مترادفی برای دله دزدانِ فروشگاه

گفت‌وگو با هیروکازو کوره-ادا، فیلمنامه‌نویس و کارگردان «دلال»

  • نویسنده : هالیوود ریپورتر
  • مترجم : تکتم نوبخت
  • تعداد بازدید: 47

هیروکازو کوره-ادا پس از برنده شدن نخل طلا در 2018 با اولین فیلم تماماً کره‌ای خود دلال با بازی سونگ کانگ هو بار دیگر در رقابت‌های کن حاضر شد. این کارگردان ژاپنی سه سال پس از ساخت اولین فیلم فرانسوی‌اش حقیقت که از قضا برای اولین بار در ونیز اکران شد، با فیلم دلال بازگشت باشکوهی به کن داشت. استاد درام‌های خانگی لطیف بعد از آخرین رقابتش در جشنواره کن با دزدان فروشگاه که برنده نخل طلا و نامزد دریافت جایزه اسکار شد، دلال را به عنوان قطعه کامل‌کننده آن فیلم توصیف می‌کند. چراکه این دو فیلم مضمون مشابهی دارند و شخصیت‌های هر دوی آن‌ها آدم‌های به حاشیه رانده‌شده و طردشده‌اند که گرد هم آمده و خانواده‌ای نامتعارف را می‌سازند. این فیلم یکی از پرستاره‌ترین فیلم‌های کره‌ای است. سونگ کانگ هو که پیش از این با بازی در فیلم انگل درخشیده بود، لی جی یون، ستاره پاپ که بعدها بازیگر شد، و گانگ دونگ وون که با فیلم شبه جزیره محبوب شد، در این فیلم به ایفای نقش می‌پردازند. داستان فیلم دلال به سیستم فرزندخواندگی در کره و ژاپن برمی‌گردد که در سال‌های اخیر رایج شده است. در مرکز این ایده یک مؤلفه وجود دارد که ایده اصلی فیلم را سروسامان می‌دهد، یعنی «جعبه نوزاد». جعبه نوزاد فضای کوچک و گرمی است که برای گذاشتن نوزادان ناخواسته بیرون از بیمارستان‌ها و کلیساها تعبیه می‌شود تا مردم بتوانند بچه‌هایی را که نمی‌خواهند، به‌سادگی در آن‌جا بگذارند تا راهی پرورشگاه شوند، یا پدر و مادرانی آن‌ها را به فرزندی بگیرند. سونگ و کانگ نقش دو مرد ظاهراً بی‌تفاوت را بازی می‌کنند که برای یک مرکز جعبه نوزاد کار می‌کنند و با هم‌دستی هم به طور مخفیانه هر از گاهی بعضی از این نوزدان را برمی‌دارند و به زوج‌های کره‌ای که از داشتن فرزند ناامید شده‌اند، می‌فروشند. لی که نقش سویونگ را بازی می‌کند، زنی پریشان‌حال است که نوزادش را در جعبه نوزاد رها می‌کند، درحالی‌که یک زوج کارآگاه پلیس نسبتاً تازه‌وارد به امید به دست آوردن مدرک برای یک تحقیق طولانی از دلال‌های نوزاد، این سه نفر را زیر نظر دارند. این پنج نفر به طور اتفاقی و به لطف جعبه نوزاد گرد هم می‌آیند و سفری غیرمعمول و غیرمنتظره را در سراسر کره جنوبی آغاز می‌کنند. کورئیدا که وارث سنت بزرگ سینمای اومانیستی ژاپن به شمار می‌آید، در جشنواره کن پس از اکران فیلمش با ‌هالیوود ریپورتر درباره مضامین و مفاهیم زیرمتنی فیلم به گفت‌وگو نشسته است.

