رئیس خوب، آدم بد

نگاهی به کشمکش‌ها در فیلمنامه «رئیس خوب»

  • نویسنده : عباس نصراللهی
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 90

فرناندو لئون د آرانوآ پیش از این هم نشان داده که علاقه خاصی به داستان‌های واقعی و خصوصاً افرادی دارد که برجستگی‌‌هایی، چه از لحاظ شخصیتی و چه از لحاظ سبک زندگی، داشته‌اند. حال چه این برجستگی‌ها مثبت باشند و چه منفی، ظاهراً علاقه او به کنکاش درون این موضوع‌هاست. فیلم پیشین او که پابلوی دوست‌داشتنی (اسکوبار) نام داشت، درباره یکی از داستان‌های گفته‌نشده حول محور پابلو اسکوبار بود و به همین دلیل که زندگی این شخصیت معروف را از منظری تازه نگاه کرده بود، مورد توجه واقع شد. او حالا در تازه‌ترین فیلمنامه‌ای که نوشته (و خود آن را ساخته است)، سراغ یکی از بیزینس‌من‌های موفق اسپانیا رفته و حقایقی را درباره لایف‌استایل و تفکرات شخصی او بازگو کرده است. خولیو بلانکو (خاویر باردم) مدیر موفق کارخانه ترازوی بلانکو است که شخصیتی کاریزماتیک و جذاب است و برای موفقیت کارخانه‌اش، دست به هر کاری می‌زند. طبیعی است وقتی فیلمنامه‌ای بنا دارد روی ویژگی‌های یک شخصیت خاص کار کند و آن را از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار دهد، توجه به درونیات ذهنی، عمل‌ها و عکس‌العمل‌ها و روابطش، برای پرداخت بهتر شخصیت، مهم خواهند بود. همین موارد، کشمکش‌های شخصیت را به وجود می‌آورند و کشمکش‌ها در سطوح مختلف، شخصیت را برای ما پرورش می‌دهند. در مورد فیلمنامه رئیس خوب نیز این موضوع صدق می‌کند و توجه به جزئیات فیلمنامه به ما می‌گوید که این کشمکش‌ها هستند که درام را بنا می‌نهند و آن را رو به جلو می‌برند.

 

کشمکش‌های درونی

خولیو بلانکو شخصیت کاریزماتیک و جذابی است. یک مرد خوش‌پوش، خوش‌برخورد و موفق که در حال اداره یکی از بزرگ‌ترین و موفق‌ترین کارخانه‌های اسپانیاست. این مسائل در کنار این‌که او مردی متعهد و خانواده‌دوست نیز است، باعث شده بلانکو همواره توجه خود را به این موضوع جلب کند که از اصول و قواعدی که او را این‌گونه به دیگران معرفی کرده‌اند، تخطی نکند. چنین اصولی، ساختار اصلی شخصیت او را شکل داده‌اند. پس دغدغه درونی و هرروزه او این است که این ساختار جاافتاده در نظر دیگران را حفظ کند؛ یک رئیس خوب و مهربان، که البته موفق بودن و گام‌های بزرگ برداشتن نیز جزو اولویت‌هایش است. این کشمکش‌های درونی، نتیجه‌ای را منجر می‌شوند که روابط و چهارچوب‌های زندگی خولیو بلانکو را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهند. کسی از او توقع رفتار بد را ندارد (او شعاری دارد مبنی بر این‌که کارمندانش باید همه مشکلاتشان را به او بگویند، پس زمانی که می‌خواهد به مشکلات برخی از آن‌ها بی‌اعتنایی کند، چنین باوری به میان می‌آید و اجازه نمی‌دهد او از پوسته فعلی خارج شود و این ظاهری که سال‌ها در ذهن دیگران ساخته شده، خراب شود) و او نیز خود را موظف می‌داند تا همواره خوب رفتار کند. دغدغه‌های درونی بلانکو و شخصیتی که بر مبنای این دغدغه‌ها خلق شده است، روابط فردی و کاری او را نیز تحت تأثیر قرار خواهند داد.

