زیستن در زمانه دشوار

تحلیل درونیات شخصیت در فیلمنامه «پسران دریا»

  • نویسنده : ریحانه عابدنیا
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 66

در روزگاری که برخی سینماگران در پرداختن به نقایص و زشتی­ها گوی سبقت از هم ربوده­اند، تماشای فیلمی با کانسپتی متفاوت که می­توان آن را «توانایی زیستن در شرایط دشوار» نامید، امیدبخش و دل‌گرم‌کننده است. البته در نقش هنر برای بیان مشکلات، تردیدی وجود ندارد، اما پرداختن افراطی به موضوعات تکراری نیز اثربخشی آن را از بین می­برد. افزون بر این‌که نداشتن مهارت تاب­آوری و به­زیستی هم یکی از مشکلات اصلی جامعه امروز ماست.

لوچو (یاسین حبیب­پور) و منگوش (منیب بزرگ­زاده) دو نوجوان از شمال و جنوب کشورند و هر کدام در یکی از دشوارترین و غم­انگیزترین موقعیت­هایی که می­توان برای یک نوجوان تصور کرد، قرار گرفته­اند. یکی را همسر دوم مادرش طرد کرده و دیگری با مرگ مادر و زندانی شدن پدر روبه­رو شده ­است. دو پسر در دو جغرافیای دور از هم اما هر دو در جوار دریا زندگی ­می­کنند؛ پدیده­ای طبیعی که آرامش و هراس به وقت توفانی شدن را توأمان به ذهن می­آورد و می­توان آن را استعاره­ای از زندگی دانست. آن‌ها در برابر این دریای توفانی دو راه در پیش­ دارند؛ یا تسلیم موقعیت شده و خشمگین و افسرده شوند، یا با توجه به امکانات در دسترس­، راهی برای بهبود اوضاع و به­زیستی­شان بیابند. برخلاف تصور رایج، مهارت زیستن در شرایط دشوار به معنای نادیده ­گرفتن ظلم و بی­عدالتی یا صحه گذاشتن بر آن‌ها نیست، بلکه به این معناست که با وجود چنین شرایطی چطور می­توانیم به خودمان و بهبود زندگی­مان کمک ­کنیم.

بدیهی است در موقعیت دشوار، نیاز به بقا (زنده ­ماندن) سرکش­ترین و شدیدترین نیاز هر انسانی می­شود. بر اساس این نیاز، هر کس می­اندیشد که چطور گلیم خود را از سیلاب­های پرتلاطم بیرون ­بکشد. افزایش نیاز به بقا، موجب کاهش توان هم‌دلی و درک متقابل می­شود و خصومت و بی­اعتمادی­ای را به­ وجود می­آورد که از آسیب اصلی ایجادشده نابودکننده­تر است. اما اگر افراد شفقت­ورزی را بیاموزند، درمی­یابند که دیگری هم در شرایط مشابه خودشان قرار دارد و یاری رساندن به او و برقراری ارتباط دوستانه و عادلانه، به بهبود شرایط هر دو کمک خواهد کرد. درواقع، لوچو و منگوش، نه صرفاً دو نوجوان، که نماد دو فضیلت گم­شده­ دنیای امروزند؛ مهربانی و مسئولیت­پذیری.

لوچو از طرد شدن خشمگین است و میلی به همراهی با اسکندر (افشین هاشمی) ندارد. به‌ویژه این‌که می‌بیند اسکندر می­خواهد از مهارت او سوءاستفاده­ کند. بااین‌حال، وقتی با مرد طلبکار که قرار است وانت اسکندر را به جای طلبش مصادره کند، مواجه می‌شود، هوشمندانه به یاری اسکندر می‌شتابد و از این اتفاق ممانعت می­کند. زیرا می­داند اگر وانت از دست برود، خودش هم جایی برای زندگی نخواهد داشت. در این موقعیت، لوچو شفقت را به جای خصومت برگزیده و این رفتار آن‌ها را به هم نزدیک­تر می­کند، تا جایی که اطمینان می­یابند بقایشان به عدالت­ورزی و مهربانی با یکدیگر وابسته ­است.