 

نقطه شروع خلاقانه این فیلم چه بود؟

خب من در فرایند تحقیق درباره فیلم مثل پدر مثل پسر (برنده جایزه هیئت داوران در کن 2013 با محوریت دو کودک که در بدو تولد جابه‌جا می‌شوند) به دنبال ایده فرزندخواندگی در ژاپن بودم. و بعد به این نوزاد رسیدم. یک کودک رهاشده و بچه‌هایی که بدون خانواده بزرگ می‌شوند. و نقطه آغاز ایده من جعبه نوزادی بود که از سوی بیمارستانی در کوموماتو ژاپن اداره می‌شد. آن موقع به این فکر کردم که می‌خواهم روزی فیلمی بسازم که به ایده جعبه نوزاد بپردازد. همین‌طور من متوجه شدم که در کره جنوبی نیز امکانات مشابهی برای پذیرش نوزادان سر راهی وجود دارد، و اتفاقاً تعداد نوزادانی که به آن مکان‌ها داده می‌شود، در آن‌جا خیلی بیشتر است. بعدها، در حدود سال 2015 با برخی از بازیگران کره جنوبی در مورد ساختن یک فیلم صحبت کردیم، و این زمانی بود که برای اولین بار به فکر کنار هم قرار دادن این دو ایده افتادم؛ ساخت فیلم در کره جنوبی با بازیگران این کشور و با ایده فرزندخواندگی.

 

دلال در ایده‌های زیادی با دزدان فروشگاه مشترک است. به‌خصوص تصویر گروهی از طردشده‌ها، یا حتی شاید بتوان گفت بزه‌کاران و جنایت‌کاران که دور هم جمع می‌شوند تا برای مدتی یک خانواده غیرمتعارف را تشکیل دهند. چه چیزی شما را علاقه‌مند به بازتکرار این مضامین کرد و از چه روش‌هایی قصد داشتید آن‌ها را با دلال در مسیر جدیدی بازتعریف کنید؟

خب درواقع، من طرح داستان دزدان فروشگاه و دلال را به طور هم‌زمان گسترش دادم و خودم شخصاً به این دو فیلم مثل یک دوقلو و خواهر و برادر نگاه می‌کنم. زمانی که در حال تحقیق برای مثل پدر مثل پسر بودم، درک من از والدین این بود که زنان وقتی بچه‌دار می‌شوند، تقریباً به طور خودکار و کاملاً غریزی احساس می‌کنند که مادر شده‌اند و حس مادری دارند، اما مردان برای این‌که حس پدر شدن زیر پوستشان برود، نیاز به منطق خاصی دارند. در آن موقع من سر این طرز فکرم با خودم به توافق رسیده بودم و همان چیزی بود که اغلب در مورد آن با دوستانم گپ می‌زدم. اما بعد از آن بود که یک خانم از دوستان نزدیکم به من گفت: «همه زنان این حس ناگهانی و لحظه‌ای مادر شدن را ندارند. این تصور که زایمان یک امر ذاتی است، یک نگرش متعصبانه و مردمحور است.» و بعد من متوجه شدم که قطعاً باید همین باشد و این معقول‌تر است و از طرز نگاهم خجالت کشیدم و بعد نظرم برگشت. بنابراین در مورد دزدان فروشگاه ما کاراکتر نوریو (با بازی ساکورا آندو) را داریم که اگرچه خودش بچه‌ای ندارد، اما سعی می‌کند برای بچه‌هایی که اتفاقی با آن‌ها زندگی می‌کنند، مادری کند. و در نقطه مقابل در دلال سویونگ (لی جی یون) را داریم که سعی می‌کند با رها کردن فرزندش و انتخاب مادر نبودن از او و از خودش محافظت کند. البته یک انگیزه درونی و بسیار مبهم و در عین حال پیچیده پشت آن نیز وجود دارد. اما در هر صورت این دو داستان که جنبه‌های تقریباً متضاد مادری را کندوکاو می‌کنند، هم‌زمان به سراغم آمدند.

