عشق و اوتیسم

درک و شناخت زیرمتن

  • نویسنده : سایت فیلمنامه نویسی خلاق
  • مترجم : سهند زرشکیان
  • تعداد بازدید: 83

تجربه‌های پراکنده

 

 

مترجم:

 

درک، شناخت و استفاده مناسب از زیرمتن یکی از مصایب بسیاری از فیلمنامه‌نویسان است! تقریباً هر فیلمنامه‌نویسی نگران است که دیالوگ‌هایی که در فیلمنامه نوشته، به اندازه کافی خوب یا واقعی نباشند. بسیاری از فیلمنامه‌نویسان در دوره‌های آموزش فیلمنامه‌نویسی این ایراد را شنیده‌اند که: «دیالوگ‌ها فاقد زیرمتن است. ساده است و به اندازه کافی پیچیده نیست و ظرافت ندارد.» هر فیلمنامه‌نویسی تلاش می‌کند دیالوگ‌های فیلمنامه‌اش زیادی ساده، واضح و غیرپیچیده نباشد. در صورتی که شاید به معنای حقیقی سادگی و غیرپیچیده بودن را درک نکرده باشد. صرفاً این آموزه کلی در ذهن بسیاری از فیلمنامه‌نویسان جا افتاده که استفاده از زیرمتن به منظور ایجاد سطوح مختلف و عمق و پیچیدگی به دیالوگ‌ها کارآمد است. از این‌رو فیلمنامه‌نویسان خوش دارند دیالوگ‌هایشان ظریف و هوشمندانه و در عین حال چند لایه و پیچیده باشد و گمان می‌کنند زیرمتن به تحقق این مهم یاری می‌رساند. حال این سؤال ایجاد می‌شود که زیرمتن چیست؟ دیالوگ ساده و غیرپیچیده چیست؟ دیالوگ خوب چیست؟ چگونه می‌توانیم دیالوگ خوب بنویسیم؟

برای بحث در این مورد به سراغ دیالوگ‌های سریال عشق و اوتیسم می‌رویم و بخش‌هایی از آن را بررسی و واکاوی می‌کنیم. عشق و اوتیسم یک سریال واقعیت‌نمای مستندوار استرالیایی است که نت‌فلیکس پخش آن را به عهده دارد. در این سریال شخصیت‌های بالغ مبتلا به اوتیسم که اکثراً در ایجاد ارتباط انسانی مشکل دارند، پیش از این هرگز حضور در یک قرار ملاقات عاشقانه را تجربه نکرده‌اند و در تمنای ایجاد ارتباطی عاشقانه هستند با همتایانشان، که همچون آن‌ها مبتلا به اوتیسم هستند و فاقد ارتباط عاشقانه بوده‌اند، قرار ملاقات می‌گذارند. برای بسیاری از آن‌ها این اولین قرار ملاقات عاشقانه زندگی‌شان است. سازندگان سریال به این شخصیت‌ها کمک می‌کنند تا بتوانند شوق و شعف یگانه عشق را کشف و تجربه کنند. دلیل این‌که عشق و اوتیسم را برای بحث درباره نوشتن زیرمتن انتخاب کردم، این است که در این سریال شخصیت‌ها از توان ایجاد زیرمتن برخوردار نیستند و دیالوگ‌هایشان همیشه ساده و فاقد پیچیدگی است. شخصیت‌هایی که به معنای حقیقی کلمه دقیقاً همان چیزی را به زبان می‌آورند که احساس می‌کنند. عشق و اوتیسم واجد دیالوگ‌های پیچیده و چندلایه نیست و این با انتظارات مرسوم ما تطابق ندارد.

رونان و کتی دو شخصیت بالغ مبتلا به اوتیسم هستند که در این سریال اولین قرار ملاقات آن‌ها به تصویر کشیده می‌شود. قرار بر این است که غنچه دل‌ربای عشق حقیقی بین این دو شکوفا شود. بخشی از دیالوگ‌هایی آن‌ها این را به مخاطب منتقل می‌کند:

در مورد من چه احساسی داری؟

با تو احساس صمیمیت می‌کنم.

من هم همین‌طور.

