هنر میکس و ترکیب حاضر و آماده‌ها

فیلمنامه «شب طلایی»؛ از ایده تا سیناپس

  • نویسنده : محمدرضا نعمتی
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 57

برخی از ایراداتی که بر فیلم شب طلایی وارد می‌شود، حاکی از نزدیکی مدیوم آن به تلویزیون است که این نقد به جای خود قابل پذیرش است و اساس و پایه شکل‌گیری همه پیرنگ‌های فرعی این فیلمنامه بافت تله‌فیلم دارند. از نام فیلم گرفته تا کلیشه گم شدن یک شیء باارزش در خانه، تا طلبکار سمج و اختلافات نه‌چندان ملتهب اعضای یک خانواده با یکدیگر و تصمیم برای کوبیدن یک خانه قدیمی. (شب طلایی را با ابد و یک روز قیاس کنید.) بااین‌حال، نباید از نظر گذراند که مشخصاً یوسف حاتمی‌کیا آگاهانه دست به چنین انتخابی زده و عملاً خود را در یک چالش قابل تقدیر قرار داده است. چالشی که در آن خالق اثر مجبور است به واسطه بسته بودن دست خود، عملاً کلیشه‌ها را دست‌مایه قرار دهد؛ با این قید که کامل‌ترین خروجی ممکن را از آب بیرون بکشد. خلاصه سطور بالا این می‌شود که چگونه می‌توان از تعدادی کلیشه داستانی به کلیتی منسجم و جاذب رسید؟ این چگونگی را می‌توان از جنبه‌های مختلف بررسی کرد، که در این یادداشت مبنایی‌ترین موضوع یعنی فرایند رسیدن از یک ایده‌ خام به یک سیناپس سروشکل‌دار مطلوب ماست. از ایده شروع می‌کنیم.

  • چه می‌شود اگر مراسم آشتی‌کنان فرزندان مکدر از هم منجر به یک آشوب بزرگ‌تر شود؟

احتمالاً فکر اولیه فیلمنامه از همین اگرِ جادویی آغاز شده است، که مانند موقعیتی چون عزادار شدن خانواده‌ها در شب عروسی، دربردارنده یک آیرونی سینمایی است. حال باید به این ایده خام پروبال داد تا تبدیل به یک کانسپت اولیه شود؛ در شبی که اعضای خانواده برای آشتی‌کنان دور یکدیگر جمع می‌شوند، داماد خانواده پی می‌برد امانتی باارزشی را که در آن‌جا گذاشته، به سرقت رفته و از قرائن چنین به نظر می‌رسد که کارِ یکی از حضار است، اما هیچ‌گاه کسی متوجه هویت سارق نمی‌شود.

در گام بعد اکسپوزه[1] نگاشته‌شده باید به چهار WH[2] اساسی پاسخ بدهد. چه کسی؟ چه چیزی؟ چرا؟ چه وقت؟ پاسخ پرسش چه کسی فرامرز، نوه‌ خانواده است. چه چیزی؟ شمش باارزش طلا. چرا؟ به دلیل کدورتی که از دختر صاحب شمش به دل دارد. چه وقت؟ در فرصتی مقتضی در پیش‌داستان. حال با توجه به این داده‌های تازه می‌توان لاگلاین را فرموله‌تر نوشت:

فرامرز شمش طلای شوهرعمه خود را از خانه مادربزرگش به سرقت می‌برد تا انتقامش را از دخترعمه -که با شیطنت میانه او با نامزدش را بر هم زده- بگیرد، اما این موضوع با پیدا شدن بی‌وقت سروکله‌ شوهرعمه تبدیل به یک دردسر بزرگ برای تمام خانواده می‌شود.