 

یکی دیگر از تفاوت‌های دیگر بین این دو فیلم این است که در دزدان فروشگاه پلیس و سیستم دادگاه وجود دارد که درنهایت همان باعث ازهم‌پاشیدگی آن خانواده موقت می‌شود. درحالی‌که در دلال ما یک جفت افسر پلیس سمپاتیک داریم که حتی درنهایت با آن‌ها هم‌دل‌تر از شخصیت‌های دیگر می‌شویم. چه ایده‌ای پشت این تفاوت وجود داشت؟

خب، حق با شماست. این یک تفاوت اساسی است. در دلال کارآگاه سو جین با بازی دونا بائه را داریم که در همان ابتدای فیلم اولین واگویه را از زبان او می‌شنویم. «اگر می‌خوای بچه‌ات را رها کنی، بچه‌دار نشو.» و من فکر می‌کنم این احساسی است که بسیاری از آدم‌ها در ژاپن و کره جنوبی درباره جعبه نوزاد و رها کردن نوزادان از سوی پدران و مادران بی‌مسئولیت دارند. این دیالوگ علاوه بر این‌که کارآگاه سو جین را به ما این‌گونه معرفی می‌کند، درواقع واکنشی انتقادی برای توصیف مادرانی است که نوزادان خود را رها می‌کنند. بنابراین شخصیت سو جین از همین نقطه و از همین‌جا شروع می‌شود و بحرانی که مادری چون سو یونگ درباره نوزادش پیشِ رو دارد. برای من، یکی از مؤلفه‌های متنی اصلی فیلم این است که چقدر دیدگاه سوجین با رفتن او به این سفر که درواقع توأمان یک سفر درونی نیز هست، تغییر می‌کند. اگر دیدگاه تماشاگر نیز همراه با او در طول دو ساعت تغییر کرده باشد، فکر کنم که این یک فیلم موفق خواهد بود.

 

پیشاپیش من را به خاطر این سؤال طولانی ببخشید... با این حساب در دلال مانند فیلم درخشان شما پس از توفان (2016) و هم‌چنین دزدان فروشگاه (2018) ساختار دراماتیک به سمت یک لحظه مشترک در میان شخصیت‌ها که ماهیت بسیار ویژه‌ای دارد، پیش می‌رود. این یک تجربه حسی خاص است؛ هم برای شخصیت‌ها و هم مخاطب. یک لحظه مشترک در زمان خاصی از فیلم که الزاماً حتماً پایان داستان نیست، یا حتی یک نقطه عطف ملموس، اما بااین‌حال در مسیر قصه و به فراخور آن تحولات درونی شخصیت‌ها یک بزنگاه عاطفی محسوب می‌شود و سرشار از مفاهیم زیرمتنی درباره ماهیت زندگی است. به نظرم این یک کانسپت پیچیده است و به تصویر کشیدن آن بسیار سخت. و من حتی مطمئن نیستم عنوانش را چه بگذارم. چون به نظر می‌رسد هم ابزاری برای داستان‌گویی است و هم لحنی برای بیان ارزش‌ها و مفاهیمی که داستان بر آن‌ها بنا شده است. یا حتی می‌تواند فقط و فقط به تصویر کشیدن این باشد که چگونه مردم با هم مفاهیم و معناهای تازه‌ای از زندگی را در کنار هم به معنای اگزیستانسیالیستی آن کشف می‌کنند. لحظه‌هایی بیرون‌آمده از دل زمان زیادی که می‌گذرد و روابطی که عمیق‌تر شده است. در پس از توفان این کاملاً به‌وضوح مشخص است. زیرا آن لحظه حساس در روابط شخصیت‌های داستان با آمدن توفان برجسته می‌شود. اما در بافت دراماتیک دله دزدان فروشگاه و دلال نیز نقش کلیدی دارد. انگار که کلیت فیلم پیش می‌رود تا به همان نقطه برسد. من کنجکاو هستم بدانم که چگونه به این کیفیت در فیلم‌سازی خود و داستان‌گویی‌تان رسیدید؟