همگی دوست داریم در آغاز آشنایی با یکدیگر صادق باشیم! و صداقت می‌تواند ما را در مقابل هم آسیب‌پذیر و حساس کند! در قرار ملاقات‌هایی که داریم، تلاش می‌کنیم خود را شوخ، آرام و خون‌سرد نشان دهیم و احساسات حقیقی‌مان را پنهان کنیم. در سریال عشق و اوتیسم، شخصیت‌ها دیالوگ‌هایی ساده و به نظر سطحی با هم ردوبدل می‌کنند و در پی آن‌اند که حرف‌های یکدیگر را بسنجند و اشارات و نشانه‌های زیرمتنی آن را دریابند. اما این دیالوگ‌ها به‌رغم سادگی، برای مخاطب جذابیت دارند و حال‌وهوای درونی شخصیت‌ها را تا حدی آشکار می‌کنند.

بر این اساس درس اول در ارتباط با خلق زیرمتن این است: گاهی اوقات بهتر است اجازه دهید شخصیت‌های داستان صرفاً چیزی را که احساس می‌کنند، به زبان بیاورند. در این‌باره، یکی از استادانم صحنه‌ای ترتیب می‌داد تا ما شاگردان با هم بازی کنیم و آشکارا در پی اغواگری طرف دیگر گفت‌وگو باشیم. ما بازیگران کم‌تجربه‌ای بودیم و با بدیهه‌گویی تلاش می‌کردیم بامزه باشیم و یکدیگر را جذب کنیم. استاد راهنمایی‌مان می‌کرد و می‌گفت: فقط بر زبانش بیاور. فقط آن‌چه را می‌خواهی، بگو! و من سرانجام گفتم: می‌خواهم با هم عشق بورزیم. و همه خندیدند. طی آن تجربه متوجه شدم در آن لحظه تلاش می‌کردم در کلامم زیرمتن‌های پیچیده ایجاد کنم تا دیالوگ‌هایم سطحی و ساده به نظر نیایند. بدین سان محتوای حسی صحنه را نیز از دست می‌دادم. گاهی اوقات کافی است شخصیت آن‌چه را در نظر دارد، بر زبان آورد. گاهی اوقات این‌که به شخصیت اجازه دهید دقیقاً آن‌چه را احساس می‌کند، بر زبان بیاورد و بدین طریق در موقعیتی آسیب‌پذیر قرار بگیرد، بسیار ارزشمند و مؤثر است. هر چند برخی بر این باورند که دیالوگ‌های سطحی و فاقد پیچیدگی همیشه مشکل‌آفرین می‌شوند، ولی گاهی اوقات از مواجهه با این حقیقت شگفت‌زده می‌شوید که دیالوگ‌های ساده و واضح تا چه میزان منجر به ایجاد سطوح عمیق‌تر، پیچیدگی بیشتر و خلق زیرمتن مؤثر می‌شوند.

در سریال عشق و اوتیسم به‌رغم این‌که به نظر می‌رسد رونان و کتی توان ایجاد زیرمتن در دیالوگ‌هایشان را ندارند، در حقیقت دیالوگ‌هایی که با هم ردوبدل می‌کنند، دارای زیرمتن است. در قسمت دوم از فصل دوم سریال، شاهد اولین قرار ملاقات رونان و کتی هستیم. آن‌ها هرگز پیش‌تر با کسی قرار ملاقات عاشقانه نداشته‌اند. هر دو عصبی‌اند. اولین جملات را به زبان می‌آورند و به نظر همه چیز خوب پیش می‌رود. رونان می‌پرسد: عاشقانه نیست؟ کتی پاسخ می‌دهد: چرا، هست. این بخشی از دیالوگ‌های بسیار ساده و در عین حال زیبایی است که بین آن دو ردوبدل می‌شود!  هیچ‌یک از آن دو نمی‌داند چه بگوید. هر دو تلاش می‌کنند مکالمه ساده‌ای داشته باشند. هر دو از شوخی و بذله‌گویی می‌ترسند و در عین حال از همدیگر خوششان می‌آید، ولی نمی‌دانند چطور با هم ارتباط برقرار کنند. در بخشی از سریال که رونان و کتی با هم به پیک‌نیک می‌روند، رونان تصمیم می‌گیرد برای خودش و کتی آب‌میوه بریزد. رونان برای خودش و کتی آب‌میوه می‌ریزد و هر دو آب‌میوه را می‌نوشند و می‌نوشند و می‌نوشند. در این قسمت ردوبدل نشدن هیچ دیالوگی بین آن‌ها، خود یک زیرمتن است. گویی این دیالوگ‌ها را در دل با هم ردوبدل می‌کنند.

