بودن یا نبودن؛ مسئله این است!

بررسی عنصر شخصیت غایب در فیلمنامه‌ «نبودن»

  • نویسنده : پویا هاشم‌پور
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 175

نبودن روایت یک پدر است که از سوی پسرش پی‌گیری می‌شود. روزبه یک ژورنالیست است که از همسرش جدا شده و به پراگ آمده تا درباره‌ زندگی پدرش تحقیق کند. پدر روزبه بعد از کودتای سال ۱۹۵۳ به عنوان یک کمونیست از کشور می‌گریزد و مانند خیلی از کمونیست‌های دیگر به پراگ پناه می‌برد. حال روزبه می‌خواهد جزئیات زندگی پدرش را فهم کند و برای این کار نیاز دارد تا با دوستان و هم‌دوره‌هایش دیدار و گفت‌وگو کند. به سبک تمام فیلم‌های رازآلود و ماجراجویانه طبعاً روزبه قرار است خیلی از مسائل و جزئیاتی را که در مورد پدرش نمی‌دانسته، از زبان دیگران بشنود و به شناخت خود نسبت به پدرش بيفزايد.

انتخاب عنوان نبودن برای فیلم از همان ابتدا تکلیف را یک‌سره می‌کند. قرار است یک شخصیت نادیده در جای‌جای شکل‌گیری درام تأثیرگذار باشد. بهره‌برداری از شخصیت غایب برای پیشبرد درام از زمان تراژدی‌های یونانی کاربرد دارد. در اودیپ شهریار، سوفوکل از شخصیتی به نام لایوس استفاده می‌کند که در طول نمایش غایب است. فرجام او این است که به دست پسرش کشته می‌شود. در نمایشنامه‌ مده‌آ از اوریپید هم تازه‌عروسی که جیسون برای خود اختیار کرده، در طول نمایش غایب است. او به دست مده‌آ و به هدف انتقام از جیسون کشته می‌شود. رزالین هم که معشوقه‌ اول رومئو در نمایشنامه‌ رومئو و ژولیت است، در نمایش حضور فیزیکی ندارد. در دوره‌ مدرن گاهی نبودن نه صرفاً قسمتی از نمایش، بلکه تمام نمایش است. در انتظار گودو بهترین نمونه برای اشاره به این موضوع است. شاید در نوشتن فیلمنامه، این موضوع کمی انتزاعی به نظر برسد، چراکه کلمه‌ درام به طور کلی به معنی عمل کردن است و اگر شخصی در طول نمایش غایب باشد، چگونه می‌توان شاهد انجام عملی از او بود؟ گسترش این ایده در نمایشنامه‌نویسی در طول تاریخ و طبعاً سرایت آن به فیلمنامه‌نویسی موجب شد تا استفاده از شخصیت غایب تحت عنوان یک الگو برای ایجاد انگیزه در شخصیت اصلی داستان عمل کند. درواقع، این‌گونه شخصیت‌ها عنصرهایی عِلّی هستند که پیش‌برندگی فیلمنامه عمیقاً به کشف هر نکته از آن‌ها بستگی دارد. به طور کلی نبودن این‌گونه شخصیت‌ها مهم‌تر از بودنشان است و تصور و خیالی که از نبودن آن‌ها نشئت می‌گیرد، آن‌ها را به لحاظ عمق کاراکتر قوی‌تر مجسم می‌کند.