این چند خط به نظر یک لاگلاین درست و جامع است از فیلمنامه شب طلایی. اما یک ایراد دارد؛ لاگلاین مستقل از ساختار روایی نوشته شده است. یعنی در این سطور زاویه دید، مدنظر قرار نگرفته است. به بیانی در فیلم، اتفاقات و وقایع از دید فرامرز روایت نمی‌شوند و او تنها یکی از کاراکترهای فرعی است. برای توضیح بیشتر باید گفت چون ساختار فیلمنامه شب طلایی از فرم کلاسیک پیروی نمی‌کند، درنتیجه لاگلاین‌نویسی برای آن دشوارتر است و باید تمهیداتی خلاقانه‌تر را به کار برد. ابتدا باید پرسید شخصیت اصلی داستان کیست؟ حامد که شمش طلای او گم شده؟ از یک نظر آری، اما در کلیت، خیر. زیرا او آنتاگونیست پیرنگ است و انتخاب وی به زاویه‌دید غلط منجر می‌شود. پس چه کسی؟ عملاً پاسخی برای این سؤال نداریم، زیرا به خاطر تعدد شخصیت- به جز حامد- هیچ‌یک از کاراکترها حضوری مستمر ندارند و این‌جاست که به الگوی گروه‌ قهرمانی می‌رسیم. این‌گونه که همه کاراکترها برای کم کردن شر حامد بسیج می‌شوند و بنابراین نقطه دید روی همه افراد کانونی می‌شود. به این ترتیب که:

به دعوت مادر خانواده، فرزندان و نوه‌ها برای آشتی دادن محمد و مریم پس از مدت‌ها به خانه او می‌آیند، اما با اتفاق پیش‌بینی‌نشده‌ای که گم شدن شمش طلای امانتی حامد است، اوضاع به هم می‌ریزد. هر کسی می‌تواند مظنون اصلی ربودن شمش باشد و با توجه به رسیدی که حامد از مادر خانواده گرفته، حل نشدن این معما می‌تواند تبعات ترسناکی برای مادر به همراه داشته باشد. تلاش‌های بی‌وقفه‌ اعضا برای یافتن شمش به هیچ‌جا نمی‌رسد و ناگزیر، محمد، پسر بزرگ خانواده مجبور است از جیب خود خسارت داماد ناراحت خانواده را بدهد. در پایان و پس از رفتن همه، می‌فهمیم رباینده کسی نیست جز فرزند محمد که درصدد تلافی صدمه‌‌ای است که دختر حامد به او وارد کرده است.

به غیر از مواردی که به آن‌ها اشاره شد، در این سیناپس چه چیزهایی وجود دارد؟ گره‌افکنی و گره‌گشایی، اشاره به موانع بر سر راه گروه در رسیدن به هدف، آنتاگونیست، معما و غافل‌گیری و انگیزه‌های کاراکترها. البته لازم به توضیح نیست که سیناپس باید فقط شمایی کلی از همه عناصر ذکرشده بدهد. دقیقاً مانند یک نرم‌افزار موبایلی که برای یافتن مسیر از آن‌ها استفاده می‌کنیم. در چنین نقشه‌ای ما می‌توانیم بفهمیم که مکان‌ها و خدماتی مانند پمپ بنزین، رستوران و ترافیک وجود دارند؛ هرچند جزئیاتی از آن‌ها نداریم. درنتیجه با خواندن یک سیناپس- که نقطه عزیمت نگارش طرح فیلمنامه است- به‌وضوح مشخص می‌شود پلات چندصفحه‌ای چقدر پتانسیل برای بسط ‌و گسترش داستان به ما می‌دهد. به عنوان جمع‌بندی باید اشاره داشت اگر دچار محدودیت‌هایی مانند نبود خلاقیت یا کم بودن زمان برای نگارش فیلمنامه هستیم، با آویختن به فنون و پریست‌ها[3] می‌توان به یک مطلوب نسبی رسید، که یک کلیشه خوب بر نوآوری مغشوش مرجح است.

 

 

[1] خلاصه چندخطی از فیلمنامه

[2] Who? Why? When? What?

[3] Preset: به تنظیمات نور و رنگ از پیش ساخته‌شده برای تصاویر در قالب یک فایل آماده از سوی عکاس‌ها یا تدوین‌گران گفته می‌شود.

مرجع مقاله