من عصبی‌ام.

من هم عصبی‌ام. شاید نوشیدن آب‌میوه کمی حالمان را خوب کند.

بله، باعث گذر زمان می‌شود.

من واقعاً می‌خواهم با تو ارتباط برقرار کنم.

بله، من هم همین‌طور.

نمی‌دانم چه بگویم.

باشد. بیا ببینیم می‌توانیم این‌طوری کمی از زمان را با هم بگذرانیم.

در این قسمت از سریال به رونان و کتی نمی‌خندید، بلکه همراه با آن‌ها می‌خندید، چون شما در آن وضعیتی قرار می‌گیرید که آن‌ها تجربه‌اش می‌کنند؛ مرد و زنی که نگران و مضطرب‌اند و مأیوسانه می‌خواهند با هم ارتباط برقرار کنند و دقیقاً نمی‌دانند چطور باید این کار را بکنند.

متن این است: کمی آب‌میوه می‌خواهی؟

ولی زیرمتن بسیار پیچیده‌تر است. می‌خواهم به صحنه دیگری از سریال اشاره کنم که همین کارکرد را دارد. دقیقه دهم از قسمت دوم سریال.

کتی‌: ام.. بابت امروز ممنون.

رونان: امیدوارم امروز به تو خوش گذشته باشد.

کتی: من، اِم... فکر کنم خیلی خوب بود.

رونان: خوشحال شدم دیدمت.

کتی: من هم همین‌طور. خوش گذشت.

رونان: شرط می‌بندم مادرت همین اطراف منتظرت است.

کتی: بله.

رونان: بله.

کتی: باشد، ممنون.

رونان: خواهش می‌کنم.

کتی: خداحافظ.

رونان: بعداً می‌بینمت، کتی.

نکته شگفت‌انگیز این صحنه این‌جاست: هنگامی که این صحنه را می‌بینید، متوجه می‌شوید که کتی در پایان قرار ملاقاتش منتظر رفتاری صمیمی از سوی رونان است.

این زیرمتنی حقیقی است که بین دو شخصیتی ردوبدل می‌شود که به نظر می‌رسد نمی‌توانند در مکالمه‌شان زیرمتن ایجاد کنند. گفت‌وگوی آن‌ها برانگیزاننده است، زیرا هر دو بسیار آسیب‌پذیرند. هم‌چنین بدین خاطر تأثیرگذار است که به واسطه آن‌ها می‌توانیم احساس کنیم آن‌ها حقیقتاً در پی چه چیز هستند. می‌توانیم کنشی را که بین آن‌ها ایجاد می‌شود، احساس کنیم. بدین سان درمی‌یابیم دیالوگ‌های این دو شخصیت، که فقط آن‌چه را در ذهن دارند، بر زبان می‌آورند، مانند همه انسان‌ها واجد زیرمتن است. با توجه به مطالب مذکور نیازی نیست که همیشه نگران ایجاد زیرمتن در دیالوگ‌ها باشید.

به منظور فهم و شناخت زیرمتن، باید متوجه این نکته باشید که زیرمتن لزوماً به صورت آگاهانه و عامدانه به دیالوگ‌ها اضافه نمی‌شود. بلکه به صورت ناخودآگاه ایجاد می‌شود و به دیالوگ‌ها عمق می‌بخشد. البته گاهی اوقات شخصیت‌های داستان برای تحقق هدفی خاص از زیرمتن استفاده می‌کنند. ازجمله به خاطر آسیب رساندن، بالا بردن یا تقلیل شأن و مقام، گول زدن، تحت تأثیر قرار دادن، ریشخند کردن یا ایجاد احساس گناه. بدین گونه گاهی اوقات از زیرمتن به مثابه یک سلاح استفاده می‌شود. دیالوگ‌ها به صورت طبیعی و ناگزیر دارای زیرمتن هستند، چون استفاده از زبان برای ایجاد رابطه به صورت کامل عمق خواسته‌ها و نیازهای عاطفی و احساسات ما را منتقل نمی‌کند. زبان از توان ایجاد ارتباط در همه سطوحِ آن‌چه درونمان در جریان است، برخوردار نیست. و چون زبان فاقد این توانایی است، طبعاً در دیالوگ‌ها زیرمتن ایجاد می‌شود.