خب از شما برای گفتن همه این توضیحات متشکرم. با دلال در کدام لحظه از فیلم این حس را بیشتر تجربه کردید؟

حدس می‌زنم که رفته رفته این حس شکل گرفت. مثلاً در سکانس‌هایی که شخصیت‌ها در ون با هم گفت‌وگو می‌کنند، قابل لمس است. و بعد به‌تدریج نوعی شتاب پیدا می‌کند و در سرازیری می‌افتد تا آن صحنه که شخصیت‌ها در اتاق هتل با هم هستند؛ جایی که لی جی یون (سویونگ) آن کلمات شگفت‌انگیز را می‌گوید و از تک تک شخصیت‌ها بابت به دنیا آمدنشان تشکر می‌کند. در لحظه قدردانی سویونگ از بقیه برای تولدشان بود که این احساس من اوج گرفت.

بسیار عالی، چون دقیقاً این همان ساختاری است که من قصد داشتم و سعی کردم که بنویسم. (می‌خندد) مطمئناً آن صحنه در هتل لحظه‌ای بسیار حساس و گذراست؛ لحظه‌ای که هرگز دیگر تکرار نخواهد شد. و به همین دلیل است که در روابط این شخصیت‌ها خیلی مهم و بنیادی است. حدس می‌زنم که من دلم می‌خواهد در تمام فیلم‌هایم لحظه‌ای داشته باشم که در آن برای زندگی جشن گرفته شود. فقط شاید در دلال تا اندازه‌ای صریح‌تر این نشان داده شده باشد.

 

این یک کیفیت منحصربه‌فرد در فیلم‌سازی شماست. بنابراین من کنجکاوم بدانم که چطور به آن دست پیدا کردید؟ آِیا این امر چیزی است که در زندگی خودتان کشف کردید و سعی داشتید آن را بازسازی کنید، یا به طور شهودی به آن رسیدید؟ چگونه این مسئله رفته رفته به بخشی از فیلم‌سازی شما تبدیل شد؟

واقعاً نمی‌دانم...

(در این مرحله از مصاحبه کوره-ادا پیشانی‌اش را می‌مالد و برای مدتی طولانی با ناراحتی‌ای که در صورتش مشهود است، مکث می‌کند.)

صادقانه بگویم. من به‌ندرت درباره فیلم‌هایم به این شکل صحبت می‌کنم. به‌خصوص در مورد لحن‌های مشترکی که در فیلم‌های مختلف من قابل ردیابی است. من واقعاً نمی‌توانم بگویم که مثلاً سر و سامان دادن صحنه‌ای مثل این چطور اتفاق افتاد، یا حتی شاید کاملاً خودآگاه بوده باشد. این‌طور نیست که به خودم بگویم بله، من می‌خواهم همچین چیزی را در این لحظه ثبت کنم. در عوض، بیشتر شبیه این است که با خودم می‌گویم: «خب من این شخصیت‌ها را دارم و با آن‌ها هم‌سفرم و کنار آن‌ها زندگی کرده‌ام.» و از خودم می‌پرسم: «درحالی‌که من این زمان طولانی را با این آدم‌ها زندگی کرده‌ام، چه کاری می‌توانم برای آن‌ها انجام دهم؟» به این ترتیب، با خودم می‌گویم که مثلاً سویونگ از طرف من زندگی را جشن می‌گیرد. شبیه فلینی است. اگر به خاطر داشته باشید، همه شخصیت‌های فیلم‌های او، حتی اگر آدم‌های خوبی نباشند، حتی اگر تا اندازه‌ای آدم‌های بدی باشند، بد بودن به معنای مبتذل بودن، زندگی‌شان از سوی کارگردانشان جشن گرفته می‌شود. من این روحیه را در فیلم‌های فلینی دوست دارم. اما متوجه شدم که در حال حاضر سعی دارم با بحث در مورد کارگردان‌های دیگر از شر سؤال شما خلاص شوم. فقط به این دلیل که مطمئن نیستم چه چیزی باید بگویم.

