محدودیت مکانی مزیت بود

گفت‌وگو با گراهام مور، فیلمنامه‌نویس و کارگردان «اوت فیت»

  • نویسنده : ادوین کنیستراسی
  • مترجم : سهند زرشکیان
  • تعداد بازدید: 56

فیلمنامه اوت فیت حاصل همکاری مشترک گراهام مور (فیلمنامه‌نویس فیلم بازی تقلید که جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی را برای این فیلم از آن خود کرد) و جاناتان مک‌کلین است. اوت فیت اولین فیلم بلند سینمایی گراهام مور در مقام کارگردان است و داستان مرد خیاطی را روایت می‌کند که روزگاری در بهترین خیاطی لندن مشغول به کار بوده و دستِ سرنوشت مجبورش کرده در شیکاگو در یک خیاطی کوچک روزگار بگذراند و در آن‌جا با مشتریانی خلاف‌کار مجبور به تعامل شود. در ادامه گفت‌وگویی کوتاه با کارگردان و فیلمنامه‌نویس خوش‌آتیه فیلم اوت فیت را از نظر خواهید گذراند.

 

منبع الهام شما برای نوشتن فیلمنامه اوت فیت چه بود؟

در این مورد پیش از هر چیز باید به پدربزرگم اشاره کنم که پزشک بود و مهربان‌ترین شخصی بود که در زندگی‌ام با او برخورد داشتم. هفت سال داشتم که پدر و مادرم از هم جدا شدند و از آن پس پدربزرگم نقش بسیار مؤثری در ادامه زندگی من و برادرم داشت. او بود که در ایام کودکی من را با سینما آشنا کرد و به این طریق، مسیر زندگی آتی‌ام را مشخص کرد. پدربزرگم برایم تعریف می‌کرد که یکی از بیمارانی که به او مراجعه کرده بود، جنایت‌کاری بدنام بود. به یاد دارم که مادربزرگم گاه و بی‌گاه با عصبانیت به پدربزرگم ایراد می‌گرفت که چرا مردی را که می‌دانی خلاف‌کار است، درمان می‌کنی، و پدربزرگم در جواب می‌گفت او مردی باشخصیت و موقر است و همیشه با احترام و متانت با من برخورد می‌کند. از این‌رو، همیشه برایم جالب بود که پشت درهای بسته بین آن دو چه می‌گذشته است. در خلوت مردانه‌شان با هم در چه مورد صحبت می‌کرده‌اند و چه حس‌وحالی بینشان حاکم بوده است. در یک طرف پزشکی مهربان که صرفاً در پی کمک به بیماران بوده و در طرف دیگر، جنایت‌کار بدنام و مخوفی که متهم به قتل و تبه‌کاری بوده است. از سوی دیگر، روزی با دوست و همکارم جاناتان مک‌کلین، بازیگر و فیلمنامه‌نویس، مشغول صرف ناهار بودیم. جاناتان از من پرسید در عجبم که چطور تابه‌حال فیلمی در مورد خیاطی سیلور راو در لندن که شهرت بین‌المللی دارد، ساخته نشده است. هیجان‌زده بودیم و در این مورد صحبت می‌کردیم که خیاطانی که سال‌های متمادی از مشتریان ویژه و گاه مرموزشان سفارش طراحی و آماده‌سازی لباس دریافت می‌کرده‌اند، پشت درهای بسته چه سر و سرّی با مشتریان عجیب و خاص خود داشته‌اند. بدین‌سان آن‌چه از خاطرات پدربزرگم و بیمار جانی‌اش در ذهن داشتم، با ایده هیجان‌انگیز جاناتان همراه شد و روند خلق نگارش فیلمنامه اوت فیت آغاز گشت. در آغاز فقط شخصیت اصلی داستان را انتخاب کرده بودیم و داستان مشخصی در ذهنمان شکل نگرفته بود. تا این‌که روزی حین تحقیق درباره تاریخ صنعت خیاطی و حرفه دوخت لباس به کتابی برخوردیم که در آن به این حقیقت مهم اشاره شده بود که بعد از اختراع فناوری ضبط صدا، اف‌بی‌آی اولین بار سال 1956 در شیکاگو در یک مغازه خیاطی برای ضبط صدا میکروفون کار گذاشته و از این فناوری بهره برده بود. بلافاصله ایده داستان در ذهن من و جاناتان شکل گرفت. به این فکر کردیم که چطور است داستان خیاط شرافتمند و نجیبی (همچون پدربزرگم) را روایت کنیم که قصد دارد به‌رغم اجبار به همکاری با مشتریانی شرور و خلاف‌کار، شرافت و آبروی خود را حفظ کند.