مسئولیت­پذیری نیز فضیلت دیگری است. به این معنا که فرد بتواند در موقعیت دشواری که شاید هیچ نقشی هم در پدید­ آمدنش نداشته، راهی برای ادامه مسیر زندگی و برآوردن نیازهایش بدون آسیب ­رساندن به دیگران- بیابد. لوچو پس از آن­که به دیدار مادرش می­رود و دست‌بند را به او هدیه­ می­دهد، با دیدن واکنش همسر او و انفعال از سرِ ناچاری مادر، مطمئن­ می­شود دیگر جایی در آن خانه ندارد. بدیهی است او در پدید آمدن این شرایط هیچ تقصیری نداشته، اما این تغییری در اصل مسئله به وجود نمی­آورد. پس لوچو چاره­ای ندارد جز این­که واقعیت را بپذیرد و برای ادامه زندگی­اش مسئولانه برنامه­ریزی و تلاش کند.

بنا بر این توضیح، می­توان پایگاه تئوریک فیلمنامه­ پسران دریا را نظریه­ اکت (ACT) در روان­شناسی دانست. این نظریه مراحل واکنش­های سودمند انسان در شرایط سخت را توضیح ­می­دهد که شامل پذیرش (Acceptance)، انتخاب راه­­حل از میان گزینه­های ممکن (Choices) و اقدام مؤثر (Take Action) است.

اگرچه اپیزود نخست فیلمنامه­ پسران دریا برای پرداختن به مضمون مدنظرش، پیرنگی متناسب طراحی می‌کند (یا برعکس)، اما نویسندگان نتوانسته­اند پلات اپیزود دوم را نیز بر اساس همین لایه­های عمیق معنایی بپرورانند. نویسندگان به­ جای تمرکز بر مسئله­ منگوش و رساندن او به شکوفایی از دل سختی همچون لوچو- به حواشی پرزرق‌وبرق و نمایش زیبایی­های تا حدی انتزاعی و جدا از رنج او پرداخته­اند که حاصلش به تغزلی بی­تنش و سطحی بدل شده ­است. نمایش آن همه زن و دختر همواره شاداب، تصویری انتزاعی از زندگی ساخته که تقابلش با یکه ­بودن منگوش، کاربردی در فیلمنامه ندارد. هرچه رفتار و هوشمندی و حتی عاشقی لوچو متناسب با سن و تجربه زیسته­ اوست، رفتار و گفتار منگوش، ­تناسبی با سنش ندارد و احتمالاً سخت از سوی مخاطب پذیرفته ­شود. چطور ممکن ­است در جامعه هنوز بسته و متعصبی که به تصویر درآمده، یک پسر نوجوان تفاوت پشت­گرمی و همدم را بداند و به صرف این­که یک ­بار در مراسم خواستگاری شرکت ­کرده، بتواند عشق یمنا (مونا فرجاد) به مرد پزشک را در نگاه او بخواند و حتی برای وصل آن‌ها زمینه­چینی کند؟ اگر بناست با چنین نوجوان خردمندی روبه­رو­ باشیم، لازم است زمینه­های پذیرش این ویژگی در روایت داستانی چیده شده ­باشد. ممکن است هم­نشینی او با زنان، عامل بلوغ زودرس باشد، اما این بلوغ الزاماً خردمندی به همراه نمی­آورد. پایان­بندی احساسات­گرایانه فیلم هم نتیجه اجتناب‌ناپذیر همین روند است. یعنی زنی جوان که سرپرستی خواهرزاده­اش را بر عهده دارد و هزینه­های خانواده­­ پدری را نیز تأمین ­می­کند و دل­باخته­ مردی ثروتمند و موجه است، به خواستگاری پسری برای پدر پرخاش‌گر و فقیر و دارای سوءسابقه­اش پاسخ مثبت می­دهد. این تصمیمی نیست که برآمده از سیر تحولات شخصیت باشد.

در مجموع، فیلمنامه پسران دریا یک فصل عالی و یک فصل ضعیف دارد که داستانش ظرفیت و غنای لازم برای تبدیل شدن به یک فیلم نیمه­بلند را نداشته است.

مرجع مقاله