 

خب، بیایید در مورد یک هنرمند بزرگ دیگر صحبت کنیم؛ سونگ کانگ هو در این فیلم واقعاً درخشان است. همان‌طور که اغلب هست. او به عنوان یک بازیگر چه ویژگی‌هایی داشت که شما را به همکاری با او واداشت و همکاری شما چطور بود؟

با این حرف شما موافقم که او در هر فیلمی که بازی می‌کند، فوق‌العاده است. روشی که او می‌تواند در آن ویژگی‌های خوب و بد شخصیت‌هایش را درهم آمیزد، همان چیزی بود که من می‌خواستم روی آن دست بگذارم. و بعد این‌که سبکی‌ در بیان او وجود دارد که به نظر من واقعاً جذاب است. هیچ‌وقت کار با او خیلی سخت نمی‌شود. در مورد این‌که کار با او برای ما چطور پیش رفت، باید بگویم در هر برداشتی، احساس می‌کردم برای اولین بار است که این کار را انجام می‌دهد، و واقعاً نقش بازی نمی‌کند و برای خود اوست که این اتفاق‌ها افتاده که واقعاً من را شگفت‌زده می‌کرد. تماشای کار او واقعاً باورنکردنی است. البته در نظر نگرفتن بازی‌های دیگر خیلی کم‌لطفی است. کل تیم بازیگری در این فیلم زحمت زیادی کشیدند و فوق‌العاده هستند. مثلاً در مورد لی جی یون او یک نقش سخت را بازی می‌کند که کاملاً با شخصیت واقعی خودش به عنوان یک ستاره پاپ در تضاد است. بااین‌حال، او کاملاً متقاعدکننده به نظر می‌رسید.

 

دلال نقطه نظرات متفاوتی را درباره سیستم فرزندخواندگی و جعبه نوزاد ارائه می‌دهد. برخی از شخصیت‌ها کاملاً با آن مخالف‌اند و انتقاد می‌کنند، اما از طرف دیگر، فیلم نشان می‌دهد که اگر آدم‌هایی که دور هم جمع می‌شوند، نیت درستی داشته باشند. چطور می‌توان خانواده‌ای دوست‌داشتنی را تقریباً با هر مجموعه‌ای از شرایط ساخت. آیا در جریان تحقیق‌ها و بررسی‌های خود از ایده اولتان در مورد فرزندخواندگی فاصله گرفتید؟

خب این‌طور نیست که طی ساختن این فیلم دیدگاه تازه‌ای در رابطه با فرزندخواندگی پیدا کرده باشم. اما پس از انجام این تحقیق با نگاهی به اتفاقات مختلفی که در اطراف این جعبه‌های نوزاد می‌افتد و تحقیق در مورد زندگی کودکانی که به دلایل مختلف والدینشان آن‌ها را رها کرده‌اند و در این مراکز مخصوص نگه‌داری می‌شوند و همان‌جا بزرگ شده‌اند، متوجه شدم که این کودکان با پرسش‌های بنیادی و مهمی مواجه می‌شوند که دائم از خودشان می‌پرسند؛ مثل این‌که «اشکالی ندارد که من به دنیا آمدم؟» یا «قرار بود من به دنیا نیایم؟» می‌دانید لمس کردن این نوع سختی‌ها و چیزهایی که قلب آدم را به درد می‌آورد، واقعاً باعث می‌شود عمیقاً به فکر فرو بروید. من احساس مسئولیت شدیدی در مورد این‌که چگونه و چطور می‌خواهم افکارم را در پاسخ به این موضوع به‌صراحت بیان کنم و چه موضعی باید بگیرم، داشتم. همه این‌ها من را به آن صحنه در اتاق هتل هدایت کرد. داشتم فکر می‌کردم با این فیلم به آدم‌هایی که با این تجربه بزرگ شده‌اند، چه بگویم؟ من همه افکارم را در نسبت چگونه پاسخ دادنم به آن‌ها در این فیلم شکل دادم و فکر می‌کنم این‌طور است و تا اندازه‌ای از این بابت احساس رضایت دارم.

