Vortex

گرداب

  • نویسنده : میثا محمدی
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 70

فیلمنامه‌نویس و کارگردان: گاسپار نوئه، مدیر فیلم‌برداری: بنوآ دبی، تدوین: دنیس بدلو، تهیه‌کننده: ادوارد ویل، بازیگران: داریو آرجنتو، فرانسوا لبرون، الکس لوتز، ژانر: درام، محصول 2022 فرانسه، بلژیک و موناکو، 142 دقیقه، درآمد فروش: 216302 دلار، پخش از وایلد بانچ

خلاصه داستان: الی و لویی زوج مسنی هستند که در یک آپارتمان در شمال پاریس زندگی می‌کنند. لویی نویسنده است و الی نیز زمانی روان‌پزشک بوده، اما به دلیل آلزایمر دیگر کار نمی‌کند و در خانه است. الی بعضی روزها دچار فراموشی کامل می‌شود و حتی لویی را نمی‌شناسد. استفانی همراه پسرش، کیکی، به دیدن والدینش می‌آید و الی به او می‌گوید که این مرد مدام در تعقیب اوست و حضورش او را نگران کرده است و استفانی متوجه وخیم‌تر شدن اوضاع مادرش می‌شود. استفانی به لویی هشدار می‌دهد که داروهای الی را سرِ وقت بدهد و مواظب باشد که الی در داروهایش دست نبرد.

شب لویی مشغول کار روی کتابش است که متوجه بوی گاز می‌شود. او بلافاصله به آشپزخانه می‌رود و شیر گاز را که الی باز گذاشته است، می‌بندد. او که نفسش به شماره افتاده است، پنجره‌ها را باز می‌کند. لویی به حمام می‌رود تا دوش بگیرد. الی به اتاق کار او می‌رود و شروع به مرتب کردن میز کار می‌کند و کاغذهایی را که به نظر اضافه می‌آیند، بیرون می‌ریزد. سپس پشت درِ حمام می‌رود و به لویی می‌گوید که میزش را مرتب کرده و کاغذها را در توالت ریخته است. لویی که متوجه می‌شود او کتاب دست‌نویسش را بیرون ریخته است، دستپاچه از حمام بیرون می‌زند.

استفانی که از جریان باخبر شده است، به دیدن پدر و مادرش می‌آید. حواس الی سرِ جایش است و استفانی به لویی می‌گوید که الی پیشنهاد کرده است که به خانه سالمندان بروند. او خانه سالمندانی پیدا کرده است که تا دو ما آینده یک اتاق دونفره به آن‌ها بدهد. لویی مخالف است و می‌گوید که خودش می‌تواند از همسرش مراقبت کند و دوست ندارد خانه و وسایلش را ترک کند. استفانی می‌گوید او زمانی که بیماری روانی داشت، به صلاح‌دید والدینش در بیمارستان بستری شد و حالش بهتر شد و امیدوار است حالا آن‌ها به حرفش گوش بدهند و کاری را که به نفعشان است، انجام دهند. او خودش نمی‌تواند به آن‌ها کمک کند، چراکه مشکلات زیادی دارد.

لویی برای معاشرت با دوستان نویسنده‌اش به خانه یکی از آن‌ها می‌رود. الی که در خانه تنهاست شروع به مرتب کردن کمد لباس‌ها و قفسه داروها می‌کند و هر دارویی را که پیدا می‌کند، بیرون می‌ریزد. لویی به خانه برمی‌گردد. الی خواب است. لویی در قلبش احساس ناراحتی می‌کند و سراغ داروی قلبش می‌رود، اما دارو  سرِ جایش نیست. لویی با درد خودش را تا نزدیکی دست‌شویی می‌رساند، اما از شدت درد روی زمین می‌افتد و بی‌هوش می‌شود. صبح روز بعد الی به استفانی زنگ می‌زند تا با اورژانس تماس بگیرد. لویی در بخش مراقبت‌های ویژه فوت می‌کند.

الی به خانه برمی‌گردد. او نیمه‌شب وسایلش را جمع می‌کند تا بیرون برود، اما هرچه خانه را می‌گردد، لویی را پیدا نمی‌کند. الی به درِ خانه همسایه می‌رود. مرد همسایه به الی می‌گوید که همسرش فوت کرده است و بهتر است به خانه برگردد و استراحت کند.

پرستار الی که چند وقتی است از او مراقبت می‌کند، به او می‌گوید که استفانی در خانه سالمندان برای او اتاق خالی پیدا کرده و از این موضوع خوشحال است. او از الی می‌خواهد وسایلش را جمع کند و آماده رفتن به آن‌جا بشود. الی در اتاق‌ها می‌گردد و شروع به خواندن آیاتی از انجیل می‌کند، سپس به رختخواب می‌رود و ملافه را روی صورتش می‌کشد.

جسد الی نیز بنا به وصیت خودش، سوزانده می‌شود و کنار مقبره همسرش قرار می‌گیرد.

مرجع مقاله