 

کشمکش‌های فردی

بلانکو همسر خود را بسیار دوست دارد و رابطه‌اش با کارمندانش بسیار خوب است، اما هم‌زمان اجازه نمی‌دهد چیزی مسیر موفقیت او را تحت تأثیر قرار دهد. اما موضوعی که بیش از همه‌ چیز روابط فردی او را تحت تأثیر قرار می‌دهد، حضور یک دوست قدیمی در کارخانه است (میرایس) که در وضعیت بحرانی‌ای به سر می‌برد و در حال جدایی از همسر خود است. پس بلانکو بنا به ساختار شخصیتی‌ای که دارد و باوری که دیگران نسبت به او دارند (کشمکش‌های درونی)، خود را موظف می‌بیند که به او کمک کند. میرایس به همسرش خیانت کرده، اما او به‌تازگی متوجه این خیانت شده و به این دلیل که همسر میرایس با یکی از کارمندان بلانکو (درواقع یکی از همکاران خودش) این کار را انجام داده، خولیو در این بین قرار گرفته و سعی بر این دارد تا رابطه بین آن‌ها را درست کند و آن‌ها را به فراموشی دعوت کند. در کشاکش این تفکر دخترانی برای کارآموزی به کارخانه بلانکو آمده‌اند. ارتباط بلانکو با آن دختر جوان کارآموز، کشمکش فردی جدیدی را برایش ایجاد می‌کند. این دختر فرزند یکی از نزدیک‌ترین دوستان بلانکو است و این موضوع را از زبان همسرش می‌شنود. حالا او پس از خبردار شدن از این موضوع، سعی بر این دارد تا ارتباطش را با این دختر قطع کند، اما دختر جوان هم کار در کارخانه را می‌خواهد و هم به خولیو ابراز علاقه می‌کند. اما خولیو به عنوان یک مرد خوش‌نام و خانواده‌دوست، باید این موضوع را مدیریت کند. پس ناچار می‌شود بین حفظ آبرو و حفظ موفقیت کارخانه و از دست دادن دوستی میرایس، یکی را انتخاب کند، او میرایس را اخراج می‌کند و به دختر جوان کار می‌دهد تا آبرویش حفظ شود. درواقع کشمکش‌های فردی بلانکو، در نتیجه کشمکش‌های درونی او پدید می‌آیند که ساختار شخصیتش را بنا نهاده‌اند. این‌که او راضی نمی‌شود از چهارچوب مشخص خارج شود و رفتار کند، باعث می‌شود بخواهد همه ‌چیز را بدون انجام ‌دادن هیچ کار اضافه‌ای حل‌وفصل کند. همین موضوع روابط کاری او و همین‌طور کارهای مربوط به کارخانه را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

 

کشمکش‌های بیرونی یا فرافردی

فیلمنامه با صحنه‌ای آغاز می‌شود که در آن خولیو در حال سخنرانی برای کارمندانش است و به آن‌ها اعلام می‌کند که در مسابقه انتخاب برترین کارخانه‌های سال، کارخانه ترازوی بلانکو جزو سه نامزد نهایی است و کمیته‌ای برای بررسی صلاحیت این جایزه به کارخانه خواهند آمد. فضای تمیز و دوستانه کارخانه ما را از این ظن دور می‌کند که اتفاق بدی در مسیر اهدای این جایزه رخ دهد، اما حضور یکی از کارمندان سابق این کارخانه که به‌تازگی اخراج شده و معترض است، مسیر را عوض می‌کند. حسابدار سابق کارخانه، برای اعتراض به این وضعیت، در زمین مقابل کارخانه اطراق می‌کند و هر روز شعارهایی می‌دهد و اعتبار مجموعه را زیر سؤال می‌برد. این بزرگ‌ترین کشمکش بیرونی بلانکو است، زیرا مسیر موفقیت و خوش‌نامی او را تحت تأثیر قرار داده است. روزِ آمدن کمیته هر روز نزدیک‌تر می‌شود و دغدغه‌های بلانکو برای حذف این شخصیت معترض نیز بیشتر و بیشتر می‌شود. حالا در کنار این کشمکش بیرونی، هم‌چنان کشمکش‌های درونی و فردی بلانکو نیز ادامه دارند و او باید همه این‌ها را مدیریت کند. کار به جایی می‌رسد که بلانکو برای حذف این شخصیت معترض، دست به یک اقدام انتحاری می‌زند، اما این نقشه به‌درستی پیش نمی‌رود و اتفاق ناگواری رخ می‌دهد. این اتفاق ناگوار، کشمکش‌های بیرونی بلانکو را بیشتر از قبل می‌کند، اما او به عنوان یک رئیس خوب (تأکیدی که حالا راوی بیرون داستانی، یعنی فیلمنامه‌نویس روی این شخصیت دارد و سعی می‌کند آن را به ما حقنه کند) باید بتواند همه مسائل را مدیریت کند. کمیته به کارخانه می‌آید و صلاحیت آن‌ها را تأیید می‌کند، جایزه به بلانکو و کارخانه‌اش اهدا می‌شود و کشمکش بیرونی او نیز در ظاهر دیگر وجود ندارد و کشمکش‌های دیگرش نیز حل شده‌اند، اما چند مسئله مهم پس از این اتفاقات و نگاه کلی به فیلمنامه به وجود می‌آید.

