شب طلایی

  • نویسنده : امید پورمحسن
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 27

فیلمنامه‌نویس و کارگردان: یوسف حاتمی‌کیا

مدیر فیلم‌برداری: محمد رسولی

تدوین: عماد خدابخش

طراح صحنه: امیرحسن حداد

موسیقی: پیام آزادی

تهیه‌کننده: ابراهیم حاتمی‌کیا

بازیگران: حسن معجونی (حامد)، یکتا ناصر (نسرین)، مریم سعادت (زهرا)، مسعود کرامتی (محمد)، سینا رازانی (علی)، بهناز جعفری (مریم)

سال ساخت: ۱۴۰۰، سال پخش: ۱۴۰۱

خلاصه داستان

فرزندان و نوه‌های زهرا قرار است امروز گرد هم آیند تا مراسمی برای آشتی‌کنان برادر و خواهرشان ترتیب دهند. این اتفاق می‌افتد و همه چیز به خوبی و خوشی در جریان است تا سروکله‌ حامد- داماد نه‌چندان محبوب خانواده- پیدا می‌شود و به محض رسیدن، از همسرش نسرین می‌خواهد شمش طلایی را که در خانه مادرش مخفی کرده، برای پرداخت طلب طلبکارش بیاورد. نسرین در کمد خانه مادرش شروع به گشتن می‌کند، اما چیزی نمی‌یابد. حامد که متوجه ماجرا شده، ابتدا شروع به قیل‌وقال می‌کند و سپس جلوی چشم زهرا تمام کمدهای او را بیرون می‌ریزد. با حضور تک‌تک اعضای خانواده مشخص می‌شود همه درباره این شمش طلا- که قرار بوده وجودش در این خانه یک راز باشد- اطلاع دارند و از این‌رو، هر کدام از افراد می‌توانند یک مظنون به حساب آیند. حرف‌های درشت حامد که مردی لاابالی است، اعضای خانواده را عصبی می‌کند. او ابتدا زهرا را مقصر می‌داند که احتمالاً به خاطر حواس‌پرتی شمش را برداشته و جای دیگری گذاشته است، و البته مشخص می‌شود اگر شمش پیدا نشود، پای این پیرزن هم گیر است، زیرا حامد بابت این امانتی از او رسید امضاشده گرفته است. در این بگومگوها متوجه مناسبات اعضا می‌شویم، مثلاً فرامرز (نوه زهرا) عاشق نورا (یکی دیگر از نوه‌های زهرا) است، اما چندی پیش نورا نامزدی‌شان را به هم زده و در شرف ازدواج با جوان دیگری است. از سویی، متوجه می‌شویم شیطنت گلبرگ، دختر حامد و نسرین که شدیداً دل‌باخته فرامرز است، باعث جدایی فرامرز و نورا شده و در این کشمکش‌ها گلبرگ تنها شخصی است که پشت شلوغ‌کاری‌های پدرش حامد می‌ایستد. با حضور یک کارآگاه قضیه پیچیده‌تر می‌شود و پس از بازجویی از همه حاضران، او فرامز را که حرف‌های ضدونقیض می‌زند، مظنون اصلی معرفی می‌کند، اما مشخص می‌شود پریشان‌حالی فرامرز به خاطر حضور نامزد نورا در خانه است.

وقتی سروکله طلبکار حامد پیدا می‌شود، بالاخره گلبرگ ناگزیر لب به اعتراف می‌گشاید و می‌گوید برداشتن شمش کار خودش بوده و انگیزه‌اش نیز ظلم‌هایی است که پدرش در حق مادرش روا می‌دارد و دوست نداشته این تنها دارایی مادر به دست پدرش بر باد رود. او می‌گوید شمش را در سینک توالت مخفی کرده است، اما آن‌جا هم نیست و به نظر می‌رسد نفر سومی شمش را از آن‌جا نیز برداشته است. با فشار طلبکار و بن‌بستی که خانواده در یافتن شمش به آن رسیده‌اند، پسر بزرگ خانواده بدهی حامد را تقبل می‌کند و به این ‌ترتیب، با به آخر رسیدن شب، همه یکی‌یکی خانه را ترک می‌کنند و فرامرز آخرین نفر است که از مادربزرگش اجازه می‌خواهد پیش از کوبیدن خانه و تبدیلش به برج، گلدانی را یادگاری با خود برد.

این گلدان همان محل اختفای شمش است و سارق نیز کسی جز خود فرامرز نیست!

مرجع مقاله