داستان اوت فیت صرفاً در یک مکان مشخص، مغازه خیاطی لئونارد، می‌گذرد. از این حیث این فیلم یادآور فیلم‌های کلاسیکی همچون طناب (آلفرد هیچکاک) و آرسنیک و تور کهنه (فرانک کاپرا) است. در دوران همه‌گیری ویروس کرونا به خاطر مشکلات متعددی که ایجاد شد، بودجه فیلم‌ها کاهش یافت و بسیاری از فیلمنامه‌ها، همچون فیلمنامه اوت فیت، مانند نمایشنامه شخصیت‌محور و دیالوگ‌محور بودند. با توجه به مطالب مذکور آیا روایت داستان صرفاً در یک مکان مشخص انتخابی عامدانه و هدفمند بود؟

همان‌طور که اشاره کردید، به منظور کاهش بودجه تولید فیلم روایت داستان در مکان‌های محدود و مشخص به یکی از اولویت‌های اصلی فیلم‌سازان بدل شده است. اما جالب این‌جاست که من و جاناتان فیلمنامه اوت فیت را پیش از شیوع ویروس کرونا نوشتیم و به اتمام رساندیم. هم‌چنین قرار بر این بود که ساخت فیلم پیش از آن‌که ویروس کرونا بر سرِ همگان خراب شود، کلید بخورد. زمان نوشتن فیلمنامه به این نتیجه رسیدیم که بهتر است داستان در یک مکان مشخص روایت شود. زیرا شخصیت اصلی داستان مردی است که خودش را در مغازه‌اش زندانی کرده است. به این معنا که به‌ندرت از مغازه‌اش بیرون می‌رود و تمام وقتش را با دقت و وسواس زیبایی‌شناسانه منحصر به خویش صرف تهیه لباس می‌کند و در ذهنش وانمود می‌کند مغازه‌اش مرکز جهان است. گویی زاهدی است که ترک دنیا کرده و عزلت گزیده است. درواقع اوت فیت از آن دست فیلم‌های قهرمان‌محوری است که مخاطب ضمن تماشای آن‌ها صرفاً چیزهایی را می‌بیند و می‌شنود که شخصیت اصلی فیلم می‌بیند و می‌شنود. داستان فیلم در یک بازه زمانی 48 ساعته روایت می‌شود که طی آن لئونارد از مغازه‌اش بیرون نمی‌رود. از این‌رو مخاطب نیز هرگز جهان بیرون مغازه را نمی‌بیند. این محدودیت مکانی ازجمله از این نظر برای ما جذاب و جالب بود که شخصیت اصلی داستان را در مرکز توجه قرار می‌داد و نیازی نبود چنان‌که مرسوم است، به پیرنگ‌ها و شخصیت‌های فرعی پر و بال دهیم و آن‌ها را با جزئیات به تصویر بکشیم. فقدان پیرنگ فرعی و روایت داستان از زاویه‌دیدِ شخصیت اصلی داستان باعث می‌شود مخاطب همچون قهرمان داستان، از وقایع بیرون از مغازه هیچ اطلاعی نداشته باشد و مانند او صرفاً در مغازه در جریان تبعات وقایع بیرونی قرار بگیرد. از این نظر محدودیت مکانی برای ما به یک امتیاز بدل شد. از سوی دیگر، فیلم‌های سینمایی که شخصیت‌های پرشماری ندارند و در موقعیت‌های مکانی محدود روایت می‌شوند و از این حیث شخصیت‌محور و دیالوگ‌محور هستند و به نمایشنامه شباهت دارند، جزو فیلم‌های مورد علاقه من هستند. در این مورد ازجمله می‌توانم به فیلم‌های قایق نجات (آلفرد هیچکاک)، کارآگاه (جوزف ال منکیه‌ویچ) و تله مرگ (سیدنی لومت) اشاره کنم.