در فیلمنامه‌ نبودن روزبه با بازی علی مصفا به عنوان پیش‌برنده‌ اصلی درام عمل می‌کند و هدف داستان را دنبال می‌کند، اما قهرمان داستان همان کسی است که او را تا پراگ کشانده تا کنجکاوی‌ روزبه در مورد او پی‌گیری شود. تمام تلاش‌های روزبه برای نزدیک‌تر شدن به کسی است که حضور پرماجرایش در زمان‌های قبل زمینه‌ساز شکل‌گیری درام شده و این درام اکنون فقط می‌تواند با نبودن او شکل بگیرد. پدر روزبه یک قهرمان غایب است. کلمه‌ پروتاگونیست از همان ابتدا در یونان باستان به بازیگر اصلی اشاره می‌کند که معمولاً از او به عنوان شخصیت اصلی هم یاد می‌شود، اما هر چه در تاریخ جلوتر می‌رویم، لزوماً بین این دو هم‌پوشانی وجود ندارد. قهرمان همه چیز را در فیلمنامه در بر می‌گیرد و همه‌ عناصر و شخصیت‌ها به او مرتبط می‌شوند. در نبودن همه چیز به زندگی گذشته‌ خلیل صاحب امانی مربوط می‌شود. همه در مورد او حرف می‌زنند. آشنایی با هر کس از سوی روزبه به واسطه‌ زندگی پدرش اتفاق می‌افتد و دیالوگ‌های کلیدی در رابطه با او شکل می‌گیرد. شخصیت‌های غایب معمولاً به عنوان انگیزه‌ اصلی برای سوق دادن کاراکترهای پیش‌‌برنده برای تصمیم‌های مهم عمل می‌کنند، اما در نبودن خلیل صاحب‌ امانی و زندگی پرفرازونشیبش از همان ابتدا به عنوان انگیزه‌ اصلی برای روزبه عمل می‌کند و مخاطب هم تا انتها کنجکاوانه درصدد کندوکاو و شناخت هر چه بیشتر اوست. هر چه فیلمنامه بیشتر پیش می‌رود و هر چه روزبه با کاراکترهای بیشتری برخورد می‌کند، جنبه‌های بیشتری از زندگی پدرش را کشف می‌کند و مخاطب هم پابه‌پای او رمز و راز زندگی خلیل صاحب امانی را مانند یک کارآگاه سبک و سنگین می‌کند.

شخصیت خلیل صاحب ‌امانی فقط از حضور فیزیکی در فیلمنامه بی‌بهره است. حتی در قسمتی از فیلم روزبه با پدرش تماس می‌گیرد و صدای او را از تلفن می‌شنویم که ظاهراً به بیماری آلزایمر مبتلاست و چیزی را به خاطر نمی‌آورد‌. فلسفه‌ نبودن برای شخصیت‌های غایب در درام‌ همان‌طور که در این فیلمنامه شاهد هستیم، فقط آن‌ها را در نمایش بصری محدود می‌کند. شاید بتوان حتی قسمتی از بدن مانند دست‌ها را هم در فیلمنامه توصیف کرد. غیبت و نبودن در این فیلمنامه به منزله‌ یک ماجراجویی درباره‌ یک شخصیت نادیده است. این‌بار شخصیت ماجراجو‌ی داستان با شخصیت غایب نزدیک‌ترین رابطه را دارد، اما این ارتباط قرار نیست به سانتی‌مانتالیسم تبدیل شود‌. ایجاد این فضای کارآگاهی خلیل صاحب امانی را به مهم‌ترین کاراکتر فیلم تبدیل می‌کند. رابرت مکی می‌نویسد: «در هسته‌ یک داستان، ماده‌ای شبیه به انرژی نهفته در یک اتم وجود دارد که هرگز نمی‌توان آن را مستقیماً و بدون واسطه تماشا کرد، شنید، یا لمس کرد. ماده‌ خام داستان، زنده اما نامحسوس است. «نامحسوس؟» پرسشی را که به آن می‌اندیشید، می‌شنوم، اما من کلمات را دارم؛ گفت‌وگو، توصیف. من می‌توانم صفحات داستانم را لمس کنم. ماده خام نویسنده زبان است.»  شخصیت خلیل صاحب امانی به عنوان یک ماده‌ خام در فیلمنامه همه‌ عناصر را به خود معطوف می‌کند، اما نمود این مسئله تنها در نقل خرده‌داستان‌ها و روایت‌های برجای‌مانده‌اش از قدیم بروز پیدا می‌کند؛ یک قهرمان نامحسوس که البته قرار نیست برای همیشه قهرمان بماند.

مرجع مقاله