به نظر من دلیل اصلی فهم نادرست زیرمتن، شناخت نادرست از دیالوگ است. بسیاری از فیلمنامه‌نویسان نمی‌دانند چگونه برای شخصیت‌های داستان دیالوگ بنویسند، زیرا فکر می‌کنند دیالوگ صرفاً صحبت کردن شخصیت‌های داستان با هم است. به نظرم این یک اشتباه بزرگ است. شاید در فرهنگ لغات این تعریف برای دیالوگ مطرح شده باشد، ولی در عالم واقع، دیالوگ این‌گونه به کار نمی‌آید، و بدین خاطر در فیلم‌های سینمایی یا تلویزیونی نیز دیالوگ بدین طریق به کار گرفته نمی‌شود. دیالوگ نوعی کنش بین شخصیت‌های داستان است. دیالوگ ابزاری است که با استفاده از آن شخصیت‌هایی مانند شما و من و رونان و کتی تلاش می‌کنیم به‌رغم همه موانع مهیب، مونولوگ، تنش، ترس و فشارهای درونی به آن‌چه در نظر داریم، دست یابیم. دیالوگ ابزاری است که از آن استفاده می‌کنیم تا خواسته‌ها و نیازهای عاطفی‌مان را برآورده کنیم.

حال ممکن است بگویید: این درست نیست. گاهی اوقات من خیلی کوتاه صحبت می‌کنم! در مورد صحبت کوتاهتان بیشتر و عمیق‌تر فکر کنید. احتمالاً متوجه خواهید شد که پشت دیالوگ‌های کوتاه شما، خواسته و نیاز عاطفی‌تان قرار گرفته است. زیرا هم‌زمان که کوتاه صحبت می‌کنید، شاید به این فکر می‌کنید که: فکر می‌کند بانمکم؟ به نظرش من باهوشم؟ یا شاید در این فکر باشید که: می‌خواهم کاری کنم با من راحت باشد. می‌خواهم از این‌که با من است، خوشحال باشد. می‌خواهم بخندانمش. می‌خواهم با او ارتباط برقرار کنم. می‌خواهم یخ رابطه را بشکنم. می‌خواهم تنش را از بین ببرم. می‌خواهم موضوع صحبت را عوض کنم. شاید از این‌که مکالمه به چه سمت و سویی می‌رود، تصویری در ذهن داشته باشید و امیدوار باشید مکالمه به تصورتان نزدیک شود. یا شاید از این‌که گفت‌وگو به کجا ختم می‌شود، نگران باشید و تلاش کنید مانع از آن شوید. حال سؤال این‌جاست که زیرمتن از کجا می‌آید؟ زیرمتن مابین کلماتی است که بر زبان می‌آوریم و خواسته‌ها و نیازهای واقعی‌مان زیر آن‌ها پنهان شده‌اند.