به نظر می‌رسد روایت ماجرا در یک مکان مشخص علاوه بر این‌که باعث شده همه توجه و تمرکز به شخصیت اصلی داستان اختصاص یابد، بلکه روند اوج گرفتن تنش داستان را نیز به اوج رسانده است. زیرا در فیلمنامه‌هایی که واجد پیرنگ‌های فرعی هستند، گاهی اوقات به خاطر پرداختن به داستان‌های فرعی، تنش موجود در داستان اصلی به صورت موقت کاهش پیدا می‌کند. ولی در اوت فیت تنش داستانی هر دم افزون می‌شود و یک لحظه مخاطب را آسوده به حال خویش رها نمی‌کند.

خوشحالم که چنین می‌پندارید. من علاوه بر فیلمنامه، رمان هم می‌نویسم. درواقع نیمی از وقتم صرف سینما و نیمی دیگر صرف نوشتن کتاب می‌شود. در کتاب‌هایی که نوشته‌ام نیز داستان را صرفاً از زاویه‌دید قهرمان داستان روایت می‌کنم و او را در مرکز توجه قرار می‌دهم. از این‌رو در کتاب‌هایم نیز همچون فیلمنامه‌هایی که نوشته‌ام، مخاطب صرفاً زمانی در جریان وقایع قرار می‌گیرد که قهرمان داستان در جریان آن‌ها قرار گرفته است.

مخاطب در همان لحظات آغازین تماشای فیلم اوت فیت متوجه می‌شود که قرار است به تماشای فیلمی بنشیند که ماجرای آن در یک مکان مشخص می‌گذرد و شخصیت‌های محدودی دارد. از این‌رو از ابتدا با حال‌وهوا و ریتم فیلمی که قرار است ببیند، آشنا می‌شود و با آن خو می‌گیرد. شما و جاناتان مک‌کلین از آغاز در این مورد برنامه‌ای مشخص در نظر داشتید؟

شخصاً بر این باورم که روند خلق فیلمنامه دو مرحله متفاوت و مجزا دارد. یک فیلمنامه نوشته می‌شود تا به تهیه‌کنندگان، بازیگران و اعضای دیگر گروه تهیه و تولید فیلم ارائه شود تا در جریان داستان قرار بگیرند و نظر موافق یا مخالف خود را برای حضور در فیلم اعلام کنند. در ارتباط با فیلمنامه اوت فیت نسخه اولیه‌ای که برای افراد مذکور فرستادیم، صرفاً شامل توصیفی رمان‌گونه از حوادث و مواردی بود که در فیلم به آن‌ها پرداخته می‌شود. از این‌رو در این نسخه از فیلمنامه به نحوه ساخت فیلم بر اساس داستانی که خلق کردیم، هیچ اشاره‌ای نکردیم. اما نسخه دوم فیلمنامه طوری نوشته می‌شود که همه اعضای گروه تولید فیلم را در نظر داشته باشد و مشخص کند که داستان قرار است به چه صورت به تصویر درآید. از این‌رو همه بخش‌های این نسخه از فیلمنامه به لحظاتی تقسیم می‌شود که قرار است از آن‌ها فیلم‌برداری شود. این نسخه از فیلمنامه حین ساخت فیلم برای کارگردان، فیلم‌بردار، بازیگران و اعضای دیگر گروه تولید فیلم بسیار کارآمد و راه‌گشاست.

در پایان پیرامون نحوه نگارش فیلمنامه و تغییراتی که طی روند ساخت فیلم در آن اِعمال می‌کنید، صحبت کنید.

هرگز هیچ دو فیلمنامه‌نویسی را ندیده‌ام که دقیقاً مشابه با هم کار کنند و سبک کاملاً یکسانی داشته باشند. برای هر فیلمنامه‌ای که می‌نویسم، چند صد صفحه پیش‌نویس دارم. این روش کار من است و روشی بسیار تجربه‌گرایانه است. در طول ساخت فیلم اگر یکی از اعضای گروه، مثلاً یکی از بازیگران یا تهیه‌کنندگان، ایده‌ای مطرح کند، بهترین روش آزمودن کارایی ایده مذکور این است که آن را روی کاغذ بیاوریم. مثلاً حین ساخت فیلم اوت فیت همراه با جاناتان ساعت‌های متمادی درباره صحنه‌ای که قرار بود فیلم‌برداری شود، صحبت می‌کردیم و نتیجه صحبت‌هایمان را یادداشت می‌کردیم. در پایان به نوشته‌هایمان نگاه می‌کنیم و از خود می‌پرسیم آیا ایده‌ای که به نظرمان رسیده، به نفع فیلم تمام می‌شود یا نه؟

 

منبع: www. blog.finaldraft.com

مرجع مقاله