 بلانکو هم‌چنان خوش‌نام است (کشمکش‌های درونی)، هم‌چنان مرد خانواده با روابطی گسترده و درست است (کشمکش‌های فردی) و کارخانه‌اش نیز موفق‌تر از قبل عمل می‌کند (کشمکش‌های بیرونی) و همه این‌ها به ما نشان داده شده‌اند و فیلمنامه رئیس خوب نیز با این ظاهر آراسته و استیلیزه موفق شده این کشمکش‌ها را در سطوح مختلف به نمایش بگذارد و از آن‌ها به نفع شخصیت‌پردازی بهره ببرد. اما گویی چیزی در این میان کم است. این کمبود در فیلمنامه رئیس خوب به این‌جا برمی‌گردد که همه ‌چیز و همه این دغدغه‌ها و چالش‌ها، تنها فدای یک موضوع می‌شوند؛ آن هم حفظ تمامیت وجودی بلانکو با همه فاکتورهای خوبی است که نسبت به شخصیت او روی آن‌ها تأکید شده و درواقع حفظ تمام چیزهایی است که او می‌خواهد. یعنی برخلاف آن چیزی که فیلمنامه سعی دارد نشان دهد و آن هم موضوعی انسانی است (بلانکو معتقد است تعادل در زندگی بهترین چیز است و همه باید با یکدیگر مهربان باشند)، در عموم زمان‌های فیلم، خلاف این موضوع حرکت می‌کند و حتی اعمالی غیرانسانی را موجه نشان می‌دهد. حالا چون زبان فیلمنامه با زبانی طنز تلفیق شده (موسیقی‌ای که فضا را تلطیف می‌کند و اجازه نمی‌دهد فکری بد و نادرست در ذهن ما متبادر شود، مبین این موضوع است) و شخصیت بلانکو عاری از هرگونه اشتباه و بدی است (ما فقط خوبی‌های بلانکو را می‌بینیم و نکات منفی شخصیت او به‌سرعت پوشانده شده، یا مشکلاتش بزرگ جلوه داده نمی‌شوند و سریع حل‌وفصل می‌شوند)، فیلم اجازه قضاوت کردن را از ما می‌گیرد و ظاهراً تمام تلاشش این است تا حکمی قطعی صادر کند و بگوید که همین نگاه و نظر درست است (تا مبادا فکر بدی به ذهن ما خطور کند)، زیرا بلانکو به موفقیت رسیده و حالا این‌که در این میان به زن خود خیانت کرده، ناچار شده به دختر نزدیک‌ترین دوستش باج دهد، بهترین دوستش را از کارخانه اخراج کند و کسی را در این میان از زندگی سقط کند (هرچند ناخواسته) اصلاً مهم نیستند و این فیلم باید پایان خوشی داشته باشد. (ترازوی مقابل در کارخانه، سرآخر به تعادل می‌رسد.) این در حالی است که اگر فیلم مدعی موضوع خاصی نبود و تلاش نمی‌کرد حکمی قطعی دهد و این ته‌مایه طنز را نیز نداشت، ایده بازنمایی زندگی این آدم موفق با همه کاستی‌ها و برتری‌هایش، اصلاً اتفاق بدی نبود و مانند بسیاری فیلم بیوگرافی دیگر می‌توانست همراهی‌پذیر هم باشد، اما حالا با رخ‌ دادن همه این اتفاقات نادرست و گاهی شنیع که دور از انسانیت هستند و اتفاقاً قرار دادن همه آن‌ها در فیلمنامه و تلاش کردن برای این‌که این رفتارها و کارها عادی جلوه کنند، اثری پیشِ روی ما قرار گرفته که نه‌تنها همراهی‌پذیر نیست، بلکه ساختار درست تکنیکی و آکادمیکش هم کمکی به آن نمی‌کند و نگاه ضد انسانی و سطحی‌نگر در تمام دقایق آن موج می‌زند؛ تناقضی که فیلمنامه‌نویس و فیلم‌ساز اثر نتوانسته بر آن غلبه کند و درنهایت رئیس خوب را تبدیل به اثری کرده که خودش بر ضد خودش عمل می‌کند و آن‌چنان از مسیر خارج می‌شود که جای هیچ‌گونه دفاعی نداشته باشد.

مرجع مقاله