گاه زیرمتن آگاهانه و عامدانه با آن‌چه شخصیت بر زبان می‌آورد، مغایرت دارد. در فیلم زیبایی آمریکایی صحنه فوق‌العاده‌ای هست که در آن کارولین روی مبل نشسته و لستر او را با گفتن حرف‌های ناروا اغوا می‌کند. کنش این صحنه اغواگری است. لستر می‌داند که مشغول اغواگری است و کارولین نیز می‌داند که لستر مشغول فریفتن اوست. آن‌ها با هم گفت‌وگو می‌کنند و  ادامه این گفت‌وگو آگاهانه است و تصادفی نیست. گاهی اوقات نیز زیرمتن در سطح ناآگاهانه‌تری ایجاد می‌شود. ازجمله هنگامی که نوعی تنش بین خواسته و نیاز شخص وجود دارد. می‌توانیم خواسته را یک فنجان قهوه و نیاز را تمنای عشق در نظر بگیریم. در این صورت شخصیت درباره قهوه صحبت می‌کند، ولی زیرمتن این است: دوستم داشته باش! دوستم داشته باش! دوستم داشته باش! روش افزودن زیرمتن به دیالوگ‌ها همیشه آگاهانه نیست. شما، در مقام فیلمنامه‌نویس، قصد ندارید اسکار وایلد باشید و به بهترین شکل ممکن از کلمات استفاده کنید. آن‌چه شما انجام می‌دهید، ایجاد احساس دوستم داشته باش! دوستم داشته باش! دوستم داشته باش! است.

یکی از روش‌های ایجاد زیرمتن از طریق برخورد منعطف و آگاهانه با زیرمتن است. همه نویسنده‌ها استفاده از این روش را دوست ندارند، چون همه انسان‌ها استفاده از آن را خوش ندارند. انسان‌ها همیشه و در هر گفت‌وگویی مشغول بازی با کلمات نیستند. افراد جالب‌ترین و روشن‌فکرانه‌ترین روش ممکن برای شروع و ادامه گفت‌وگو را برنمی‌گزینند. گاهی خلق زیرمتن ناشی از توجه به تفاوت بین خواسته و نیاز عاطفی شخصیت‌هاست. توجه داشته باشید که می‌توانید به صورت شهودی به دیالوگ‌ها زیرمتن اضافه کنید؛ اگر دست از تلاش برای نوشتن دیالوگ‌های فوق‌العاده بردارید و در عوض به‌سادگی بر تنش موجود بین خواسته‌ها و نیازهایی که در دلِ دیالوگ‌ها نهفته‌اند، تمرکز کنید. در این راستا باید به تفاوت بین خواسته و نیاز، بین سطح کلمات و احساساتی که در آن‌ها پنهان شده، توجه نشان دهید.

گاهی اوقات خلق زیرمتن به حس کردن هم‌زمان دو خواسته مختلف مربوط است. همه ما در این موقعیت گرفتار شده‌ایم؛ جدا شدن از عشق زندگی‌تان. لحظاتی که همه چیز تمام شده است! ممکن است بعد از رفتن معشوقتان متوجه شوید که او جوراب عزیز شما را همراه خود برده است! جورابی که به آن نیاز دارید! معشوق چطور جرئت کرده آن جوراب را با خود ببرد! آن جوراب هدیه‌ای بوده که از مادرتان گرفته‌اید! در این‌گونه لحظات هرگز آسوده‌خیال نمی‌شوید، مگر آن‌که جوراب را پس بگیرید! پس به خانه معشوق سابقتان می‌روید تا به او بگویید که رابطه‌تان تمام شده و صرفاً آمده‌اید تا جورابتان را پس بگیرید! ولی یک تمنای دیگر هم که نسبت به آن آگاهی ندارید، شما را به این اقدام سوق داده، و آن نیاز درونی‌تان برای بازگشت مجدد معشوقتان و زندگی مجدد با اوست. گاهی اوقات زیرمتن یک بازی آگاهانه است: ببین من چقدر بامزه‌ام. ببین چقدر ماهرم. ببین می‌توانم از کلمات مثل یک شمشیر استفاده کنم. گاه نیز زیرمتن نمود تفاوت بین نیاز عاطفی و یکی از اهداف ملموس شخصیت است.