 

شما تمام فیلمنامه فیلم‌هایتان را خودتان نوشته‌اید. روند نگارش برای شما چطور است؟

خب، تقریباً برای من پیشرفت طرح مساوی است با پیشرفت مراحل فیلم‌برداری. بدیهی است که برای این فیلم، پیش‌نویس اولیه داشتم که در زمان مراحل قبل از تولید نوشتم. اما پس از رفتن این دو شخصیت سؤال پیش می‌آید ‌که سلسله کنش‌های آن‌ها چگونه خواهد بود، داستان به کجا ختم می‌شود، و مابقی، چیزی بود که من درباره آن نه مشخصاً نوشته بودم و نه حتی فکر کرده بودم. درواقع فیلمنامه را در قسمت‌هایی کاملاً باز گذاشتم و تا آخرین لحظه فیلمنامه‌ای برای آن نداشتم. بعد از آن‌که عوامل کار سراغ من آمدند و گفتند باید این موضوع را نهایی کنیم، چون باید مطمئن باشیم که می‌توانیم لوکیشن مورد نظر را پیدا کنیم، من همان‌طور که در حال فیلم‌برداری بودم، فکر می‌کردم سانگ هیون (شخصیتی که سونگ کانگ هو بازی می‌کند) در این مرحله کجا می‌خواهد برود و چه خواهد کرد؟ یا این‌که چگونه می‌توانم سویونگ را خوشحال کنم؟ به جست‌وجوی پاسخ ادامه دادم و بعد بارها فیلمنامه را بازنویسی کردم. هر بار آن را به سونگ کانگ هو نشان می‌دادم و این یک امر معمول و همیشگی بین ما شده بود. این‌که ایده‌ها را مدام با هم به اشتراک می‌گذاشتیم و درنهایت به پایان رسیدیم. بدیهی است که ساختن یک فیلم به این روش از نظر فیزیکی بسیار چالش‌برانگیز و برای همه سخت است. اما در مورد این‌که بتوانیم به این شکل دور هم جمع شویم و با هم همکاری کنیم و درنهایت پاسخی پیدا کنیم، باید اعتراف کنم هیچ سبک فیلم‌سازی بهتر یا سرگرم‌کننده‌تر از آن وجود ندارد.

 

من در مورد عنوان فیلم کنجکاو هستم. اسم فیلم «مادر» یا «فرزندخواندگی» نیست. بلکه دلال است. با این عنوان می‌خواستید به چه چیزی اشاره کنید؟

تا نیمه‌های راه فیلم را با عنوان «عزیز، جعبه، دلال» در نظر گرفتم. سه کلمه که در انگلیسی با حرف B شروع می‌شوند، و فکر می‌کردم داستان درباره ارتباط آن‌هاست. اما در حین نوشتن، متوجه شدم که فیلم یک ساختار چرخشی دارد که در آن طرف ما کارآگاه را داریم که با گسترش داستان بیشتر از هر کس می‌خواهد نوزاد به فروش برسد. دلال واقعی درواقع در فیلم با پیشرفت قصه تغییر می‌کند و نقش‌ها عوض می‌شود. وقتی متوجه این امر شدم، فهمیدم که این ایده واقعاً جذاب است، و فکر کردم با تمرکز روی کلمه BROKER  عنوان هم بسیار ساده و هم در عین حال بسیار پرقدرت می‌شود. من واقعاً این ساختار را دوست داشتم که آن کس که می‌خواهد بچه را بفروشد، نه یک نفر که بین شخصیت‌ها در گردش است و آدم بد داستان که درواقع مخاطب عنوان هم هست، در طول فیلم بین آن‌ها در رفت‌وآمد است.

 

منبع: ‌هالیوود ریپورتر

مرجع مقاله