگی آن‌ها از ترس پلیس‌ها نیامده‌اند. وقتی نادی به سمت در می‌رود، متوجه می‌شود که به مأموران گزارش داده‌اند که در این محل قرار است پارتی مختلطی برگزار شود، بنابراین با ورود مأموران به داخل باغ و صحبت پدربزرگ با افسر وظیفه (علی مصفا) قرار بر این می‌شود که مأموران نقش مهمانان مراسم را داشته باشند. با بارش باران شدید، مهمانی نیز مختل می‌شود و نادی با حسی از سرخوردگی، در رویایش با حضور در یک پارک، قطعه‌ای موسیقی را با همراهی دوستانش می‌نوازد که مورد استقبال حاضران قرار می‌گیرد.

مرجع مقاله