زیرمتن اشکال مختلف و پرشماری دارد. نکته مهم این است که به یاد داشته باشیم زیرمتن همیشه با تنش، تفاوت و فشار همراه است و به صورت طبیعی در همه دیالوگ‌های ما وجود دارد. همه دیالوگ‌های ما دارای لایه‌های مختلف هستند. ما همگی در ذهنمان مونولوگ‌ها و دیدگاه‌هایی داریم که بعضی از آن‌ها را به اشتراک می‌گذاریم و برخی دیگر را نه. پیشنهاد من به فیلمنامه‌نویسان این است: هنگامی که دیالوگ می‌نویسید، به جای تمرکز پیرامون خلق زیرمتن، متمرکز بر تنش‌هایی باشید که درون هر شخصیت وجود دارد. شخصیت‌ها می‌خواهند چه چیزهایی را به زبان بیاورند و چه چیزهایی را پنهان کنند. مکانیسم‌های دفاعی که مانع از صادق بودن شخصیت‌ها می‌شوند، کدام‌اند؟ شخصیت‌ها چه هنگام آسوده صحبت می‌کنند و خود را در معرض آسیب قرار می‌دهند؟ اگر بتوانید با احساسی که شخصیت آن را سرکوب می‌کند، ارتباط برقرار کنید، یا با کلامی که شخصیت می‌خواهد بگوید ولی نمی‌تواند به خودش این اجازه را بدهد که آن را به زبان بیاورد، یا سویی که شخصیت می‌خواهد گفت‌وگو را به آن سمت متمایل کند تا خواسته حقیقی‌اش را پنهان کند و خواسته واقعی یا نیاز حقیقی شخصیت که زیر کلماتی که به زبان می‌آورد، پنهان شده، ارتباط برقرار کنید، می‌توانید هر وقت و هر جا که خواستید، به دیالوگ زیرمتن اضافه کنید. به خاطر داشته باشید که نوشتن دیالوگ  مستقیم و بی‌واسطه صورت می‌گیرد، چون شما اغلب در زندگی‌تان مشغول گفت‌وگو هستید. و این بدین معناست که خلق زیرمتن نیز مستقیم و بی‌واسطه صورت می‌گیرد. از این‌رو درون هر شخص تنش و فشارهایی وجود دارد که نسبت به برخی از آن‌ها آگاه و نسبت به بعضی دیگر ناآگاه است.

خلق زیرمتن حین نوشتن دیالوگ‌های فیلمنامه یک ابزار کارآمد است. از شما می‌خواهم این ایده را در سر بپرورانید: چه می‌شود اگر دیگر از نوشتن دیالوگ‌های ساده، آشکار و واضح نهراسید؟ دیالوگ آشکار و ساده معمولاً زمانی خلق می‌شود که نویسنده تلاش می‌کند نشان دهد شخصیت چه احساسی دارد، به جای این‌که در پی آن باشد که احساس شخصیت را دریابد و آن را تجربه کند. پیشنهاد می‌کنم اگر بار دیگر نگران سادگی و غیرپیچیده بودن دیالوگ‌هایی که نوشته‌اید، شدید، دست از نگرانی بردارید و در عوض به درون شخصیت سفر کنید و از خودتان بپرسید: آیا شخصیتی که آفریده‌ام، آسیب‌پذیر است؟ آیا شخصیت تلاش می‌کند واضح و شفاف حرف بزند؟ آیا شخصیت داستان می‌خواهد با بهترین و مؤثرترین کلمات تمنای درونی‌اش را آشکار کند، با علم به این‌که آن کلمات هرگز به صورت کامل احساسات و نیازهای درونی‌اش را آشکار نمی‌کنند؟ آیا به عنوان نویسنده تلاش می‌کنم تجربه شخصیت‌های داستان را کنترل کنم و به آن‌ها شکل بدهم تا یک واکنش احساسی در مخاطب برانگیزانم؟ آیا تلاش می‌کنم نویسنده فوق‌العاده‌ای به نظر بیایم که می‌تواند دیالوگ‌های بسیار تأثیرگذار بنویسد؟ آیا به عالم درونی شخصیت توجه نشان می‌دهم، یا شرایط بیرونی‌اش را مدنظر قرار داده‌ام؟ چه اتفاقی می‌افتد اگر به جای توجه به زیرمتن صرفاً آن‌چه را در ذهن شخصیت می‌گذرد، روی کاغذ بیاورم؟ بدین ترتیب، متوجه فاصله نیاز درونی شخصیت و کلامی که به زبان می‌آورد، می‌شوید و با علم به این موضوع می‌توانید زیرمتن مناسبی به دیالوگ‌ها اضافه کنید.

مرجع مقاله