آهو

  • نویسنده : فیلم نگار
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 465

فیلمنامه‌نویسان: هوشنگ گلمکانی، سپیده آرمان (با نگاهی به رمان پروانه­ها در برف می­رقصند، نوشته­ نازنین جودت)

کارگردان: هوشنگ گلمکانی

مدیر فیلم‌برداری: علیرضا زرین­دست

تدوین: عماد خدابخش

موسیقی: فردین خلعتبری

صداگذار: بابک اخوان

طراح صحنه: سعید آهنگرانی

بازیگران: علی مصفا (کیانی)، سپیده آرمان (پروانه)، حامد کمیلی (سعید، فرهاد)، سهیلا رضوی (بنفشه خانم)، رضا یزدانی (مازیار)، رضا کیانیان (چوپان)، محمدطاها جمشیدی (پرویز)، غلامعلی رضایی (راننده نیسان)، نوید محمدزاده (صدای فرهاد)

تهیه­کننده: جواد نوروزبیگی

سال تولید: 1399، سال پخش: 1402

 

خلاصه داستان

پروانه دختری جوان است که در پی ناپدید شدن مرموز نامزدش فرهاد، محل زندگی و خانواده­اش را ترک کرده و به روستایی در شمال ایران مهاجرت کرده است تا دوری، مرهم اندوه سنگینش باشد. اما خاطرات و نشانه­های گذشته هم‌چنان زندگی او را پرکرده­اند و او هنوز دل­بسته­ فرهاد است. بنفشه ­خانم زنی میان‌سال و تنهاست که در همسایگی پروانه زندگی می­کند و همدم اوست. پروانه از طریق ساختن مجسمه­های چوبی در کارگاه کوچک خانگی­اش و فروختن آن­ها در گالری آقای کیانی امرار معاش می­کند. آقای کیانی در گذشته شاعر و هنرمند بوده، اما بازی زندگی باعث شده او از هنر فاصله بگیرد و به فروشندگی آثار هنری روی بیاورد. فعالیت دیگر پروانه این است که کتاب­های مورد علاقه­ خودش و فرهاد را به فایل صوتی تبدیل می‌کند و برای ناشر می­فرستد. مازیار جوان ماهی‌گیری است که به گفته­ بنفشه ­خانم، مهندس شیلات است و دست سرنوشت، پس از رویدادی تلخ، او را به این‌جا و این شغل کشانده. پرویز هم پسرکی از اهالی روستاست که کنار جاده میوه می­فروشد و پس از یکی ­دو بار برخورد با پروانه به او علاقه­مند می­شود و پس از آن مرتب برایش میوه می­آورد.

روزی در فروشگاه کیانی، پروانه با جوانی به نام سعید که صاحب یک گالری هنری است، آشنا می­شود. سعید بسیار شبیه به فرهاد است و همین شباهت، عامل آغاز رابطه­ او و پروانه می­شود. اما پس از مدتی، پروانه دچار احساس گناه ناشی از خیانت به فرهاد شده و رابطه را تمام می­کند. بعد از آن، کیانی به شکل مستقیم و مازیار از طریق بنفشه ­خانم به پروانه ابراز علاقه می­کنند، اما او هیچ­یک را نمی­پذیرد. او با چوپان عارف‌مسلکی هم آشنا می­شود که بعد می­فهمد در گذشته با بنفشه ­خانم رابطه­ عاطفی داشته است. روزی یکی از دوستان پروانه به او خبر می­دهد که افرادی سراغش رفته­­اند و درباره­ پروانه و فرهاد پرس­­و­جو کرده­اند. او از پروانه می­خواهد مراقب خودش باشد و پیام را پاک کند. پرویز به‌ناچار و با ناراحتی همراه خانواده­اش از روستا می­رود. جسد مازیار با لباس ماهی‌گیری، در ساحل دریا که توفانی است، پیدا می­شود. کیانی به پروانه خبر می­دهد که افرادی به او مراجعه کرده و سراغ پروانه را گرفته­اند. پروانه وسایلش را جمع می­کند و از روستا می­رود. مدت­ها بعد، فرهاد با ظاهری آشفته و صورتی که جای زخم دارد، از راه می­رسد و با نشانی‌هایی که از پروانه یافته، به سراغش می­رود. اما با خانه­ خالی و خاک­گرفته و یادگارهایی از گذشته­شان که در خانه جا مانده، روبه­رو می­شود.

مرجع مقاله